The first 200 lines.
خدای من
یونگ هی
این زیاد نیست
وقتی داشتم برای خانواده ام غذا درست میکردم یه کم بیشتر درست کردم
مطمئن شین مین آه و این سئو بخورن،باشه؟
صدف،هشت پای بازو بلند و خوراک گوشت؟
اینا همه غذاهای خاصی ان. مهمونی برپا می کنین؟
نه،من نه
اوه، مین هی امروز بعد از ظهر یه مهمونی برگزار میکنه
تمام خانواده رو دعوت کرده، میدونین؟
با هم بریم؟
چی؟نه.من فکر کنم امروز باید تا دیر وقت کار کنم
واقعا؟
این خوب نیست.تمام خانواده باید اونجا باشن
بیا حتی اگه دیر شده باشه.هزینه تاکسیتو خودم میدم
خوب، این به این دلیل نیست که پول ندارم سوار تاکسی شم
به هرحال وضعیت رو چک میکنم سرکار ببینم چطور پیش میره
اره، باید بیای
غذای خوب بخور و وقت خوبی رو در کنار خانواده بگذرون
این روحیه اتو بالا می بره
این روزا ظاهر خوبی نداری
دفعه قبل مریض شدی.حدس می زنم که به طور کامل خوب نشدی
قوی باش، باشه؟
چرا فکر میکنین خوب به نظر نمیرسم؟
هر چیزی که نیاز به کمک داری بهم بگو.من بهت کمک می کنم
فهمیدی؟ها؟
مین آه کجاست؟ هنوز خوابه؟
بله. باید باهاش صحبت کنین؟میتونم بیدارش کنم
نه نه! نکن.اون باید زیاد بخوابه
اوه، منظورم اینه که...هنوز زوده، میدونین؟
بذارین بیشتر بخوابه. فقط مطمئن شین که وقتی بیدار می شه اینها رو می خوره
باشه، پس.بچه ها عصر میبینمتون
خداحافظ
اون بچه امه
البته، مطمئن میشم که غذا می خوره و به اندازه کافی می خوابه
عزیزم کی باید بریم خونه سانگ گو؟
... شنیدی که میگه باید بیای
من نمیرم.بهت گفتم که نمیرم
چرا مدام خانواده رو جمع می کنه؟
چی؟
به خاطر تگ، ما مجبور شدیم تاریخ انتشار کمیک ها رو عقب بندازیم
حالا، می خواین مهلت "آنائیس" تمدید شه؟
تا الان چیکار میکردین؟
... خدا. اینطور نیست که من کم کاری کرده باشم
کوتاهی نمی کنم
دارم سخت کار میکنم
... اما چیزی که من میگم اینه که
ممکنه به زمان بیشتری نیاز داشته باشم چون خیلی دقیقم
بسیار خوب، اما مهلت نهایی رو نمیشه انداخت عقب
لطفاً مطمئن شین که می تونیم طبق برنامه بمونیم
چشم رئیس
مصاحبه با این هنرمند چطور پیش رفت؟
بعد از ظهر خودشو میرسونه
باشه. بیاین جمع بندی کنیم. همه گی خسته نباشین
ممنونم - ممنونم -
جلسه تمام شد؟
خدای من، این یه جلسه طولانی بود
بچه ها، نگاه کنین این بالاخره اینجاست
این باید هدست VR باشه که قبلاً گفتین
بله، من می خوام ازش برای کتاب داستان استفاده کنم
خواننده ها می تونن داستان رو از طریق این تجربه کنن
... اگه یه مکان رو انتخاب کنین و بذارین روش
منظره ها درست جلوی چشمتون میان
داستان رو به عنوان شخصیت اصلی تجربه میکنین
چرا همه اتون نمیپوشین و یه امتحانی کنین؟
اینجوری، می تونین درک کنین که واقعاً چطوریه
... این خیلی عالیه
اما هزینه اش زیاد نمیشه اگه این کارو انجام بدیم؟
اما ارزشش رو داره
... بقیه شرکتای انتشاراتی
مطالب آموزشی زیادی رو منتشر کردن
اینکه دیگران این کارو می کنن به این معنا نیست که ما هم مجبوریم انجامش بدیم
... ما باید فکر کنیم که واقعا برای سریال
ضروریه یا نه
... برای این کار، به هدست، صفحه اصلی
و برنامه تلفن همراه هم نیاز دارین
درسته. فکر خوبیه
اما اول، باید بررسی کنیم که تو بودجه امون هست یا نه
... بیاین جداگونه در این مورد
یه بار دیگه جلسه بگیریم و حرف بزنیم
اما این خیلی واقعی به نظر می رسه.فوق العاده اس
جین سئوک
خیلی واقعی به نظر می رسه
جین سئوک، چشم خوبی داری
جین سئوک، من یه برنامه با برنامه متفاوت دارم
می خوای امتحانش کنی؟ - اره، خیلی دوست دارم -
بریم - بریم -
اگه اجاره می ده، باید مراقبش باشه
اونقدرها هم خاص به نظر نمی رسه.کجاش جالبه؟
خدای من، رعد و برق
این چیه؟ این چیه؟
به چی دست می زنی؟ خدای من
چرا نگفتین می خواین امتحانش کنین؟
داشتین میگفتین اوه،اوه خدای من
صبر کنین. این همون کاریه که شترمرغ انجام می ده
کاملا شبیه اش بودین
لعنتی
چرا مدام بهم می گین به این جاهای مبهم بیا؟
نکنه اینجام که سرزنش بشم؟
به اندازه کافی بسه باشه؟
... می دونم که اولین روزی که مست شدم
اولین اثر فراموش نشدنی رو به جا گذاشتم
... و مات و مبهوتم چون مدام
به دلایل عجیب و غریب خودمو بهتون نشون میدم
اما این به این معنا نیست که می تونین مثل مسخره ها باهام رفتار کنین
چی؟من باهاتون مثل مسخره رفتار کردم؟چیکار کردم؟
شتر مرغ؟ما بچه ایم؟
... قیافه امو مسخره می کنین،با لقب صدام میزنین
و هر وقت یه چیزی میگم مسخره ام میکنین
مثل مسخره ها باهام رفتار نکنین
من فکر نمیکنم که مسخره باشین
در واقع،فکر می کنم باحالین
ولش کنین.اون چیزیو که حتی منظورتون نیست نگین
میدونم بازم مسخرم میکنین
نه منظورم اینه
شما خیلی جزئی گرا و تو کارتون جدی هستین
و هر بار که پیشنهادتونو می خونم تحت تأثیر قرار می گیرم
همه هنرمندا و نویسنده ها براتون احترام زیادی قائلن
... من همه چیزو در موردش می بینم و میشنوم
پس چطور میتونم فکر کنم که مسخره هستین؟
از اونجابی که این موضوع رو پیش کشیدین، اجازه بدین ازتون یه چیزی بپرسم
شما ازم متنفرین؟
چی؟
ما همکاریم
چرا ازتون متفر باشم؟متنفر نیستم
قبولش نمیکنم. وقتی منو می بینین، وارد حالت مبارزه می شین
شما همیشه با بقیه خیلی خوب و صبور هستین
اما در مورد من،خیلی رک هستین
میدونین، این احساساتمو جریحه دار می کنه
... خب
... من هیچ وقت قصد آسیب زدن به احساساتتونو نداشتم
اما اگه همچین احساسی داشتین عذرخواهی می کنم
دیدین؟فکر می کنم وقتی این کارو می کنین خیلی خوبه
... می تونستین کاملاً تکذیبش کنین
اما فوراً عذرخواهی کردین.خیلی باحاله
خب،من اعتراف می کنم که شروع بدی داشتیم
... گفتین که فکر نمیکنین که مسخره ام
پس بیاین فقط سخت کار کنیم و از سوء تفاهما جلوگیری کنیم
اوه، فقط سخت کار می کنین؟
باشه. چه کار دیگه ای باید انجام بدم؟
من معمولاً با افرادی که باهاشون کار می کنم دوستم
و ما هم سنیم
چرا دوست نمی شیم؟
نه ممنونم
بیاین برگردیم سرکار
بیخیال. دوستی با من واقعاً خوب میشه
مطمئنین که نمیخواین باهام دوست باشین؟
بله بهتون گفتم
چند بار باید برای تاییدش باهام تماس بگیرین؟
بله،شما و پدر میتونین بیاین و باهامون شام بخورین
گفتین می خواین خونه امونو ببینین
چی؟همه؟
خانواده سانگ بک هم میان؟ چرا؟
به هر حال،خیلی خب. بعدا می بینمتون
این چیه؟خدای من
چرا این قولو دادم؟
به خاطر این،الان شبیه یه مادر وروجکم
صبر کن چرا یونگ هی داره میاد؟
این دفعه چی می خواد بگه ناراحتم کنه؟
سلام،مین هی چه خبر؟
یونگ هی،امروز میای خونمون؟
چرا؟
نه،نمیام
این اولین چیزیه که می پرسی؟
چرا؟نمیتونم بیام؟
... اینطور نیست که نتونی بیای
اما هیچ دلیلی برای اومدنت وجود نداره
همینطور،من فقط یه کم غذا درست میکنم
تازه فکر می کنم که نمیای
نه صبر کن
خودمو میرسونم
... تو اومدی خونه امون
اما من تازه متوجه شدم که هیچ وقت نیومدم خونه شما
حتما خودمو میرسونم
غذای خوب زیاد درست کن
اون هر وقت میومد خونه امون به همه چیز ایراد میگرفت
من میرم و می بینم که جاش چقدر خوبه
دکتر کی
مراقب پسرتون هستین، درسته؟
... تو چند روز گذشته ساکت بوده
... اما آخرین بار خدای من،اون بی مصرف جوون خیلی مست بود
اون یه دردسر بزرگه
لطفاً مطمئن شین که دیگه نمیاد خونمون
معلومه،اون دیگه نمیاد اونجا
... اوه، اگه دوباره دیدینش
لطفا نزنیدش
باشه نمیزنم
فقط فوراً با پلیس تماس می گیریم
اگه برگرده، به این معنیه که یه آدم تعقیب کننده اس
چی؟تعقیب کننده؟
تو یه تعقیب کننده ای
من بیرونت کردم، اما تو همچنان برمی گردی و بهم زنگ می زنی
گفتی نمی تونی از هیچ چیزی دست بکشی
پس من چیزی برای گفتن ندارم
تو لیاقت پدر بودن رو نداری
آخرین فرصت رو بهم بده
... اگه بازم بگی نه
میرم
برای همیشه
چشه اون؟
No comments yet. Be the first to leave one.