The first 200 lines.
هرگونه استفاده ي مادي از اين زيرنويس بدون هماهنگي با مديريت انجمن مجاز نمي باشد FOrum.KOrean-Dream
.همچین حرفای احمقانه ای نزن
موقع به هم زدنمون من کسی بودم که مشکلساز بود
.این حرف کاملا درست نیست
.بخاطر خودخواهی های منم بود
.نه. من بخاطر بی لیاقتیام تورو خسته کردم
.بخاطر همین عشقمون به آخر رسید
مگه هاریم کاری کرده که ازش خسته بشی؟
اینکارو کرده؟
این عادته که از چیزایی که بنظرت سخت میرسن فرار کنی؟
.این مساله تو و هاریم ـه
.پیشینه خونوادگی درجه دوم اهمیته
چرا اینقدر میترسی؟ اعتماد بنفستُ از دست دادی؟
.تو که هیچ کمبودی نداری
شما دونفر الان دارین چیکار میکنین؟
.بنظر میرسین هر دوتون همدیگه رو خوب میشناسین
.اجازه بده توضیح بدم سرپرست
.لازم نکرده. نیازی به توضیح دادن نیست
برادر من درباره این موقعیت میدونه؟
.اون از قبل میدونه
.میجو بهش گفته و منم برادرتُ دیدم
.سرپرست
.یه دیقه واسا
.درسته. من سرپرستتم
.کاری هم به دوست دختر قبلی ـت ندارم
.من عمدا فریبت ندادم
.اگه هم درست باشه دلیل برا عصبانیت ندارم
.من برای تو هیچی نیستم
درست نمیگم؟
.سرپرست
مهم تر از همه اینکه برادرم درباره ـش میدونه، آره؟
.پس چیزی برا توضیح دادن نمیمونه
پس اگه تو با دوست دختر قبلیت چایی بخوری چی؟
.فک نکنم برادرم ناراحت بشه
من فقط تصادفی دیدمش. و تو هم که از قبل درباره اون و برادرت خبر داری
.قبلا بهت گفته بودم
.فک میکردم واکنشت به من عجیبه
پس اینجا بودی تا به اون دلداری بدی؟
.لطفا خوب بهش دلداری بده
...فک کنم شما دو نفر
.یه چیزی بینتون میگذره
که چی؟
فک کردی به خاطر تو به اون دروغ گفتم؟
.خیلی هم باهاش روراست نبودی
.اینطوری نیست که کاملا باهاش روراست نبودم
تو فقط نمیتونسی قبولش کنی، درسته؟
.وقتی گفتی هیچی بینتون نیست، بهت اعتماد کردم
.الان احساس حماقت و خودخواهی میکنم
نه، ببین. احتمالا "میخواستم" بهت اعتماد کنم
.چون نمیخواستم هاریمُ از دست یدم
.نمیدونم چطور اوضاع به اینجا کشیده شد
.خونواده هاریم برام مساله ـست
.و این موقعیت واقعا سخته
.به هر حال، شرمنده ـم
...برای تو
..احساس من به سرپرست یون
.فک نکن درباره ـش دروغ گفتم تا فریبت بدم
.اینکه گفتم به یون هاریم بچسبی حقیقت داشت
...و اون موقع
...احساساتم به سرپرست یون
.نمیدونستم چی هستن
.این چیزیه که هر آن ممکن بود به این سمت برسه
اگه حتی بیایی اینجا و بگی از یون هاریم دست میکشی
بازم این مساله برای من شانسی نخواهد بود
...پس مثه کاری که تا الان انجام دادی
.فقط روی واقعیتِ جلوی روت تمرکز کن
.دارم میگم اینجوری فرار نکن
.مثه سونگ میجو رفتار کن
برا چی اینقدر دیر کردی؟
.با همکارام رفته بودم فیلم ببینم
.ای بابا، برا همین گوشیت خاموش بود
فک کنم برا همین بود که نمیتونست باهات تماس بگیره و اومده بود اینجا تا پیدات کنه
باید قبل از اینکه بری فیلم ببینی بهش زنگ میزدی
.زود باش صرتتُ بشور و برو بخواب
.باید خسته باشی
...پس مثه کاری که تا الان انجام دادی
.فقط روی واقعیتِ جلوی روت تمرکز کن
.دارم میگم اینجوری فرار نکن
.مثه سونگ میجو رفتار کن
الان اومدی خونه
داداشی، تو هم دیر کردی
ها کیونگ، من تصمیم گرفتم تا رسما میجو رو به مامان و بابا معرفی کنم
مامان بهش اجازه داده؟
.نمیخواستم میجو رو از دست بدم
بخاطر همین زانو زدم و ازش خواستم که اجازه بده
میجو میدونه؟
.هنوز چیزی به میجو نگفتم
.اول دارم به تو میگم
نمیخوایی بهم تبریک بگی؟
.تبریک میگم. البته که باید بهت تبریک بگم
.داداشیِ من کارش حرف نداره
.کسیِ که میتونه هر کاری بکنه تا از عشقش محافظت کنه
.فایتینگ
.ممنون
.خوب بخوابی
.تو هم
چون واقعا میخواستم عشقتُ بدست بیارم، هر کاری تونستم کردم
.اگه از ته قلب عاشقت باشم، احساست میتونه تغییر کنه
...بخاطر اینکه همچین اتفاقی بیفته
حتی منتظر موندن کار غلطیه؟
چی کم داری که میخوایی همچین کاری بکنی؟
اگه لب تر کنی میتونی هر مردی خواستی بدست بیاری
.به سلامتی
.همشو بخور
.حالت خوبه؟ بلنو شو
یه زنُ میزنی؟
دوباره میخوایی ببینی؟
.ولم کن. ول کنم بیا حرف بزنیم .اول معذرت بخواه
.جه مین
.جه مین
.صبحونه رو آماده کردم
.بابا رو صدا بزن و با هم بخورین
خوب خوابیدین؟
.بله
برا چی اینقدر بیحالی؟
.برمیگردم
پس صبحانه چی؟
.سر کار میخورم
بیدار شدی؟
.بله
خدای من، اگه بیدارم نمیکردی احتمالا خواب میموندم
میدونستم اینطوری میشه
.نمیشه بیشتر از این بخوابی
حتما یکم شیر بخور و قبل رفتنت سر کار یکم میوه تازه بخور
.میوه توی ظرف آماده ـست
ببین، چون اینجا نیستی، هیچی درست کار نمیکنه
حتی اگه من نباشم سعی کن کارارو خودت بکنی
تا کی باید من دنبال تو و بچه ها همه کاری بکنم؟
...خود محور و خود تکامل
به این چیزا علاقه مند شدی؟
.نه
.داشتم فک میکردم شاید نسبت به تو و بچه ها خیلی حساسم
.اینکه اینطوری به خصوص تو رو اذیت کردم
باید اینو به چشم مثبت ببینم؟
یا باید ناراحت بشم؟
.مثه یه روان پزشک باهاش برخورد کن
.به هر حال، یادت نره با جونا صبحونه بخوری
.خیله خوب
صبحونه چی؟
.اوه، قرار دادم
.برا شام هم قرار دارم
داری میگی سرت شلوغه و وقت نداری باهام بیایی سر قرار؟
.بذار ببینم میتونم وقت بجورم
.حتما مشغله داشتن خیلی خوبه
.سخت کار کن
.یونا، باید دیگه بیدار شی
.خیله خوب. بذار ببینم. بلند شو دیگه
.پاشو مامانی
شاهزاده خانم من. باید بیدار شی و صبحونه بخوری
درست نمیگم؟
.چشماتُ باز کن.بیدار شو
.درسته
.بدو بریم
ترجمه و زيرنويس: فاطمه :.:. .:.:(maryamagh)و مريم (fe_coda) فتانه
یون ها
...پس کی
میخوایی اونو بیاریش؟
.باید اول باهاش حرف بزنم
مگه دیشب نرفته بودی دیدنش؟
چون خیلی دیر بود نتونستم ببینمش. نمیخواستمم تلفنی بهش بگم
...معلومه خیلی دوسش داری
.که درباره تش اینجوری حرف میزنی
.درسته
.باشه. هر موقع خواستی بیارش
احتمالا اون شب خیلی جا خورده. موقعیتُ براش توضیح بده
.و بذار با خیالِ راحت ببینیمش
.مرسی بابا
.مامان، اگه ببینیش ناامید نمیشی
.خیلی خانمه و قلب عمیقا مهربونی داره
.قلب عمیقا مهربون خوبه ولی افکار عمیق زیادی خوب نیست
اگه نتونیم افکار عمیقُ درک کنیم، کارمون تمومه
.اون همچین آدمی نیست عمه جون
.به هر حال، وقتی خواست بیاد بهم خبر بده
.براش مهمونی میگیرم
.مرسی عمه
.معذرت میخوام که دیر کردم
.شماره تلفنُ بهم بده
کدوم شماره تلفن؟
.شماره تلفن میجو
حالا چرا یه دفعه ای؟
چرا؟ .فقط بدش به من-
نگران نباش ، نمیخورمش. میدونی که همچین کاری نمیکنم
.فقط میخوام به دوست دختر داداشم زنگ بزنم
هنوزم نمیخوایی شمارشُ بهم بدی؟
الو؟
.سلام، من یون هاکیونگ ـم
.یه خواهسی داشتم
.بله، بفرمایید
...درباره قضیه دیشب
.چیزی به برادرم نگو
...نمیخوام برادرم بدونه که من درباره
.گذشته تو و جه مین باخبر شدم
.سرپرست
.بیا یکم صحبت کنیم
چیزی نیست که بخوام بشنوم یا بگم، برگرد سر کارت
..بدون توجه به رضایت خوانوادم
.سعی کردم معرفیت کنم. معذرت میخوام
.واقعا درباره ـش متاسفم
.پرد مادرم الان یه معرفی رسمی میخوان
...هنوزم ممکنه مشکلتی باشه ولی
No comments yet. Be the first to leave one.