18 Presents

18 Presents (18 regali)

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

18 regali 2020 10bit 720p x265 BrRip
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian 18 Presents زیرنویس فارسی سریال

Tags

bluray
Published on: 2025-11-22
Downloads: 5
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

۱۸ کادو

ایده خوبیه، خوشم اومد.

بعداً تو دفتر می‌بینمت.

تا بهم بگی اگه گزینه‌های دیگه‌ای هست...

یا اگه چیز دیگه‌ای به ذهنت می‌رسه، آره؟ باشه؟

عالیه، پس بعداً می‌بینمت. خداحافظ.

کارهایی که باید انجام بشن: ۱. عضویت استخر ۲. دفترچه راهنمای وبسایت جدید ۳. رنگ کردن اتاق

الیزا؟

چی؟

میای بالا؟

دارم میام.

چیه؟

همه‌چی رو حل کردم.

خب، یه لحظه گوش کن، آره؟

آره، ولی پنج دقیقه دیگه باید برم.

کرنر واسه ماست، روزتی می‌زنتش. باشه؟

همه‌مون اینجا لب خط محوطه جریمه وایمیستیم، عین قطار صف کشیدیم.

میشه انجامش داد؟ -معلومه که میشه.

توپ شوت میشه: رولو به تیر اول حمله می‌کنه.

کیودلی به تیر دوم حمله می‌کنه، اون دوتا وسطی هم مهاجمای حریف رو بلاک می‌کنن.

و کی تنها تو مرکز محوطه جریمه می‌مونه؟

تاسلی. -تاسلی.

که با پا افتضاحه، ولی بهترینِ ما توی سرزنیه.

خب، من نابغه‌م یا نه؟

مطمئناً انتظارشو ندارن. -معلومه که ندارن.

گل می‌زنیم و من جام ملی رو بالا می‌برم! -دیوونه شدی؟

جام ملی! -منو بذار پایین!

و اگه بردیم، برات یه کادو می‌گیرم. چی دوست داری؟

خودت میدونی چی می‌خوام، یه ماه پیش بهت گفتم. می‌خوام این اتاقو تمیز کنی.

چرا امروز انجامش نمیدی؟ -چون امروز تمرین دارم.

نه، امشبه.

ببین، من بهش فکر کردم، چرا اتاق بچه رو اونجا درست نکنیم؟

ولی از اونجا جاده دیده میشه، اینجا باغچه هست.

اوه، خب، هر وقت دلش خواست میاد اینجا و بیرون رو نگاه می‌کنه.

آخه ببخشید، ولی اینجا آتلیه منه، وسایلم اینجاست.

قرار نیست که این بچه بیاد و یهو همه فضاها رو بگیره.

چرا همیشه باید کارا رو عقب بندازی؟

زندگی ادامه داره، چیزا تغییر می‌کنن، هیچ ایرادی هم نداره.

خب، فقط برای یه بارم که شده، بذار من تصمیم بگیرم، فقط برای اینکه ببینم چه تأثیری روت داره.

حق با توئه. -هوم؟ ممنون.

دفعه بعد تو تصمیم می‌گیری. -باشه.

ولی حالا حداقل دیوارا رو تمیز کن، تا من آخر هفته سفیدکاری کنم.

بگم "باشه"؟ -هوم.

پس باشه. -مهم. ممنون.

بیخیال، بسه دیگه. من باید برم. -گفتی پنج دقیقه.

گذشت.

روز کاری خوبی داشته باشی.

تو هیچ وقت جا نمی‌زنی، آره؟

بهم گفتی آقای جیووانی آدم خوبیه. ولی با من منصف نبود.

گازیم، دلیل اخراج چیه؟

نمیدونم، میگه کُندم، ولی من همیشه همه کارا رو انجام میدم، بیشتر از بقیه!

اوکی. بذار بهت بگم.

حالا یه کار پیدا می‌کنیم، حتی پاره‌وقت، تا بتونی زندگیتو بچرخونی.

و بعدش، وقتی یه چیز پایدارتر پیدا کردم، بهت خبر میدم. باشه؟

آژانس کاریابی این‌جاب، صبح بخیر.

بله، ماییم.

بفرمایید.

ما از ساعت ۹ صبح تا ۱ بعد از ظهر و از ساعت ۴ بعد از ظهر بازیم.

میتونی یه نفس عمیق دیگه بکشی؟

نگهش دار.

رها کن.

یه لحظه. -مشکلی هست؟

الیزا، ببخشید که منتظرت گذاشتم. -حال بچه چطوره؟

فقط یه جدا شدن کوچیک جفت بود.

ولی مایعات کافیه، جفت هم خوب سر جاشه.

و خونریزی هم همین الان متوقف شد.

میتونی آروم باشی، دختر کوچولو حالش خوبه. -دختره؟

بله، هنوز بهتون نگفته بودن؟ -نه.

دختره. -اوه، خدای من.

آرزوشو داشتم.

یه دختر.

متاسفانه ولی، یه مشکلی هست.

در مورد شماست.

ما سونوگرافی رو تکرار کردیم.

دوبار و من همین الان درخواست نمونه‌برداری (بیوپسی) دادم.

نـ... نمونه‌برداری؟

مشکوک به سرطان هست.

انتخاب کردید، خانم؟

خانم؟ -این یکی.

ولی من دخترمو می‌بینم، درسته؟

من دخترمو می‌بینم. درسته؟

چیز دیگه‌ای لازم دارید؟

نه.

خوش آمدی آنا ۲۱-۰۸-۲۰۰۱

چقدر نازه.

این سرهمی رو ببین.

چرا برای دختر ما هم همینو نگیریم؟

آنا.

آنا.

هی.

سلام، آنا.

اینو می‌خوای؟ بیا.

یک، دو، سه!

باید آواز بخونی. -تولدت مبارک.

خوبه، خوبه، خوبه!

تولدت مبارک... دختر خوب!

آنا، آنا، آنا، آنا.

یالا، منتظر چی هستی؟

کمک پدربزرگ رو میخوای؟ -بسه دیگه.

هی.

یالا، شروع کن.

نمی‌خوام.

می‌خوای بعداً بازش کنیم، فقط من و تو؟

من که می‌دونم چیه.

منم از قبل می‌دونم، ولی این بچه‌ها اینجا فکر می‌کنن مامان یه کمد بهت داده.

در عوض، به نظر من، اگه بازش کنیم، همه بهت حسودی می‌کنن. هان؟

باشه. -اوکی.

یالا، آنا، یه چیزی بزن!

یالا، آنینا.

من می‌تونم یه چیزی بزنم؟

معلومه که می‌تونی بزنی، لورنزو، یالا.

یالا، چرا یه آهنگ چهار دستی قشنگ نمی‌زنین؟

آخ! -آنا!

آنا، فوراً برگرد اینجا!

من هیچ‌وقت پیانو نخواستم و نمی‌خوامش!

خیلی ممنون، آلبرتو، و بازم معذرت می‌خوام. متاسفم.

مهم نیست. نگران نباش، آروم باش.

برعکس، مطمئنی نمی‌خوای ما باهاش صحبت کنیم؟

بازم؟ بهت گفت خودش حلش می‌کنه، اصرار نکن، باشه؟

لطفاً، سرزنشش نکن. دیر یا زود باید اتفاق می‌افتاد.

راستش، طفلکی، این همه مدت زیادی خوب بود.

آره، خوب بود.

تو هم خوب بودی.

الیسا بهت افتخار می‌کرد.

یالا، بریم، دختره تو خونه تنهاست.

آنا؟

آنا؟

آنا؟

آنا؟ بیا پایین.

آنا، فوراً از اونجا بیا پایین، خطرناکه، یالا.

دستتو بده، بیا پایین.

آنا، چرا داری این کارو می‌کنی؟

من دیگه کادوهای مامان رو نمی‌خوام.

گوش کن.

مامان...

رفت یه سفر دور.

باور نمی‌کنم.

ولی در مکان دور نیست.

در زمان دوره.

آره.

اون مرده؟

بیا بغل بابا، یالا.

چی‌کار می‌کنی؟ -یه شیرجه به داخل.

مطمئنی؟ من هیچ‌وقت از اینجا انجامش ندادم.

روبرتو بهم گفت. بهم اعتماد کن، می‌تونیم انجامش بدیم.

یالا.

پا.

لعنتی داره چی‌کار می‌کنه؟

دست‌ها. -آنجلیکا!

هی، آنا!

یک... -بیا پایین از اونجا!

دخترا! آنجلیکا! -دو.

سه! -وایسا!

وای خدای من!

حالش چطوره؟ -خدا رو شکر خوبه.

ولی می‌تونست کمرش بشکنه، و دختر تو هم.

می‌خوای از تیم بندازیش بیرون؟

عمداً این کارو کرد.

چاره‌ای ندارم.

تو هم مربی بودی، می‌دونی.

امروز تولدشه.

روز آسونی براش نیست.

تو ماشین نمی‌تونی سیگار بکشی.

از کی تا حالا؟ -از امروز.

این لعنتی‌ها رو چی آویزون کردی؟ ریسه؟

من که شش ساله نیستم.

گوش کن... چرا به اون دوستت که شیرجه می‌ره زنگ نمی‌زنی و دعوتش نمی‌کنی مهمونی؟

شاید اینجوری تو هم بتونی عذرخواهی کنی. -اون دوست من نیست.

پس تو با کی دوست هستی؟

نه، چون واقعاً دوست دارم بدونم. -ببین کی داره حرف می‌زنه.

ببین، تو سر جات بمون و به من گوش کن.

فکر می‌کنی فقط تو داری درد می‌کشی؟

هیچ‌وقت به من فکر کردی؟ به پدربزرگ و مادربزرگت؟

تو می‌تونستی دوباره زندگی داشته باشی. زمان داشتی.

سعی کردم. -ولی هیچ‌کس به پای مادرم نمی‌رسید.

جرئت نکن در مورد مامان حرف بزنی-- -تو هم دیگه طاقت نداری.

هر سال با این مزخرفات کادوها. چرا؟

چون مادرت اینطوری می‌خواست. -ولی اون اینجا نیست!

اون هیچ‌وقت کنار من نبود! -پس چی می‌خوای بکنی؟

می‌خوای تمام عمرت عصبانی باشی؟

بهتر از اینه که به روح اعتقاد داشته باشم.

گوش کن، حالا میری تو خونه.

به همه سلام می‌کنی، آخرین کادوی مادرتو باز می‌کنی.

یه لبخند لعنتی میزنی و بعد کیک می‌خوریم، باشه؟

مثل یه خانواده خوب و خوشحال.

آره، مثل یه خانواده خوب و خوشحال.

پدرت چشه؟

میای؟

یالا، حالا اون سیگارو بنداز-- -تو هم گورتو گم کن!

کجا باید بری؟ -بستگی داره.

کجا میری؟

یه جای نزدیک هست. چند تا آبجوی عالی داره. می‌خوای بریم؟

قبوله. -بیا تو.

عزیزم، ببین، جلسه با مشتری هنوز ادامه داره.

واسه همین نمیام، دیر برمی‌گردم. منتظرم نمون.

دوستت دارم. خداحافظ. بای.

هی. -حالت خوبه؟

آره، یه سکه ده سنتی پیدا کردم، شانس میاره.

ببین، رنگش خیلی خوب نیست، ولی تضمین می‌کنم طعمش فوق‌العاده‌ست.

چند سالته؟

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left