The first 191 lines.
لطفا ضبط صوت خودتون رو بردارین
و پیامی که میخواین تو آخرین روزتون
بگین رو بزارین
واقعا شما بچه هارو دوست دارم
و بهم چند روز سرگرمکننده دادین
ممنون که این خاطراتو بهم دادین
قدردانش هستم
باید جواب بدم؟
یه جورایی تو ذهنم درگیرم
حتی یه رای هم مهمه؟
فکر نمیکنم بتونم رای بدم
به خودم رای میدم
رفتن یا نرفتن یکی
نباید به تصمیم من بستگی داشه باشه
به همین خاطر
اگه رای دادن اجباریه، به خودم رایمیدم
چون من به چیزی که میخواستم رسیدم
اراده مبارزه رو از دست میدم
و اونقدر مطمئن نیستم
به علاوه ،من موضع قوی ندارم
پس به خودم رای میدم
کاش رای گیری نبود
نمیخوام هیچ کی بره
از جمله خودم
چون اول شخص
و آخرین شخص که بهش فکر میکنم خودمم
صادقانه نمیخوام این گروه رو ترک کنم
اگه قرار باشه من برم
به موندن خودم رایمیدم
میخوام یه کاری کنم که شیفونگ بمونه
بذار اینطوری بگم
به آدم انرژی مثبت میده، واقعا آدم خوبیه
...احساس میکنم
به هر هشت نفرمون باور دارم، پس رای نمیدم
بوبو
چون خیلی دوست داشت بره
اینجوری همه میتونن فرصت بیشتری داشته باشن
که بشناسنش
من به شیفونگ رای میدم
نمیدونم شاید اونم به خودش رای بده
اره
گوان یو
چون کیوته
و خوب با جینو مچ شده
فکر کنم دوتاشون واقعا بهم میان
خب دونفر جای خاصی تو قلبم دارن
یکی نیو و اون یکی بوبو
بوبو گاهی بهم میگه
که میخواد اینجارو ولکنه
ولی من خودخواهم
نمیخوام باهاش تموم کنم و زود ازش جداشم
ترجیح میدم بوبو رو مجبور کنم که بمونه
من به خودم رای میدم
میخوام بتونم کنار تک تک اعضا بمونم
و این سفر رو باهم تموم کنیم
که پایان بهتری باشه
با پخش شدن پیام صوتی، نتیجه رو معلوم کنین
آخرین حرفای همدیگه رو بشنوین
میتونم رایندم؟
انتخاب میکنم که رای ندم
نمیخوام رای بدم
اوکی پس رای نمیدم
تصمیم میگیرم که کسی نره
رای سفید
...با اینکه مدام حرف میزنم و میگم که میخوام برم
اما نه، میخوام هنوزم باشم تا از تعطیلاتم لذت ببرم
سلام
من جیاهانگم
خوشحالم که زود تونستیم
سوتفاهماتمونو حل کنیم
...و خوشحالم که
این مدت تحملم کردین
و باهام خیلی گرم گرفتن
تا بتونم با ناامنی هام مقابله کنم
جیاهانگ این تصور رو میده
...که انگار یکم
تو این نوع محیط معذبه
نمیخوام مجبورش کنم که اینجا بمونه
اگه خودش نمیخواد اینجا باشه
اینکه ما هشت نفر اینجا جمع شدیم
یعنی بینمون اشتراکاتی وجود داره
که الان اینجاییم
امیدوارم بازم تو آینده زندگیامون باهم اشتراک داشته باشن
و فرصت بشه که دوباره جمع بشیم
نمیخوام
حس میکنم که از اول از بقیه جدا بودم
تو خودم قدرتی نمیبینم که ادامه بدم
...میتونم ویژگی های درخشان و فوق العاده ای
تو تک تک شما ببینم
امیدوارم یه روز بتونم مثل شماها باشم
با اعتماد به نفس باشم
و با چنین نیرویی با زندگیم روبه رو بشم
ممنون رفقا، به دوست داشتن ادامه بدین
خوب باشین
ممنون
(گروه تولید به جیاهانگ آخرین فرصت رو میده
واقعا نمیدونم
میتونی تصمیم بگیری
بسکن
داری شلوغش میکنی - خوبه، اوکیه -
شلوغش نکن
دیدم از ترس رفتنم بوبو مثل یه بچه گریه میکنه
چون من و بوبو
...کمترین تعامل رو داشتیم
یه علاوه، ما زیاد
سر میز شام باهم حرف نمیزدیم
بعد، یه نگاه گذری به سمت چپم انداختم
بچه ها، دارین چیکار میکنین اخهه؟
...صبر کنین، آروم باشین
یعنی آخه، اینقدر جدیه؟
عمرا
محاله اونقدر مهم باشم
از اینکه دربارت دچار سوتفاهم شدم، ناراحتم
دربارش صحبت کردیم، نگران نباش
اوکیه
...میخوام درباره
نقش هر فرد تو رابطه بپرسم
به نظرم همه حق انتخاب دارن
که بخوان بگن یا نه
آره، یکم مضطربم
متوجه شدی من چیزی نمیگفتم؟
از جیا هانگ میترسم نمیدونم چرا
هیچ کی سوالای رک رو دوست نداره فکر نکنم کسی ازم خوشش بیاد
در مورد چیزای مهم حرف زدن آسون نیست
پس حتما واست سخت بوده
اما ما یه چیزی از این یاد گرفتیم - نه، اصلا -
به علاوه، من واقعا خوشحالم که
این موضوع رو تونستی بهمون بگی - خداروشکر که باهامون راحت بودی -
خداروشکر که الان گفتم - حتما واست سخته -
خوبم - میتونی بمونی -
از اونجایی که الان خوبیم باهم
اگه تو هم خوشحالی، میتونیم کنارهم بمونیم
اما به خودت یکم وقت بده برای فکر کردن
به نظرم همش به جیا هانگ بستگی داره
ببین راحتی یا نه - احساس خوبی داری یا نه -
...اگه به هر دلیلی اینجا راحت نیستی
مجبور نیستی بمونی
چون همیشه آدمی بودم که از خودم متنفر بودم
جرات رو به رو شدن با مشکلات رو ندارم و فرار تنها راه چارمه
در عین حال، حس میکنم
...اگه به خودم
یه شانس دیگه برای شجاع بودن بدم چی؟
شاید نتیجه متفاوتی بگیرم
چون زمانی که ما هشت نفر انتخاب شدیم
باید دلیلی براش بوده باشه
نوعی ارتباط بینمون وجود داشته باشه
اگه الان کناره گیری کنم
ممکنه در آینده پشیمون بشم
چون جرات شجاع بودن رو به خودم ندادم
...فکر کنم از همون موقع که
باهاتون حرف زدم و سنگارو وا کنیدم و رفتیم بیرون
وقتی با شما رو به رو شدم از شر خیلی چیزا خلاص شدم
بدون اینکه باری رو دوشم باشه
اما هنوز نمیدونم که آینده قراره چی بشه
...گرچه
الان داره بارون میاد، واسه همین نمیتونم برم
بدم میاد زیر بارون خیس بشم
امیدوارم بتونم بمونم
خوشحال میشم بتونم تو این سفر فوقالعاده
با بقیه همراه بشم
میدونستم به خودش رای میده
میدونستم به خودش رای میده
اما من به کسی رای ندادم
رای ندادم
این چیزیه که فقط خودت میتونی واسش تصمیم بگیری
...برای همین وقتی شنیدم میخوای
به خواست خودت بمونی خوشحال شدم
خب، ما موقع شام کلی حرف زدیم
گفتی نمیدونی چطوری باید شجاع باشی
اما حس میکنم امروز انجامش دادی
ممنون
ممنون که به ما اعتماد کردی
و مرسی که شخصیت ما رو پذیرفتی
یکم قبل ترم گفتم
شما تو یه لحظه خاص متوجه نا امنی های من شدین
...منظورم اینه که
به خاطر حضور شما
تو ناامیدی سقوط نکردم
خیلی ممنونم که حاضر بودین
برای نجات من دستتون رو به سمتم دراز کنین
...و خب
من تو توصیف احساسم مهارت زیادی ندارم
همیشه پر از افکار تاریکم
آره
میدونیم
...سوتفاهمات رو حل کنین و
درباره مسائل باهم حرف بزنین
حتی اگه نتونین دوباره باهم دوست باشین
رها کردن
اون بار ناراحتی درونی
خیلی آرامش بخشه
No comments yet. Be the first to leave one.