The first 200 lines.
قسمت 22
برین دنبالشون
دوتاشونو مرده میخوام
یونیانگ بدو
فرار کن
نه دیگه نمیتونم
نه- یونیانگ-
من نفس کم اوردم- بیا تو کولم-
میتونم ببرمت- نه-
نمیتوین زیاد با من راه بری
بدون من برو
میتونم هواسشون رو پرت کنم
فرار کن- نه-
اونا میکشنت
از دست دادن یه زندگی بهتر از از دست دادن دوتا زندگیه
بدون من برو- نه-
نه
یونیانگ
من خوبم
بعدا میخوام باهات ازدواج میکنم
منتظرم باش
برو
یونیانگ برو
من منتظر میمونم
کثافت
منو گول میزنی؟
منو گول میزنی؟
منو گول میزنی؟
منو گول میزنی؟
منو گول میزنی؟
زودباش
زودباش
نه
اونجا، زودباش
نه
دختر نیونیا
زندگی تو تموم میکنم
نیو زای
دختر نیونیایی
دختر نیونیاویی؟
خانوم جوان
خانوم جوان
خانوم جوان؟
...یونیانگ
خانوم جوان بیدارین
بلاخره بیدار شدین
نه
نه
خانوم جوان- نیو زای-
نیو زای کجاست؟
نیو زای کیه؟
چیه؟ منظورت چیه؟
خانوم جوان- باید باهاش برم-
خانوم جوان
بیا
هنوز ضعیفی
باید استراحت کنی
زیاد نگران نباش
دیگه تموم شده
برادر لونگ و ادماش
همشون دستگیر شدن
خانوم شیو فنگ
بیدار شدی
اون بیداره
چی بهش گفتی؟
چیزی بهش نگفتم
تنهامون بزار
هنوز یادته چیشده؟
معلومه یادمه
چی یادته؟
یادمه هلم دادن تو چاه
اونا منو نجات ندادن
حتی در چاه رو بستن
..یادمه تو
یه خونه تاریک بیدار شدم
...اینم یادمه که
اشتباه کردی
یونیانگ هیچکی تورو هل نداد
تو میخواستی خودتو خلاص کنی
کسی در چاه رو نبست
کسی بیرون ننداختت
خودت رفتی
برادر لونگ و مرداش تورو گرفتن
ما هم پلیس خواستیم تا نجاتت بده
راستی یه چیز دیگه هم هست
خاله لان هم زود از بیمارستان زود مرخص میشه
چون نگران مادربزرگتی
فکر کنم
نمیخوای دیگه نگران بشه
خوب بخواب
نیو زای
نیو زای
تو نمیتونی بمیری
نیو زای
چطوری پیش رفت
همون کاری رو که گفتی رو کردم
به همه خدمتکارا هم اخطار دادم
کسی نافرمانی نمیکنه
وگرنه از خونه بیرون میرن
شی ار جی؟اون چطوره؟
نگران نباش. شی ار هم خوبه
برادر الان زنگ زد
اون جراحی شده
گلوله فقط به شونه اش خورده
زخم محمی نبود
خوبه . خداروشکر
..ولی
چیزی که نگرانشیم بالای ماست
چیشده؟
منظورت اون دختره و شی اره؟
چند روز باهم بودن
باهم تا سر حد مرگ رفتن وبرگشتن
میترسم که عاشق هم شده باشن
شنگ
راننده، ماشین رو اماده کرده
تو وزنت وسایلتون رو جمع کنید
برو خونه عمه
فردا صبح مادربزرگ رو میفرستیم سیگناپور
دیگه نباید بیای اینجا
برادر چرا منو دور میکنی؟
من اینکارو نمیکنم
شی ار هنوز تو بیمارستانه
من باید همه چیز رو حل و فصل کنم
اگه الان برنگردی
شرکت از بین میره
باشه من میرم
ولی اول باید با یونیانگ حرف بزنم
نه باید بری
برادر
این برای من زیادیه؟
شنگ
نمیخوام تو مشکل خانواده یکی دیگه درگیر شی
باشه برادر
چون این مشکل خانوادگیه
پس باید بدونی یونیانگ کیه
اون دختر جوشیانگه
ولی باهاش از خدمتکارم بدتر رفتار میشه
اون توی چاه افتاد
شی ار نجاتش داد
اون تا سر حد مرگ رفته بود
ولی خانواده اش اصلا نمیخواستن پیدا بشه
نفرستادنش بیمارستان
به جاش فرستادنش کفن خونه
تو کفن خونه ولش کردن
گذاشتن اونجا بمیره
شنگ مهم نیست چه دلیلی داری
این مشکل اوناس
شاید ما خانواده داماد باشیم
ولی بین دو خانواده
یه چیزی هست که نباید ازش رد بشیم
برادر چطوری میتونی مثل اونا بدجنس باشی
شنگ مشکل خانوادگی خیلی پیچیده اس
یه چیزایی رو باید بیخیال شد
ممکنه موقعیت رو بدتر کنیم
که شاید پشیمونی بیاره
زندگی و مرگ قسمتی از سرنوشته
ما زندگی خودمون رو داریم که بکنیم
نمیشه زندگی خودمون رو بکنیم؟
فکر کردم شی ار باهات میاد
مادر بزرگ بسه دیگه درمورد شی ار
اون تو کولا لپپوره
مه یو راستشو میگه؟
اگه اونو باور ندارین
وقتی برگشتین سیگناپور
ما از شی ار میخوایم که بهتون زنگ بزنه
اره شی ار باید زنگ بزنه
وگرنه نق زندتون تموم نمیشه
اینا همش تقصیر توست
باشه
با اون نگاه با من حرف نزن
چطوره براتون اهنگ بخونم؟
حتما
خیلی وقت میشه که اینکارو نکردی- اره-
بیا پیشمون
زودباش- عالیه-
بیا مادر بزرگ
این باید خوب باشه
اره
اون تو خوندن خیلی خوبه
مه یو
از این فرصت استفاده کن
مطمئن باش که این ازدواج عالی میشه
نه فقط مادربزرگ بلکه شی ار
با نوه اش مثل گنج رفتار میکنه
اگه شی ار مخالفت کنه
مجبورش نمیکنه
..میترسم که
که چی؟
میترسم که عاشق اون دختره شده باشه
مثل مادرشه
مردا رو میدزده
اگه بخواد شی ار رو بدزده ،دوباره میندازمش تو چاه
ژن ژو
این اتفاق اصلا نیوفتاده
دوباره حرفشو نیار
خوب؟
باشه
خواهر تو بودی که یونیانگ رو انداختی تو چاه؟
توجه نکردی؟
عمه مه یو گفت این اتفاق اصلا نیوفتاده
No comments yet. Be the first to leave one.