The first 200 lines.
رسانهی آیوفیلم تقدیم میکند
و حریفش...
نماینده سپاه سلطنتی: لئو!
اوه، اون یارو لئو محشره...
در مقایسه با بقیه، سطح مهارتش خیلی بالاست...
!خب معلومه
با همین روند مقام قهرمانی مال توئه باعث افتخارمون شو، لئو!
!تنها کسی که لایق این لقبه فقط لئو هست
!مرسی رفقا
!فقط شانس آورده
اوه... اون هم کارش بدک نیست!
...ولی فکر نمیکنم این پسره هم برات چالشی باشـ
ها؟
بیرون میری؟
تازگیا خیلی تو خونه کز کردم ...میرم بیرون یه هوایی بخورم
چته؟ کاری داری؟
خب راستش...
!میخوام من هم باهات بیام
اه...؟
کجا داریم میریم؟
...میخواستم باز زود برگردم خونه
جای خاصی تو ذهنم نبود که برم...
پس بریم لباس بخریم!
این لباس چطوره؟
فکر میکنی بهم بیاد؟
خوشگله، مگه نه؟
آره. حالا میتونیم بریم؟
ولی شایدم...
چیزی داشته باشن که کمی بیشتر به سلیقه من بیاد...
هعی این چطوره؟
!آره عالیه اون یکی رو بگیر
فقط مطمئن نیستم...
به چه شری گیر کردیما...
هی، تو... یه مرد هستی؟ درسته؟
ولی در هر صورت، هرجورم که باشه ، زیاد مهم نیست، نه؟
.اگر خوشتون اومده بفرمایید اتاق پرو امتحانش کنید
!آه باشه درخواستت رو میپذیرم! راهو نشون مان بده
با کارکنای مغازه اینطوری صحبت نکن!
اوه تقریبا فراموش کردم!
باید چندتا لباس بچه هم بخریم.
اوه که اینطور بهتون تبریک میگم!
چقدر عالی!
اینطور نیست!
ما دو تا اصلاً...
!هعی اینطوری نگو! فقط باعث سوء تفاهم میشه
اوه خسته شدم...
اینقدر تنبل نباش! ناسلامتی قهرمانی، یادت رفته؟
مقاومت کن، مکس!
این خریدمون رو که بکنیم دیگه تمومه!
چی میخوای بخوری؟ هرچی دوست داری درست میکنم
هوم، بزار فکر کنم...
از نمونه سوسیس هامون امتحان کنید!
خیلی خوشمزن!
ترد و آبداره! باید یه مقداری بخریم!
!از خریدتون متشکریم
....یه لحظه صبر کن نکنه شما
شما مکس -سان هستید، نه؟!
اوه، آره... خودمم!
چقدر هیجان انگیز!
دوباره یکی شناختت، مکس...
...کی فکرش میکرد همچین جایی ببینمتون
باریکلا!
!خفه شو
آیا دوست دخترتون هستن؟ خیلی زیبان، حتماً مدل هستید، درسته؟
نه بابا! نظر لطف تونه!
ببخشید مشکلی نداره باهاتون دست بدم، جناب قهرمان؟
اوه خواهش میکنم خیلی وقته که هیچکس منو قهرمان صدا نزده...
ولی واقعاً دنیای کوچکیه... انتظار نداشتم دوباره ببینمت.
حدس میزنم من خیلی خوش شانسم...
تو که همون...!
حالا میفهمم چرا حس کردم دارم با یه گوریل دست میدم...
...واقعاً که مثل همیشه طرز برخورد با خانما رو یاد نداری
من بزودی شیفت ام تموم میشه...
چطوره بعدش یکم بیرون باهم گپ بزنیم؟
اگر بگم نه ، چی میشه؟
به نفع هردومونه که خیلی شلوغش نکنیم، میفهمی دیگه؟
اگه دوست دخترت بدش نمیاد منتظر بمونه...
هی مکس...
فقط وانمود کن که یه دختر عادی هستی.
من یکم با ایشون کار دارم...
بدون من برو خونه
چه خبر شده؟
این دختره دیگه کیه؟
یکی از زیردست های لئویه.
و حدس میزنم الان هم جزو .شهروند های جمهوری گاما باشه
صبر کن، مکس!
اون دختره دیگه کیه؟!
برگرد، ای دیوونه!
نسبت به دوست دختر قبلیت کیس خوبی گیر آوردی ها.
اون دوست دخترم نیست.
اما ازش مطمئنی؟
به نظرم که خیلی از تو جوون تر بود.
!من باید این سوال رو از تو بپرسم
تو همچین جایی چه غلطی میکنی؟
اوه میدونی دیگه...
جاسوسی از دشمن؟
یکی از افراد لئو...
حالا کنجکاو شدم.
مکس بهم گفت بدون اون به خونه برگردم، اما...
شاید باید برم و مراقبش باشم...
...حس میکنم ممکنه باز تو دردسر افتاده باشه
لعنتی! بهتره اون کاری که فکر میکنم رو با اون دختره انجام نده...!
!وگرنه نمیبخشمش
.عذر میخوام
تو دوست مکس هستی، درسته؟
بله ، همینطوره.
.میتونم تا جای مکس راهنمایی تون کنم
آیا میشه دنبالم بیاید؟
اگر هم نمیخواید مشکلی نداره...
اما اگر الان نیای شاید دیگه اونو نبینی.
واقعا؟! منو میبری پیشش؟! مرسی!
!پس وسایلم رو بیار
!بفرما
چند وقت گذشته؟
بزار فکر کنم...
ما آخرین بار همدیگر رو حدود دو سال قبل اینکه از اینجا فرار کنید، دیدیم...
.پس یعنی تقریبا 5 سالی میشه
آره درست میگی .ولی خیلی وزن اضاف کردی، مکس
اما من هنوزم مثل قبلاً عالی به نظر میام ، نه؟
.چون هنوزم تمرین میکنم
"برای همینه به قول تو"دست دادنم مثل گوریله
خب رئیس تون این روزا حالش چطوره؟
!اون مثل همیشه پر انرژیه
.یه حسی داشتم که میپرسی
میدونی، اون هم هرگز از فکر کردن به تو دست برنمیداره.
"مثلاً میگه که"یعنی الان مکس داره چیکار میکنه "یا اینکه"حالش چطوره؟
.خب همینطوریم که نظاره میکنی
پس، شما از جمهوری گاما هستید، درسته؟
.آره
...یعنی که تروریستید
چه ترسناک.
ما تروریست نیستیم میفهمی؟
!همه اینا تقصیر سلطنت فعلیه
داری تخم مرغ هامون رو میشکنی...
فکر میکنید رئیس مون چه حسی داشت...
وقتی مجبورش کردن به اون زمین های بایر و بی آب و علف کوچ کنه؟
اصلاً میدونی چقدر زحمت کشیدیم تا بتونیم اونجا رو احیا کنیم؟!
و به محض اینکه اون حرومزاده ها متوجه شدند که اون زمین ها سنگ معدن جادویی داره، باز دوباره...
مـ-متاسفم! لطفا اذیتم نکن!
بنابراین، اومدید اینجا تا برای جنگ با پادشاهی...
مکس رو به سپاه خودتون ملحق کنید؟
خیلی مسخره به نظر میاد ، اینطور نیست؟
مطمئناً او یک ارباب شیطانی یا همچین چیزی رو شکست داده...
ولی یه پیرمرد بازنشسته بهمون اضافه بشه اصلاً چجوری میخواد کمکی کنه؟
ولی بازم همه هعی ...از "مکس اینه و مکس اونه"حرف میزنن
بنابراین فکر کردم شاید بشه روش حساب کرد.
به روش خودم، البته
جان؟!
ای پسره کوته بین! واقعا که خیلی گستاخی!
اگر سعی می کردی با مکس مبارزه کنی، اون در عرض دو ثانیه جمجمه ات رو خرد می کرد!
!خب پس مشتاقم جنگیدنش رو ببینم
.که اینطور پس فرد -سان همچین حرفی زد
چی بهش گفتی؟
.جواب رد بهش دادم
.اصلاً حوصله اش رو ندارم
.خب خدا رو شکر
...خب پس
شما هم میخواید منو درگیر این دردسر هاتون بکنید؟
.هوم... خب، حدس میزنم این نیمی از دلیل مون باشه
یه چیزی هست که میخوام بهت بدم
تا-دا!
بلیط هواپیما به جمهوری گاما!
با توقف در تراچیگو.
تا وقتی که این بلیط رو داری حتی ...
.به عنوان شهروند پادشاهی میتونی وارد بشی
!هه، چه مزخرفاتی
تراچیگو؟
مگه اونجا پر از شارلاتان و مجرم نیست؟
...خب آره
اما برای ما، اونا یه شریک تجاری مهم هستن.
.به این معنی نیست اگر فقط برای بازدید بیای بدمون بیاد
اگر حال و حوصله داشتی ، یه سری هم به ما بزن!
.مطمئنم که رئیس مون هم خیلی خوشحال میشه
.خب باشه دربارش فکر میکنم
تو خیلی دل رحمی خواهر بزرگ.
.همینطوری اون بلیط ها رو بهش بدی، فایده نداره
بالاخره قهرمان رو پیدا کردیم و میخواید بزارید از دستمون در بره؟
ویل؟!
جانم؟
!مکس! نجاتم بده
این یارو منو می ترسونه!
داری چه غلطی میکنی، ویل؟!
!همین الان اون دخترو ولش کن
کمک...!
خواهر بزرگ در بعضی شرایط نیاز به اقدامات شدید داریم...
وای نه...!
فکر میکنید با همون یه تیکه کاغذ راضی میشه بیاد پیش ما؟
نجاتم بده...!
دیدی؟حالا چاره ای نداره جز اینکه به حرف ما گوش بده.
از دست تو، ویل...
گروگان گرفتن برای گروکشی؟
این دقیقاً کار تروریستی نیست؟
آیا میخوای به آبروی رئیس لطمه بزنی؟!
.درست میگه ، باید به حرف خواهر بزرگت گوش کنی
منو اونطوری خطاب نکن!
این پادشاهی درباره جمهوری گاما ...داره اطلاعات غلط انتشار میده
همه اینها یک مشت دروغه!
برای همین دارم شما و دوست دخترتون رو دعوت می کنم.
فکر کنم خوشتون بیاد.
!تازه خیلی بیشتر از این کشور کثیف
No comments yet. Be the first to leave one.