The first 200 lines.
کل وسایل کلاغ همینها بود؟
آدمکش جماعت وسایل زیادی حمل نمیکنه.
بلیت یهطرفه به کارراست.
به نظرتون هیتلر اونجاست؟
کسی جز کلاوس و کلاغ نمیبیندش.
یعنی میریم؟
برو تحقیق کن. ببین چی دستگیرت میشه.
جاعله و بازیگره رو با خودت ببر.
مادر، بازیگره نقطه ضعفه.
به درد این کار میخوره.
اگه برنگشت هم...
بهای کارمون همینه دیگه.
بهای کارمون؟
تو همینجا پیشم میمونی.
وای، مادر...
همینجا میمونی!
محتاطانه عمل کن.
چیزی نمونده دستمون به هیتلر برسه.
اونجا مراقب باش.
درب و داغونشون میکنم.
یهودیها رو نمیگم.
جو رو میگم.
معلوم نیست وقتی ببیندشون،
چه کاری ازش سر میزنه.
وفاداری گاهی در اعماق آدم نفوذ میکنه.
عشق هم همینطور.
بریم یه مشت یهودی بکشیم بچهها.
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید: DigiMoviez@
«شکارچیان» «فصل دوم، قسمت چهارم»
مترجم: «کیارش نعمت گرگانی» در تلگرام: realKiarashNg@
میخوام از شخصی که بدون سخاوتمندیش، هیچکدوم این اتفاقات...
محقق نمیشد، تشکر کنم:
مایر آفرمن.
مایر، خواهش میکنم بیا بالا.
وای...
بفرما.
ممنون. خیلی ممنون.
همیشه میدونستم پام به صحنه باز میشه.
خیلی ممنون.
خب، خیلی خرسندم...
که همگی میتونیم کنار هم باشیم.
البته متأسفانه ممکنه برخی...
از این دانشوران بزرگ یهودی رو از دست بدیم...
و تو تئاتر برادوی مشغول بشن.
چه بدونم، کمی نگرانم.
باید نگرانش باشم یا نه؟
با خودمون گفتیم کار خوبیه که به خاطر عمل خیرت،
اینجا رو سالن تئاتر مایر آفرمن...
زیرمجموعه معبد اسرائیل نامگذاری کنیم.
خیلی...
ممنون.
سی میلیون میخوان، ها؟
خب، بهشون بگو ما کمال میل تولیداتمون رو افزایش میدیم.
چی بود؟
آره، بذار دوباره بهت زنگ بزنم.
این دیگه...؟ ادوارد!
این دیگه...؟ کدوم گوریه؟
وای!
خـ...
خودتی.
خواهش میکنم بذار توضیح بدم.
پریروز دیدم اسم زنی...
با آدرسی تو لس آنجلس...
رو صفحه تلفنمون بود.
خلاصه، مسلما حسی بهم دست داد...
و با دفتر استاد مورل تماس گرفتم.
گفت سفری به اسرائیل در کار نبود.
بعدش با «امریکن اکسپرس» تماس گرفتم و معلوم شد.
دو هفته تو هتل پالادیو...
تو بوئنوس آیرس هتل گرفته بودی.
خلاصه، مقداری مشروب خوردم و یهو به خودم اومدم...
و دیدم دارم با هواپیما میام اینجا.
واقعا انگار زندگیم عین فیلم بدی شده بود.
خب، خدمات هتلشون چطوره؟
- کلارا. - میلی کیه سم؟
عاشقشی؟
مأمور افبیآیه.
مأمور افبیآیه.
تحقیقات پرونده قتل مادربزرگم رو انجام داده بود.
با هواپیما اومدم لس آنجلس که ببینمش،
آخه راجع به کسی که خیلی وقته...
دنبالش میگردم، اطلاعاتی کسب کردم.
شخص مذکور هم الان همینجا تو آرژانتینه.
کیه؟
خواهر مادربزرگم، هاواست.
مادربزرگم خیال میکردم کسی جز خودش از خانوادهشون...
بعد از جنگ زنده نمونده.
خب، در حین تحقیقات پایاننامهام...
با اسم یکی از بازموندهها برخوردم:
هاوا آفلبام.
بیشتر تحقیق کردم و فهمیدم...
از اردوگاهها فرار کرده،
واسه همین با هواپیما رفتم لس آنجلس که از میلی کمک بخوام.
فهمید زنده است و ساکن اینجاست.
واسه همین اومدم پیداش کنم.
واسه چی بهم نگفته بودی؟
کارم احمقانه بود. گند زدم.
عذر میخوام، صرفا...
میخواستم مطمئن بشم واقعا همینطوره.
عذر میخوام. گند زدم.
خودم میدونم اصلا قرار نیست حفره ناشی...
از درگذشت مادربزرگت رو پر کنم، ولی...
اگه بذاری کنارت تو همون حفره زندگی کنم،
اینقدر بزرگ به نظر نمیاد.
خیلی دوستت دارم.
عذر میخوام.
خیلی عذر میخوام. خب؟
خب، میخوام ببینمش.
- میخوای ببینیش؟ - آره.
- نه. - چی؟
نه، گمون نکنم... آدم...
- چیه؟ - غیرعادیایه.
خب، غیرعادی بودن از خصوصیات...
اصلی خالههای خوبه، مگه نه؟
اِم...
- امروز ناهار بخوریم. - امروز؟
- آره. - گمون نکنم امکانش باشه...
- درخواست نکردم عشقم. - ناهار خوبه.
هوم.
خیال کردی نمیدونم چندین سال...
دروغ گفتن به عزیزان آدم چه بهایی داره؟
خودم به روث دروغ گفته بودم.
اطلاعاتم رو در اختیارش نذاشته بودم.
پس خجالت بکش و وقتی خودم جای تو بارش رو به دوش کشیدم،
ناله شاعرانه نکن مادر.
همهمون نسبت به گذشته خودمون حق داریم ربکا.
من نسبت به گذشتهام حق دارم، تو هم داری.
پیداش کردم.
خودشه.
نیست.
هست.
- نیست. - هست.
موقع آشناییمون بهت چی گفته بودم؟
بهت قول داده بودم پیداش میکنم.
کمی طول کشید.
ولی من همیشه...
به قولم وفا میکنم.
ممنون مادر.
ممنون، ممنون.
ممنون، ممنون، ممنون...
بهتره بری.
جورج و بقیه تا نزدیکهای شب نیستن.
احتمالا دیگه فرصت پیدا نکنی.
ممنون.
من اون آدم نیستم. تو مسیحی نیستی.
خودشی.
- نمیکنم. - میکنی.
تو آدم باخدایی هستی.
من اون آدم نیستم.
[افبیآی با قدرت بیشتری به دنبال قاتل اسقف کاتولیک است]
الو؟
الو؟
دنی؟
سلام میلی.
میلی، کدوم گوری بودی؟
مجبور شدم دو سه روزی از لس آنجلس بزنم بیرون.
میلی، ببین...
ببین، اِم...
تو کتابت بنویس...
اِم، مأمور ملانی، اِم...
حالا هر اسمی که داشت،
اصلا کار اشتباهی نمیکنه و هر کاری که بکنه...
اشتباه نیست.
خودت حرفم رو قبول داری؟
مأمورین فدرال باهام تماس گرفتن میلی، دنبالت میگردن.
چیکار کردی؟
حالت خوبه؟
آره.
- کجا میری؟ - مدتی از شهر میزنم بیرون...
که اسناد سرمایهگذاری...
کلاوس راینهارت رو تحویل بگیرم.
- کار هیجانانگیزی نیست. - خیلیخب، من هم باهات میام.
ببین، نمیتونم تا شب اینجا بمونم. دیوانه میشم.
پس بیا.
دو حامی نازیها...
ساکن این شهر هستن.
اگه کلاغ بخواد بیاد دیدن هیتلر،
شرط میبندم دربانهاش همین دو نفر باشن.
یه مغازه عتیقهفروشی دارن.
شما دو نفر نقش تازه عروس و داماد رو ایفا میکنین،
من هم نقش طراح داخلیتون رو ایفا میکنم.
چرا خودت نمیتونی نقش شوهرم رو بازی کنی؟
مخاطب اصلا باور نمیکنه...
چنین خانم زیبایی همسر...
این آقای شگفتانگیز باشه.
من عاشق خرید عتیقهام.
تا حالا رفتین برکشرز؟
مغازه کوچکی تو لناکس هست...
که نازترین چراغهای دنیا رو داره.
حالت خوبه؟
آره، حرف ندارم. خوبِ خوبم.
سرسختم. سرسختم.
لانی فلش سرسختم.
عزیز دلم، بیخیال.
خیر سرت نشئهای؟
صرفا کمی کشیدم که سرحال باشم.
باز هم همین کار رو کردی لانی؟
خیلیخب، گور بابات.
باز هم همین کار رو کردی؟
No comments yet. Be the first to leave one.