The first 200 lines.
پیش از این در قهرمانان
این تراژدی قطعا یه راه گشاست
و این سرنوشت توئه، نیتن
،که رهبر بشی تا از این رویدادها برایِ صف آراییِ شهر ملت و دنیا استفاده کنی
من شانس اینو دارم که جزئی از یه چیز بزرگ باشم
انتخابات من باید برم
من باید پیروز بشم
تو همه چیزو در این مورد اشتباه کردی، پروفسور
سعی کردی با دانش خودت ،از پسِ اون قاتل بر بیای ؟
بهترین راه برای توقف سایلار اینه که ما باهم کار کنیم
!هی! هی هیچکس به تو نمیخواد صدمه بزنه
خوبه
باید باهاش صحبت کنی- با کی؟-
مولی واکر همون دختری که پیدا کردی
چی باعث شده فکر کنی با من صحبت میکنه؟
خوب، اگه تو واقعا بتونی فکرو بخونی
نیاز نداره صحبت کنه
میخوام میکارو ازت قرض بگیرم
میکا خارج از قرارداده
امروز چطور میخوای دنیارو نجات بدی؟
. معمولا در این مرحله ،مردم جیغ می کشن
تورو متوقف میکنن و تو میمیری
پارکمن؟ باید بریم
تو چطوری تونستی بیای اینجا؟
بنت، اون یه نقشه داره
کاری که کردی بهتر از توقع من بود
تا وقتی که او سیستم ردیابی سرجاشه
شما هیچوقت در امان نیستید
سیستم به شدت محافظت میشه ولی ما میتونیم بهش برسیم، نابودش کنیم
ما میتونیم به همش پایان بدیم
این سیستم ردیابی کجاست؟
شهر نیویورک
با اتوبوس بعدی میریم
این یه نهمین شگفت انگیزه جدیده؟
تو داری سعی میکنی گذشترو عوض کنی؟
سعی میکنی سایلارو متوقف کنی، آره؟
میبرمت یه جای امن
. حالا به قسمتِ سختش رسیدیم
چرا داری می خندی ؟
خیلی هیجان انگیزه. ما فرصت داریم تا . آینده رو تغییر بدیم
ولی چطوری ؟از کجا بدونیم که چکار باید بکنیم ؟
. من کامیک بوکِ آقایِ ایزاک رو دارم
. اون کامل نیست
. فقط تصاویره ،هیچ جمله ای نداره
. می تونیم درباره هر چیزی حرف زده باشیم
. بریم از آقایِ ایزاک سئوال کنیم
. اون می دونه ما چی میگیم
. نگران نباش ،نیویورک
. ما نجاتت میدیم
. زود باشید ،بچه ها
. ما اومدیم
دخترم چطوره ؟
. پدر - . سلام بچه ها ،بیایید اینجا -
وقتی ما نبودیم ،اتفاقِ خاصی نیفتاد ؟
...نه ،همه چیز
. مرتب بود
. الان می بینید براتون چی گرفتم ،بچه ها
فکر می کنید چیه ؟
...پاریس ،در این فصل از سال سرده
. این هم یه کُتِ گرمِ قشنگ
. پشمی قهوه ای
. خیلی زرق و برق نداره ولی مُد روزه
. حالا میرسیم به دستکشها
. من میرم تا شما دو نفر ،خداحافظی کنید
. تو نمی تونی بری
. مجبورم
. حداقل تا انتخابات تموم بشه
. من تو رو تویِ اُدِسا پیدا کردم
. ما همدیگر رو نجات دادیم. تو برادرزاده من هستی
این جریان اتفاقی نیست ،می فهمی ؟ . این سرنوشته
...پدرم خودش رو قربانی کرد
. تا بتونم یه زندگیِ خوب داشته باشم نه یه سرنوشت
. تو نمی تونی منو نجات بدی ،پیتر... نه این دفعه
و نِیتِن می تونه ؟
. نِیتِن می تونه منو یه جایِ امن نگه داره
. امن ؟تو صدمه نمی خوری
. تو باید دنیا رو نجات بدی
چطوری ؟
متاسفم ،من نمی تونم دنبالِ یه مشت . تخیلات برم
اینا تخیلات نیست ،می فهمی ؟
. من منفجر میشم
. خودم دیدم
. تمامِ شهر ،تو ،نِیتِن ،و همه چیز رو منفجر می کنم
تو منفجر میشی ؟
. مثلِ یه بمبِ هسته ای
بمبِ هسته ای ؟
مثلِ تدِ ؟
تدِ ؟
تدِ دیگه کیه ؟
. بهت گفتم هیچ تلفنی نزن - . به هسرم دارم زنگ میزنم -
اگر این یه ماموریتِ خطرناکه ،می خوام بهش بگم . دوستش دارم و خداحافظی کنم
تو فکر می کنی من دوست ندارم با هسرم صحبت کنم ؟
و اینکه دلم برایِ پسر و دخترم تنگ نشده ؟
ما این کار رو برایِ محافظت از افرادی . می کنیم که دوستشون داریم
. شرکت ،یه دستگاهِ ردیابیِ جدید داره
این سیستم ،فقط به رادیواکتیو و ماهواره ها ... اکتفا نمی کنه
. بلکه دقیقاً پیدا می کنه که کجایی
. پس باید عاقلانه رفتار کنی
. ماشین رو روشن می کنی و راه میفتیم
باشه ،به نیویورک میریم تا دستگاه . ردیابی رو از بین ببریم
. دقیقاً
. تقریبا تموم شد
. بریم
...اون مَرد
. دستهاش نورانیه
. اونه که منفجر میشه
. باید قدرتش رو بگیرم
من قراره منفجر بشم ؟
آینده من اینه ؟این چیزی بود که دیدی ،ایزاک ؟
. موهیندر ،به کمکت نیاز دارم
. فکر کنم قراره یه کارِ بد انجام بدم
. تو یه قاتلی. نیازی نیست توبه کنی
تو متوجه نیستی. فکر کنم قراره . تعدادِ زیادی از مردم رو بکشم
. خیلی زیاد
...قبل از اینکه این کار رو بکنم متوجه شدم. من
. کاری می کنم که دیگران مستحق نیستن
. این ،انتخابِ طبیعته
داری درباره چی صحبت می کنی ؟
. پایانِ دنیا
. یه کشتارِ جمعی
. نصف جمعیت شهر می میرن
. اونا هیچ کاری نکردن
. اونا بی گناهن
هیچ فایده ای برام نداره ،پس چرا باید این کار رو بکنم ؟
چه دلیلی می تونم داشته باشم تا جونِ عده زیادی از مردم رو بگیرم ؟
. صبر کن ،گوش کن
. مجبور نیستی این کار رو بکنی
...اگر واقعاً از کاری که می کنی پشیمونی
. خودت رو معرفی کن
. دارم می شنوم که با911 تماس می گیری
. کارِ اشتباهی کردی
. نه ،صبر کن ،سایلار
مایکا کجاست ؟
. یه ماشین از کازینویِ کارینتین اونو سوار کرده
. اون ،کازینویِ لیندِرمنه
چرا بهم نگفتی ؟
. لیندِرمَن گفت که مایکا رو برایِ یه کاری نیاز داره
یه کار ؟
اون فقط10 سالشه و تو گذاشتی بره ؟
. البته که نه
. من بهش جوابِ منفی دادم
تو چکار کردی ؟- من ؟-
. لیندِرمَن این کار رو کرده
. نه ،تقصیر توئه
. مسئولیتش با توئه
. من دیگه کاری باهات ندارم
. خودم میرم مایکا رو می گیرم
. نذار بره
. تو تنها کسی هستی که می تونی مایکا رو نجات بدی
. اگر تنهایی بره ،کشته میشه
. خواهش می کنم
. صبر کن
. همه چیز تحت کنترله ،آقایِ لیندِرمَن
. اون پسرِ خوبیه
...البته که از نگهداشتنش ناراحت نمیشم
ولی فکر نمی کنید وقتم رو دارم تلف می کنم ؟
. ممنونم
. نه ،تشکر می کنم
. حتما
کی پشت خط بود ؟
. آقایِ لیندِرمَن بود
. می خواست مطمئن بشه که برایِ فردا آماده ای
این خوب نیست ؟
. مامان ،من از آقایِ لیندِرمَن خوشم نمیاد
. نمی دونم. خیلی مسخره می خنده
. مامان ،از اینجا خوشم نمیاد
. نمی خوام این کار رو بکنم
. می خوام برم خونه
آقایِ لیندِرمَن به ما کمک کرده ،حالا ما باید . کمکش کنیم
دیگه نمی خوام در موردش چیزی بشنوم ،باشه ؟
...ولی مامان ،من - . مایکا ،بسه -
تو می دونی که اجازه نمیدم هیچ اتفاقی برات بیفته ،می فهمی ؟
. لبخند بزن
. خوشحالم از اینکه دوباره می بینمت ،پروفسور
درباره پیشنهادم فکر کردی ؟
آماده ای تا با ما کار کنی ؟
. تا جائیکه می دونم ،زیاد قابلِ اعتماد نیستی
پس جوابت منفیه ؟
نه ،من برایِ تو کار نمی کنم ،تو برایِ . من کار می کنی
تو هر کاری که می کنی و هر چیزی که ... می دونی رو بهم میگی
. و من ازش استفاده می کنم تا سایلار رو متوقف کنم
چرا باید این کار رو بکنم ؟
...تو به دفترِ پدرم در چنای حمله کردی
. و اِدِن رو در همسایگی من قرار دادی
. تو فرمولی که من دارم رو می خوای
. من می تونم لیست بیشتری هم پیدا کنم
. تو کسی هستی که به من نیاز داری
چندین نفر مردن ،برایِ اینکه تو باعث شدی . دستِ سایلار به اونا برسه
. و حالا خودت رو سرزنش می کنی و متعصب شدی
. خیلی جالبه - جوابت منفیه ؟-
مگه انتخابِ دیگه ای هم دارم ؟
. بریم داخل
اینجا کجاست ؟
. باید یه نفر رو ببینی
. مولی واکِر
اسمش برات آشنا نیست ؟
. آره ،تویِ لیست پدرمه - . درسته -
. پدرت باعث شد تا سایلار از وجودش مطلع بشه
سایلار ،والدینش رو کشت و به اون دختر . حمله کرد
چطوری زنده موند ؟- . خوشبختانه ما به موقع رسیدیم -
No comments yet. Be the first to leave one.