The Legend of the Condor Heroes (Eagle Shooting Heroes / 射鵰英雄傳)

The Legend of the Condor Heroes (Eagle Shooting Heroes / 射鵰英雄傳)

射雕英雄传

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

The Legend Of The Condor Heroes 2017 E38
A Commentary by StarTak
مترجم: علی حیدرنیا

Tags

other
Published on: 2019-04-21
Downloads: 44
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

افسانه عقاب هاي مبارز 2017

قسمت 38

چرا هنوز به پير چيو اعتماد کنيم؟

يادت رفته که او ما رو گول زد؟

هي شما دو تا

هي من شما دو تا رو صدا زدم

این یه سفارش غذای بدون چربی ئه

انرا به اتاق شاهزاده جوان جين ببريد

ما اتاقش را بلد نيستيم جديد هستيم

درسته جديد هستيم اينو بگيريد

همراه من بياييد

چکار کنيم؟ صداش رو در نياور

شما خيلي تنبل هستيد

اتاق شاهزاده جوان اون جلوست. عجله کنيد

صبر کنيد

خانم مو

اين مال اتاق شاهزاده جوان است؟ بله

شما برويد

بذاريد من اين دو را ببرم

بله صاف وایسا

دنبالم بياييد

خدا رو شکر شما دو تا خوبيد

مشکلات يژو غير قابل پيش بيني بودند هنوزم توضيح نميدي؟

لي شنگ و يو ژائو شينگ به خاطر يانگ کنگ مردند چي؟

هر دو مردند؟

خواهر مو، يانگ کنگ خيلي شيطان صفت است و شما هنوز پشيمان نيستيد

تو رونگ ار

چيزي نگو

شاهزاده جوان

من مي دانم شما امديد وو مو رو پيدا کنيد

اما نگهباني کف دست آهنين سخت است

شما بهتره يه جايي براي مخفي شدن پيدا کنيد

نيانسي تنها يک شانس وجود دارد که فردا ميراث را به چنگ اورد

نيانسي منم. اومدم داخل

نيانسي داشتي استراحت مي کردي؟

يه خورده خسته بودم يه چرتي زدم

من اين غذا رو برات سفارش دادم

چرا نخوردي؟

اشتها ندارم دو روزه هيچي نخوردي

اين درست نيست

حداقل به فکر بچه اي که تو شکمت داري باش

بيا اينجا. يک کم بخور

چرا دستات اينقد سرده؟ چي شده؟

هيچي

خودت رو ببين. لباس هايت رو عوض نکردي

واي

مراقب دستانت باش

تقصير من است. مراقب نبودم

گفتم يک نديمه بگير

اما نگرفتي

تو منو مي شناسي عادت ندارم کسي دنبالم باشه

من احساس دل تنگي مي کنم ميروم قدمي بزنم

بسيار خب، من هم همراهت مي ايم

اهسته

اينجا

پس خواهر مو بچه يانگ کانگ رو باردار است

خوشبختانه او ما رو لو نداد والا دستگير شده بوديم

نيانسي براي چي من رو اوردي اينجا؟

چند روز پيش من شنيدم يک خدمتکار دارد يک داستان مي گويد

بهمين خاطر تو را اوردم ببيني بهم بگو

مي داني انجا کجاست؟

ان سنگ زن است سنگ زن؟

در زمان باستان

شاه ژائو شين سوگند خورد هرکس سر دشمنش را بياورد

با دخترش ازدواج مي کند

اما چه کسي مي دانست که سر دشمنش بوسيله سگش پان هو به خانه اورده شود

سگ؟ حدس بزن بعد چي شد؟

يک شاهزاده خانم، يک حيوان چطوري ازدواج کنن؟

بله، مامورين شاه ژائو شين همينطور جواب دادند

شاه ژائو شين رفت پان هو را بکشد

سپس دخترش گفت که يک قهرمان نبايد سوگندش را بشکند

او قبول کرد با پان هو ازدواج کند

او خداوند را تحت تاثير قرار داد

خداوند پان هو را به يک مرد جوان خوش تيپ تبديل کرد

انها ازدواج کردند و يک بچه اينجا به دنيا اوردند

انها با خوشبختي زندگي کردند تا اينکه پان هو مرد

شين يي براي مرور خاطرات به اينجا مي امد

نيانسي ما مثل شين يي و پان هو خواهيم بود

يک زندگي شاد با تعداد زيادي بچه

کانگ من ارزو داشتم کاش زمان الان مي ايستاد

من اميدوارم اين براي هميشه باشد واقعا؟

نه فقط اين ثانيه من ابديت مي خواهم

صبر کن تا ميراث وو مو رو بياورم ميراث وو مو؟

ان خيلي براي تو مهم است؟

ان چي براي خواهد اورد؟ احمق

بدست اوردن ان بدست اوردن دنياست

صبر مي کنيم پدر بر دنيا حکومت کند

يک روز من تختش را تصاحب مي کنم

تو ملکه خواهي بود و پسرمون يک شاهزاده اما

من مي ترسم وقتي بچه مون به دنيا اومد

پسرم و من ...

من بي عرضه هستم

امشب من به پدر مي گويم ما در سالن کف دست آهنين ازدواج مي کنيم

شاهزاده قبول مي کند؟ احمق

من باهات ازدواج مي کنم. کي مي تواند مانع شود

تو چي گفتي؟ تو مي خواهي در سالن کف دست اهنين ازدواج کني؟

بله من تصميم گرفته ام

خانم مو اينو پيشنهاد داد؟ پيشنهاد او نبود

من بهش بدهکارم

پدر، شما نگفتيد که نيانسي خانواده ماست

من اينو گفتم

نيانسي هر کمکي ازش ساخته بود در يژو براي من انجام داد

پدر شما اينو ديديد

اين حرف رو نزنيد

او بچه من رو باردار است

من نمي خواهم بچه ام به دنيا بيايد در حاليکه وضعيت نيانسي نامعلوم است

بسيار خب

شما موافقت کرديد کانگ

من يک جشم عروسي براي تو و خانمت راه مي اندازم

بعد از مصرف سه نوشيدني در جلوي همه

ما به کوهستان عضيمت مي کنيم تا وو مو را بدست اوريم

پدر

چرا بعد از ان وو مو را بدست اوريم؟

من نمي خواهم نيانسي به احساس من به خود شک کند

به علايق دو طرف فکر کن فقط به فکر خودت نباش

چيو چي رن گفت

منطقه بند انگشت دوم" منطقه ممنوعه است" the 'second finger joint'

مردمي که به انجا مي روند، مي ميرند

هر چقدر مهارتت بالا باشد به محض انکه دستگير شدي

تمام تلاش هايت به هدر رفته

اين ازدواج فرصت خوبي به ما مي دهد

کانگ بعد از اينکه ما وو مو را بدست اورديم

من از تو و خانم مو معذرت خواهي ميکنم پدر منظور من اين نبود

کانگ

اين فرصت رو از دست نده

خوبه، بسيار خوب

کف دست اهنين سال هاست مراسم عروسي برگزار نکرده

با توجه به ناراحتي شاهزاده جوان بابت يک عروسي روستايي

اين يک افتخار براي کف دست آهنين است

شما خيلي با ادب هستيد

اين مشکل تقصير من است

در واقع شش ماه پيش انها سوگند ازدواج خورده اند

من حتي بهش دستور دادم که مشکل را حل کند

خانم مو باردار وارث وان يان است

اين مسئله نبايد با تاخير انجام شود

اين دو مسئله باعث شادي است

رئيس چيو به من نخنديد

اين سنجاق سر مورد علاقه شاهزاده من بود

مادر شوهرت بايد اينو به تو ميداد

اما او مرده پس من انرا به تو مي دهم

شاهزاده

اين هديه گرانبهايي است من نمي توانم قبولش کنم

ما خانواده هستيم. اين از رسومات است

مردد نباش

در واقع به عنوان پدر کانگ من يک عذرخواهي به تو بدهکارم

در لي نان وقتي دانستم تو حامله هستي بايد مي ذاشتم ازدواج مي کرديد

تاخير تا امروز

باعث رنج تو و بچه شد

شاهزاده اين حرف رو نزنيد

من نمي توانم قبولش کنم

خوشبختانه بچه غرق نشد

والا من احساس گناه مي کردم

در مورد اون، من نفهميدم

چطور شما ناگهاني افتاديد داخل آب؟

آن روز، من ماهي ديدم

خيلي جالب بود

به همين خاطر بي احتياطي کردم

اما خانم مو چطوري افتاد توي اب؟

او يک اسب در کنار اب ديد

براي دوري از ان، او داخل اب افتاد

کانگ چي رو مخفي مي کند؟

هر دو دروغ گفتند

بياييد ببينيد. اين فوق العاده است

نرويد

مشتري ببينيد

نيانسي ببين، اين چطوره؟

يکي بخريد

اين کلاه خيلي بامزه است

اين ببر کوکي به نظر زنده ميرسه نيانسي ببين

کانگ ما خيلي خريد کرده ايم

کافيه چرا؟

من مي خواهم يک کلاه براي بچه ام بخرم

بچه مون هنوز به دنيا نيامده

چرا حالا خريد کنيم؟ نمي بيني

تو نمي داني مادر گفت من سريع رشد کردم

خيلي کم لباس ها و کفش هايي که او درست کرد استفاده کردم

پس ما بايد بيشتر اماده کنيم تا بچه مون به اندازه کافي داشته باشد

نيانسي قرمز بهتره يا زرد؟

هر دوشون خوبه قرمز براي پسرهاست. اونو بگير

بانو يک پسر خواهد داشت

نيانسي شنيدي او مي گويد ان يک پسر است

بسيار خب، قرمز همانطور که شما گفتيد بسيار خب

بريم

متشکرم، فقط بگيرش. متشکرم

بذارش اونجا

بيا اينجا

بذارش اينجا

برو، برو

بلندش کن

نگهباني به نظر شديد ميرسه

بالا رفتن از کوهستان آسان نخواهد بود

جينگ، وقتي که يک عروس ازدواج مي کند

او يک تاج عروسي و يک ردا مي پوشد

اون خيلي زيبا مي شود

بله ادم هاي زيادي خواهند امد خيلي شلوغ خواهد شد

به عنوان يک بچه، من عروسي هاي زيادي ديده ام

ميهمان ها براي سه روز و سه شب نوشيدني مي خورند

سه روز و سه شب؟

بعضي نوشنده هاي ضعيفي هستند و براي 5 روز بيهوش مي شوند

اين يک شانس فوق العاده است چه شانسي؟

The Legend of the Condor Heroes (Eagle Shooting Heroes / 射鵰英雄傳) subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for The Legend of the Condor Heroes (Eagle Shooting Heroes / 射鵰英雄傳)

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left