The first 200 lines.
لعنتی، هنوز توی خلوتگاهیم
یا اینجوریه، یا قلمرویِ شیاطین خیلی شبیه خونهمونه
لعنتی بچهها، کار نکرد
میتونم درستش کنم
الان درستش میکنم قول میدم یلحظه بهم وقت بدید
مشکل از تو نیست نیکول، بخاطر طلسمه
درست مثل اخری و یکی قبل از اون
ببین، جادونامههایی که از محفظه عتیقه دزدیدیم پیش غذا هستن
برای رسیدن به قلمروی شیاطین به یه طلسم غذای اصلی نیاز داریم
و همهشون توی غار بودن
پس تنها شانسمون برای نجات لیلیث دزدیده شده؟
اینطور بنظر میرسه
پس چرا اصلا دنبالشون نمیگردیم؟
چون اخرین باری که برای اینکار تلاش کردیم
یه فرقه گیاه ذاتی تقریبا منو به یه درخت تبدیل کردن
اره، بعد از اون توسط ورا توی یه منطقهی کوچیک نگه داشته شدیم
معلومه که نه
چیه؟ اون مگوس کبیره
ببین، ما لیلیث رو برمیگردونیم، قول میدم
درست میگی، باید بیشتر تلاش کنیم
بعدا میبینمتون بچهها
بای، نیکول
از اینکه اینجوری بهش دروغ بگم متنفرم
اینکه بهش بگیم ما مسئولیم قرار نیست چیزی رو بهتر کنه
اگرچه، اون درست میگه
باید دنبال اون وسایل بگردیم
نه، کاری که باید بکنیم شکار کردنِ فاولی
و آزاد کردنِ میدنایته
تا وقتی که فرقه نگه هیچکاری نمیکنیم
باید به ورا نشون بدیم میتونیم توی یه تیم باشیم
چرا؟
میخوای کاری کنی ازمون خوشش بیاد؟
میخوام تنبیهمون نکنه - هم -
درسته، اونم همینطور
بنظرم که درسته
...جک - میدونم -
میدونم، حله
الیسا بجنب، میدونم خونهای فقط میخوام مطمئن بشم که حالت خوبه
...حالا میدونی، پس
الیسا ببین، میدونم داری چی رو پشت سر میذاری
خیلیخب، کنار گذاشتن اون آبمیوهی ذهنیِ پرمتئونها
یه مدت برای منم وقت برد، و
حتی ورا هم باهاش مشکل داشت
بجز اینکه تو قدرتهای گرگی برای درمانِ خودت داری
و اون یه مگوسِ کبیره
احتمالا یه ربات
من... میفهمم اون اگروگو مزخرف خیلی قوی بود
و بدونِ اون، حس میکنی توی برزخ گیر افتادی، ولی
تنها نیستی، باشه؟
اره
من، اه
یکم با خودم خلوت کردم
اه، خب شاید اون برنامهی سم زداییت یکم زیادی کوتاه بوده
میتونیم با ورا حرف بزنیم برات آبمیوهی بیشتری بیاره
دیگه نه
چی میخوای؟ بهم بگو، برات میارم
درست شدن جادوم؟
الیسا
تو خراب نیستی
ورا اینجوری فکر میکنه
توی جریانِ راگوان منو کنار گذاشت حالا هم یه ممنوعیت آشکار بهم داده
و حتی یه شاگرد هم بهم سر نزده
...اه
سلام؟
تو حساب نیستی
من حساب... من باید بیشتر از همه حساب بشم
ببین، اینو شخصی برداشت نکن، باشه؟
بین شکار کردن فاولی و محافظت از ما
ورا خیلی کارهای مهمی داره
تو الان از ورا استون دفاع کردی؟
اره، فکر کنم همینطوره
مواظب باش، شاید مغزت رو دوباره دستکاری کرده باشه
خب، میتونه امتحان کنه
ایندفعه جواب نمیده
چرا؟ چون هیچی توش نیست؟
ها ها
...چون من
من از اینکه
خشم و انتقام زندگیم رو کنترل کنن خسته شدم
تائویِ پیت
میدونی، جالبه
فکر کنم میترسیدم
اون وسایل رو از دست بدم چون از از دست دادنش میترسیدم
چیزی که ما رو پیش هم برگردوند برگشت به کاونتری بود
اگه این همهی چیزی بوده که داشتیم چی؟
نیست
ولی خوبه راجب چیزی که میخوای رهاش کنی حرف زدی
بهم امید میده
داریم باهم دوست میشیم؟ این چیزیه که داره اتفاق میفته؟
نمیدونم
یه دوستِ واقعی اپارتمانم رو تمیز میکنه
اره، این ایده رو به یاد داشته باش
ببین، باید برم
ولی اگه
...به هرچیزی نیاز داشتی
هرچیزی، من کنارتم
فهمیدی؟
اره
با عقل جور در نمیاد
این اتحاد نیست عفوِ از سرقته
این عفو نیست شرایط تسلیم شدنه
نمیتونیم امضاش کنیم
فکر کنم داری زیادی گندش میکنی
من فکر میکنم داری از دوست دخترت محافظت میکنی
...ما نم... اه، ما
چطور جرأت میکنی؟
...چ
رندال، اونقدرا هم بد نیست
این یه منشور اخلاقی هست
تعهد وفاداری
یه دستورالعمل پوشش؟
میتونی از یکیشون استفاده کنی
حتی دیگه نمیتونیم خودمون رو شوالیههای سنت کریستوفر صدا بزنیم
صندوقهامون توی معبد میمونن؟
!اوه، نه نه نه نه
...بعضی از این بندها یکم زیاده رویه
مگوس کبیر
با این وجود
اینها
شرایط هستن
ببین، مگوس کبیر
اینجوری نیست که ما از پیشنهادتون استقبال نکنیم، ...ولی
نمیکنیم
ما انتظار یه اتحاد مثل اونی که با پرمتئونها انجام دادید رو داشتیم
اه خب، پسرانِ پرومتئوس یه سازمانِ جدا هستن
شما نیستید
هیچوقت نبودید
قبل از روبرو شدن با راگوان
تو و خانم بتوری یه سوگند خوردید که آشنا بنظر میاد
اینجاست
جانم را پای هدفِ"
"دفاع کردن از فرقهی کیمیایی رز آبی میدهم
"از تهدیدات داخلی و خارجی"
سوگندِ حقیقیِ شما
وقتشه که عملی بشه
شوالیههای رز آبی
نگهبانان ودی مکیوم باورتون میشه؟
کسی بهم گفت هرچی که میخوام بدونم توی اون دفترچهها هست
و؟
حواسم پرت شد
رفقا، اگه اینکار رو بکنیم داریم شوالیههای سنت کریستوفر رو میکشیم
به لیلیث فکر کنید
فرقه میتونه بهمون کمک کنه ردِ اون کتابخونه رو بزنیم و طلسم درست رو پیدا کنیم
یا این یه حقهست
همهش توی اون کتابه بود شوالیهها در ابتدا به فرقه خدمت میکردن
معلومه که حرف اونو باور میکنی
من باور میکنم
رفیق، ناموسا؟
ببین، دارم یه حسی از سیلوربک میگیرم
تو از گریبیرد حسی نمیگیری؟
فقط گرسنگی
احتمالا کِرم نواریه
میشه منو رو ببینم؟
اگه داره حقیقت رو میگه باید به گذشته و سوگندمون احترام بذاریم
اوه خدای من، دوباره داری راجب توافقنامههای کاربر بحث میکنی؟
باورم نمیشه تو نخوندیشون - باورم نمیشه تو خوندیشون -
این یه توافقنامهی الزام اوره مثل سوگندمون
مجبوریم امضاش کنیم اون بازیمون داد
واگه امضا نکنیم؟
چی میشه، میکشتمون؟
خیلی باهوش تر از اینه که بکشتمون نه وقتی که صندوقهامون دستِ پرکسیس هستن
مثل اینه یه اسلحهی پُر به دشمنت بدی
نه، احتمالا فقط زندانیمون میکنه
باشه، نمیخواد زیاد هیجان زده بنظر بیای
این یه استراتژیِ تاکتیکیه - !بچهها -
دعوا کردن با همدیگه بهمون کمک نمیکنه
ببین، میفهمم
تو از فرقه خوشت نمیاد
ولی ورا مثل ادوارد نیست باشه؟ اون هیولا نیست
اون میتونست توی عوام منو بکشه
یه دلیل محکم برای اینکار با دزدی کردن ازش بهش دادیم ولی اینکار رو نکرد
پس تو بهش اعتماد داری؟
من بهش مزیتِ شک داشتن رو میدم
رای من منفیه
حسش خیلی شبیه به تسلیم شدنه
شوالیهها تسلیم نمیشن
مشکلاتمون خیلی بزرگتر از اینه که خودمون تنها بخوایم حلشون کنیم
نیازهای ما با فرقه عجین شده
رای من مثبته
باشه
خب یه مثبت و یه منفی داریم
شاید
من از حق ویژهم استفاده میکنم
حق ویژه چیه؟
!بووم !من بردم
اره، تبریک میگم
حالا تو انتخاب کن
من چی؟
نه، من نمیخوام تصمیم بگیرم
برنده همیشه تصمیم میگیره
فکر کردی برای چی بازی کردیم؟
نه... نه، اینجوری خیلی فشار رومه
مسخره بازی در نیار
بخاطر این مجبورم کردی بازی کنم، ها؟
جدیدترین شوالیه، تازه ترین چشمها - اره -
اره، و من همیشه میبرمش
نه همیشه - بیشتر مواقع -
بیرپانگ دلیلیه که تو هنوز زندهای
باید سرنوشتم رو سرِ یه بازی بیرپانگ انتخاب کنم؟
معمولا از بین سه رای، دو رای رو انتخاب میکنیم
No comments yet. Be the first to leave one.