The first 200 lines.
"قسمت سيزدهم" شکارچيان برده بازنويسي و ترجمه خط هاي جاه افتاده :kiyavash62
اگه اون ازدواج کرده باشه و الان با خوشبختي زندگيشو بکنه ،اونوقت چي ؟
اون نمي تونه با خوشبختي زندگي کنه
نه با وجود من که دارم همه اينا رو تحمل مي کنم
نه بعد از اين همه اتفاقي که برام افتاده
يه زندگي آسوده و شاد ديگه جايي واسه حرف زدن نداره
بيا اينجا ....
Episode 13
جريان چيه ؟
چيزي نيست
فکر کردم اينجا کسي رو ديدم
سودونگ بوسو مراسم مذهبي سنتي ازدواج کره اي
بوسون جئه بئه "عروس دوبار تعظيم مي کند "
سوداب ايلبه "داماد با يک تعظيم پاسخ مي دهد"
عروس و دوماد ،دستاتونو پاک کنيد
Bride and groom, cleanse your hands.
شايجا جينجو شايجا"ساقدوش"نوشيدني ها و مکمل غذايي را پيشکش مي کند
! اوه برادر
وقتي از اينجا فرار کرديم
بيا پيوند ازدواجمونو ببنديم و شبامونو دور از اينجا خوش باشيم
! به اون گوش بده
اينکه اصطبلم پر از گوساله است هم دروغ بود
و تو فکر کردي که باورت کردم ؟
! راهو باز کنين
! راهو باز کنين
! راهو باز کنين
راهو باز کنين
...خداي من ..... نگاهش کنين
ميگن يه برده دولتي ميشه
...اون پيرمرد خرفت
اون چه کار اشتباهي مي تونسته بکنه ؟
تو هرگز متوجه نميشي که چرخ زندگي کي مي چرخه
فرشته مرگ هميشه منتظره که تو رو به پشت درهاي بهشت ببره
چطور کسي مي تونه به زندگي کردن در ارامش ادامه بده ؟
بعد از دونستن چه چيزائي که يکي مثل رئيس اوه مي تونه بکنه
وقتي نوبت به نوکرهايي مثل ما ميرسه هوس تيغه شمشير تنها چيزيه که لازمشونه
راه تو کج کن به تيغستان و تنها چيزي که عايدت ميشه عذابه
...با وجود اين ،چطور ممکنه که
نگاه کن به صورتش ..ببينش
!مواظب خودت باش
و ياوه گوئي پشت سرمو هم تمومش کن
...خداي من
کافيه يه کار خوب واسه شيطون بکني و اون با سپاسگذاري راهي جهنمت مي کنه
مگه اون چيکار کرده که مستحق همه اينا باشه ؟
اون با بد کسي در افتاده
کافيه دست از پا خطا کني اونوقت فقط کورا از خوشگليت حال مي کنن
و کساني هم که تا اينجا اين سعادت رو داشتن تا ببينن
مي دوني که خوشگلي بستگي به چشم بيننده داره
فکر مي کني شرايط واسه اون متفاوت باشه ؟
حداقل اون با ملاميت تسليم شد
اگه بخواي اسبهاي جنگي دولتي رو بفروشي معمولا اونا اعضاي بدنتو تيکه تيکه مي کنن
وقتي رئيس نزديکه ،حتي ترسناکتر از شاه توي قصره
فکر کنم هر باري که رئيس اوه رو مي بينم شلوارمو خيس مي کنم
اين همه حرف مفت از اول صبح تا حالا واسه چيه ؟
شما اينجا هستين ...آه
اميدوارم که از يه استراحت آرامش بخش لذت برده باشين
مشکل شما ادما چيه ؟
شرمنده ،من بايد برم دستشوئي
منتظر چي هستي ؟
نمي بيني که مشتري داري ؟
...بله
بفرمائين اينجا بشينين
آهاي ! چئون جيهو برگشته
داداشتون برگشته ،اي پست فطرت ها
!آهاي ! يونگ تاک
يکم برام آب بيارين ،اي پست فطرت ها
منتظر چي هستين ؟
خب ،کجا بودم بازم؟
...آهان ...آره ! عاليجناب مباشر دست چپ
آره خودشه
عاليجناب وقتي که داشت ميگفت هيچ وقت کاري
که تو برام کردي رو فراموش نمي کنم دستامو گرفته بود
و بعدش ازم اسممو تا بهم پاداش بده
من فقط وظيفه ام رو انجام دادم چطور مي تونم احساس غرور داشته باشم ؟
! من فورا ردش کردم
اما اون به پافشاريش ادامه داد اون مي خواست اسممو بدونه ،خب ؟
باشه ،مدت زياديه که تو يه قهرماني
باور نمي کني چقدر عاليجناب بخاطر من شوق زده بودند
اون از ما مي خواست تا قرين هم باشيم
اين مثل غازيه که داره آب رو مي بينه مثل پروانه اي که چشمش به گلها ميفته
با چنين رفاقتي که ما داشتيم فکر ميکني من نمي تونستم فرماندار
يا مامور عالي رتبه خوبي تو ديوان پايتختمون بشم ؟
دارين از چي حرف ميزنين؟
وقتي که رفتين اونجا توافق نهايي رو با قصر بدست بيارين
! درسته
وقتي يه مرد ،جاه طلبي جلوي چشماشه
فقط مي تونه اونو تحت تخت حکمرانش بجا بياره
چيزت
ازم چي مي خواستي ؟
من از عريضه اي که توسط چندين دانشور در خصوص بخشش
جانشين همايوني ارائه شده ،با خبرم
اره ،اونا واقعا همچين کاري رو کردن
چيزي که من دنبالشم ليستي از همه کسانيه که در ارائه چنين عريضه اي دخالت داشتن
يه ليست؟
مگه ميخواي با اون چيکار کني ؟
نبايد من خودم رو واسه ورود به عرصه سياست آماده کنم ؟
کاملا قابل درکه
سياست مستلزم اينه که بدوني کيا بر عليه هدفت هستن
ممکنه ازت بخوام که اينو پيش عاليجناب معلوم نکني ؟
اوه ...حتما
مگه من هميشه طرف تو نيستم ؟
مامور هوانگ اومد پيش من و
ليست افرادي رو خواست که عريضه رو فرستاده بودن
اون ازم خواست که اينو به جنابعالي معلوم نکنم ،ولي
اون يه کارو کرد ؟
بنظر ميومد که مي خواست از اون براي مقاصد سياسي استفاده کنه
پس اين چطوره که با بخشش اون موافقت کنين و اونو به دربار خوش آمد گوئي کنين؟
کسي هست که بتونين به اندازه دامادتون بهش اعتماد داشته باشين ؟
نمي خواستي اون شخص تو باشي ؟
پرنده ها دارن به دوردست
پرواز مي کنن
تو برگشتي ؟
ها !
اگه منو ببخشي ،اول به چند تا مسئله تو بيرون رسيدگي مي کنم
بيا اينجا
اونو برش گردون
...من فقط بايد
...خيلي تعجب کردم ،راستشو بگم
چرا بايد يه مرد مثل تو همچين رفتاري داشته باشه ؟
چرا هميشه اذيتم مي کني ؟
بروبچ منو ديدي يا نه ؟
چرا ،مگه نمي دوني چه اتفاقي براشون افتاده ؟
ها ؟
مثل اينکه بايد بهت خنجر بزنم و قبل از اينکه بدتر بشه تمومش کنم
باشه ...متوجه شدم
خب ،چيزي که اتفاق افتاده اينه که
...حالا چطوري بايد بگمش همه اونا ....
مردن ،مگه نه ؟
چي ؟
اوه ؟
پس تو واقعا نمي دوني ؟
چند روز پيش
در حالي که از عمارت آپگوجيونگ آويزون شده بودند . پيدا شدند
آپگوجيونگ؟
فردا صبح ،خودتون برسونين به عمارت آپگوجيونگ
پس اونا خودشونو آويزون کردن تا بميرن ؟
...خداي من کل هيئت اداري در اغتشاش بود
چرا انگلهاي موزي پست ميرن و تو عمارتي ميميرن که توسط اشراف زاده ها در رفت و آمده ؟
پس دوباره اونا هدفي واسه اين کار داشتن از همه جاهائي که مي تونستن پيدا کنن
من رفتم بيرون تا گراز وحشي بگيرم اما با اصطيل خالي روبرو شدم
..اما بگو ببينم
تو که خودت اين کار رو نکردي مگه نه ؟
! البته که نه
کسي مثل تو که مدت زياديه قهرمانه ،هرگز چنين کاريو نمي کنه
خب بگو ببينم ،اونا آدم هامو کجا دفنشون کردن ؟
...خداي من ..چرا اونا بخوان به چند تا پست فطرت
رزل ،مراسم تدفين درست و حسابي برگذار کنن؟
اونا فقط بردنشون به هيئت اداري و بعد پرتشون کردن بيرون
...پرتشون کردن
آي نقاش
يه چيزي برام بکش ،اين کارو مي کني ؟
اما اين ديگه چه جور آدميه ؟
کسي که واسه هميشه از آشنا شدن با من پشيمون ميشه
فقط يه جوابي هست که من از تو ميخوام
مي دوني سونگ ته ها کجاست ؟
من نمي دونم
سونگ ته ها خارج از جيجو به عاليجناب کمک کرد
اون حتما بايد با همراهاش تماس گرفته باشه و يه جايي جمع شده باشن
پس بهم بگو اونا کجا همديگرو ملاقات مي کنن
....مي بينم که ژنرال سونگ
يه چيز قابل توجهي انجام داده
بودا اي برادر
تو ميدوني ؟
اين زندگي کاملا مايه مزاحمته
از چيزايي که شنيدم ،بنظر ميرسه که تو به نوع خاصي از بينش دست پيدا کردي
خب ،من بايد چيکار کنم ؟
...بهم بگو
من قراره چه کوفتي بکنم ؟
بهت گفتم که يکي دلم رو تسخير کرده
من بايد الان اون قسمت از وجود خودم رو روي ابراي فراموشي رها کنم
بذارم وجودم همراه با اون شباي بي قرار اندوهگين بره و بيام پيش تو
من همشو رها مي کنم و به آغوش تو برميگردم
با صميميتي تسليم ناپذير براي تو و فقط تو
خب ،حالا چي
کافيه فقط جلوت تعظيم کنم ؟
ها ؟
واسه من که مشکلي نداره
آه ...واقعا ،عجب آدم جاه طلبي
انگار يکيش کافي نبود ،حالا يکي ديگه هم مي خواي ؟
چي باعث شده بياي اينجا ؟
اومدم تا دعا کنم
راجع به اين فکر نمي کني که طرفش رو ترک کني ؟
مسئوليت هاي بزرگي به ژنرال سونگ داده ميشه
و تا وقتي که تلاشهاي طولاني ما برآورده نشن ،نمي تونه مستقر بشه
اگه بخواي ،من مي تونم تا وقتي که اون روز برسه مسکن در اختيارت بذارم
من قبول نمي کنم
من بايد طرف اون بمونم و ازش پشتيباني کنم
تاريخ جوسئون بايد از نو نوشته بشه
چيزي نيست که يه زن بتونه باشه براي کمک به هدف ما انجام بده
من خودم هم همين فکر رو کرده بودم ،با اين وجود
مگه نصف دنيا با زنان درست نشده ؟
حالا ،مهم نيست که چه دنيايي رو شما سعي مي کنين پيش رو بيارين
زنا هم اونجا زندگي نمي کنن؟
بهت پيشنهاد ميکنم که بري
مگه نگفتم که اومدم اينجا تا دعا کنم ؟
براي محافظت از جانشين همايوني به ما اعتماد شده
حفظ محرمانه گي از همه مهمتره
پس هر نوع نفوذي از خارج مي تونه براي هدف ما مهلک باشه
اين فقط يه لحظه طول ميکشه
کاري که تو داري ميکني فقط تو ژنرال سونگ اختلال ايجاد مي کنه
No comments yet. Be the first to leave one.