The King Dae Joyoung

The King Dae Joyoung (대조영)

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

DAE JO YOUNG E076 KOR HDTV XViD
A Commentary by StarTak
ویرایش و تایپ مجدد از سامان

Tags

HDTV
hdtv
XviD
HD
Published on: 2020-03-13
Downloads: 45
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 194 lines.

‫برادر! برادر!

‫- ارتش تانگ داره به سمت کوه ها میاد ‫- از کدوم مسیر؟

‫از همون راه هایی که اومدن

‫همه ی ما باید به محض شنیدن صدای بوق، حمله کنیم

‫- این تنها راهِ ما برای نابود کردن اوناست ‫- چشم برادر

‫بریم!

‫این صدا دیگه چیه؟

‫دامه! برید عقب! یه تله است!

‫ژنرال...تجویونگه!

‫چطور جرئت میکنی به من حمله کنی ‫حشره ی بی ارزش!

‫من حالا خشم همین حشره رو بهت نشون میدم!

‫اونا فقط صد نفرن!

‫خودتونو کنترل کنید، میتونیم شکست شون بدیم.

‫خودم همتونو میکشم!

‫ژنرال! ما نمیتونیم اونا رو از خودی ها تشخیص بدیم.

‫صورت سیاه ها! اونا صورتشون رو سیاه کردن!

‫توی تاریکی نمیشه دید

‫ما نمیتونیم تا روشنایی دوام بیاریم ‫باید عقب نشینی کنیم!

‫چرا منتظرید؟ از ژنرال محافظت کنید!

‫ژنرال!

‫حمله کنید!

‫اونا کل این کوه ها رو تله گذاری کردن. کل کوه ها!

‫ما همه ی سربازان پیشرو رو از دست دادیم.

‫ژنرال! ژنرال!

‫- خداروشکر که زنده اید ‫- بقیه ی سربازانت کجان؟

‫کشته شدن

‫- فقط ما زنده موندیم! ‫- چی؟

‫اون همه سرباز...لعنتی!

‫ژنرال!

‫ژنرال...همه جا پر از دامه.

‫تو هم فقط زنده موندی؟

‫ژنرال، وقت نیست. باید از اینجا بریم بیرون.

‫تجویونگ...تجویونگِ عوضی

‫چه اتفاقی افتاده؟ این سروصدایی ‫که از توی جنگل می یومد، چی بود؟

‫آهای!

‫- ژنرال سورینگی اینجا چیکار میکنید؟ ‫- منم میخوام همینو ازت بپرسم

‫یه وزیر مدنی با سرباز، اینجا چیکار میکنه؟

‫این سروصداهایی که می یومد، چی بود ‫و چه اتفاقی داره میوفته؟

‫نکنه میخوای بگی تجویونگ هنوز زنده است؟

‫به سؤالم جواب بده! تجویونگ زنده است؟

‫عوضی...

‫ژنرال!

‫حقیقت رو بگو.

‫تجویونگ هنوز زنده است.

‫اون یه هیولا شده که داره ‫سربازان مون رو تیکه پاره میکنه.

‫چی؟

‫اگه شما مبارز تانگ هستین

‫شمشیرتون رو به سمت کوه ها ‫بگیرید و سربازان مون رو نجات بدید!

‫ژنرال، ما داریم به پایگاهمون میرسیم ‫یکم دیگه تحمل کنید!

‫ایی مون! فرار کردن، بسه!

‫اون چونگایِ حرومی مال ماست!

‫اون صدها نفر از دوستان مون رو با بی رحمیِ تمام کشت!

‫یالا حمله کنید ‫من شما رو نصف میکنم.

‫تجویونگ تو مالِ من هستی.

‫بکشیدشون!

‫عوضی!

‫ژنرال!

‫ژنرال!

‫چطور ممکنه؟ چندتاتون زنده موندین؟

‫کمتر از هزار نفر.

‫هزارتا؟

‫هفت هزار سرباز فقط هزارتاشون برگشتن؟

‫ایی مون؟ ایی مون کجاست؟

‫- ایشون نتونست فرار کنه ‫- چی؟

‫پس حتماً مُرده.

‫تجویونگ نباید زنده بمونه

‫توانایی های بیش از اندازه ی اون ‫بالاخره به این امپراطوری صدمه میزنه.

‫اگر سورینگی رهبری اینجا رو برعهده ‫بگیره، همه مون کشته میشیم.

‫منظورت چیه؟ اون قبول کرد به ما کمک کنه.

‫اون اول به یارانِ خودش کمک میکنه

‫میرم ببینم چیکار میتونم بکنم

‫ما باید یه راه فرار از اینجا پیدا کنیم.

‫هنوز نه. ممکنه به سورینگی یه ‫بهانه برای کشتن مون بدیم.

‫حالا همه چیز به سورینگی بستگی داره.

‫نه، نباید این اتفاق بیوفته.

‫نقشه ای داری؟

‫صبور باشید و بذارید ببینیم چی میشه.

‫جویونگ هنوز زنده است.

‫گلسابیو، هوک سودول

‫دولبال و مویوم کار غیرممکنی رو انجام دادن.

‫- زانو بزن ‫- ولم کنید

‫اینجا تانگه

‫حتی اگه از این کوه ها برید بیرون، بازم زنده نمیمونید.

‫خفه شو عوضی!

‫برادر، میخوای با اون چیکار کنی؟

‫بیا بکشیمش برادر

‫این عوضی پیمان دونگ مونگ چان رو نابود کرد و شما رو گرفت.

‫زندانی شون کنید

‫تو نمیخوای بکشیشون؟

‫من اونو با غذا عوض میکنم

‫چی؟

‫- ببریدش ‫- چشم ژنرال

‫محاله! تو یک دانه برنج هم گیرت نمیاد!

‫ولم کنید!

‫برادر، کِی این به فکرت رسید؟ تو خیلی باهوشی!

‫با بدن سربازان شون چیکار کردین؟

‫اونا رو تو آب انداختیم

‫اونا در پایگاهشون حداقل هزارسرباز دیگه دارن ‫ما ایی مون رو داریم

‫پس کسی دیگه فرماندهی رو به دست ‫میگیره و دنبال ما میاد. گوش به زنگ باشید!

‫نگران نباش برادر

‫تانگ-چانگ آن

‫آهای! این دیگه چیه؟

‫- سلاحی پیدا کردی؟ ‫- نه، پام رفت توی گُه اسب

‫- لعنتی ‫- به گشتن ادامه بدید

‫اینجا اصطبله، نه آهنگری! ما اینجا ‫برای چی دنبال شمشیر میگردیم؟

‫همونطور که گفتید، کُران ها دارن اصطبل رو میگردن.

‫- تو سلاح ها رو جا به جا کردی؟ ‫- بله شاهزاده

‫اونا هرگز پیداشون نمیکنن.

‫ایی هگو و چولین خیلی مراقبِ من هستن.

‫من اونا رو میکشم

‫نه، کار عجولانه ای نکن

‫هنوز خبری از گی پو نشده؟

‫خبر جدیدی نیست.

‫میتونی بری. ایی هگو رو هم بفرست داخل.

‫چشم سرورم.

‫تو مطمئنی اونجا سلاح بوده؟

‫- شاهزاده سوکیون هرگز دروغ نمیگه ‫- ولی اصطبل که خالیه

‫یی یون احمق نیست. اون سلاح ها ‫رو جایی نمیذاره که پیداش کنن.

‫اگه اون توی قصر سلاح مخفی کرده ‫پس یعنی میخواد شورش کنه.

‫ملکه، یی یون رو خیلی اذیت و آزار داده.

‫اگه این راست باشه هم جای تعجب نداره.

‫چطوره یه اجازه بازرسی رسمی ‫برای پیدا کردن سلاح ها بگیریم؟

‫این ایده ی خوبی نیست

‫اگه سلاحی پیدا نکردیم ‫متهم میشیم.

‫اوضاع مثل راه رفتن روی یخ نازک میمونه

‫خیلی مراقب باشید

‫ژنرال ژنرال

‫شاهزاده یی یون میخوان شما رو ببینن.

‫بشین.

‫دزد ها دیشب به اصطبل رفتن و اسب هامو ترسوندن.

‫چیزی هم اونجا پیدا کردین؟

‫به ما گزارش دادن که اونجا سلاح مخفی شده.

‫- خب پیداشون کردی؟ ‫- نه پیدا نکردیم

‫خوب بگردین

‫مطمئنم سلاح ها رو پیدا میکنین.

‫کسی آشکارا سعی داره منو توی دردسر ‫بندازه. پس حتماً سلاحی اونجا هست.

‫کی جرئت داره شما رو به دردسر بندازه؟

‫اگه سلاح ها رو پیدا نکردی پس حواستو جمع کن. اما اگه سلاح ها رو ‫پیدا میکردی، منم طبیعتاً کُران ها رو متهم به توطئه چینی میکردم.

‫و اگه شماها برام تله گذاشته باشین ‫مادرم بخاطر اینکار ازتون پشتیبانی میکنه.

‫ما جلوی یه طوفان کشنده در قصر رو گرفتیم.

‫من شنیدم که شما چندین مبارز غیرتانگی ‫که قبل از من، مراقب شما بودن رو کشتید.

‫حالا فهمیدم چطوری شما اونا رو متهم به ‫توطئه علیه خودتون کردین و کشتینشون.

‫اما بهتون اطمینان میدم من مثل اونا نیستم.

‫پس قبل از اینکه بخوای اتهامی به ‫کران ها بزنی، دوباره فکر کن.

‫سرورم!

‫امپراطور...امپراطور

‫چی شد؟

‫چرا از دماغ شون خون اومد؟

‫یکی از رگ هاشون پاره شده بوده

‫البته خطر رفع شده و ایشون نجات پیدا کردن.

‫اعلاحضرت، لطفاً چشمانتون رو باز کنید.

‫من اومدم.

‫لی جی (امپراطور تانگ)

‫شما نمیتونید منو ترک کنید

‫باید دوام بیارید و زنده بمونید.

‫علیاحضرت، شاهزاده یی یون اینجا هستن.

‫- علیاحضرت، شاهزاده یی یون ‫- نذارید بیاد داخل!

‫- مادر، منم ‫- از اینجا برو

‫مادر!

‫نگهبانان، شاهزاده رو بفرستید بره.

‫سرورم، ازتون خواهش میکنم اینجا رو ترک کنید.

‫ژنرال ایی مون به دستِ تجویونگ کشته شده؟

‫بله سرورم.

‫ژنرال سورینگی فرماندهی گی پو رو به دست گرفته.

‫چطور این اتفاق افتاد؟

‫این مهم نیست شاهزاده.

‫بیماری اعلاحضرت خیلی بدتر شده.

‫درسته شاهزاده

‫اگه ایشون قبل از اینکه شما منصوب بشید، فوت کنن...

‫ملکه به عنوان نائب السلطنه تصمیم خواهند ‫گرفت که در آینده چه کاری انجام بشه.

‫وضعیت در قصر و کوهستان گی پو ‫بدتر از این نمیتونست بشه.

‫به وزرای دربار فشار بیشتری بیارید. ‫باید مادرم رو تحت فشار بذاریم.

‫این تنها فرصتِ من برای ولیعهد شدنه.

‫یی جونگ، فرماندار یانگجو درخواست ‫برگردوندنِ شاهزاده یی یون به ولیعهدی رو دارن.

‫یه درخواست دیگه برای برگردوندنِ یی یون؟

‫بله ملکه

‫باشه

‫این موضوع رو برای چند روز دیگه میذاریم.

‫علیاحضرت. امپراطور در وضعیتِ وخیمی هستن ‫و ما ولیعهد نداریم.

‫این عادیه که سرانِ ایالت ها عصبانی باشن.

‫علیاحضرت، بی ثباتی در دربار سلطنتی ‫بیگانگان را دعوت به حمله به ما میکنه.

‫شما باید شاهزاده یی یون رو بدونِ هیچ معطلی ای ‫به ولیعهدی برگردونید تا آرامش به کشور برگرده.

‫من و اعلاحضرت قبلاً نظرمون رو راجع به این موضوع ‫اعلام کردیم. دوباره درباره اش بحث نمیکنم.

‫ملکه، این برای برگردوندنِ نظم و آرامشه. ‫لطفاً تجدیدنظر کنید.

‫- تجدید نظر کنید! ‫- کافیه

‫گفتم بس کنید

‫چی شده؟

‫داری تنهایی شراب میخوری.

‫من هیچ راه خروجی از این نمی بینم.

‫اگه ما کاری نکنیم، یی یون به تخت میشینه.

‫حتی اگه سلاح ها هم پیدا بشن، هیچ ‫آسیبی به یی یون وارد نمیشه.

‫همونطوری که اون گفت، این میتونه ‫بیشتر به ما آسیب بزنه تا به اون.

‫بیا بکشیمش.

‫من خیلی روش فکر کردم اما تنها راه جلوگیری از ‫شاه شدن اش و محافظت از قبیله مون، همینه.

The King Dae Joyoung subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for The King Dae Joyoung

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left