The first 200 lines.
سی سال قبل،
یه فاجعهی بیسابقه به اسم "طوفان فضایی" دنیای مارو مورد حمله قرار داد.
این اتفاق ناخواسته یا شایدم از قصد افتاد،
موجودات مؤنثی که باعث این اتفاق شدن "سِر" نامیده میشن.
و وجودشون به صورت راز از دید عموم مخفی نگه داشته شده.
و حالا...
...من، ایتسوکا شیدو...
خب ازش مزه کن شیدو!
لازم نیست جلوی خودتو بگیری! بخور!
قسمت اول هفت سِر
اوم... این چیه...؟
چه احمقی! نابهست.
میخواستیم برای شیدو غذا درست کنیم، پس همگی باهم انجامش دادیم.
راستش قدر کاری که کردین رو میدونم، ولی...
چی داخلـش ریختین که این رنگی شده؟
ایندفعه از جونودل مایه گذاشتیم.
هرکی غذای مورد علاقهش رو داخلش ریخته،
فـ-فوقالعاده نیست شیدو؟
که همچین چیز ِ خوشمزهای برات درست کردن...
بدو! تا داغه بخور!
کوتوری، تو هم مشارکت کن!
یه چیزی بهش اضافه کن و مهمونی رو کامل کن.
عه؟
عه...
اوه! کوتوری هم یه چی انداخت داخلش!
بهتر و بهتر بنظر میرسه!
هان، چی؟
شیدو، چطوره؟
به طرز عجیب و غریبی خوبه!
ایول!
-- انجامش دادیم! -- خوشحالم...
از همگم ممنونم!
میدونستم مرغ سوخاری یوزورو طعم غذا رو هماهنگ میکنه.
نخیرم! بخاطر کتلت خوک کاگویا اینجوری شده.
اون باعث شده اینقدر خوشمزه بشه.
هان؟! نه، کار خودت بود...
اصرار دارم که کاگویا بود.
هیچوقت عوض نمیشین...
بذارین اسمش رو بذاریم یه همکاری معجزهآسا که با کمک همگی انجام شد.
تو تلویزیون میگفت مهم نیست چی تو نابه بریزی، بازو خوبه، حقیقتم داشت!
بایدم باشه، با همچین رنگ خوردنی که داره...
حیف که میکو نمیتونه باهامون باشه.
نمیتونیم تو کارشم کمک کنیم.
عزیزم!
منو صدا زدی؟!
هان؟!
سلام!
صدای تنهایی همهتون رو شنیدم!
پس ایزایویی میکو، سِر آیدول بالاخره خودشو رسوند.
-- میکو؟! -- هان؟
پس خوانندگیت...
یه فیلم ضبط شده که انگار زندهست!
بگذریم، دارین چیکار میکنین؟
دور هم مهمونی گرفتین؟
آها! حالا که بحث مهمونی شده، کاملاً مطمئنم که امروز تولدمه!
کادو از همگی فقط یه بوسهی گرم میخوام!
هان؟چـ-چیکار میکنی؟!
دفاع کن حصار کاگویا!
صـ-صبرکن!
تمومش کن! برگرد تو تلویزیونت!
-- یوزورو! -- بدو ببینم، خجالت نکش!
-- میکو، تمومش کن! -- برای حصار کاگویا بهت نیاز دارم.
-- ولم کن! -- گفتم تمومش کن!
تمومش کن!
که اینطور!
پس برای همین همگی دارین نابه میخورین!
خلاصه خوبه که اینجا هستی.
داغه، پس خیلی مراقب باش.
اوهو، چه رنگ خاصی.
بسمالله!
د-داغه!
خوبی؟! بهت گفتم که...
عزیزم...ظاهراً لبای بیچارمو سوزوندم.
تا وقتی بوسشون نکن، خوب بشو نیستن...
میکو، میخوای چه غلطی کنی؟
اینکار هیچ تأثیری رو سوختگی نداره!
دردم اومد.
شیدو، منم لبامو سوزوندم.
به مراقبتهای فوری نیاز داره.
هوی، نامردیه!
آخ!
هوی شیدون کون، یوشینو رو فراموش نکنی!
شیدو!
منم اتفاقی لبامو سوزوندم!
بچهها...
اونی چان...
گمونم منم سوزوندم...
روبان سفید از کدوم گوری اومد!
یـــای! بچهها روبهراهین؟!
نگران نباشین. الآن یه کاری میکنم همگی خوب بشین!
هوی!
ا-اوریگامی؟!
منم نابه درست کردم.
تو هم؟
مـ-ممنون.
داخلش لاکپشت، عقرب، قسمتهای بدن شیر دریایی...
...داخل نوشیدنی نیروزا جوش خورده.
لطفاً دفعه بدی که همدیگه رو دیدیم نظرت رو بگو.
درسته.
...درسته، هر روزمون با همین دردسرا میگذره
شیدو.
خب حالا،
قرارمون رو شروع میکنیم.
شیدو، همهچی آمادهست؟
آره، هر موقع شروع کنین رواله.
چجوری بگم...
خیلی ترسناکه.
این پارک از زمان انفجار بزرگ فضایی متروکه شده.
از محلهای بازسازی شده دور بود برای همینم تا به امروز دست نخورده مونده.
پس برای 30 سال قبله...
سِر مورد نظر ما از مکان اصلی انفجار فضایی به یه جایی اون اطراف حرکت کرده.
قبل اینکه اِیاِستیها پیداشون بشه باهاش تماس برقرار کن.
دریافت شد.
-- این دیگه چیه؟! -- چی شده؟
اونجوری که باید بنظر نمیرسید... همچین چیزی امکان نداره...
موج ضعیفی از سِر اون نزدیکی ها تشخیص دادیم.
چیزی که دیدی توسط قدرت ظاهرسازی سِر درست شده.
شیدو، گوشت با منه؟
سِری که دنبالشیم نزدیکه.
اِوا؟
چه صحنهی کمیابی.
هروقت اینورای میام جز ایاستی چیزی نمیبینم.
چیزی برای ترسیدن وجود نداره.
نمیخوام بخورمت یا چیز دیگه.
ا-اوم، من...
عه؟ راست یه جورایی خوشچهرهای.
تو همچین جایی چیکار میکنی؟
اینجا هشداری مبنی بر اینکه در صورت ظاهر شدن سِر پناه بگیرین، وجود نداشت؟
خـ-خب...
شیدو، انتخابامون ایناست!
"1. فقط به یک دلیل که اونم دیدن تو بود. 2. همینجوری فرار میکردم که از اینجا سر درآوردم... 3. حالا که اینجایی میتونم سینههاتو بمالم؟"
بچهها، انتخاب کنین!
"1. فقط به یک دلیل که اونم دیدن تو بود. 2. همینجوری فرار میکردم که از اینجا سر درآوردم... 3. حالا که اینجایی میتونم سینههاتو بمالم؟"
خب، این یکی رو راسته.
باید گزینه 1 باشه!
بدون دونستن خلقوخوش، بهترین کار عادی رفتار کردنه.
غلطه! باید گزینه 2 رو انتخاب کنیم!
این سِر از گونههای آبجی بزرگهست.
شاید عجیب باشه ولی شیدو میتونه از این غرایزه خواهرانه استفاده کنه!
اوهوم، اوهوم!
ممکنه درست باشه. گرچه، شوکه شدم...
یه نفر هم گزینه 3 رو انتخاب نکرده؟
فکر میکردم برای خنده هم که شده کانوزاکی انتخابش میکنه.
سینههای کوچیک مورد علاقهی منه!
علاقهای به همچین سینههای نرم و افتادهای ندارم!
اگه بحث سَر لیس زدن پشت زانوش بود، اون موقع ممکن بود نظر دیگهای داشته باشم، ولی...
هاه؟
نــــه!
خیلی زیاد ممنونم!
شیدو، گزینه 2.
به بهترین شکل ممکن و با چشمای تولهسگی بهش بگو.
جان؟
چی شده؟
ا-اوم، من...
نمیدونم واقعاً...
همینجوری فرار میکردم که از اینجا سر درآوردم...
هوم؟
پس اینجوریه؟
اسمت چیه؟
ایتسوکا شیدو.
پس شیدوئه.
چه اسم قشنگی.
منم ناتسومی هستم.
البته به گمونم یه عده از مردمتون منو جادوگر صدا میزنن.
ناتسومی سان؟
اینجوری صدا کردن خسته کنندهست.
همین ناتسومی کافیه.
میگم شیدو...
اونه سان میخواد یه سوالی ازت بپرسه.
ممکنه؟
ا-البته، بفرمایین.
فکر میکنی...من خوشگلم؟
هان؟
آ-آره...
فکر میکنم خیلی خوشگلی.
میدونستم! دقیقاً کجاهام؟
شیدو، کجای اونهسان به نظرت خوشگله؟
اوم، خب...
چشمای بادومیت...
جوری که بینیـت صافه...
هیکل زنونهت...
دیگه چی؟ دیگه چی؟
و...موهات...خیلی نرمه.
درسته!
شیدو، کاملاً درست گفتی.
بله...
میدونستم...
که من...خوشگلم...
شیدو!
اِیاِستیها اومدن!
هان؟
مشکلی نیست.
هانییِل، بریم تو کارش!
اون...
نوش جون کنین!
هان؟
چه خبره؟
شیدو بیا.
بیا حالا که میتونیم فرار کنیم.
قرارِ بیشتر و بیشتر از اونهسان تعریف کنی، مگه نه؟
No comments yet. Be the first to leave one.