The first 200 lines.
بازنويسي :kiyavash62
بازنويسي :kiyavash62
داشتم مي رفتم ولي برگشتم
تصادف بزن در روتون
کار من بود
بخاطر اينه که من و يون يونگ نمي تونيم با هم باشيم
خودتونُ مقصر ندونين
بخاطر اون قضيه خيلي شرمندم
از اون کارم
واقعا پشيمونم
مين سو
ببخشيد مجبورت کردم تو اين وضع وسايلم بياري
کاري نکردم
حالا تو خونه راحتي ؟
مطمئن نيستم
ولي خونه خيلي برام غريبه شده
انگار اين چند روز ديگه خونم نيست
رفتم ديدن خواهر يون يونگ
چرا رفتي؟
يه بدهي به خواهر يون يونگ داشتم
...يعني
بهش گفتي اون تصادف تقصير تو بوده؟
گفتم
چرا؟
چون فکر مي کرد همه چي تقصير اونه
تقصير اونه
حالا که اون ميدونه يون يونگم خبر دار ميشه
تحملش داري؟
حقيقت همينه
اصلا خوشم نمياد
انقدر دور و برشون نرو
چرا يه دفعه افتاده دنبال تو؟
اونام يه خانوادن مثل ما
نمي خوام خونواده يون يونگ اذيت بشه
به هر حال
دلم به کاري که کردي راضي نيست
شوهرت اومد پيشم
خيلي شرمنده بود
ميخواي بياي تو؟
جه هاک گفت بياي توو
نمي خوام
نميخوام يه مدت ببينمش
ميگن تا تجربه نکني چيزي درک نميکني
ببخشيد نونا
حس مي کنم درد که مي کشيدي ُ درک نمي کردم
تاثير کار شوهرت رو من و تو ...طوريه که همه چي ُ ريخته به هم
رو به رو شدن با شوهرت راحت نيست
مين سو کو؟
رفت
نيومد تو؟
گفت نمي خواد ببينت
دارم ديوونه ميشم
جدي ازم متنفري ؟
چرا ازم متنفري ؟
حتي اگه همه دنيا بهم پشت کنه
تو نبايد بکني
مين سو مثل يکي از بچه هامه
خيلي سعي کردم بين اون و بچه هام فرق نذارم
هر چي ميخواست تا حد توانم
ميخواستم براش تامين کنم
اينکه بخاطر من
چيزي که بيشتر از همه ميخواد نميتونه داشته باشه
قلبمُ به درد مياره
اينجور وقتا هميشه طرف من بودي
اگه مستي فقط برو بگير بخواب
مست نيستم
دادخواست طلاق
اي جان ،دخترم چه خوب مسواک ميزنه
مامان کو؟
بهش زنگ ميزنم
بدو زنگ بزن ببين کي ميرسه خونه
يون جونگ
بله؟
مامان دوست داري يا بابارو؟
سوال خيلي سختيه
باشه
بله؟
کجايي؟اين وقت شب هنوز نيومدي خونه
دارم ميام ،تو پارکم
چرا بازم رفتي اونجا؟
چيزي شده؟
نه،الان ميام
چرا بيروني ؟سرده
بس که هميشه نگرانم مي کني
مادر به سلامت رسيد خونه؟
معلومه که آره
رفتم ديدن دوست پسر يون يونگ
چرا رفتي ديدنش؟
که بگم بدون توجه به من با يون يونگ بمونه
آخه چرا؟
چرا نبايد به فکرمون باشه؟
مي توني مدام ببينيش؟
فقط کافيه من از خونواده جدا شم
آخه مگه ميشه؟
خواهرت بالاخره کوتاه مياد،مگه چي شده؟
حرف اون چي بود؟
گفت ميخواد جدا شه
..درستش همينه،معلومه
خواهرش باعث اون تصادف بوده اونم حرفي براي گفتن نداره
نبايد تو کارشون دخالت کنيم
به هر حال به تو ربطي نداره
خودت بزن به بي خيالي
اگه جدا نشيم به منم مربوط ميشه
حق دارم اين حرفارو بزنم
نرو
نميدونم چرا کارات برام بي معنيه
بهش فکر کردم
مريضي مادرمُ ديدم
..مشکل خونواده تورو ديدم
ديدم چطور طرف خونوادتُ ميگيري
و حالا ميتونم درک کنم براي خانوادت
چه ارزشي داري
قبلا بهت نگفته بودم؟
دليل اينکه اين زندگي نبايد از هم بپاشه حتي بدون عشق
روزايي که با هم گذرونديم ،بچه مون
و خونواده هردومونه
همه چي از هم مي پاشه
...ميخواي
تلاشمونُ بکنيم؟
البته يکم بخاطر خاطراتي که
يه دفعه يادمون مياد عذاب مي کشيم
...ولي دلت نمي خواد
يه بار سعي کني؟
دلم نمي خواد
چرا؟
چون مطمئنم از پسش بر نميام
براي اين نيست که دلت يه چيزي ديگه ميخواد
يه چيزي ديگه چيه اونوقت
چرا به اين کلمه"يه چيز ديگه"حساسيت نشون ميدي ؟
براي اينکه مي ترسم
از چي؟
مي ترسم بخاطر من عذاب بکشي
نه فقط تو،همه اونايي که ...باهاشون در ارتباطم
براي همين به همه چي حساس شدم
چرا اينقدر ترسو شدي؟
جذابيتت توو آروم بودن و برجسته بودنت بود
...چند روزه
يه شعر ذهنمُ درگير خودش کرده
يه شعر از هوانگ جي وو
چه مي دونم کيه
غمگينه
جايي که عاشقش بودم تبديل به يه خونه دلگير شده
آدمايي که پيشم اومدن
دارن ترکم کردن
با تکه هاي شکسته اي از من
چرا الان اين شعر بايد بياد تو ذهنت؟
حاليه که الان دارم
من که ميگم ترکت نمي کنم
ميگم بازم سعيمونُ بکنيم
خونوادم تردم نمي کنن
يون يونگ ولم مي کنه
خونوادم چون بي خيالم نميشن خيلي عذاب مي کشن
براي همه بهتره که
خودمُ گم و گور کنم
بخاطر کسايي که عاشقشونم
که توام شاملشوني !هي
سريع داري نتيجه گيري مي کني
بخاطر خواهرت زده به سرت
حس مي کنم نفرين شدم
به اين درو اون در ميزنم ولي بازم سر خونه اولمم
راهاي مختلفُ امتحان مي کنم
به اميد اينکه اين زندگي
...عوض بشه
ولي بازم سر خونه اولمم
الان اين وضع منه
اگه الان ترکم کني
حداقل مي تونيم از اون يه ذره
وقتي که با هم گذرونديم
و چيزايي که ساختيم محافظت کنيم
هي يون جين
يون جونگُ چيکار کنيم ؟
از پس بزرگ کردن يون جونگ برميام؟
با مادري مثل من مي تونه زندگي کنه؟
هي
بايد
فکر کنيم يون جونگ با کي بمونه
چي براي آيندش بهتره
زياده روي مي کني
تو اصلا از اين حرفا نميزني بعدا پشيمون ميشي که چرا نگفتي
هموني شد که تو مي گفتي
خيلي پشيمونم
اين يه پيشنهاده
بذار روشن کنم برات
جدايي من و تو
انتخاب من بوده
دلش اومد...؟
دلش اومد اينجوري ازم جدا شه؟
خودشه
آره،نميتونه باهام بهم بزنه
چرا بدون اينکه بپرسي کيه دروباز مي کني ؟
چرا اومدين ؟
اومديم با هم مشروب بخورم
و اينکه ببينم در چه حالي
با مام يکم بخور مزه کنار مشروب چي باشه؟گوشت خوک خوبه؟
بريد ،با شماها چيزي نمي خورم
يون يونگ
بي خيال شو،حال و روز مامان بابام خيلي خرابه
اگه سر سهام بازي اون همه پول نمي باختي انقدر حال و روزشون خراب نبود
خيلي خري اين همه راه بخاطر تو اومدم
کسي ازت نخواست بخاطر من کاري کني
No comments yet. Be the first to leave one.