The first 200 lines.
کندور
تو این دنیا
جز دختر اژدها و پدرخوندم
تو باهام خوب رفتار میکنی
اما حالا
پدرخوندم فوت کرده
دختر اژدها ناپدید شده
بعداز اینکه موفق شدم
دنبال دختر اژدها میگردم
کندور، دوباره امتحان کن
کندور
خوب شدم
در مقایسه با وقتی که دستم سرجاش بود
کنگفوم خیلی پیشرفت کرده
من الان یه آدم جدیدم
کندور تو بهم لطف بزرگی کردی
باید شب و روز همراهیت کنم ...
تا وقتی بمیرم
ولی خاله هنوز توی شیانگ یانگه
دلم خیلی براش تنگ شده
از طرفی بازومو گوا فو برید
باید کارشو تلافی کنم
شمشیر سنگین بزرگوار دوگو رو
میخوام یه مدت قرض بگیرم
بعداز حل و فصل کینم و پیدا کردن خاله
میایم دوتایی باهم زندگی میکنیم
و همراه تو میشیم
کندور، منتظر برگشتنم بمون
کندور
منتظر برگشتنم باش
بازومو اینجا از دست دادم
همینجا تلافی میکنم
برادر جینگ
فکر میکنی یانگ گوا و دخرت اژدها ...
شیانگ ئر ما رو گرفتن
که با پادزهر مبادله کنن؟
من اینطور فکر نمیکنیم
فکر نمیکنم اونا همچین آدمایی باشن
موندم که ...
شیانگ ئر هنوز زندس یا نه
ما بخاطر چندبار نجات جونمون به گوئر مدیونیم
اگه جون شیانگ ئر گوئر رو نجات بده
مایلیم اینکارو بکنم
تو مایلی ولی من نیستم
کدوم دوقولویی
اینجوری جدا میشه؟
برادر جینگ
بریم دنبال شیانگ ئر بگردیم؟
رونگ ئر، معمولاً میدونی چی ضروریه
وقتی حرف بچه هامون میشه
چطور اینقدر بهم میریزی؟
وضعیت نظامی الان بحرانیه
چطور میتونم نگرانم بچه هام باشم
و از شیانگ یانگ برم؟
اگه تو نمیری باشه
خودم میرم پیداشون میکنم
رونگ ئر ...
رونگ ئر، نمیتونی بری
هنوز خوب نشدی چطور میتونی بری؟
اگه بتونم شیانگ ئرمو پیدا کنم
اهمیت نمیدم که جونمو از دست بدم
رونگ ئر، حتی شیانگ ئر هم پیدا کنی
اگه مثل فوئر باهاش رفتار کنی
شخصیت و اخلاقشو خراب میکنی
ترجیح میدم این دخترو از دست بدم
درسته
فوئر بازوی گوئر رو برید
ولی الان احساس گناه میکنه
تو ...
تو میخوای فوئر بازوشو ببره؟
فوئر برگشته؟
برادر جینگ
فوئر کجاس؟
نمیتونی بری پیداش کنی
فوئر ...
من قبلاً یه دخترو از دست دادم
فوئر ...
نمیتونم یکی دیگم از دست بدم
صدامو میشنوی؟
ولم کن
فوئر ...
پدر ...
این روزا کجا بودی؟
من به برادر یانگ صدمه زدم
ترسیده بودم بخاطرش دعوام کنی
پس چند روز خودتو قایم کرده بودی
درسته
میخواستی صبرکنی تا عصبانیتم کم بشه
نه؟
پدر ...
پدر ...
پدر، هنوز ازم عصبانی هستی؟
ازت عصبانی نیستم
زیاد ازت عصبانی نیستم
برات احساس تأسف میکنم
من ...
پدربزرگ گوئر و پدربزرگ تو ...
برادرای غیرهمنام بودن
پدرش و پدر تو برادرای قسم خورده بودن
فکر میکنم بهش ظلم کردی
گوئر همیشه به میل خودش رفتار میکنه
ولی جَوونمرده
نه فقط چندبار جون ما رو نجات داد
بلکه جون تو رو هم نجات داد
تو در این مورد بی گناه نیستی
اون جَوونه ولی حس وظیفه داره
که کشور و مردمشو نجات بده
کمکای زیادی کرده
تو توی این قضیه بی گناه نیستی
ولی یه چیزی هس که نمیدونی
پدر گوئر، یانگ کانگ
بی ملاحظه رفتار کرد
و یه اشتباه بزرگ کرد
بعنوان برادر قسم خوردش
نتونستم از راه شیطانی برش گردونم
بعدش توی معبد جیا شیانگ مُرد
با اینکه توسط مادرت کشته نشد
مادرت باعث مرگش شد
خانوادمون خیلی زیاد به یانگ بدهکاره
اینو میدونم
میدونم
در اصل فکر میکردم
تو رو با گوئر نامزد کنم
گناه ما رو به یانگ جبران کنه
اما
اما، تو جرأت کردی و ...
پدر ... پدر، تو میدونی ...
یانگ گوا خواهر تازه متولد شدمو گرفت
تازه با گفتن چیزای خیلی بد
بهم توهین کرد
حتی اگه یانگ و خانواده ی ما
باهم کلی درگیری داشتن
من باید تحقیر غیرقابل تحملشو بشنوم؟
پدر ... پدر ...
واضحه، تو بازوشو بریدی
ولی میگی اون برات قلدری کرد
اگه میخواست برات قلدری کنه
حتی 9تا سر و 10 تا بازو داشته باشی
میتونست همشونو قطع کنه
شمشیر کجاس؟
شمشیر کجاس؟
فوئر
سر زندگیت
ما باید یه وجدان پاک داشته باشیم
پدر معمولاً بهت سخت میگیره
ولی عشق پدر به تو
کمتر از مادرت نیس
اینو میدونم اینو میدونم
تمام عمرم جَوونمرد بودم
مقابل کار اشتباه ساکت نمیمونم
برا دخترم تبعیض نمیذارم
پدر ...
تو یه بازوی گوئر رو بریدی
من باید امروز یه بازوتو ببرم
دستتو بیار جلو
فوئر، سریع فرار کن
رونگ ئر، داری چیکار میکنی؟
فوئر، برو جزیره ی شکوفه ی آلو به پدربزرگت التماس کن
مادر ...
فوئر، همونجا وایسا
فوئر، برو. اسب کوچولوی قرمز جلوی دره
باشه، باشه. میرم
رونگ ئر ...
اگه وانستی، مجبورم باهات بجنگم
باشه
اگه میخوای بزنی، اول این بچه رو بزن
برادر جینگ
یه مدت اینجا بخواب
بعداز اینکه فوئر رو از شهر فرستادم بیرون
برمیگردم ازت عذرخواهی میکنم
من دختر استاد گوام میخوام خارج بشم
دروازه ی شهرو برام باز کنین
هیچکس نمیتونه بدون مُهر توی شب بازش کنه
لطفاً ما رو ببخشید، بانوی من
پس میدونی من کی هستم
چرا ازم مُهر میخوای؟
اگه بازش نکنی، میکشمت
واقعاً نمیتونم بازش کنم
فوئر ...
خانم گوا ...
مادر ...
خانم گوا ...
مُهر اینجاس دروازه رو باز کن
اطاعت. دروازه رو باز کنین
خانم گوا، اگه نیاز دارین
از اسب من استفاده کنین
خوبه. ممنون
فوئر، بریم
باشه
فوئر، بیا اینجا استراحت کنیم
بانو و خانم، یکم غذا میل کنین
خانم، کلوچه بخارپزامون تازن
یکم میخواین؟ بفرمایین ...
باشه
بفرمایین، خانم
باشه
فوئر، بیا قبل از ادامه ی سفرمون، بخوریم
مادر، نمیخوام بخورم
پیشخدمت، بیا اسبا رو بگیر
فوئر، یه چیزی بخور
No comments yet. Be the first to leave one.