The first 200 lines.
«جک رایان»
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez
مترجمان: «iredprincess و کیارش نعمت گرگانی» در تلگرام: realKiarashNg@
مجوز لطفا. اینجا چه کاری دارید؟
ارتباطی به شما نداره.
عذر میخوام قربان.
«فیرلِس»
نظر حرفهایم رو میخوای؟
راهی هست که بتونم جلوی نظراتت رو بگیرم؟
رسما دیوونگیه.
اوضاع نابسامان نیازمندِ...
چی؟ مُردن توی مسکو؟ نیازمند اینه؟
هرکاری که در توانم باشه انجام میدم تا هردوتون رو سالم از اونجا بیرون بیارم.
بله.
بریم.
دیر کردیم!
رایت!
بیفایدهست جک. شدنی نیست.
خب برگرد داخل!
من باید توی اون کشتی فرود بیام!
وقتی نابود بشه...
آره میدونم. میدونم.
ناخدا آنتونوف انتظار اومدنتون رو نداشت،
اما میخواد توی اتاقش ببیندتون.
بندازیدش توی بازداشتگاه.
خب پس ده سال بادیگاردِ رایزن پوپوف بودید؟
بیست سال.
میدونی، تونلهای پاریس انقدر تاریک نیستن.
مسیرهای فرار باید اینطوری باشن.
ساعت؟
10:30
وفاداریم به پوپوف و همسرش همینجا تموم میشه.
خب...
...اون طرف میبینمتون.
بیخیال، حال میده.
والا که همینطوره.
تو رو میبره.
به زودی میبینمتون.
خیلهخب.
این دستوراتِ من نیست.
کی دستورش رو داده؟
آقای رئیسجمهور.
مرخصید ژنرال.
دستورم به ناخدا آنتونوف برای آمادگیِ کشتی بوده و نه حرکت دادنش.
این حرکت به چشم بقیه حملهی وقیحانهی نظامی خواهد بود.
قربان من فقط کاری رو کردم که فکر کردم شما به عنوان رایزن دفاعی
از من میخواید. عذرخواهی می...
توی موقعیت نظامیِ آمریکاییها تغییری ایجاد شده؟
نه.
اما واقعا به نظرم دیگه باید وارد عمل بشیم قربان.
ملاقات کردنهای بدون تدبیر با آمریکاییها
فقط باعث میشه بیشتر از پیش به ما مسلط بشن.
توصیههاتون ارزشمندن رایزن پتروف.
اما توی این کشور، همه از من دستور میگیرن.
بگید کشتی فیرلس رو برگردونن.
بله قربان.
فورا.
«فیرلس»
مدیر اجرایی هستید شما؟
خیلی جوون به نظر میای.
بابات این منصب رو واست خریده؟
نه.
بدستش آوردم سرهنگ گوچاروف.
اوه.
منو میشناسی.
اما واست سوال نشده که
اینجا چیکار دارم.
من از دستورات پیروی میکنم قربان.
جالبه.
پیرمردها دستور میدن.
جوونها جونشون رو میدن.
باهاش صحبت نکن.
مار خوش خط و خالیه کاگانسکی.
- تنهامون بذار. - بله قربان.
راه زیادی از ماتوسکا اومدیم نه؟
نه اونقدر.
یادته اون روز بهم چی گفتی؟
روزی که همنوعمون رو کشتیم.
«یه روزی فراموشش خواهی کرد.»
و تو گفتی که نمیتونی.
از اینکه یادته تعجب کردم.
بعد از اون همه قتل و آدمکشی.
فرقی بین خائنها و وطنپرستها همینه.
تو انتخاب کردی که فراموش کنی.
من قبول نکردم.
واقعا بر این باوری؟
همچین سمّی رو از پیتر طلب کردی
و با رضایت کامل سر کشیدی؟
هوم؟
نه.
خائن تویی.
و در پایان هر ماجرا، اگه قدرت دستِ کسِ دیگهای باشه،
چیزی از ارزشهای تو کم نمیشه.
گولزنندهست. مگه نه؟
اگه منو بکشی
و الکسی موفق نشه...
...هرگز نمیتونی آزاد بشی.
باورم کن.
میدونم چه احساسی داره.
یه روزی تاوان جنایتهات رو میدی.
آه.
یک روزی آره.
اما امروز نه.
نگهبان!
در این مورد فقط میتونم به تو اعتماد کنم.
چشم ناخدا.
بابت تشریف فرماییتون ممنون آقایون.
پدربزرگم در زمستان سخت 42 خدمت کرد.
ارتشبدی بود که استالینگراد رو در برابر نازیها
حفظ کرد.
حفظ کرد.
از گرسنگی.
از سرمای طاقتفرسا.
از وضعیتهای بیرحمانهای
که در مخیلهی ما نمیگنجه.
نمایانگر بهترینِ ما بود.
چیزی که سرزمین مادریمون هست
و باید باشه.
این سرزمین لایق چنین مردهایی هست.
امروز ما سایهای از خودِ سابقمون هستیم.
عظمتمون توسط دولتمردان، نفوذیها و سیاستمداران بعد از
شکست تقلیل پیدا کرد.
این بیقراریم رو دال بر بیاحترامی نگیرید.
من به رئیسجمهور سوریکوف بخاطر شخصیتی که قبلا داشته، احترام میذارم.
اما اون مرد دیگه نیست.
حالا بخاطر تشنجزدایی وارد بحث میشه.
بیعملی.
این که پیروزی نیست.
درجا زدنه.
ما کشورِ مردگان نیستیم.
یه زمانی مخوفترین کشور در سرتاسر کرهی زمین بودیم.
هیولایی که خواب رو از چشم بقیه دزدیده بود.
امروز...
دوباره به شرایط قبل برمیگردیم.
رای من عزل لیونید سوریکوف از ریاست جمهوری
این اتحادیهی روسیهست.
از عرشه به کامبت.
یک هلیکوپتر درون مرزی در 15 مایلیِ کشتیه.
تفهیم شد. ممنون.
هلیکوپتر درون مرزی، از ناو 80 نیروی دریایی آمریکا صحبت میکنم.
تماس برقرار کنید
و فاصلهـتون رو حفظ کنید.
تانگو 36 صحبت میکنه.
درخواست فرود و خروج یک مسافر رو داریم.
هلیکوپتر درون مرزی، از ناو 80 نیروی دریایی آمریکا صحبت میکنم.
اجازهی فرود ندارید. تکرار میکنم،
اجازهی فرود ندارید.
- فورا اینجا رو ترک کنید. - شرمنده رفقا.
گفتن غیرممکنه.
لعنتی.
دکتر رایان!
چقدر نیاز داری که وارد اون کشتی بشی؟!
پای مرگ و زندگی وسطه!
شنا خوش بگذره!
اوه!
یک نفر توی دریاست! درست روبهروی ما!
صد و هشتاد متر!
خب برای عملیات نجات وارد عمل بشید.
سرملوان میت،
- آماده باشید. - به سمتِ دریا،
به سمت دریا، به سمت دریا برید.
- به سمت چپ دریا برید. - سرملوان.
پیاو، با تجهیزات کامل بیاید.
سکان به سمتِ چپ. تمامی موتورها در یک سو.
ممنون که سوارم کردید.
درخواست ورودتون رو رد کرده بودیم رایان.
متوجهام قربان.
اگه به صورت قانونی ملزم به سوار کردنت نبودم،
الان باید تهِ دریا میبودی.
خب قطعا من به جایگاهتون احترام میذارم.
جایگاه من در دستهی مالیات دهندگان دو میلیارد دلاری و
جون سیصد آمریکاییه.
با نگاه انداختن بهت، با اطمینان میتونم بگم
که نه تو و نه جامعهی اطلاعاتی
اینو درک میکنه.
خب اینجا جاییه که تنهات میذارم دکتر رایان.
در کمال احترام،
کارهای مهمتری دارم تا اینکه بخوام
سرگرم مامور اطلاعاتی باشم با بیرون پریدن از هلیکوپتر
جون بقیه رو به خطر میندازه.
چرا فکر کردی حاضرم همچین کاری بکنم؟
پریدن؟
به خطر انداختن زندگیِ بقیه.
الان قراره بهم بگی که با روسیه وارد
- جنگ نشم؟ - نه قربان.
الان قراره بگم این جنگی که قراره به پا کنی
اصلا هیچ ارتباطی با روسیه نداره.
به گفتهی سرویس اطلاعاتی فعلی
همین حالا در دولت روسیه تغییری
غیرقانونی داره اتفاق میفته.
- کودتا؟ - بله قربان.
- و چرا باید برام اهمیتی داشته باشه؟ - اطلاعات دیگهای
حاکی از اینه که این کودتا ممکنه مسبب جنگی غیرمجاز
همینجا در دریای بالتیک بشه.
اقداماتی که معتقدم همین حالا در حال انجام شدن هستن.
معتقدی؟
No comments yet. Be the first to leave one.