The first 200 lines.
مجله ي آفتابگردان تقديم ميکند
شنیدم که برمی گردی خونه
برای خداحافظی اومدی؟
منم باهات میام
منو با خودت ببر
به آمریکا
خواهش می کنم
اگه قبول نکنم چی؟
می دونم اینکارو نمی کنی
می خوای ازم استفاده کنی
ولی کوچیکترین تلاشی نمی کنی
به جای خواهش باید اظهار عشق کنی
باید بگی که عاشقم شدی
و عاشقمی
و می خوای که با من باشی
و اون وقت با دروغای شیرینت کور میشم
و همه چیزمو به خطر می اندازم
مقصدت کجاست؟
با استفاده از من به کجا می خوای برسی؟
ژاپن
خیلی ازت متنفرم
مایه تاسفه که باید برید
شنیدم وقتی برگردی به پادگان سربازان
می پیوندی
تاسف؟
همه به خاطر ترفیعم بهم تبریک گفتن
من تاجرم
امیدوارم از اقامت تو هتلم لذت برده باشین
بانوی من
وقتی اتاق سرگرد بودم یه چیزی دیدم
یه چیز سیاه از کنار بالکن گذشت
مطمئنم گربه نبود
اول چمدون سرگرد رو بگیر
نمی خوایم از قطارشون جا بمونن
یه چیز سیاه؟ مطمئنی؟
مطمئن نیستم
ولی فکر کردم دزده
منم مطمئن نیستم
ولی اگه دوباره ببینیش شاید یادت بیاد
و بهتره دعا کنی که یادت بیاد
تمام افراد رو برگردون- ...ولی قطارتون-
!خفه شو
گوشه و کنارای این هتل رو بگردین
و شورشیِ چوسونی رو دستگیر کنید
!بله- !بله-
کنارش وایستا
و هرکی رد میشه رو بررسی کنین
!بله
بقیه اتون دنبال من بیاین
بانوی من
به من نگاه نکن
چشماتو باز کن و چیزی رو از قلم ننداز
هینا داره بهمون اعلام خطر می کنه
احتمالاً سرگرد ژاپنی، موری تاکاشیه
هوامو داشته باش
مثل همیشه، نگران من نباش
گفتم یه سر بهت بزنم
چون خودت گفته بودی
فکر کردم
از در وارد میشی
اون در باید بسته بمونه
سربازای ژاپنی دنبالمن
پس اومدی اینجا قایم بشی
این همه طول کشید تا درو باز کنی کنجکاو نیستی ببینی این همه سر و صدا برای چیه؟
درمورد هیچی کنجکاو نیستم
نه تو، نه سر و صدا
چه خبره؟
فقط اومدم خداحافظی کنم
رو در رو خداحافظی کردن، از اونی که فکر می کردم سخت تره
امروز برمی گردم ژاپن
فکر کردم وقتی برگردم اینجا نیستی
شنیدم
به عنوان به افسر فرمانده از ژاپن برمی گردی
یعنی اختلاف بینمون بیشتر میشه؟
نباید اونجا رو هم بررسی کنی؟
ببین
خیلی خوش شانسی که همچین وقتی داری برمی گردی خونه ات
آمریکا نجاتت داد
پس مثل یه آمریکایی زندگی کن، یوجین
مثل یه آمریکایی
به عنوان سربازای وفادار آمریکا
خودم راهم رو انتخاب می کنم
و تو تصمیم بگیر که می خوای بگردی یا نه
موندم اون جعبه چیه
کنجکاوم کرد
چی شده؟
یه چوسونی شورشی وارد هتل شد
و داریم همه اتاقا رو می گردیم
چیکار می کنی؟ داری زنمو دید می زنی؟
اسمت چیه، سرباز؟
تو کدوم بخشی؟
دید نمی زدم معذرت می خوام، قربان
برو
!برو
لباستو عوض کن
نمی دونم این خوب باشه یا نه
ولی منتظر بودم که شاید یه روزی به درد بخوره
ممنون
چه عجیب
یه شی آمریکایی تو اتاق یه زن چوسونی پیدا شد
درحالی که پرچم چوسون تو اتاق یه آمریکایی پیدا شده
اسامیِ چوسونی هایی که تو اتاق سرگرد ژاپنی دیدی رو فراموش نکن
!حروم زاده
کار تو بود، نه؟
اگه بوده باشه چی؟
تو ژاپنی ای
و من آمریکایی
چیکار می تونی باهام بکنی؟
می تونی حدس بزنی اولین کاری که بعد از برگشتم انجام میدم چیه؟
اون دختر نجیب زاده رو پیدا می کنم
اوه
واقعاً؟
اینجوری بهم نگاه نکن، یوجین
تو هم به استعمار طلبی اعتقاد داری
شما به جنگ اسپانیا رفتین
و آمریکا کنترل فیلیپین رو گرفت دستش
ژاپن فقط می خواد از روسیه ببره
و چوسون رو به عنوان غنیمت بگیره
ناگزیر، کشور برتر
کشور ضعیف تر رو شکست میده
آمریکا فیلیپن رو
انگلیس هند رو
و ژاپن، چوسون رو
مردم کشور ضعیف تر
مخصوصاً دختر جوونی که یه زمانی از اشراف بوده
دوباره صدمه می بینه
هم جسمی هم روحی
خوب نگاه کن
اینجاست یا نه؟
اینو از خیاطی برای شما آوردن
فهمیدم. ممنون
همون لباسی نیست که دیدی؟
ولی اون ارباب هی سونگه
همون مردی نیست که دیدی؟
از روی ظاهر کسی نمیشه قضاوت کرد
بله؟
این همه سر و صدا برای چیه؟
یه چیزی دیدم
میشه اینجوری کنین؟- اینجوری؟-
اون طرف داشت این وری می رفت. از چپ
چپ؟ اینجوری؟
منو دیدی؟- چیکار می کنی؟-
اونی که دیدی همین حرومی بود؟
ببین. شاید خودمو معرفی نکرده باشم
ولی این حرفت یکم گستاخانه بود
کیم هی سونگ هستم
خوب کار کنین
!تویی که کنار دری
اگه میخوای بهم شلیک کنی، الان وقتشه
ممکنه آخرین فرصتت باشه
مطمئن نیستم که آخرین فرصت باشه
ولی مطمئناً یه فرصته
!کنار
چه غلطی می کنین؟
سرگرد، خوبین؟
این بالا چیکار می کنین؟
...ولی شلیک
حتماً خدمتکاره اشتباه دیده
کسی پایین نیست
.اشتباه ندید !حتماً خوب نگشتین
شلیک برای پرت کردن حواس بود
!انقدر حرف نزن و گمشو
بذارین چمدونتونو ببریم
همش کنجکاوم می کنی
خیلی کنجکاوم که ببینم
دفعه بعدی که همو می بینیم
آمریکایی میشی یا چوسونی
حدس بزن
من تصمیممو گرفتم
قربان، یکی از مقامات قصر اومدن دیدن شما
درمورد من به بقیه می گفتی
فکر کردم پیغام رو به کسی می رسونم
که لازمه بدونه
شنیدم که به نونوا گفتی که منتظرشی
می دونستم
همه اتون با همین
کِی میری؟
هروقت بخوام
انقدر مجبورم نکن
بانو اشین هم باهات میاد؟
می دونم که
مقصدش ژاپنه، نه آمریکا
می دونستم نمیشه گولت زد- ولی سعی کردی-
.چاره ی دیگه ای نداریم لطفاً درک کنین
گفتم که تاکاشی نباید توسط یه چوسونی کشته بشه
یادته؟
عالیجناب گو، از من، از یه آمریکایی خواست اینکارو بکنه
آخرین حرفاش بودن
فکر کنم وقتشه
که سرقولم با اون پیرمرد بی رحم بمونم
پس در نهایت
من و اون زن از هم جدا میشیم
یا نقشه ام شکست می خوره و مرگ ما رو از هم جدا می کنه
یا از هم جدا میشیم چون باید برگردیم به کشور خودمون
این فکر، یکم منو می ترسونه
می ترسیدم که نکنه تصمیمم عوض بشه
...چوسون
خیلی بهت بدهکاره
اومدی
هوا خوب و آفتابیه، نه؟
No comments yet. Be the first to leave one.