The first 200 lines.
« کاخ فاول - ایرلند »
مقامات در سراسر دنیا از این اتهامات اظهارِ شوکه شدن کردند
جسورانهترین سرقتِ دوران مدرن
گفته میشه فاول آثار باستانی به ارزش صدها میلیون دلار رو مخفی کرده...
دوباره و دوباره،
غنائمِ هنگفتی از این موزهها سرقت شده
عدهای میگن ارزشِ واقعی اموال سرقتی شاید هرگز مشخص نشه
جایی که من الان درش هستم فقط با اصطلاح جنون رسانهای قابل وصفه
نمیتونست این حقیقت رو رد کنه که وقتی بازداشت شده...
کلکسیون حاویِ نادرترین شواهد از دنیای باستان بود
بیشتر افراد از فعالیتِ مجرمانهی مورد ادعا ابراز وحشت کردند،
در حالی که دیگران به توطئهی گستردهتری اشاره کردند
شباهتهای زیادی به سرقتهای جسورانهی دیگه که مبهم موندن،
جمعیتی جمع شده...
خودشه! خودشه!
خبر جدید. یه ماشین اومد
بله، ماشین اومده اینجا
و به نظر میاد آرتمیس فاول جوان اینجاست
مقامات حالا سرقت رو به یک مرد ربط دادن
آرتمیس فاول
یک خبر جدید رسیده
و یکی از همدستانِ احتمالی آرتمیس فاول
امروز نزدیک کاخ فاول بازداشت شده
کمکم کنید
آیا این فرد شناسایی نشده سرنخی برای
رسیدن به آرتمیس فاول و حل معمای سرقتهای متعددشه؟
گزارشاتی به دستمون رسیده که مقاماتِ اطلاعاتی بریتانیا
در انتظار بازجویی فوری از مظنون هستند
حقیقت داره؟
حرفی برای زدن داری، آرتمیس؟
چه حسی داره
که یه تبهکار پدرته، آرتمیس؟
« واحد بازجویی رد فورت ام.آی.6 »
« حوضه آبریز رود تیمز. لندن »
اسمت چیه؟
مولچ دیگومز
دقیقاً نزدیکِ کاخ فاول چیکار میکردی؟
پس حالا پیاده روی کردن هم غیرقانونیه؟
این پیاده روی نبود
مگر این که بهمون بگی دقیقاً چه اتفاقی تو کاخ فاول افتاد،
برای همیشه حبس میشی
صبر کن، صبر کن، صبر کن
شما من رو نمیخواید
نه. نه، من فقط یه حفّار تونلِ با استعدادم
شما مغز متفکرِ عملیات رو میخواید
کسی که اَکیولاس رو دزدید
این اَکیولاس دقیقاً چیه؟
اَکیولاس
سلاحی به قدری قوی و اسرارآمیز،
که به زور میشه تصورش کرد
داری دروغ میگی
ببین، میدونم داستانم رو باور نمیکنید،
ولی میتونم ثابتش کنم
آقای دیگومز، خیلی شک دارم بتونید
اوه، خواهید دید
تنها چیزی که میبینم اینه که یه سری فعالیتِ زلزلهای بسیار غیرعادی
اطرافِ کاخ فاول اتفاق افتاده
و گزارشاتی از یه صیّاد دیوونه که میگفت پَری دیده
خب، شاید اون صیّاد چیزی رو دیده که نباید میدید
اینا وهم و خیاله
واقعیت اینه که تو یه آفتابه دزدی
که یه جورایی با یه دزد خیلی حرفهای همدست شده
ما میخوایم همه چی رو در مورد مردی که براش کار میکنی بدونیم
مرد؟
نه
این ماجرا اصلاً در مورد پدره نیست
این در مورد پسرهست
پسره؟
پسر بچه رو دستِ کم نگیرید
بذارید بهتون...
احتمالاتِ نامحدود جادو رو نشون بدم
بذارید داستانِ...
آرتمیس فاول رو براتون تعریف کنم
داستانی که از جایی شروع میشه که تمام داستانهای عالی شروع میشن،
در جایی که جادو و معجزه هنوز وجود داره
جادوییترین مکان روی زمین
ایرلند
منزلِ آرتمیس فاول
آرتمیس عاشقِ ایرلند بود
دشت و دریاش رو دوست داشت
ولی چندان از مدرسه خوشش نمیومد
آخه اصلاً نیازی به مدرسه نداشت
وقتی هفت سالش بود،
قهرمانِ اروپایی شطرنج اِوان راشوگی رو در پنج حرکت شکست داد
وقتی نُه سالش بود، تو مسابقهی معماری
طراحی سالنِ اُپرای دوبلین برنده شد
وقتی ده سالش بود،
یه بُز رو شبیهسازی کرد و اسمش رو گذاشت بروس
- انتخابِ عجیبیه، ولی اون یه بچهی غیرعادیه - خوبه
و میدونی که وقتی انقدر غیرعادی باشی،
به چشم میای
خب، آرتمیس. بیا حرف بزنیم، میشه؟
قطعاً، آقا
میبینم که صندلیم رو تحسین میکنی
یه یادگارِ خانوادگیه
پدربزرگم اون رو از حراجیِ ساتبیز خریده
از دورهی ویلیام و مری مونده،
از سال 1689 تا 1702، همونطور که مطمئنم میدونی
تحسین برانگیزه
یه زمانی تو کاخ استفاده میشد، تو کاخ باکینگهام
ظاهراً صندلی مورد علاقهی ملکه بوده
حالا، آرتمیس، یه مشکلی هست
مشکل اینه که من جوابِ کتابی
هر سؤالی رو که بپرسید میدونم
مشکل اینه که تو برای هیچکس به قدری احترام قائل نیستی
که باهاش به عنوانِ همترازت برخورد کنی
این احمقانهست. من برای چندین نفر
احترامِ خیلی زیادی قائلم
واقعاً؟ مثلاً کی؟
آلبرت اینشتین
نظریههاش معمولاً درست بودن
کسی که واقعاً میشناسی چطور؟
به نظر میاد شما جوابِ همهی سؤالها رو میدونید، دکتر،
چرا خودتون به من نمیگید
خب،
از کجا شروع کنیم؟
گمونم اون زندگینامهی منه؟
بله. چیزهای زیادی رو توضیح میده
مثلاً چی؟
خب، اولاً،
مطالبی در مورد مادرِ عزیزت توشه
که به نظرم زنِ شگفتانگیزی بود،
خیلی زود از پیشمون رفت،
ولی متأسفانه هیچ کنترلی روی رفتارت نداشت
بعدش، البته، پدرت هست
و غیبتهای مرموزش از خونه
این ناحیهی حساسیه، دکتر
ولی به نظرت واسه این آدمی شدی که الان هستی؟
نه
و در ضمن، نمیدونستم تو کاخ اجازهی استفاده از اثاثیهی بدل رو میدادن
- بدل؟ - زیرکانهست،
اعتراف میکنم
ولی به این پونزهای اثاثیه نگاه کنید
روشون الگوی چلیپایی هست
با ماشین ساخته شدن
که نشون میده حداکثر قدمتش به دهه 1890 برمیگرده
پدربزرگتون گول خورده
آرتمیس، داری بهم حمله میکنی،
ولی فکر کنم میدونم اینا واقعاً به خاطر چیه
علتش اینه که بارِ شهرت پدرت رو به دوش میکشی؟
نه
به خاطر اینه که مجبور شدم
این مشاورهی احمقانه رو تحمل کنم
آرتمیس؟
ببین! تو فکر کردی کی هستی؟
ولی البته، آرتمیس تک و تنها نبود،
حتی اگه گاهی اوقات اینطور به نظر میومد
چون اگه فقط یه چیز تو دنیا بود که آرتمیس بیشتر از تنهایی دوست داشت،
این بود که تو خونه پیشِ پدرش باشه
آرتمیس فاولِ پدر،
دلالِ عتیقهجات و چیزهای نایاب
و تقریباً هر قصهی دیو و پری ایرلندی
که دلتون بخواد تصور کنید
اونا آموزش دیدن...
جز این که لازم نبود تصور کنید،
چون آرتمیسِ پدر به آرتمیسِ پسر
هرچیزی که برای دونستن
در مورد لپرکانها و بنشیها
و اجنّه و گابلینها بود رو یاد داده بود
به قدری که شاید حتی فکر میکردید
که آرتمیس پدر افسانههای موجوداتِ کوچک باور داشت
قطعاً هر از گاهی شور و شوقش رو با پسرش در میون میذاشت
وقتی که از خونه دور نبود
ولی وقتی تو خونه بود،
کاملاً مصمم بود که تمام اطلاعاتِ موجود
در مورد پریها رو به آرتمیس یاد بده
تا پسرش رو برای روزی آماده کنه که قرار بود خیلی زودتر
از اونی که کسی انتظار داشت بیاد
تا حالا بهت گفتم اون سنگهای پریون چطور به کاخ فاول اومدن؟
هزاران سال قبل،
اینجا بود که قرارداد صلح بسته شد
بعد از جنگ بین دنیای انسانها
و قوم الههی دانو،
یه انسان و یه پری آشنا شدن...
فقط بهم بگو کِی میری
الان دارن هلیکوپتر رو برام آماده میکنن، پسرم
ببخشید. به محض این که بتونم برمیگردم
دفعهی قبل این رو گفتی،
و دفعهی قبلش
میدونم، آرتی
فقط یه کارِ خیلی مهم هست که باید انجام بدم
و میدونم که سخت بوده،
ولی ببین، کارم داره به آخر میرسه
و مثلِ داستانها، میدونی،
همهشون پایانی دارن که فقط...
خب، لبخند به لبت میارن
و این یکی هم فرقی نمیکنه
و وقتی تموم میشه، داستانِ جدیدی شروع میشه
و شاید،
فقط شاید،
داستانِ تو باشه
من دیگه بچه نیستم، بابا
خب، قبلاً به جادو اعتقاد داشتی
باور داشتی که گابلینها و ترولها وجود دارن
هرچی که در مورد تپهی تارا بهت میگفتم رو باور میکردی
تنها چیزی که میخوام
اینه که به تو اطمینان داشته باشم
باشه
بیا اینجا، پسرم
دوستت دارم، پسرم
No comments yet. Be the first to leave one.