The first 200 lines.
بخش یک اداره تحقیقات جنایی
لباس چروک نشده
بدون آسیب خارجی
دفتر روابط عمومی
برنامه ریزی
آرشیو
پردازش
رون کارآگاه سرگردان : کامونوهاشی
m 14 -11 l 46 110 -54 141 -93 6 10 -17
ممنوعه
کسورات
m -169 -77 l 181 -77 181 2 -169 2
مدیر ساختمان
m -169 -77 l 181 -77 181 2 -169 2
مدیر ساختمان
آمامیا
به من یادآوری کن
برای پاسخ دادن اسلاید کنید
پرونده غرق شدن های سریالی
پارک کازاهانا
به آرایشگاه سرراهی خوش آمدید
به آرایشگاه سرراهی خوش آمدید
آرایشگاه رپتور
به آرایشگاه سرراهی خوش آمدید
Samoulo Sama :مترجم
رسانهی آیوفیلم تقدیم میکند
@AioSub | @AioFilmcom
این قربانی پنجمش بوده ؟
درسته
همه شون یکسان بوده MO طبق گفته پزشک قانونی
MO : زبان قتل یعنی همون نحوه و شرایط وقوع قتل
دامنه تحقیقاتو گسترش بدین
! ایشیکی
! بله خانم
میتونی بری خونه استراحت کنی
چی ؟
چرا ؟ مشکلی ندارم میتونم دو شب پشت سر هم کار کنم
از عهده اش برمیام
ایشیکی-توتومارو ، منظورمو اشتباه متوجه نشو
همراه بودن با یه آدم خسته و دست و پا چلفتی فقط کارمونو سخت تر و بیشتر میکنه
...بابا بیخیال ، زیاد بهش سخت نگیر ، آمامیا
مطمئناً خیلی عصبانیش کردی ، مگه نه ؟
اگه هرچه زودتر جَنمتو بهش نشون ندی
امکانش هست که از بخش تحقیقات جنایی اخراجت کنه
پس شمام اینطور فکر میکنین ، کیکو-سان ؟
تو تا حالا دوبار گول یه مجرم خوردی و اجازه دادی که فرار کنه ، درسته ؟
راستیتش سه بار
و از طرفی هم نصف شب رفتی در خونه های مَردم برای گرفتن اظهارات
و سر همین قضیه هم حسابی توبیخ شدی
راستش خیلی درگیر قضیه شده بودم
تو آدم دست و پا چلفتی هستی ...ولی از طرفی آدم سختکوشی هم به حساب میای
همین باعث شده ازت خوشم بیاد
با این حال ، به نظرم کارآگاه بزرگی ازت در نمیاد
والا راستیتش لال شدم دیگه حرفی برای گفتن ندارم
همه ی اهالی شهر از وقوع این قتل های زنجیره ای وحشت زده شدن
اما تنها کاری که من الان میتونم بکنم اینه که اینجا در حالت آماده باش منتظر بمونم
ولی یجا نشستن و هیچکاری نکردن خیلی سخته
همینه که داره منو میکشه
در حال حاضر پنج تا قربانی وجود داره
و هیچ پیشرفت قابل توجهی توی تحقیقات صورت نگرفته
اگه بخش یک اداره تحقیقات جنایی نتونه این مشکلو حل کنه
تنها کسی که میتونه از عهده این پرونده بر بیاد فقط یه نفره
چی ؟
شما کسی رو میشناسید که میتونه از عهده اینکار بربیاد ؟
کیه ؟ اون شخص کیه ؟
یه کارآگاه خیلی خاص
یه کارآگاه ؟
آره ، ولی اون یه کارآگاه معمولی نیست
هان ؟
در کشورهای شرق آسیا ؛ فامیل قبل از اسم میاد
اینجاس ؟
این یه عکس قدیمی ازشه
فوق العاده باحال به نظر میاد ، مگه نه ؟
شخصیتشم همینطوره
اون همچنین مدیریت یه آپارتمان رو برعهده داره
اونجا حتماً میتونی پیداش کنی
خب ، اگه کیکو-سان اینطور فکر میکنه ...پس حتماً اون تنها راهه
اگه اون این شغل جانبی رو داره ، پس به این معنیه که حرفه کارآگاهیش خوب پیش نمیره ؟
یعنی واقعاً کارش خوبه ؟
اُمیدتو از دست نده
هان ؟
این چی بود دیگه ؟
دارم یه چیزایی میشنوم ؟
خودت انجامش بده
هان ؟
با من دارین حرف می زنین ؟ نکنه دارین منو با شخص دیگه ای اشتباه میگیرین ؟
...منظورم اینه که فکر میکنم اشتباه گرفتین
یعنی واقعاً این نگرش مناسب کسیه که درخواست یه لطف از کسی رو داره ؟
بجای اینکار برگرد برو معبد و از دوباره از خدایان درخواست کمک کن
...از کجا فهمیدید که من
فقط برو من باهات کاری ندارم
با من کاری ندارین ؟
ببخشید ، ولی من با شما کار مهمی داشتم
کیکو-سان از اداره مرکزی پلیس شهر منو به اینجا فرستاده
کیکو فرستادت اینجا ؟
شما کی هستین !؟
از من میپرسین شما کسی هستین که به دیدن من اومده
پ-پس شما کامونوهاشی رون-سان هستین ؟
درسته
راستش الان با این تیپ و قیافه شبیه جلبک دریایی هستین
...اما قبلاً خیلی خوش تیپ بودین
و از طرف دیگه الان چشماتون شبیه چشمای یه آدم مُرده اس
! بیخیال دیگه ! حتی چشم ماهی مُرده هم اینطوری نیست
خب تموم شد خیلی تاثیر گذار بود ، چیز دیگه ای به ذهنت نمیرسه اصلاً خجالت نکش راحت باش نزار توی دلت بمونه
معذرت میخوام
راستش... کیکو همیشه توی امور زندگیم دخالت میکنه
اوم ، میتونم بپرسم شما و کیکو-سان چطوری با همدیگه آشنا شدین ؟
نکنه مُرده ؟
خوابه
من و پسر کیکو همکلاسی بودیم بنابراین اون ازم مراقبت میکرد
کیکو اینو برام فرستاده
اون فکر میکنه که من هر روزمو با گریه میگذرونم
...ولی اصلاً اینطور نیست
حالتون خوبه !؟
وایسا ببینم ، کف پوشیده از کوسنه ؟
کوسن : بالشت ، موکت و در کل کف پوش نرم
الان فقط تو مود بی حوصلگیم
حس و حال هیچ چیز و هیچ کسیو ندارم
و-ولی میگم اینجا خیلی خالیه ، مگه نه ؟
تلویزیون و اینترنت ندارم
چی ؟ کامپیوتر یا تلفن همراه چطور ؟
من تموم ارتباطاتمو با خارج از اینجا قطع کردم
هیچ چیز خوبی از اونا حاصل نمیشه
این حقیقت نداره ؟
داری میبینی که
من چقدر بدبخت و گوشه گیرم
بله ، حس و حالتون کاملاً مشخصه
من الان دیگه به اعماق ناامیدی رسیدم
منظورتون اینه که خوردین به ته سنگ ، درسته ؟
اما بنا به دلایلی نمیخوام به زبون بیارم
پس... که اینطور ؟
این یارو... دیگه از زندگی سیر شده
من مثل یه تیکه آشغالم که منتظر نابودیم
وقت رفتنه ، سلام منو به کیکو برسونید
م-من نمیتونم برم ...اومدم ازتون درخواستی بکنم
رد میکنم
منکه هنوز چیزی نپرسیدم
شما اولین نفر نیستین
چی ؟
کیکو افراد دیگه ای رو هم برای همکاری باهام فرستاده بوده
افسرای جوون و باهوشی که فقط به ترفیع گرفتن علاقه داشتن
اون تا الان یه عالمه از همچین آدمایی پیشم فرستاده
با این حال ، من همه شونو به محض اومدن از در انداختم بیرون
اینطور که به نظر میاد اون واقعاً قصد داره دوباره پای منو بکشه به این جور داستانا
با اینکه اون بهتر از هرکس دیگه ای میدونه که من دیگه از دنیای جرم و جنایت کشیدم بیرون
چی ؟ شما دیگه کارآگاه نیستین ؟
چی ، مگه بهتون نگفته ؟
اما... من اومدم اینجا چون کیکو-سان بهم گفت در مورد یه مورد خیلی خاص با شما مشورت کنم
حتماً در موردش شنیدین ، درسته ؟ ...در مورد قتل های زنجیره ای که توی شهر رخ داده
...چش شده ؟ توی شهر
...توی
چرا دارین اینکارو میکنین ؟ ...من دارم سعی می کنم باهاتون صحبت کنم پس ، لطفاً
وای چقدر جام گرم و نرمه ، مگه نمیفهمید که من دارم سعی میکنم شما رو از حرف زدن باز دارم
چی ؟
بهتون گفتم که من دیگه دنبال اینجور داستانا نیستم ، مگه نه ؟
من دیگه مطلقاً نمیخوام به پرونده های حل نشده جنایی و امثال اونا کاری داشته باشم
پس معنی اینکارا چیه ؟ حداقل میتونستی به حرفم گوش کنی
من دیگه دور اینجور کارا خط قرمز کشیدم
زندگی مردم در خطره
مشکل من نیست
معلوم نیست مشکلش چیه ؟
نه مثل اینکه از این یارو آبی گرم نمیشه
اوکی ، سلامتونو به کیکو-سان میرسونم و اگه علاقه ای به همکاری ندارین پس باشه منم رفع زحمت میکنم
آره ، این بهترین کاره
بدرود هموطن ، خدا پشت و پناهت
حالا که فکرشو میکنم موندم شما از کجا فهمیدین که من به معبد رفته بودم ؟
ساده اس
گرده کاج روی شونه های شماست
اینطرفا ، تنها جایی که درخت کاج وجود داره اونجاس
پس مشخصه که موقع پیادهروی توی مسیر معبد واکانا این اتفاق برات افتاده
بعلاوه ، قوطی باز نشده قهوه توی جیب چپ-تون
و صدای پول خُرد از جیب راست-تون به گوش میرسه
پس استنباطم اینه که شما اونجا یه اسکناس رو با پول خُرد عوض کردین تا بتونین صدقه بدین
...همه اینا کاملاً درسته
! باور نکردنیه
شما به همون اندازه که بدقلق و بداخلاق هستین ! به همون اندازه هم باهوش و باور نکردنی هستین
هم باز هرچی از دهنتون در اومد گفتین
اینکارتون نشونه داشتن اتکای بیش از حد به دیگرانه
همچنین ، این موضوع که قبل از اومدن به اینجا به معبد رفته بودین
نشونه آداب مناسبیه که باید توی دوران رشد آموخته باشین
بنابراین فکر می کنم شما توسط پدربزرگ و مادربزرگ-تون بزرگ شده باشین
آیا من اشتباه می کنم ؟
با توجه به خصوصات-تون میتونم بگم که نگران این هستین که
از اداره تحقیقات جنایی اخراج بشین
پس به دنبال کمک اینجا اومدین ، درسته ؟
! یا خدا
درسته حق با شماست... اما این فقط 30 درصد قضیه اس
که اینطور پس فقط 30 درصد قضیه اینه ، هان ؟
...پس رُک و پوست کنده حرفمو میزنم
کیکو میدونست که من بنا به دلایلی با شما همکاری نمیکنم
...اون دقیقاً همونطوریه که کیکو-سان میگفت
پس چرا اون برای من کارآگاه درجه سه ای مثل شما رو فرستاده ؟
! اون واقعاً ممکنه بتونه قاتل رو دستگیر کنه
با کمال احترام میگم بغیر از حرف مفت زدن هیچ هنری درتون نمیبینم
من به شما کمک نمی کنم ، پس لطفاً فقط برین
لطفاً ! توانایی هاتونو بهم قرض بدین ! جناب آقای کامونوهاشی-رون
رد میکنم
...نمیگم که شخصاً بیاین
رد میکنم
...حالا که اینطوره مجبورش میکنم گوش کنه
No comments yet. Be the first to leave one.