The first 28 lines.
خاموش شده از عشق من به درد نيازي ندارم
يکي يا دوبار کافي بود و همش بيهوده بود
زمان داره ميگذره
قبل از اين که تو اينو بدوني که در حال يخ زدني
اما چيزهايي اتفاق افتاده در اولين بار با تو بودن
قلب من ذره ذره آب شد و وارد زمين شد چون چيزي رو فهميدم که راست بود
و همه دارن اينور رو نگاه مي کنند فکر مي کنند من دارم ديونه مي شم
ولي براي من مهم نيست که اونها چي مي گن
من عاشق با تو بودنم اونها سعي مي کنن من رو به اونور بکشن
اما اونها حقيقت رو نمي دونند
قلب من توسط وين فلج شده براي اينه که من اون رو در بسته نگه مي دارم
تو من رو شکافتي و من
خونريزي دارم مي کنم خونريزي.خونريزي عشقي دارم مي کنم
من دارم خونريزي مي کنم من دارم.خونريزي عشقي دارم مي کنم
خونريزي دارم مي کنم خونريزي.خونريزي عشقي دارم مي کنم
تو من رو شکافتي
سخت سعي مي کنم نه براي شنيدن ولي آنها دارن با صداي بلند صحبت مي کنند
صداي پر سر و صداي آنها گوش من رو پر مي کنه
قصد دارن من رو پر از شک کنند با اين حال من ميدونم اين حدفه
ايا اين جلوي سقوط من رو مي گيره
اما هيچ چيز بيشتر از
فشاري که با آغوشت مي آيد
و در اين دنياي تنهايي من دارم صورت تورو مي بينم
با اين حال هر کسي که دور منه
داره فکر مي کنه که من دارم ديونه مي شم شايد.شايد
ولي برام مهم نيست که اونها چي دارن مي گن
من عاشق با تو بودنم
اونها سعي مي کنند من رو به اونور بکشند
No comments yet. Be the first to leave one.