Release info

[AnimWorld] Re:Zero kara Hajimeru Isekai Seikatsu - 24 (49) [720p][MOMAN M111]
A Commentary by MOMAN_M111
MOMAN_M111 :ارائه‌ای از انجمن دنیای انیمه و مانگا || مترجم || Telegram channel: @AWSub || HardSub: @AnimWorlDDL

Tags

720p
720
TS
Published on: 2021-03-18
Downloads: 48
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

چرا داره برف میاد؟

!امیلیا ساما

چه اتفاقی افتاده؟

جریان این برف چیه؟

همین چند دقیقه قبل ...شروع به باریدن کرد

.و تو یه چشم به هم زدن اینقدر شدید شد

...ما هم نمی‌تونستیم جایی پناه بگیریم

به لطف اینجا .تونستیم جون سالم به در ببریم

کی اینجا رو براتون ساخت؟

مگه کار شما نبود؟

!ها؟! من؟

.نه

ولی اون روح گفت ...اگه میخوایم تشکر کنیم از امیلیا ساما

.لیا" تشکر کنیم"

...پاک

هنوز کارای خودت رو تموم نکردی، مگه نه؟

...گوش کنید، آزمون رو تموم کردم

ولی خطرناکه .توی این برف بخوایم جابجا بشیم

.پس برید توی مقبره پناه بگیرید

...تو

میتونم اینجا رو بسپارم به تو؟

!بله

امیلیا ساما، شما می‌خواید چیکار کنید؟

یه حسی بهم میگه .باید برم به اونجا

می‌تونید مراقب خودتون باشید تا من برگردم؟

فقط کافیه طبق قولی که .قبل از آزمون بهت دادیم عمل کنیم

.امیلیا ساما، شما هم مراقب خودتون باشید

...رام

،وقتی کتابت رو سوزوند ...کنترلت رو از دست دادی

.از تو بعید بود

ولی اون خودش رو .برای این اتفاق آماده کرده بود

.خیلی قویه

...رام... چرا تو

.رام، عاشق روزوال ساماست

.تو باختی، روزوال

.اون به هدفش رسید

.اون بند نازک رو برید

.به زودی لیا هم آزمونش رو تموم می‌کنه

.کتابی که بهش اتکا می‌کردی هم از دست دادی

وابستگی تو به اون ...واقعاً تعجب آور بود، ولی

برف؟

!امکان نداره

.کار خودش رو کرد

...قبل از شروع مبارزه

طلسم فراخوانی ابرهای برفی رو حک کرده بود؟

...برف شروع به باریدن می‌کنه

و همون طوری میشه .که سوبارو ازش می‌ترسید

من میرم تا اونجا که بتونم .اون رو به تأخیر بندازم

!روزوال، تو فوق‌العاده‌ای

.جادوگر قدرتمندی هستی

...تا اونجا که من اطلاع دارم

.احتملاً هیچ انسانی به مهارت تو وجود نداره

ولی خب، مهم نیست چقدر تلاش کنی ...آخرش فقط یه انسانی

.هیچوقت نمی‌تونی مثل اون شیطان بشی

،طبق گفتۀ کتاب حکمت .کاری کردم که برف بباره

حالا باید چیکار کنم؟

....رام

...آها... راستی رام

...سنسه، من

...من... من باید چیکار کنم، سنسه؟

هر دو به معنای "من" هستن "Boku" و "Watashi" :مترجم .ولی اولی به شخصیت فرد لطافت زنانه و دومی سرسختی مردانه میدن

...بازم من رو ...منی که هیچی نمی‌دونم رو

...راهنمایی کن، سنسه

.مانا اینجا در جریانه

این باعث بارش این برفه؟

!پاک منتظر منه، باید برم

ریوزو سان؟

امیلیا ساما، اینجا چیکار می‌کنی؟

...این همه ریوزو

!معلومه که مادرتون خــیلی سختی کشیده

توضیح درمورد کلولن‌ها رو ...می‌ذارم واسه بعد

!ولی فعلاً جلوی من رو بگیرید

جلوی تو رو بگیرم؟

شما شیما سان هستید، درسته؟

...وقتی شما اینجا هستید پس یعنی

.آزمون رو به پایان رسوندید

.پس ریسکی که گار جوان کرد، درست بود

اونی که توی کریستال جادویی خوابیده، ریوزو سانه؟

اومدی که اون رو بیرون بیاری؟

میخوای همگی با هم اون رو ببریم به مقبره؟

.باورم نمیشه

بعد از دیدن این شرایط این اولین چیزیه که به ذهنت خطور کرد؟

.آره، نگران نباش

اگه با یخ، یه سورتمه درست کنیم ...و بذاریمش توی اون

و همگی با هم بکشیمش .می‌تونیم از پسش بر بیایم

...از لطفت ممنونم

ولی من به اینجا اومدم تا همراه من اولی ...که در این کریستال جادویی خوابیده

.به وظیفه ـمون عمل کنیم

به وظیفه ـتون عمل کنید؟

این کریستال جادویی ...هستۀ اصلی حفاظ محرابه

.که شما طلسمش رو باطل کردید

...حالا اگه هستۀ اون برداشته بشه

.وظیفۀ محراب کامل میشه و آزاد میشه

.اگه اینطوری بشه

خب... یعنی باید همین الان انجام بشه؟

آخه اون بیرون الان داره .برف خــیلی شدیدی می‌باره

در صورت از بین رفتن این تأسیسات ...و یا کسی که اینجا رو مدیریت می‌کنه

.خسارت جبران ناپذیری وارد میشه

.و ما هم کلیدی برای این کار هستیم

.امیلیا ساما، این رو بگیر

!ها؟! این پاکه؟

...روح بزرگ قبل از شما به اینجا اومدن

.و فعال شدن طلسم رو به تأخیر انداختن

و برای نجات بقیه .از تمام توان خودش استفاده کرد

یه دیوار یخی درست کرد ...تا از بقیه در برابر کولاک محافظت کنه

و به خودش فشار آورد .تا به من اطلاع بده بیام اینجا

چقدر دیگه میخوای کارای غیرممکن کنی؟

.اون به ما کمک خیلی بزرگی کرد

حالا که به ما ...همچین فرصتی داده شده

پس منم باید .وظیفۀ خودم رو انجام بدم

...میدونم این وظیفۀ ماست ولی

برای 10 سال ...همراه نوۀ عزیزمون زندگی کردیم

گارف، نوۀ ما .با افتخار از اینجا خارج شده

.من میخوام از اون حمایت کنم

...لطفاً تا انتهای کارم من رو تماشا کنید

.خواهران عزیزِ ساخته شده از نیمۀ دیگر من

.باقی کارا رو بسپار به من

توی یه نصفه روز .به شکل شگفت انگیزی بزرگ شدی

این همون چیزیه که .افرادی مسنی مثل من رو خوشحال می‌کنه

.بیاید بریم، ریوزو سان

.ما هم کارایی داریم که باید انجام بدیم

...امیلیا ساما

...احساساتی به ما سپرده شده

.و آرزویی داریم که باید برآورده بشه

پس گریه کردن رو .بذار واسه بعد از اینا

افرادی که برام عزیز بودن .همیشه با یه لبخند این رو بهم می‌گفتن

لطفاً جایی که رام .و روزوال هستن رو بهم نشون بده

!رام! روزوال

!آهای روزوال، نباید همچین جایی بمونی

الان وقتش نیست !که اینجوری ماتت ببره

رام؟

!رام! رام

!اون زنده است

.نگران نباش، هنوز دیر نشده

روزوال؟

داری به رام کمک می‌کنی؟

روزوال، فعلاً رام رو بردار .و همراه من بیا

من تمام تلاشم رو می‌کنم !تو هم تسلیم نشو

.دیگه مهم نیست

!ها؟

!دیگه مهم نیست

!اینقدر خودخواهانه حرف نزن

منظورت چیه "دیگه مهم نیست"؟

!دیگه مهم نیست" معنایی نداره"

میشه سرخود تسلیم نشی !و همه چی رو تموم شده نبینی

...برای من، برای رام، برای تو

هنوزم چیزای زیادی هستن که اهمیت دارن، مگه نه؟

!من آزمون رو تمام کردم

...با گذشته‌ای که ازش می‌ترسیدم

با حالی که می‌تونست ...روزهای خوشبختی من باشه

با آیندۀ غم‌انگیزی ...که ممکنه یه روزی اتفاق بیوفته

!همۀ اونا رو دیدم

،ولی با این حال !تصمیم گرفتم این مسیر رو انتخاب کنم

!و بالاخره تونستم قدم بردارم

...وقتی یکی داره باهات حرف میزنه

!با دقت توی صورت اون فرد نگاه کن

به هیچکس اجازه نمیدم !دیگه مهم نیست" تحویلم بده"

تا وقتی که زنده‌ای !دیگه مهم نیست" معنایی نداره"

برای همین، دیگه حاضر نیستم !بی‌خیال کسی بشم

.دنبال من اومدن

.درسته، چون من یه ساحره‌ام

.یا شایدم به خاطر اینه که پاک همراه منه

.لطفاً حواستون به روزوال و رام باشه

...تا وقتی به مقبره برگردیم

!هرطور شده از همـتون محافظت می‌کنم

...وقتی منتظر "اون فرد" بودن رو شروع کردم

...که ریوزو رو از دست دادم

.و در عوض اون، محراب ساخته شد

بئاتریس، مسئولیت .کتابخانۀ دانشم رو به تو می‌سپارم

میخوام تا زمانی که وقتش بشه .از این کتابخانه محافظت کنی

ها؟

بذار ببینم، می‌تونیم به اینجا .کتابخانۀ ممنوعه هم بگیم

من تمام دانشم رو نوشتم .و در اینجا نگه داشتم

...صـ... صبر کن

میتونی کتابخانه رو .به عمارت روزوال متصل کنی

.مطمئنم که اون بهت کمک می‌کنه

!لطفاً یه لحظه صبر کن

منظورت از کتابخونۀ ممنوعه رو اصلاً متوجه نمیشم؟

...من میخوام همراه مادر

متأسفانه، در برابر دشمنی که روزوال حریفش نمیشه .هیچ کاری از تو ساخته نیست

...اگه هر دوی ما نابود بشیم

چی به سر این دانش میاد؟

من برای انتقال این دانش .وظیفه‌ای به گردن دارم

نکنه که... قدرت من همش به خاطر این لحظه بوده؟

...مادر، تو از همون اول

این چیه؟

این یه کپی ناقص از کتاب حکمته .که از توانایی من ساخته شده

احتمالاً بتونه به عنوان یه راهنمای ساده .برای صاحبش عمل کنه

از این کتاب .دو نسخۀ کپی وجود داره

یکیش رو به تو دادم .و اون یکی رو به روزوال میدم

.معذرت میخوام ولی لطفاً درک کن

.بیا درمورد زمانش صحبت کنیم

...اگه به هر دلیلی برنگشتم

مطمئناً فردی لایق .به ارث بردن دانش من، سراغت میاد

یکی میاد پیش من؟

.بذار فعلاً اون رو "آن فرد" صدا بزنیم

،منتظر اون فرد باش .این آخرین خواستۀ منه

...بتی

.امیدوارم در سلامت زندگی کنی

همونطور که مادر دستور داده بود .من به عمارت روزوال نقل مکان کردم

More Farsi Persian subtitles for Re:ZERO -Starting Life in Another World-

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left