The first 200 lines.
- دروغ گفتم - جراحت احتمالی ستون مهره
چی؟
- من هیچکی رو... - دست و پای شکسته. برای بعد
برای منتشر کردنِ فایلها ندارم
چی داری میگی؟
بگیرش
نذار تکون بخوره
حالت خوب میشه فقط دستمو نگه دار. خوب میشی
- چی شده؟ - وضعیتش وخیمه
- چی شده؟ - دچار حمله شده. باید آرامبخش بزنیم
- اسمش چیه؟ - کای
مواظب موانع باش
فشار خونش داره افت میکنه
تماس بگیر بگو اتاق عمل رو آماده کنن
باهامون بمون، باشه؟
فشار خونش داره افت میکنه
- من همینجام. فقط دستمو بگیر - بهش حمله شده
خوب میشی. باشه؟ فقط...
کای، پیشمون بمون، عزیزم پیشمون بمون
کای، باهامون بمون
انجام شد
وای خدا. پیشم بمون وای خدا
امیلی
هی
چه اتفاقی افتاد؟
- باشه. آروم - قرار بود به کسی نگی
میدونم
- ببین، اوضاع بههم ریخت - چی؟
کرون به تامپسون و کنتو گفت تو رو تعقیب کنن اونا از قبل توی مرکز خرید بودن
سعی کردم وارد ماجراشون نکنم ولی خیلی دیر شده بود
پس همه میدونستن کجا بود
کم و بیش
اوه، لعنتی
کل...
یه پیامک اومد
وسط مکالمهمون، برای داوکینز یه پیامک اومد
- دیدمش. میدونست اون کجاست - چی؟
میدونست نیک کجا زندگی میکنه
فایلهای "کوانتیکو"م رو داشت
- یکی اینجا داره بهش اطلاعات میده - کی؟
- هی، میدونی کی؟ - امیلی
امیدوارم این گندکاری رو برامون روشن کنی
تـرجـمـه از : مـرتـضـی Morteza_Lkz
و بعد داوکینز یه ویدئو از اینکه نیک زندهس رو نشونم داد
توی اروپا
و پخش زنده بود؟
آره
این ویدئو که ثابت میکنه اون زندهس رو داری؟
نه
ولی دیدم از کجاست
و تقریبا آدرس آیپی رو پیدا کردیم تا وقتی که اوضاع از دست خارج شد
باشه، خیلی خوب نیست، ولی حداقل میدونیم زندهست
بیا برگردیم عقب
چرا همون اول با داوکینز قرار گذاشتی؟
چون سعی داشتم نیک رو برگردونم
با حرف زدن با یک مجرم خطرناک؟
بله! هرکاری لازم باشه میکنم
معاون مدیر وب تا یک ساعت دیگه میان اینجا
ممنون
به واشنگتن خبر میدم که
یک مامورمون توی اروپاست
به وزارت امور خارجه اطلاع میدیم و با دفاتر وابسته تماس میگیریم
اونا با مقامات محلی هماهنگ خواهند کرد...
جولیان، این کار چند هفته زمان میبره
میدونم گروههای برونمرزیمون محدودن،
بهخاطر همین با سیآیای برای اطلاعات تماس میگیرم
من علاقهای به تشریفات زائدِ مزخرف ندارم
چیزی که میخوام بدونم
اینهکه الان برای برگردوندن نیک داری چیکار میکنی؟
اولویت اول من برگردوندن اون به خونهس، امیلی
ما باید در این مورد باهم کار کنیم، و با این وجود اینجاییم،
دو قدم عقبتر از تو، و میخوام بدونم چرا
چون من با آدمایی که بهشون اعتماد ندارم کار نمیکنم
اشکال نداره تنهامون بذارین؟
میشه حرفی که زدی رو بیشتر توضیح بدی؟
نیک اومد به افبیآی، و گفت یه منبع داره
و بعد، 12 ساعت بعد، اون منبع آتیش زده شد
داوکینز فایل کوانتیکوی من رو داشت، فایلی که فقط افبیآی باید داشته باشه
فقط برای اینکه بفهمم، منظورت چیه؟
دلیل اینکه شماها دو قدم عقبترین
اینهکه یکنفر اینجا داره اینکارو میکنه
من همیشه غریزهت بهعنوان یک مامور رو تحسین میکردم، امیلی،
مخصوصاً یا توجه به این اتفاقات
و هنوزم تو رو بهعنوان یک عضو ارزشمند در آیندهی تیم میدونم
با این حرفا،
مطمئنم متوجهی که
چطور همچین اتهامی میتونه تاثیر جبرانناپذیری روی شغل یکنفر بذاره
آیندهی من روزی که همسر نیک رو کشتی به پایان رسید
من اون بالا جونت رو نجات دادم
این دلیلته؟
الیس به سمت همکارم اسلحه گرفته بود
چند ساعت پیشش یه مرد رو کشته بود
- زندگیت در خطر بود من کاری رو کردم که باید
توی اون لحظه هزاران انتخاب داشتی
روی کاری که کردم مصمم هستم
با یکی مثل الیس احساس خطر میکنی؟
الان چه احساسی داری؟
برن، برو خونه صحبتی نیست
چرا اونکارو کردی؟
چرا کشتیش؟ چرا از سلاح استفاده کردی؟
بهت دستور میدم بری
ثابت نکن که ارزیابی روانیت...
گور بابات
و ریدم به اینجا. دیگه نیستم
زود باش
این اتفاق جایی درز نکنه
حروم...
میشه امشب همو ببینیم؟
باید باهات صحبت کنم
بعد از ناپدید شدنِ امیلی برن،
خانوادهش برای رسانه دربارهی شرایط پشت این ناپدیدی رازآلود
بیانیهای صادر کردن
مامور افبیآی هفت سال است که در تیم اداری کار میکند،
و با نیک دورند ازدواج کرده، که او هم یک مامور...
بیا تو
چیز دیگهای میخواید، قربان؟
شکر آوردی؟
میشه لطف کنی و چهار بسته داخل گلدون بریزی و هم بزنی؟
ممنون
این برای ویسکی و شِکره
میتونی بری
درباره تیراندازی در مرکز خرید از طرف مقامات صحبتی صورت نگرفت
سه قربانی از صحنه منتقل شدن
شاهدین چندین منبع شلیک را توصیف کردند، در حالیکه فروشندگان پناه گرفتند
مقامات این تصویر را از یک مظنون ناشناس منتشر کردند
لعنتی
اسمایلی، خیلی وقت بود ندیدمت
داریوس، چطوری؟
مثل همیشه، روزای متفاوت
گوش کن، یه لطفی میخوام بکنی
چیزی داری که اینو بخونه؟
زیاد از اینا نمیبینم
یه دقیقه
میزنم به حسابت
شماره هشت امنه
بجنب
لعنتی
آب
آب، لطفا؟
نمیخوام
دارو دوست ندارم
یهکم آب میخوام. آب
لطفا. لطفا. لطفا...
فایلهای دزدیدهشده
کجان؟
باید بهشون بگی،
وگرنه برات بدتر میشه
دختری که ازش مراقبت میکردی مُرده
باید بهشون بگی چی میدونی
تنها دلیلی که تو رو زنده نگه میدارن
اینه که فکر میکنن تو میدونی فایلها کجاست
میخوام با رئیستون حرف بزنم
باشه
پس باید جور دیگهای انجامش بدیم
نه، نه، نه، نه
نه، نه. نه، خواهش میکنم
سلام
سلام. چطوری؟
خوبم. فقط عصبی شدم
آره، انسانی دیگه
طبیعیه
گوش کن
جواب آزمایشات روی کامپیوتر دفتر نیک اومده
سعی داشتن یه چیزی پیدا کنن که به پرونده مربوط باشه
و یه چیزی پیدا کردن
با توجه به حرفی که قبلا زدی، ترجیح میدم حضوری بهت بگم
مکان همیشگی؟
باشه. آره الان میام
- سلام - سلام
خب، چی پیدا کردن؟
تجارت حملونقل دریایی بوستون در یک شرکت صوری خارجی ثبت شده
سلام، اومدیم
داوکینز هنوز توی بوستونه
یکی وارد ماشینم شد
- چی؟ - دنبالمه
بذار ببرمت
میتونیم از تو و خانوادهت محافظت کنیم
فکر نکنم با افبیآی در امان باشیم
اون سعی میکنه تا بکشت
نمیتونه منو بکشه منو زنده نیاز داره
من فایلهای مریدین رو دارم
جدی؟
تو فایلها چیه؟
نمیدونم، دقیق نمیدونم، ولی...
اطلاعات خصوصی سیاستمندا،
آدمایی که ازشون اخاذی میکنن، همهجور چیزا
واقعا؟ جای امنی نگهشون داشتی؟
- آره - خوبه
اینم از صورتحسابتون بازم قهوه میخواید؟
ممنون
اون اتفاق تقصیر تو نبود
بهش قول دادم در امان نگهش دارم
فقط دارم آدما رو نابود میکنم
و، از آخر، هیچکس زنده نمیمونه
"هرگز از قدم زدن عمدی در مکانهای تاریک نهراسید،
زیرا اینطور میتوان به نور آن طرف رسید"
ورنون هوارد
میخوای بریم جای حملونقل رو پیدا کنیم؟
آره
هی، دفتر گزارش رو گرفتم
No comments yet. Be the first to leave one.