The first 200 lines.
IMDb-Dl Proudly Presents Translated By Elka The World at War S01E26
...ازین جاده، در تابستان سال 1944
.سربازان وارد شدند
.الان هیچ کسی اینجا زندگی نمیکنه
.اونا فقط چند ساعت اینجا موندند
...وقتی که رفتند
.جامعه ای که به مدت هزار سال اینجا ساکن بود، از بین رفت
.اینجا منطقۀ "اُور دو سیه گلانا" در فرانسه هستش
...روزی که سربازان وارد شدند
.مردم دور هم جمع شدند
.مردها به گاراژها و انبارها برده شدند
...زنها و بچه ها از این جاده عبور کردند و
.به داخل این کلیسا رانده شدند
در این کلیسا، اونا صدای تیراندازی و گلوله هایی رو .شنیدند که به همسرانشون اصابت میکرد
.پس از اون، اونا هم کشته شدند
...چند هفته بعد
...،خیلی ازونایی که این کشتار رو انجام داده بودند
.در نبرد کشته شده بودند
.این منطقه هیچوقت بازیابی و تعمیر نشد
خرابی های این منطقه به عنوان یادبود باقی .موندند
شهادتها و زجرهایی که مردم در این منطقه ...کشیدند مانند شهادتهایِ
...لهستان، روسیه
...برمه، چین و
(سایر کشورهایی که در جنگ بودند، (در یادها .باقی موندند
.کشته شدگان رو به یاد آورید و فراموش نکنید
در جنگ جهانی دوم، بریتانیا و کشورهای مشترک .المنافع، 480.000 نفر رو از دست دادند
120.000نفر از این افراد از کشورهای مشترک .المنافع بودند
60.000نفر افراد غیر نظامی بودند، مرد و زن و ...بچه
.که در حملات هوایی به بریتانیا کشته شدند
این مقدار در مقایسه با جنگ جهانی اول، مقدار .زیادی نیست
...اما کشته شدگان رو که هرکدام بچه
...پدر، همسر
.عاشق و برادر بودند رو بیاد آورید و فراموش نکنید
ما یک تلگرافی دریافت کردیم که میگفت وی در .عملیاتها مفقود شده
:توش نوشته شده بود
با افسوس و تاسف باید اطلاع بدیم که همسر" ...شما
یعنی سرگرد هوایی "توماس هنری دزموند ..."درینکواتر
...در یک عملیاتِ هوایی در
".پنجشنبه، 18 می، سالِ 1944، گم شده است
...اگر اطلاعات بیشتری دریافت کنیم"
".سریعا در اختیارتون قرار میدیم
این اطلاعیۀ کتبی از وزارت نیروی هوایی، در" ...دست انجام و بررسی هستش
هیچگونه اطلاعاتی نباید در اختیار خبرگذاری ها ".قرار بگیره
میدان نبرد خیلی جالبه. چند روز قبل من حملات .هوایی رو مشاهده کردم
محیط اصلی و واقعی حدود 4 مایل مربع وسعت ...داشت
.که فقط یک پنجم از این مقدار درگیر عملیات بود
.بقیۀ قسمتها منتظر بودند که عملیات شکل بگیره .میدان نبرد این شکلی هستش
خیلی غیر عادی هستش که تمامِ چیزها در میدان .نبرد دلگیر و دلمرده به نظر میرسه
در گوشۀ سمت راست میدانِ نبرد عملیات در حال ...شکل گیری بود
در صورتی که در قسمتهای دیگه، افراد دراز کشیده .بودند و سیگار میکشیدند
...و خوابیده بودند و صبر میکردند
...منتظر بودند و
.صبر میکردند
...یکی از چیزهایی که فیلمها و کتابها بیان نمیکنند
...(البته شاید "تولستوی" استثنا باشه)
اینه که میدان نبرد جایی هستش که به نظر .میرسه اتفاقی توش صورت نمیگیره
عملیات همیشه اونور پرچین و در نقطۀ دیگه ای ...صورت میگیره
.و این خیلی سرنوشت ساز و حساس هستش
بعدش میان و ازت میپرسند که آیا توی اون .منطقۀ حساس بودی یا نه، اما در حقیقت نبودیم
.پاریس، ماهِ ژوئن، سالِ 1940
.سربازان اونجا حضور داشتند
برای این سربازان، نه رژه ای صورت میگرفت نه خبر .از پیروزی ای بود
شرایط اونطوری نبود که ما عادت داشتیم در .فیلمهای خبری ببینیم
...همشون بیشتر ساکت بودند و
چیزی وجود نداشت که در موردش واسه خونه و .خانوادشون نامه ای بنویسند
اما شاید این صحنه و منظره ای باشه که همیشه ...باهاشون میمونه
یعنی لحظه ای که سربازان همیشه در خاطر دارند .و فراموش نمیکنند
الان 28 سال از پایان جنگ میگذره اما وقتی به ...گذشته برمیگردم
میتونم دوباره همه چیز رو تداعی کنم. همه چیز رو ...میشنوم
.همه چیز رو حس میکنم
و به نظر من هر شخص دیگه ای هم که در شرایط ...نبرد بوده همین احساس رو داره
چونکه این چیزی هستش که همیشه در ذهنمون .میمونه و فراموش نمیشه
تعداد زیادی از سربازان هم اصلا قصد فراموش کردن .خاطرات جنگ رو ندارد
در شهر "ماینز" در غرب آلمان، سربازان کهنه کار و ...قدیمیِ آلمانی همدیگه رو
هر چند سال یکبار ملاقات میکنند تا خاطرات .گذشته رو مرور کنند
....خانمها، هواداران و پیروان و
مهمان هایی از استرالیا و بریتانیا و ایتالیا نیز در .این مراسم شرکت میکنند
...رفیقان قدیمی، دشمنان قدیمی
...خاطرات قدیمی رو باهم زنده میکنند و
.آبجو میخورند
خیلی جالب هستش که تفنگداران دریایی و ....تکاوران و
...تمام جنگجویان
تمایل دارند که ذهنشون رو از خاطرات تلخ گذشته ...پاک کنند و
به جاش به چیزهایی خوشحال کننده و شاد فکر .کنند
وقتی من با تکاوران بودم و باهاشون در مورد جنگ ...صحبت میکردم
.در مورد چیزهایی جالب صحبت میکردیم
هیچوقت مسائل ناراحت کننده رو شرح و بسط .نمیدادیم
و به نظرم این مسئله در مورد جنگجویان در تمام .دنیا صدق کنه
یکی از نکات قرار گرفتن در گردان تانک ها این ...هستش که
...کاملا با خدمۀ تانکها و همچنین
.ارتشی ها دوست میشیم و باهاشون زندگی میکنیم
...به عنوان مثال وقتی کسی میومد به اردوگاه
یکی چاله ای حفر میکرد و تانک رو بالای اون چاله ... قرار میداد و
.با افراد گروه میخوردیم و میخوابیدیم
بنابراین وقتی کسی وارد گروه میشد از افراد به ...شدت خوشش میومد و
.باید همدیگه رو به خوبی میشناختند
ما میدونستیم که فرماندهان تصمیم درست .میگیرند و همینطوری تانک رو حرکت میدادیم
در صورتی که 19 ساله و جوون و بی تجربه بودیم و .ممکن بود هر جایی بریم
...ما واقعا زمانی نداشتیم تا
.مثل الان دور هم جمع بشیم و صحبت کنیم
من اصلا یادم نمیاد که در مورد پیامد جنگ و یا ...اینکه
آیا حق با آلمانهاست یا با ما و اینجور چیزها صحبت .کرده باشم
ما فقط هر روز بطور کامل با هم زندگی میکردیم ...و
.شرایط خیلی خوب و دلپذیر بود
یه رفیق اونجا داشتیم که قصابی با تجربه و راننده .بود
وی همیشه 2 تا بطریِ آب رو که واسه سربازان ...آلمانی بود
،پشت ماشین، جاییکه لوله های اگزوز قرار دارند .میذاشت
اون بطریها به خاطر گرمای اگزوز کم یا زیاد در حال .سوختن بودند
...و در وسط نبرد
هر اتفاقی که در حال رخ دادن بود، این شخص یک ...خوک پیدا میکرد
و سریعا میپرید بیرون و چکشی که برای باز کردن ...مسیر ازش استفاده میکردیم رو بر میداشت و
با عجله سمت خوک میرفت و محکم میزد به سر ...خوک
...و برش میگردوند و در صندوق قرار میداد و
اون دوتا بطری آب رو برمیداشت و آتیش رو روشن ...میکرد
و آب رو میجوشاند و خوک رو تمیز میکرد و سرخش .میکرد
ما هر زمان، روز و شب، گوشت خوک میخوردیم و .به خوبی زندگی میکردیم
...و همین دنبال غذا رفتن ها و
...آب و غذا و مربا و تخم مرغ پیدا کردن ها
باعث میشد که رفاقتمون خیلی خوب و جالب .بشه
.ترس و سرگرمی
.من واقعا ترسیده بودم و وحشت داشتم
.و وقتی آدم ترسیده باشه بیشتر هشیار میشه
وضعیت به گونه ای بود که انگار داشتیم در جنگل .با یه نفر بازی میکردیم
ما سلاح داشتیم، دشمن هم سلاح داشت، حالا کی اول شلیک میکرد؟ شرایط به گونه ای بود که .انگار داشتیم دوئل میکردیم
کی میخواست اول از همه برگرده و ماشه رو بکشه؟
...ترس و سرگرمی
.گاهی هم زیبایی
من در مورد یک جمله از انجیل به نام .صحبت میکنم "lust of the eye"
...به دلیل اینکه بیشتر جذابیت نبرد
...به خاطر مناظر عجیب و غریبی بود که ما رو
.جلب خودش میکرد
...عامل زیبا و جالبی در این موضوع قرار داره و
...از زمانهای قدیم
این مورد، یکی از جذاب ترین و پایدارترین مسائلِ .جنگ بوده
حتی برخی از افراد شیفته و غرق در مناظر .میشدند
مخصوصا در جنوب فرانسه که بمبارانِ وحشتناکی ...توسط هواپیماهای ما
.در سواحل این منطقه صورت گرفت
...من تقریبا انتظار داشتم که دیگه ساحل
.از فرانسه جدا بشه و وارد اقیانوس بشه
اما دیدن این صحنه ها باعث میشد که فراموش ...کنیم که
پس از اتمام بمباران باید پیاده بشیم و سوار قایق ...بشیم و
.سریعا وارد ساحل بشیم
...در سپیده دم و نزدیکی های صبح بود و
منظرۀ فوق العاده ای صورت گرفته بود که هرکسی ...رو
...از جمله خودم رو، جذب خودش میکرد و
به همین دلیل دیگه خودمون و شرایط رو فراموش .میکردیم
...به یه شهر حمله میشه و سقوط میکنه
و زمان هم به سرعت در حال سپری شدن هستش و در این وضعیت، یک سرباز در یک ...ساعت
احساس زنده بودن میکنه و ممکنه عشق بازی کنه، آدم بکشه و دوباره در نبرد با مرگ دست و .پنجه نرم کنه
یکی از اتاقها پیانو داشت و من هم داخل اتاق ...بودم و داشتم با پیانو ور میرفتم
.که یه سرباز انگلیسی وارد شد
این سرباز پیاده نظام انگلیسی چهره ای مضحک و ...کاریکاتوری داشت
...فردی که سیاه و کثیف بود و کلاه داشت
...و تفنگش رو در دست گرفته بود و
.حلقه های نارنجک هم دورش بود
این سرباز انگلیسی یه دافِ 15 ساله همراهش .بود
یه دختر جوان و خوش هیکل که بر خلاف سنش به .نظر با تجربه میومد
این سرباز خیلی مودبانه سرش رو به من تکون داد ...و بعدش دیگه کلا منو نادیده گرفت
...و رفتش به سمت قفسه ای که گوشۀ اتاق بود و
...، یه دستمال
...، پارچه
...پارچۀ رومیزی یا یه چیزی مثل اینا پیدا کرد و
.روی زمین قرار داد
وی خیلی حساس و باملاحظه بود، چونکه زمین پر .از گج و گرد و خاک بود
وقتی دستمال رو روی زمین قرار داد، با این دختر .سکس کرد
.خیلی ظریف کارش رو انجام میداد
من هم اونجا نشسته بودم و داشتم آروم پیانو .میزدم و سکس رو تماشا میکردم
.خیلی عجیب بود
.احساس کردم که اگه از اتاق برم بهتره
و همینطورم بود. من سعی کردم کار مودبانه ای ...انجام بدم و از اتاق خارج بشم
...من سعی کردم اما
اونا انقدر سریع کار کردند که اصلا من چنین فرصتی .پیدا نکردم
.بعدش اونا از اتاق رفتند
اون دختره یه لبخندی به من زد و اون سرباز هم ...بهم گفت: "خدافظ آمریکایی" یا
.یه چیزی مثل این و بعدش رفت بسمتِ میدانِ نبرد
...عجیب ترین و
...غیر عادی ترین و رویایی ترین چیزی که
...از تمام نبرد به خاطر دارم
.این رویداد هستش که 5 دقیقه طول کشید
.خوبه که روزهای زیبا و شاد رو فراموش نکنیم
.از سربازان استقبال میشد و همه خوشحال بودند
.همه شاد بودند و شراب میخوردند
..."وینفرد وان توماس"
آزادسازیِ تاکستان و ناحیۀ "بورگاندی" در فرانسه .رو به خاطر داره
.وینفرد وان توماس" : ارتش فرانسه متوقف شد"
.آمریکایی ها دلیل این مسئله رو متوجه نمیشدند
اونا در کوهستان قرار داشتند و من یادم میاد که :ژنرال "پچ" بهم گفت
تو در مورد فرانسوی ها اطلاعاتِ خوبی داری و" "بیشتر میدونی، چرا اونا پیشروی نمیکنند؟
".اونا در منطقۀ "شالونز" هستند " ...من نقشه رو نگاه کردم و
...متوجه شدم که این منطقه
.در ابتدای تاکستانِ "بورگاندی" قرار داره
..."من رفتم جلوتر و دیدم که "دلاتره دتاسینی
به همراهِ افرادش دارن مشکل رو بررسی .میکنند
اونا داشتند به اطلسِ "وینیکل" نگاهی ...مینداختند تا مشکل رو متوجه بشند
...بدلیل اینکه خیلی مصیبت وار بود اگر
و "Beaune" به منطقه حمله میشد و در ...و "Nuits St George"
.تاکستانِ بزرگِ "بورگاندی" نبرد صورت میگرفت
فرانسه ای ها هیچوقت نمی بخشیدنشون و .همچنین متوقف شده بودند
:یکی از ستوانهای جوان گفتش
ژنرالهای من، نقطه ضعفِ خطوط دفاعیِ آلمان" ".رو پیدا کردم
No comments yet. Be the first to leave one.