Kdo chce zabít Jessii?
The first 200 lines.
چه کسی میخواهد جسی را بکشد؟
داستان و فیلمنامه
ویراستار فیلمنامه
بازیگران
موسیقی
ارکستر سمفونیک فیلم
به رهبریِ
طراح صحنه
طراح لباس
طراحی دکور
چهرهپردازی
صدا
تصاویر
تدوینگران
دستیار کارگردان
دستیاران تولید
جلوههای ویژه
مدیر تولید
مدیر فیلمبرداری
به کارگردانیِ
خب، پس...
جیندریک، سنجاق سینهام!
این؟ - نه، اون نه! سنجاق سینه!
سنجاق سینهات!
کدومش؟
روی میزم هست. - آها!
بذار خودم انجامش بدم! فقط فکرش رو بکن! خود پروفسور آلفونسو...
اونجا خواهد بود! - آلفونسو...!
اون کیه؟ - همون برزیلی معروف!
برزیلیه! بازم اینجاست؟ - اون تا حالا اینجا نبوده.
روژنکا عزیزم، مطمئنم جایزه نوبل رو میبری.
اوه، ول کن... - نه، خودت میبینی!
به حیوونا غذا دادی؟ - بله.
برو سزار رو بیار. - بله. اوه!
بیا دیگه. آفرین سگ خوب.
بازم منو به دردسر نندازی!
قفسها رو بستی؟ - بله.
شماره ۳ چطوره؟ - کی؟
همون خرگوشی که دیروز بهش آمپول زدیم.
یه مشکلی داره. - چرا؟ اشتهاش کمه؟
نه، ولی یه جورای عجیب و شرور نگاه میکنه. - خرگوشها اینجا هستن
برای آزمایشهای من، نه برای سرگرمی تو!
بیا سزار!
باشه. فشار بده! - باشه.
چند تا پایه جدید جوش دادیم. ایده زدِنِک بود.
حالا دیگه نمیتونه دوباره بیفته.
اینطور فکر میکنی؟
بزن بریم... مواظب باش! شروع کن به کشیدن!
من اینجام.
...پایهها خیلی قویتر از قبل شدن.
حالا دیگه نمیافته. - مواظب باش!!!
دوباره افتاد! - دیگه کم آوردم!
باید یه فکری بکنیم!
حق با توئه.
مواظب باش! داره میاد!
سریع قایمش کن!
خب، دخترا، دوباره خراب شد... یه قهوه لطفاً، ایوانکا.
از کارخونه زنگ زدن. چی شد؟
دوباره افتاد. - میدونم. حالا چی پیشنهاد میدی؟
یه چیزی که نذاره بیفته. - بله، ولی چی؟
یه چیز سبک، کوچیک، قوی...
و ارزون! - ببخشید؟
ارزون! - ممنونم.
فقط خواستم بدونی، از این لحظه به بعد، این وظیفه توئه و
تو مسئولیت کاملش رو به عهده میگیری!
وقت تلف نکن، از فکرت استفاده کن! موفق باشی!
و اون گاوصندوق رو ببند!
دخترا، بهتره برای انبار مواد غذایی از چیز دیگه ای استفاده کنین.
چه کسی میخواهد جسی را بکشد؟
مجله فنی
ممنونم.
چه کسی میخواهد جسی را بکشد...؟
بیا اینم!
شب قبل: امشب اختراعم رو کامل میکنم!
بالاخره! جسی بزرگترین اختراعش رو کامل میکنه!
"دستکشهای ضد جاذبه".
اوه، برای اون که آسونه!
نتایج فوقالعاده!
حالا وقت یه استراحت حسابی بعد از کار. آااه!
مشتهای قوی به دستکشهای قوی نیاز دارن!
پایانت نزدیک است!
ادامه دارد...!
این مال کیه؟
مال منه. از کتابخونه.
تمام قسمتهاش رو برام بیار.
همه چیز آمادهست؟
همه مهمونا حاضرن؟ - بله، جناب پروفسور.
پروفسور آلفونسو هم؟
بله. و همونطور که گفتین، یه بالشت زیرِ...
بله، بله! ممنونم!
حالا فقط آروم باش. همه چیز خوب پیش میره.
تلاشهات به ثمر میشینه.
بیمار آمادهست؟
بله، جناب پروفسور. وقتی داشتم بیهوشش میکردم...
گاو لعنتی لگدم زد.
نیازی نیست بیادبی کنی!
خیلی متاسفم، جناب پروفسور.
همکاران عزیز، شروع کنیم!
کسی کم نیست؟
همکار عزیز، اول پای راست!
اول شما.
نه، نه، نه، نه، نه! - امروز روز بزرگ شماست!
بترکونید!
خانمها و آقایان!
در پایان سمپوزیوم، خانم دکتر برانکوا میخواهند نمایش دهند
نتایج تحقیقات خودشون رو.
بفرمایید خانم دکتر.
همکاران عزیز.
هدف آزمایش من، نشون دادن امکان تأثیرگذاری بر رویاهاست.
بیماری که برای این آزمایش انتخاب شده،
در خواب دچار رؤیاهایی میشه
که تأثیر نامطلوبی روی وضعیت روحیش میذاره.
ادامه بدید.
با استفاده از دستگاه پخش وایزمن، میتونیم رؤیاهای بیمار رو ببینیم.
آقای کُلبابا، پردهها!
میبینیم که در رؤیاهاش،
داره از دست یه عالمه حشرات موذی زجر میکشه.
فکر کنم کافیه، ممنون.
آقای کُلبابا، چراغها!
همونطور که میبینید، واقعاً یه کابوس ناخوشایند بود.
تعجبی نداره که این بیمار کمتر از قبل شیر میده.
و حالا...
حالا یه محلول تزریق میکنیم که اسمش رو گذاشتم KR6.
لطفاً عکس نگیرید!
فورا اثر میکنه. همکار عزیز، لطفاً ادامه بدید.
آقای کُلبابا، پرده!
و حالا... نتایج درمان رؤیای بیمارمون.
محلول داره اثر میکنه.
حشرات موذی ناپدید شدن.
لطفاً تنظیم کنید!
آقای کُلبابا، نور!
عنصر آزاردهنده توی رؤیا به طور موثری حذف شده.
و جای خودش رو به آرامشی دلنشین داده.
این پدیده رو من 'سُمنیورِپَرَیشِن' نامگذاری کردم.
خانمها و آقایان!
سُمنیولوژی، علم رویاها،
حالا به جایی رسیده که میتونیم بیماران رو از رویاهای ناخواسته
نجات بدیم و رویاهای مفیدی رو جایگزین کنیم که برای
ثبات روانی و بهرهوری رویاپرداز مفید باشن.
ممنون.
حالا میریم سراغ بحث و تبادل نظر.
خب، چه کسی... بله!
اول از همه میخواستم به همکارم تبریک بگم.
کشف ایشون اهمیت بسیار زیادی داره.
اگه در نظر بگیرید که به این ترتیب میتونیم به طور سالمی روی رویاهای
میلیونها نفر تأثیر بذاریم - که به زودی این امکان فراهم میشه...
یعنی، تأثیرگذاری... به معنای اجتماعی-سیاسی...
بله، فوقالعادهست! واقعا فوقالعادهست!
بله، حتی محلول من ممکنه تأثیر سودمندی
بر تکامل کل بشریت داشته باشه.
بله، اما ما دانشمندیم. ما حق نداریم با هیچ دکترین و عقیدهای
توی رویاهای مردم دخالت کنیم.
دقیقاً به خاطر اینه که ما دانشمندیم! ما باید بدونیم
چی برای بشریت خوبه یا بد!
دقیقاً! حتی رویاها هم نباید اجازه داشته باشن بیقید و بند پیش برن!
ببخشید؟ پروفسور آلفونسو، بفرمایید.
میشه در مورد یه جزئیات فنی کوچیک من رو راهنمایی کنید؟
اون رویاهای ناخوشایند چی میشن؟
رویاها فقط تصاویر ذهنی هستن، بازتاب
اضطرابها یا آرزوهای ناخودآگاه ما،
نمیتونن مادی بشن یا تبدیل به انرژی بشن. اونا فقط...
...ناپدید میشن!
چه کسی جسی را میکشد؟
جسی دوباره در آزمایشگاهش: باید قدرتشان را بیشتر کنم...
بعداً... حالا ببینیم چه کاری میتونیم انجام بدیم!
حالا!
دو... سه! ...و دوباره پرواز میکنی!
کی داره دنبالم میاد؟ اوه! بندم!
بیا آزمایشگاه رو نابود کنیم! ...اما اول یه نگاه سرسری بندازیم!
راهرو مخفی! آیا جسی فرار خواهد کرد؟
و حالا کجا؟ ادامه دارد!
جیندریش! فوقالعاده بود!
حیف که موفقیت من رو ندیدی.
پروفسور کِلِر بهم تور سخنرانی پیشنهاد داده...
بعدش یه شام عالی خوردیم. تو شام خوردی؟
بله. - من هنوز یه کم دیگه دلم میخواد...
چی؟ چی دلت میخواد؟
مرغ بریون! - مرغ.
حالا از کجا مرغ پیدا کنم؟ - توی یخچال.
مرغ داریم؟ - آره، توی یخچال.
صبر کن! صبر کن!
باید با من به سلامتی موفقیتم بنوشی!
بدم نمیاد...
روژِنکا، به سلامتی موفقیتت!
اوه، جیندریش عزیزم...
تو امروز تمام روز چیکار میکردی؟
اوه، همون کارای همیشگی... هدفگذاری... برنامهریزی...
چی داری انقدر مهم، عزیزم؟
فقط یه ایده، روژِنکا عزیزم.
فرار نمیکنه که. وقت خوابه!
میخوام تمومش کنم.
منظورت چیه؟ امروز پنجشنبهست، مگه نه؟
اوه بله، ببخشید... باید بخوابم...
میای؟ چی شده؟
اینجا چیکار میکنی؟
پنجشنبهست!
آها! امروز پنجشنبهست...
باشه.
جیندریش...! - ببخشید عزیزم!
چی میخوای؟
No comments yet. Be the first to leave one.