The first 200 lines.
::::::::: تيـــم ترجـــمه آيــــرِن تقديـــــم ميــــکند :::::::: ::::@AirenTeam::::
قسمت 10
اوه، اومدی؟
سرت شلوغه؟ - یکم -
چیکار داری میکنی؟
ارسال کارای مسابقه افتاده این هفته. باید عجله کنم
نمیتونستی بیشتر روش کار کنی که امروز بیکار باشی؟
پول جایزه ی این یکی شوخی بردار نیست
برنده 30 میلیون وون میگیره
پس، امیدوارم زود بتونی تمومش کنی
بعدش، می تونیم غذا بخوریم
آره حتما
صبر کن
این برای منه؟
چی؟ نه، نیست
به وسایلای من چیکار داری؟
واقعا که، اِ جونگ. حواسمُ پرت میکنی
چرا؟ چیزی هست که نباید ببینمش؟
نه، اینطور نیست
به هرحال، من تقریبا تمومش کردم. بیا بعدش شام بخوریم
چی؟ یا، اِ جونگ
!یا
لعنتی
احساساتش به من
چیزی بود که اولش کاری کرد قرار بذاریم
خدای من
ده او، کی میخوای ازدواج کنی؟
ازدواج؟
بهش فکر نکردم
چی؟ بالاخره باید یه برنامه هایی داشته باشی
همچین برنامه ای نداری؟
مطمئن نیستم. ازدواج برای آینده ی خیلی دور نیست؟
چی میگی بابا؟
بعد از فارغ التحصیلیت، نمیفهمی چطوری 30 سالت میشه
اِ جونگ، ازدواج چیزیه که میخوای؟
من به سختی میتونم مراقب خودم باشم
هرچند، من بیشتر از اینکه اون عاشقم باشه عاشقش شدم
،و آخرش بخاطر این عدم توازن
رابطمون تموم شد
تاریخ داره تکرار میشه
من هنوز دوستت دارم
،بخاطر علاقه اش بهم، بازم شروع به قرار گذاشتن میکنیم
اما باز قراره بهم بزنیم چون آخرش من بیشتر عاشقش میشم
اما این دفعه، من تنها کسی نیستم
که آسیب میبینه
...هرچند
هرچیزی که بهت گفتم
از اعماق وجودم بود
اما اگه راست گفته باشه چی؟
اگه این احساسی باشه که واقعا داشته باشه چی؟
آقای چون - چیه؟ -
صبرکن، کی هستی؟
خانم جو؟
برای چی اومدی؟
دیر اومدی خونه. چند ساعته منتظرتم
چرا؟ - تا دا -
اینارو آوردم با تو بخورم
عه جوکبال
جوکبال به چه مناسبتی؟
،من یه سوال درمورد سناریو دارم
پس اومدم درموردش حرف بزنم
میفهمم
بازم، برای یه گفتگو زیادی دیر نیست؟
آقای چون، من جو آ رینم
کم پیش میاد وقتم خالی باشه
با این حال، من وقتمُ خالی کردم و تا اینجا اومد، اما خیلی بدجنسی
درسته. پس، چطوره بریم به یه بار؟
نمیشه که
یه شایعه راجبم میسازن که با یه مرد نوشیدم
امکان نداره - پس چی؟ -
...خب
پس باید بیام خونه ات
چی؟
!خانم جو
زودباش بیا
الان خونم یکم شلوغه
حتما جوکبال خیلی دوست داری
آره، هیچی مثل این استرسُ از آدم دور نمیکنه
تو دردسر افتادی؟
میشه اینطور گفت
...چون چیزای جویدنی اینطوریه
ذره ذره ی استرسُ از بین میبره
باید امتحانش کنی
به کسی فکر کن که بیشتر از همه عصبانیت میکنه
نمیدونستم آدمی مثل تو میتونه از کسی ناراحت باشه
کسی مثل من مگه چشه؟
...منظورم اینه که
تو به اینه که معمولا خوش رویی معروفی
هیچکس تاحالا عصبانیتتُ ندیده
دقیقا. چرا من اجازه ندارم عصبانی بشم
تا جایی که این یه اتفاق نادره؟
ببخشید؟
،کسی ازشون نخواسته که فرشته صدام کنن
اما الان بین دوتا زندگی گیر افتادم
خب، ببین، من میتونم یه عوضی واقعی بشم
آهان که اینطور
اما همه عاشق وقتی ان که من یه لبخند معصوم میزنم
همه ی گناه من اینه که به مردم چیزیُ میدم که ازم میخوان
پس چرا مردم منُ حقه باز صدا میکنن؟
چرا میگن من دارم تظاهر میکنم؟
حتما ناراحت کننده است
چرا اینطوری نگام میکنی؟
بابتش معذرت میخوام
فقط شبیه یکی هستی که قبلا میشناختمش
حالت خوبه؟
وای، میسوزه - انگار داری خونریزی میکنی -
یه لحظه صبر کن
وای. اینا چقدر رو اعصابن
منِ بدبخت
اگه بخوای میتونی اینُ بپوشی
من هیچ پمادی تو خونه دارم، الان میرم بیرون و یکی میخرم
اشکالی نداره، آقای چون
...طولش نمیدم. راستی، میتونی عصبانییتُ خالی کنی
دقیقا،هر چقدر میخوای عصبانی شو
...منظورم اینه که
فکر کن خونه ی خودته
واقعا حالم خوبه
باید هوای بانویِ تیمُ داشته باشم
برمی گردم. فکر کن خونه ی خودته
حتما
چرا؟ برات غیر ممکنه که سوالتُ جلوی من حل کنی؟
تنها کاری که متیونی بکنی اینه که بگی تقلب کردی
من همچین کاری نکردم
هیو شیم، تصادفی از هرکسی که تو خیابونه بپرس
کی باورش میشه کسی مثل تو همچین نمره ای بگیره؟
احمقی مثل تو چطور ممکنه تو امتحانش 98 گرفته باشه؟
به هرحال تو نمیتونی
...پس به فکر دور زدن زندگیت نباش
و همونطوری زندگی کن که قبلا میکردی. فهمیدی؟
حتما
به هرحال آدمایی مثل تو دلیلین که نمیخوام این زندگیُ امتحانش کنم
!کیو هیو شیم، همونجا واستا
صبر کن
ردکن بیاد
همه اش
چطور تونستی وقتی هنوز یه دانش آموزی؟
عقلتُ از دست دادی؟ این چیه؟
این کارنامته؟
...تو
چی؟ 98؟
چیه؟ میترسی تقلب کرده باشم؟
داشن آموزی مثل تو احتیاجی به تقلب نداره
کارت خوب بود
باورم میکنی؟
چی برای باورکردن می مونه وقتی میدونم چقدر سخت درس خوندی؟
معلومه، کارت خوب بود
به هرحال، نباید بسوزونیش
...اینُ پیش خودت نگه دار
و به مامانت نشونش بده
راستی، من این سیگارارو ضبط میکنم
کارت خوب بود
چرا داری گریه میکنی؟ چون نمره کامل نگرفتی؟
کارت خوب بود
برای چی تو این ساعت اومدی اینجا؟
،دیروز به یکم هوای تازه احتیاج داشتم
بخاطر همین بدون اینکه به هیونگ بگم پیاده شدم
همونطور که میدونین، به حرفش گوش دادم
هنوزم، انگار بخاطر فیلم جدید تحت فشار استرسه
واقعا؟ - میفهمم -
حتی اگه زمان سختی رو داشته باشم، ذهنمُ سالم نگه میدارم
حتما خیلی برات ترسناک بوده
درسته؟
یهویی فهمیدی یه بچه داری
نگران نباش
بیشتر از این قرار نیست چیزیُ از دست بدی
خانم سونگ، میتونم براتون توضیح بدم
...این - لازم نکرده -
از امروز، دیگه کارت تمومه
ببخشید؟ - دیگه مدیر برنامه ی جین نیستی -
متاسفم، اما نمی تونم با این قضیه موافقت کنم
...چون
تورو به جاش اخراج میکنم
!جین، صبر کن - ریو -
داری میگی قراردادمون رو فسخ میکنی؟
درسته
،بخاطر اون قرارداد
برای ده سال گذشته زندونیت بودم
به زودی از طریق ایمیل یه اعلامیه براتون میفرستم
لطفا فسخ قراردادُ شروع کنین
...اما جین
جین؟
...چیزی که قبلا گفتی
واقعا که منظورت اون نبود، نه؟
شرط میبندم برای ترسوندن خانم سونگ بود
نه، واقعا منظورم همون بود
میدونی که هیچوقت رو حرفه ام ریسک نمیکنم
چطور میخوای با پیامدهای احتمالی روبه رو بشی؟
قبلش، بیا از این خونه بریم
میخوام هرچیزی که منُ به خانم سونگ ربط میده ببرم
هیونگ، باید برم جایی
کجا؟
...اون
نباید اینُ از کس دیگه ای بشنوه
اول باید با هانی حرف بزنم
اون دیگه چیه؟ قلبم تند میزنه
شبیه کسی هستی که قبلا میشناختمش
منُ میگفت؟
اگه میفهمید من کو هیو شیم ام بازم انقدر باهام خوب بود؟
خانم نو
تو این ساعت برای چی اومدی اینجا؟
No comments yet. Be the first to leave one.