The first 46 lines.
زندگي مشترکمون کوتاه نبود
قلب و احساساتمون بالغ شدن
بيشتر از اين که دو تا عاشق باشيم ، يه خانواده ايم
حالا ديگه هر کاري مي کنيم ، انگار قبلا انجامش داديم
حالا ديگه جواب هامون کوتاه شده
تفاوت رو از وزن قلب هامون حس مي کنيم
...سکوتمون نشونه ي پايان بود
توي شب هاي بي اشتياقمون
توقعت بالا بود
و منم واقعا خسته شده بودم
...اگه يکم بيشتر همديگه رو درک ميکرديم
وضعمون عوض ميشد؟
...وقتي مجبوري توي عشق تلاش کني
معنيش اينه که ديگه عشقي در کار نيست
...توي عشق بدون ذوق و شوق
فقط وابستگي به جا ميمونه
عا
عا شقـ
عا شقـ ـتــــــم
هنــــــــوز
دختر
عاشقتــــــم
هنوز عاشقتم دختر
هنوز عاشقتم
زندگي خودمونو ميکرديم
و توي مسير ديدن همديگه از نفس ميفتاديم
...با اينکه دلتنگ هم ميشديم ، وقتي همديگه رو ميديديم
مشغول دندون ساييدن ميشديم
يه تماس دريافت ميکردي و گوشيتو برميگردوندي
کيه؟ چرا برنمي داري؟
ميگفتي هيچکس و همينطوري يه راز ديگه درست ميشد
راجع به نگراني هامون مطمئن نبوديم
سر اينکه اگر ، اگرهامون واقعي بشن چي ميشه ، خودمونو اذيت ميکرديم
توانايي بحث درباره ي سوء تفاهم ها رو نداشتيم
فقط ميگفتيم متاسفيم
قبل از اينکه بفهميم ، آروم شروع کرديم به دور شدن از هم
واسه همين الان بايد داد بزنيم تا صداي همديگه رو بشنويم
دختر خدا
چيکار کنيم؟
...وقتي مجبوري توي عشق تلاش کني
معنيش اينه که ديگه عشقي در کار نيست
...توي عشق بدون ذوق و شوق
فقط وابستگي به جا ميمونه
عا
عا شقـ
عا شقـ ـتــــــم
No comments yet. Be the first to leave one.