The first 166 lines.
عصر بخیر.
امیدوارم اگه یه خورده هیجانزده ظاهر شدم من رو ببخشید
آخه تازگیها یه درمان برای بیخوابی به دستم رسیده.
این دارو توی کپسول ارائه میشه.
برای تأثیر بیشتر باید اونها به صورت خوردنی مصرف بشه.
این هم از تزریقکنندة دستی اون.
دستگاه خیلی سادهایـه.
حتی یه احمق هم میتونه ازش استفاده کنه که در واقع یعنی خیلیها میتونن ازش استفاده کنن.
این وسایل نقش مهمی در داستان امشب ما دارند.
که اسمش هست:
گلولهای برای بالدوین.
هوم؟
سلام آقای بالدوین.
استپ، هنوز اینجایی؟
اون کاغذ فهرست راهنمای املاک کوهستانی معادن سرب بنانزا کجاست؟
مطمئنم که همون جاست، آقا. باید همونجا باشه.
مطمئنم که ... بله همینـه.
- همینـه. - خوبه.
خوشحالم که این یکی رو دیگه گم نکردی.
آقای بالدوین، میشه ...
تجدیدی نظری بشه در مورد ...
دربارهاش صحبت کردیم، استپ. متأسفم، دیگه تمومه.
اما آقای بالدوین...
یعنی 21 سال خدمت وفادارنة من اصلن به حساب نمیآد؟
وظیفهشناسی جای دقت و کارایی رو نمیگیره.
دائمن داری مرتکب اشتباه میشی.
کاغذی که دیروز گم کردی خیلی مهم بود.
اما پیداش کردم. فقط یه اشتباه جزئی بود. فقط جای خودش بایگانی نشده بود.
استپ، من وقت ندارم بیشتر از این سر این موضوع بحث کنم.
ما قرارـه که دوشنبه برای شرکت در آخرین جلسة املاک بنانزا، بریم دنور...
و من نمیخوام شنبه شب رو صرف بحث با کسی کنم.
- تو اخراجی. - بله آقا.
استپ.
اوه، عصر بخیر آقای استپ.
شما تا خود شنبه هم کار میکنید، نه؟
بله، یه مقدار.
آقای بالدوین هنوز بالاست. گفتن که کسی مزاحمشون نشه.
اشکالی نداره دوشنبه دفتر رو تمیز کنی.
باشه آقای استپ. بعدن تمیز میکنم.
اوه اوه، چترتون رو داخل باز نکنید، آقا.
نمیدونید که بدشانسی میآره؟
اوه، نه نمیدونستم.
مرکز، میشه شماره 4-1-6-جی رو دوباره بگیری، لطفن.
اشکالی نداره.
آقای استپ، چه شده بود؟
دیشب خونه نبودید. کجا بودید؟
نه، سوار کشتی فری بودم، و ...
- کشتی فری؟ - کسی ...
- کسی اومد که دنبال من باشه؟ - نه، هیچکس.
اگه کسی اومد، من تو اتاقم هستم.
خیلی خستهای، آقای استپ. باید یه غذای گرم بخوری.
با بارونی که تمام شب گذشته بارید، بد جوری سرما میخوری.
میترسم نیازی به سرما خوردگی نباشه.
آقای استپ.
آقای استپ.
- آقای استپ، هستید؟ - کیـه؟... چی شده؟
- تلفن با شما کار داره. - تلفن؟
چرا تلفن کردن؟ چرا ...
- ساعت چنده؟ - 10:30.
- امروز چند شنبهست؟ - دوشنبه.
- از دفترتونـه، آقای استپ. - منشی آقای بالدوین.
- داری میآی؟ - آره، آره، اومدم.
- سلام. - آقای استپ، خودتی.
بله، بنده آقای استپ هستم.
خانم ویلسون هستم. چه اتفاقی افتاده آقای استپ؟
همه چی مرتبـه؟ خواب موندید؟
نه.
منظورم اینـه ...
خُب، میدونی، آقای بالدوین...
فکر کردم...
راستش بهترـه که هر چه سریعتر خودتو برسونی اینجا.
آقای بالدوین تا حالا دو بار سراغت رو گرفته.
اون ...
گفتی که اون سراغ من رو گرفته.
بله، و ایشون خیلی هم بابت
معاملة املاک بنانزا، نگران هستن.
بهش میگم که ساعتات زنگ نزده...
اما اگه هر چه زودتر نیای دیگه نمیدونم چه کار کنم.
آقای استپ، پشت خطی؟
داری میآی؟
میتونی سریع خودتو برسونی؟
دارم میآم.
بله آقا.
بهشون گفتم که ساعتات زنگ نزده. نگران نباش.
منظور اینـه که آقای بالدوین حالش خوبـه؟
بله. در واقع سرحالـه.
آقای کینگ الان توی اتاقشه.
- صبح بخیر استپ. - صبح بخیر آقای کینگ.
میشه بیای دفتر من، لطفن؟
خُب، گفتم شاید آقای بالدوین این پرونده رو بخواد.
بذار واسه یه وقت دیگه. میخوام که اول بیای پیش من.
بله آقا.
نگران بودم که صبح بدی رو واسه تأخیر کردن انتخاب کرده باشی، استپ.
به هر حال، هنوز به اندازه کافی وقت مونده.
اگر چه مجبور هستی اوراق رو به قطار برسونی.
ما برای نهار برنمیگردیم اینجا.
حالا، تمامی اوراق بنانزا رو میخوام، متوجه شدی؟
چند روز دیگه عازم هستیم.
من یه لیست از تمامی داراییهای اونها در مکانهای مختلف رو میخوام.
سوابق مالکیتها، ترازنامهها، حسابرسیها
مکاتبات اولیه قرارداد پیشنهادی ما.
در واقع همة مکاتبات.
خلاصه هر چی که مربوط است به...
- آقای کینگ. - بله.
یه مشکل خیلی مهمی اینجا هست.
جدن استپ. چیـه؟ متوجه نمیشم.
آقای بالدوین شنبه شب من رو مرخص کرد...
و من ...
و آقای کینگ، من بهش شلیک کردم. کشتماش.
بشین استپ.
- خُب، داری میگیی که به آقای بالدوین شلیک کردی؟ - بله آقا.
و کشتماش، آقای کینگ. مُرد.
همه چی مرتبـه.
بیا...
بنوش.
تعجب نکردم از این که من رو مرخص کرد.
میدونستم که از دستم عصبانیـه به خاطر اون برگهای که گم کرده بودم.
میخواستم خودم رو بکشم.
ازش خواستم که تجدید نظر کنـه ولی قبول نکرد.
بعدش، یه جورایی، به جای خودم، به او شلیک کردم.
حالا آروم باش.
این چند وقت همهمون تحت فشار کاری بودیم...
و یه ذهن عصبیِ خسته میتونه یه نفر رو به اشتباه بندازه.
بعضی وقتها تحت فشار عصبی ...
سختـه که واقعیت رو از تصورات جدا کنی.
مثل همین مورد، تو دچار توهم شدی...
اما نباید خودت رو اذیت کنی.
اما آقای کینگ، متوجه نمیشم، چهطور ممکنـه...
حالا هم اگه جای تو بودم به آقای بالدوین چیزی نمیگفتم.
ممکنـه که این موضوع رو درک نکنه.
اما فقط جهت اطمینان خودت، بیا ببین.
بله چی شده، والتر؟ صبح بخیر استپ.
استپ میگه که همه چیز رو با توجه به ساعت حرکت قطار ...
برامون آماده و مهیا میکنه.
در ضمن میگه، اگه لازم باشه وقت نهار هم کار میکنه.
- درست نمیگم استپ؟ - بله.
اوه بله آقا.
اجازه هست؟ صبح بخیر والتر.
- صبح بخیر. - صبح بخیر.
ناتانیال، میشه بریم نهار بخوریم؟
زودتر اومدم تا ماشین شیکِ جدیدی که
توی راه دیدم رو بهت نشون بدم.
خُب عزیزم، هنوز توان خرید این چیزها رو ندارم.
مطمئن نیستم که این جور ماشینها بیخطر باشن، اما مطمئن باش نهار رو با هم میخوریم.
میدونی که، دیگه تا آخر هفته نمیتونم ببینمت.
والتر، موقع سوار شدن قطار میبینمت.
خُب دیگه آمادهسازی جزئیات سفر بیشتر افتاد روی دوش تو.
باشه، حله.
بیا عزیزم.
خُب، دیدی گفتم.
حالا دیگه نگران این موضوع نباش.
و بهت قول میدم که دربارة این موضوع یه کلمه هم به آقای بالدوین چیزی نگم.
- اصلن انگار که این قضیه اتفاق نیفتاده، باشه؟ - بله آقا.
خوبه.
اوه، یه چیز دیگه.
فکر میکنم شاید ما هم در مورد این موضوع مسئولیت داریم.
شاید ما زیادی کار روی سرت ریختیم ...
که باعث بروز این توهم در شما شده.
برای همین میخوام که فردا برای خودت یه دستیار استخدام کنی.
به آقای ادواردز بگو که من مجوز دادم برای استخدام دستیار...
همچنین به حقوقت 5 دلار اضافه میشه.
من ... مچکرم مچکرم آقای کینگ.
نمیدونید که چقدر من ... خُب، خواهرم همچنین...
باشه.
مدارک رو میذاری روی میز کابین قطارمون.
- قطار ساعت 3 حرکت میکنه. - بله آقا، حتمن.
No comments yet. Be the first to leave one.