The first 200 lines.
پس بنابراین ،
تو تعطیلات تابستونی غفلت نکنین .
تا 31 ام جولای ، با این عقیده زندگی کنین که برای فارغ التحصبل شدن آماده میشین .
تمریناتم با آکاری تو وضع خوبیه ،
اما به پایان ترم نزدیک میشیم و کلی مشکل مونده .
برای آکاری هم عادلانه نیست که این مسئله به ترم دوم کشیده بشه .
موندم شیوری واسه تعطیلات تابستونی چیکار میکنه .
احتمالا تو آگوست به خونه برمیگرده البته .
یه شغل خونگی تابستونی؟
آری آری .
کافه ای که داداش بزرگم توش کار میکنه یه نمایشگاه موقت تو تابستون برگزار میکنه .
فقط سه روز طول میکشه ، ولی دست تنهان .
پس ، تو میری سر این کار؟
آره .
تو تابستون کلی از این رویداد های موقتی هست .
منم به پولش محتاجم ، پس فورا به داداشم گفتم .
کارشم آسونه ، مثل چیزایی که به کارگر نیمه وقت میسپارن .
پس یه درخواست هم از طرف تو فرستادم .
ها؟!
چه فکری به سرت زده؟! من نمیتونم به مشتری ها سرویس بدم !
و زندگی اونجا ، برای کسی که مشکل برقراری ارتباط با دیگران رو داره سمه !
میدونم !
مشکل همینه !
یه درونگرا مثل من نمیتونه با اون شیرهایی که بهشون میگن "عشق مهمونی" کنار بیاد !
پس چرا داری میری؟
تابستون فصل مارین-چانه !
باید برای مایوی *گاچا امسال آماده بشم !
*نوعی بازی ویدیویی
هرجور شده به خاطر مارین-چان به پول نیاز دارم !
به خاطر لباس شنای گاچائه مارین-چان !
مارین-چـــان !
بفرما ، انداختیش .
ممنونم .
شیوری !
مـ-ممنونم .
خواهش میکنم .
اوه ، اون پوستر !
من و مِی-چان هم برای اون شغل درخواست فرستادیم .
دلم میخواست شغل پاره وقت رو امتحان کنم .
هه؟ جدی؟!
آره ، همچنین کوتاهه پس با کلاسای تابستونی تداخل نمیکنه .
جدی؟ منم همینطور !
کامو-کون تو هم درخواست دادی؟ پس با همیم .
بله ! له دلایلی ، این تابستون میخوام برای کسی کار مفیدی انجام بدم !
من و جیرو-چان ، انقدر کار میکنیم تا جونمون در بیاد !
هوی !
چی؟!
جیرو-کون هم ، میاد؟!
آ-آره .
ایول ! حالا بیشتر چشم انتظارشم !
بیاین با هم تلاشمون رو بکنیم !
دو سر بُرده نه؟!
یه شغل خونگی به همراه شیوری !
یه شغل خونگی به همراه شیوری !
دستت رو بریدی؟
ای درد ای درد ، برو گم شو !
احساس تنهایی میکنم .
میشه پیشت بخوابم؟
قلبم انقدر تند زده ، که نمیتونم بخوابم !
آدرنالین داره از *سیناپس هام سرریز میشه !
*محل تماس بین دو عصب
جیرو-چان !
ها؟ چیه؟!
درباره کار به داداشم میگم .
همچنین ، از زنت بجازه بگیر ! من اجازه خودم رو گرفتم .
باشه .
گرچه ، اگه به تو باشه که مشکلی نیست !
وقتش شوهرش نیست ، ممکنه یه سری پسر بیاره خونه !
آه ! خوش اومدی عزیزم !
میخوای بهمون ملحق بشی؟
اوه ! چندشه ! ایش !
اون چنین آدمی نیست .
وایِ من !
امیدوارم این شغل ، لحظه تصمیم گیریت بشه .
ها؟ چی میگی؟
هیچی ، با خودم حرف میزنم !
دنیای انیمه تقدیم میکند
مترجم : HiJi_San / کانال تلگرام : @AwSub
من اومدم .
نیست؟ اوه ، امروز قرار بود بره بیرون .
خوش اومدی ، جیرو .
چیشده؟ برگش--
تی؟!
نظرت درمورد این چیه؟
نازه؟!
کاملا قرمز شدی !
به خاطر یه مایو ساده؟ خنده داره !
نه نه ! این مایو ساده نیست !
کجاش مایوی "ساده" ست؟!
پس پارچه هاش چی شدن؟!
میخوایم بریم ساحل ، واسه همین با ناتسومی و ساچی رفتم اینا رو خریدم .
به نظرت خیلی جلف نیست؟
دو تا خریدم ، واسه همین شاید اون یکی رو بپوشم .
داری زل میزنی ! ای جیرویِ منحرف !
هرکسی بود زل میزد !
فکر کنم این یکیم زیاده رویه ، پارچش خیلی کمه !
چرا راجع به پارچه حرف میزنی؟
این بندا دلربا هستن مگه نه؟!
ببین !
واقعا که ! خیلی منحرفی !
ای وای ، تلسیدم !
خودت گفتی ببینم !
تازه اونا هم لباسای منن !
مشکلش چیه؟
داری با تاکامیا و اوهاشی میری؟
پسری هم میاد باهاتون؟
چطور؟ نگرانشون شدی؟!
اینطور نیست .
فقط اگه با چنین لباسی قرار باشه بری ، بهتره چندتا پسر باهاتون باشن .
اوه ببخشید ، فکر کردم کی هستم مثلا !
فقط چیزه ... فکر میکنم اگه فقط دخترا باشین امن نیست .
اینطور نیست ، برای یه شغل پاره وقت میرم .
شغل؟
یه کار پاره وقت تو کافه ی کنار دریا .
از جمعه هفته بعد اونجا میمونم .
عه؟ مثل این وقت سال از اینا زیاد شده .
ولی خوبه ، منم همچین کاری گیرم اومده و میخواستم درموردش بهت بگم .
ها؟ تو و کار کردن؟!
تصورشم غیرممکنه !
منم همینطور ! کامو مجبورم کرده .
چه به هم وابسته شدین !
چیزای حال بهم زن نگو !
اوه راستی ، شیوری هم اونجاست .
ظاهرا همراه با هامانو درخواست داده .
تو هم داری اوضاعت رو ردیف میکنی نه؟ با تنجین
منم فکر کردم کم کم وقتشه که یه حرکتی بزنم .
که اینطور .
حالا فهمیدم ، پس هدف واقعیت اینه !
خیالم راحت شد .
اگه تنهات میداشتم صبح تا شب نودل آماده میخوردی !
برای همین شک داشتم برم یا نه .
جدی؟ ببخشید !
پس ، مدتی جدا از هم میمونیم .
درسته .
خب ، احساس تنهایی نمیکنی؟
ها؟ برای چی؟
اوه درسته ، ساکورازاکا-سان اونجاست پس احساس تنهایی نمیکنی .
هوم ، که اینطور .
چی شد یهویی؟
بگو دلت برام تنگ میشه !
بگو !
ما یه زن و شوهر هستیم درسته؟
بیخیال بابا ! کارم فقط 3 روز طول میکشه !
و تو آگوست هم به خونه والدینمون برمیگردیم !
پس مهمتر هم هست ! بگو !
چرا انقدر عصبانی شدی؟!
بیا پایین !
نمیخوام ! نمیأونم چرا ولی رو مُخمه !
تا نگی نمیرم .
بگو دلت برام تنگ میشه !!
هوی ! شوخیت گرفته؟!
بگو بگو ! زودباش !
آکاری-سان ! خواهش میکنم لطفا رحم کن !
آخه من احساس تنهایی میکنم ...
باید خودم رو شارژ کنم !
لعنت !
تخلیه ی الکتریکی !
یا حالا یا هیچوقت !
خب ، تموم شد .
ها؟
ما تا سه روز نمیتونیم امتیاز جمع کنیم ، پس الان باید یه کاریش میکردیم .
صحیح !
راستی آکاری-سان ، نمیخوای لباست رو عوض کنی؟!
ها؟ جیرو تو از این مایو خوشت نمیاد؟
نه ، موضوع اون نیست ...
مطمئنم نیستم کدوم رو بپوشم پس کمک کن !
خوشت میاد؟ بدت میاد؟
خب ، ازش بدم که نمیاد .
بالاخره یه پسرم .
طبیعیه من خوشم بیاد !
پس فکر کنم باید اون یکی رو بپوشم !
هوی ! مجبورم کردی این چرت و پرتا رو بگم !
میگم ،
بعضی اوقات هم با من به ساحل بیا .
ها؟
این رو ،
فقط برای خودت نگه میدارم جیرو !
خیلی ناراحت کنندست که فقط به خاطر کار دریا و دخترا رو ببینی !
در هر صورت که میخواستی کل تعطیلات تابستونی رو بازی کنی مگه نه؟!
خفه باو !
مطمئن میشم این تابستون بهت خوش بگذره ، آمادش باش !
چرا چنین چیزایی میگه؟
هه؟ نکنه شغل پاره وقتی که گفتی ...
ها؟
هـــــــــا؟!
رسیدیم رسیدیم !
یِی ! پیش به سوی ساحل !
این خورشید برای اهل سایه ای مثل من بیش از حد درخشانه !
ولی به نظر میاد کاملا آماده باشی !
این تابستون پر از سراشیبی های عشقیه ! منم قراره داشته باشمش !
باید تلاش کنم .
محل اقامتمون اینجاست .
تا وقتی مشغول کار باشیم اینجا در اختیار ماست .
پسرا اونور .
و اتاق دخترا هم اون سمته .
واقعا خفنه نه ، مینامی-کون؟!
فعلا وسایلتون رو اینجا بذارین .
بعدش برای آموزش به کافه بیاین .
بله .
خب حالا ...
No comments yet. Be the first to leave one.