The first 200 lines.
ترجمه از افشین
...اوه یونگ وو ، همین الان من
...جی گان
شنیدم داری با اون زن ازدواج میکنی
...اون میدونه
تو کسی بودی که پسرشو عمل کردی؟
چطور به نظر میرسم؟
دوسش نداری؟
خیلی زیبا شدی
باید مسیر سخت و دشواری بوده باشه
ولی تو دستامو گرفتی و باهام اومدی
ممنونم
...حتی وقتی که موهامون سفید بشه
...و به یه پیرمرد و پیرزن تبدیل بشیم
...امیدوارم
همینطوری کنار هم وایساده باشیم
دوست دارم
واو ، آخرش به هدفم رسیدم
منم...همینطور
میخوای شام بخوریم؟
گرسنه ت نیست؟
همین سه ساعت پیش دو کاسه برنج خوردم
اوه درسته
فکر کنم...حواس پرت شدم
خسته به نظر میای
برو خونه و استراحت کن
هنوز نمیخوام ازت خدافظی کنم
میخوای بریم یه فیلم ببینیم؟
یا رانندگی کنیم؟
اوه ، آبجوی سرد هم خوب به نظر میرسه
باید یه جشن خودمونی هم داشته باشیم
هرجا باشه عیب نداره
اوه! کتابم به زودی منتشر میشه
اولین نفر برای تو میفرستمش
ازم میخوای از الان از روی اون آشپزی کنم؟
البته من اونو به خاطر تو نوشتم
آشپزی حتی برای مبتدی هام آسونه
میدونی که من تو همه چی به جز آشپزی خوبم
به نظرم مهم نیست
مادرت بهم گفت هر روز بیام
در مورد مادرت از مامانم شنیدم
ناراحت بودم
نمیتونستم حتی بپرسم چون مراقب بودم
حتی به منم نگفتی
هرچی میخوای بپرس
اون چطور آدمی بود؟
با اینکه همیشه دراز می کشید ولی با نشاط بود
و حتی بیشتر صحبت میکرد
حتی با اینکه به خاطر مریضی همیشه دراز می کشید
ولی خوشحال بود از اینکه میتونه همیشه با پسرش حرف بزنه
وقتی بارون میومد خوشحال می شد چون به نظرش باحال بود
به خاطر صافی هوا خوشحال می شد چون باعث طراوت بود
اون کسی بود که با همه چی خوشحال می شد
...پس
از من خوشش میاد؟
اون برای اینکه باعث رنجشت شدم ازم متنفر نیست درسته؟
نه
مطمئنم ازت خوشش میاد
یه وقت بزار که بتونیم ببینیمش
باشه
همینکارو میکنم
چی گفتی؟
گفتم که داماد سابقم بیش از حد بی حیاست
چطوری میتونه به فکر ازدواج با مادر اون بچه باشه؟
فکر نمیکنم که حق داشته باشی اینو بگی
به نظرت اگه مادر اون بچه بفهمه این ازدواج سر میگیره؟
اگه اون بفهمه که اشتباه جی گان باعث مرگ بچه ش شده
...چی میشه - حرف دهنتو بفهم -
اون یه اشتباه نبود یه انتخاب بود
تو میدونی که اون حتی حرفه ی پزشکیش رو هم روی این قضیه گذاشت
پس اون این فرصت طلایی رو از دست نمیده
هنوزم این واقعیت تغییر نمیکنه که جراحی رو بدون آزمایش انجام داد
اگه واقعا یه اشتباه پزشکی بود
وقتی که در آستانه ی مرگ بودی
دلیلی نبود که باهاش تماس بگیری
فقط برای دفاع از تصویر گروه لعنتیت
نذاشتی برای نزدیکان بیمار اتفاقی که افتاده رو توضیح بده
و اونو به آمریکا فرستادی
در نهایت این جی گان بود که انتخاب کرد
من باید جلوشو میگرفتم
اگه میدونستم این حادثه برای پسرم یه تله میشه
باید جلوشو میگرفتم
تقصیر تو نیست پدر
اگه دکمه رو بزنی به اون زن وصل میشی
بهش زنگ بزن
جی گان
...چیزی که نمیتونم تحمل کنم
فرار کردن از این قضیه س
من نمیتونم خودمو برای اینکه پشت سر تو قایم شدم ببخشم چون نمیخواستم چیزی رو از دست بدم
جی گان
تو باید به یونگ وو فکر کنی - آره -
من نمیتونم به خاطر یونگ وو رابطه مو باهاتون قطع کنم
از اونجایی که باهاش رابطه ی خونی دارین
ولی همین جا تموم میشه
حرومزاده ی مغرور
به سلامت
نمیخوای باور کنی خونه خیلی شلوغ پلوغه
من هو کل روز رو دنبال مادر بچه س
سام بونگ و سوک نیو فقط وقتی که جی گان میاد کنار هم هستن
بعدش دوباره با هم دعوا میکنن
ما روی انگشتای پامون وایسادیم سعی میکنیم همه چی رو بپذیریم
بفرمایین؟
ایستگاه پلیس هستیم
شما سرپرست خانوم جو سه ری هستین؟
راسته که میدونی سه ری کجاست؟
وقتی پیداش کنی میخوای چیکار کنی؟
وو ری رو بهش برمیگردونم و سرزنشش میکنم
تو باهاش یه رابطه داشتی
حالا اینکارو میکنی؟
گفتن سه ری کجاست؟
پلیس بهم زنگ زد
تو بهش رسیدگی کن
بکشش یا
بندازش زندان یا ببخشش
فقط منو قاطی این مسائل نکن
...من هو
تو چرا اینجایی؟
این زن چرا اینجاست؟
اوه ، اون توی یه کلوب دعوا راه انداخت
بقیه اعضای خانواده شون اومدن و بردنشون
ولی اون اصرار داشت هیچکسو نداره که بهش زنگ بزنه
شما سرپرست خانوم جو سه ری هستین درسته؟
...اینجا رو امضا کنید و - نه -
من سرپرست این زن نیستم
منم اومدم اینجا تا ازش شکایت کنم
برای فریب کاری
راست میگه
...اون با من نسبتی نداره پس
منو بندازین زندان
انتظار نداشتم که می سون بهت بگه
کار خوبی رو برای گرفتن انتقام کرد
چرا اونکارو باهام کردی؟
ها؟ من ساده بودم؟
یا یه احمق بودم؟
آره
همه باهوشن پس وقتی من یه بار گولشون میزنم اونا دوبار منو گول میزنن
فقط کسایی بودن که میخواستن ازم سواستفاده کنن
ولی تو حتی تصورشم نمیکردی که دارم دروغ میگم
مثل یه آدم احمق
اگه بخوای میتونی منو بزنی
میتونی برگردی و ازم شکایت کنی
به هر حال من به این چیزها فکر میکنم
حتی وقتی کاری هم نکرده بودم کنارشون وایسادم
آدمایی که خانواده هاشون اومدن و بردنشون
از اونجایی که من پولدار نیستم یا آشنای خوبی ندارم
آخرش تنها موندم
چون خانواده ای ندارم که طرفمو بگیره
همه ی آدمایی که خانواده ندارن مثل تو زندگی نمیکنن
...همین الان وو ری رو پس بگیر یا
میدمش به یه یتیم خونه - نه -
تو نمیتونی اینکارو بکنی
...حتی اگه من یه آدم بد باشم و لایق مادر شدن نباشم
...فکر میکنی بچه مو ول میکردم
اگه به تو ایمان نداشتم؟
من تا آخرش برات مثل یه احمقم درسته؟
تو اصلا منو به عنوان یه مرد دوست داشتی؟
این چیزیه که من میخوام ازت بپرسم
تو صادقانه منو دوست داشتی؟
من به جات جواب میدم
تو هیچوقت منو دوست نداشتی
تو همیشه احساس میکردی داری با می سون و پدرت زندگی میکنی
از اونجایی که من ازت تعریف میکردم جذبم شدی و فکر کردی برای خودت کسی هستی
ولی توی سختی ها همه ش دنبال می سون بودی
می سون برات مثل یه پوششه
اون بخشی از توئه و نمیتونی هر احساسی نسبت بهش داشته باشی
ولی اگه اون ازت جدا شده باشه نمیتونی تحمل کنی چون واست دردناکه
میخوای همینطوری منو سرزنش کنی درسته؟
نه دارم حقیقت رو میگم
اگه واقعا منو دوست داشتی
باهام ازدواج میکردی
...البته
...منم
تو رو دوست نداشتم
...تو
واقعا نمیخوای وو ری رو برگردونی؟
آره
هیچوقت نمیخوام برشگردونم
قراره چند روز دیگه از سئول برم
میخوام کسی رو ببینم که ثروتمنده و فقط منو دوست داره
میخوام به عنوان یه آدم دیگه زندگی کنم
...پس
دیگه دنبالم نگرد
دیگه هیچوقت جلوم ظاهر نشو
...و
جوری زندگی نکن که از نشون دادن خودت به وو ری خجالت بکشی
تو هنوزم یه مادری
زندگی خوبی داشته باشی
...حتی اگه فقط گفتن کلمات باشه
بهم نگفت که دوستم داره
عوضی
چرا غذا انقدر شوره؟
مطمئنا هیچ وفاداری نداری
حتی با اینکه کل زندگیتو از غذای من خوردی
چون یه هفته از غذای یکی دیگه خوردی الان غذای من به مذاقت خوش نمیاد؟
به فکر سلامت مردم نیستی؟
نمک برای بدن خیلی مضره
داری چیکار میکنی؟
حتی اگه در مورد هر چیز دیگه ای شکایت بشنوم
تحمل شنیدن شکایت از غذامو ندارم
برو رستوران بخور
No comments yet. Be the first to leave one.