The first 200 lines.
روزی که یک مریض درحال مرگ رو مرخص میکنی، روز خیلی خوبیه!
این هرگز هیچوقت درمورد من نبوده!
من دوستت دارم
من میخوامت
- بگو - منم دوستت دارم
تموم شد
من توی ماشین منتظرم Lot B - ساعت 7:00
باهاشون خداحافظی میکنی.. براشون آرزوی موفقیت میکنی..
ما نمیتونیم..
و امیدواری که دیگه هیچوقت اینجا ملاقاتشون نکنی
ما اینجا در مرکز تجارت، گزارشاتی درمورد بخشی از برج فرو ریخته میگیریم
چون اگر اون بیمار دوباره برگرده احتمال این که گند زده باشی، خیلی زیاده!
من وقتی متاهل بودم، دوستت داشتم.
من وقتی مجرد بودم، دوستت داشتم.
من هر روز و هر ثانیه، دوستت داشتم.
تدی
من دوستت دارم. من عاشقتم.
من عاشق کریستینام
و بعدش دوباره برمیگردی تا پیدا کنی چه چیزی رو از قلم انداختی!
دوباره هر لحظه رو دوره میکنی تا پیدا کنی که کجا میتونستی، متفاوت عمل کنی!
و اگر مثل من باشی، خیلی روی پیدا کردن اون اشتباه حساس میشی!
من پنکیک درست میکنم
تا جاییکه میتونه دیوونت کنه!
آناتومی گری قسمت 9 فصل 17
ترجمه و زیرنویس نسیم پیلهور ابریشم
این قسمت «در زندگی من»
مامان، من نمیتونم...
هی
همه چیز خوبه
باشه؟ یه کم بیشتر میخوای؟
بیا
منو ببین، مامانی خوبه!
باشه؟
من مامان میخوام.
میدونم.
مامان
هی
این...
این مربای تمشکیه که دوست داری از بازار کشاورزی
تدی، واقعاً لازمه که غذا بخوری
حتی اگه گشنت نیست!
تدی
خب مردیت ثابته
از دستگاه خارج نشده، ولی ثابته!
وبر میگه تا چندروز دیگه میخواد امتحان کنه
از دستگاه خارجش کنه، پس یعنی...
مامان برام یه ویدئو از لئو فرستاد.
اونا یه بازی جدید اختراع کردن، مامان پیچیدتش توی روبالشی
و اون وانمود میکنه که انگار روی ابرها خوابیده
واقعاً دلبره
تدی!
- سلام - سلام
ممنون
واقعاً لازمه؟
یعنی نمیتونی وادارش کنی یه قلپ آب بخوره؟
نه
میخوای من امتحان کنم؟
من تست شدم، منفیم!
منم همینطور ولی الان زمان خوبی نیست، آلیسون خوابیده
اما برای سرم ممنونم، بهت خبر میدم باشه؟
اوون
بذار من سعی کنم.
بذار سعی کنم کمک کنم!
باشه.
آره
سلام آلتمن
همه چیز خوبه؟
آره
متاسفم.
- من قرار نبود اینجا باشم؟ - من نمیدونم.
- چندوقته از دستگاه جدا شدی؟ - من به دستگاه وصل بودم؟
داریم میایم
- ببخشید. - دلوکا؟
کمک!
کمک! کمک!
دلوکا، چه مرگته؟ یه کاری بکن!
ما اخیراً اینو در خیلی از بیمارها دیدیم، اما بهم اعتماد کن، اون رفته!
مردم چجوری توی این نفس میکشن؟
باشه من خوبم!
پس حاضری شروع کنی؟
چیو شروع کنم؟
جراحی رو
تو گفتی که میتونی جونش رو نجات بدی
کیو نجات بدم؟
مردیت
من...
من نمیدونم چی کار کنم.
آلیسون؟
تدی
آلیسون!
آلیسون!
آلیسون، صبر کن!
آلیسون؟
شانسی داشتی؟
نه
اگه تغییری نکنه، مجبور میشم بخوام بپذیره..
اوون، اون بیشازحد کار کرده، و بیشازحد خسته است، اون تازه دلوکا رو از دست داده
منظورم اینه که احتمالاً فقط کمی بیشتر به استراحت نیاز داره
اون حرف نمیزنه، اون غذا نمیخوره اون حواسش به دختر خودش نیست
آملیا، تنها باری که چنین نگاهی رو دیده بودم در سربازها بودش
و خیلیهاشون دیگه هیچوقت برنگشتن
تدی، آملیا سرم آورد.
وقتی هیدراته شی خیلی بهتر میشی
آلیسون؟
آلیسون؟
آلیسون!
صبر کن.
آلیسون ، ترک نکن!
زندگیت رو تباه نکن تدی.
آلیسون!
من امشب، توی ماشین منتظرم
ساعت 7:00 لات بی.
هی
هی
نه برای اینکه بهت بگم چجوری زندگی کنی
اما قرار نبود تا الان ازدواج کنید؟
- اوون اینجا نیست - تو به فرار فکر میکنی
آملیا هم درست همین کارو شب عروسیش با اوون کرد!
طفلک حرومزاده
این میتونست بهتر باشه، برای همه!
من فکر میکنم مشکلات تو به خیلی قبلتر از امشب برمیگرده
من باید امتحان کنم، مگه نه؟
داری وسایل رو میشکنی؟
این یک تخت برای لئو است.
من دستورالعملش رو نمیفهمم فکر کنم به زبون دانمارکی یا همچین چیزیه!
دوتا کله بهتر از یکی نیست؟
آملیا تو مجبور نیستی بمونی
میدونم.
باشه.
این و... قسمت پایینش رو بردار
خبر فوری.. آمار قربانیان امروز کرونا افزایش یافته
من اهل وگاس رفتن نیستم.
منم اهل وگاس رفتن نیستم!
هی
هیچ تفاوتی حس میکنی؟
ما به اوون آسیب زدیم.
نه! تو به اوون آسیب زدی. من فقط آدمیم که ماشین فرار رو میرونه!
اون آسیب میبینه، اما ما... همیشه دوباره دوست میشیم!
صحبت از این شد، شاید تو بهتر باشه یک تماس بگیری!
اون میتونه صبر کنه!
امشب مال ماست.
این باید خوش بگذره!
صبح بخیر
ساعت چنده؟
ما کل وقت دنیا رو داریم
تابهحال بهت گفته بودم که چه خدمات محشری برای اتاق ارائه میدم؟
اگر میتونستم یک جور غذا برای تمام زندگیم انتخاب کنم اون پنکیک و شامپاین بود
اوه خدای من!
من اینو انتخاب میکردم و تو رو!
اوون رفته
چی... منظورت چیه که رفته؟
ظاهراً اون بچه ها رو برداشته و سوار هواپیما شده!
سوار هواپیما به کجا؟
بفرما دوباره از اول یه رویای کوتاه بامزه
به نظرت این خنده داره اما خونوادم رفتن
چی؟ خونوادت یا اوون؟
من نمیتونم بدون اون زندگی کنم
و این باعث میشه من یک آدامس چسبیده به ته کفشت باشم
من فکر نمیکردم که اون واقعاً بره
آره رفت. اوون هانت یک مرده
اون کنار نمیشینه تا منتظر شه، بازیت تموم شه و آدمهای دیگری انتخاب کنی و ازشون بچه دار شی! چه انتظاری داشتی؟
اوون، تو فکر نمیکنی برگرد لطفاً
آره این کاریه که تو میکنی
تو زندگیمو خراب کردی.
من زندگیمو خراب کردم.
تو زندگیمو خراب کردی.
تدی، تدی، تدی، لطفاً
من دوستت دارم.
من نمیخوام تو دوستم داشته باشی
من اوون رو دوست دارم و بچههامو دوست دارم
و خونوادم رو دوست دارم، و من...
نمیخوام دوستم داشته باشی و این زندگی رو نمیخوام!
صبر کن! صبر کن!
ما درستش میکنیم
زندگیت رو داغون نکن
با من فرار کن.
من در ماشینم منتظرم
ساعت 7:00
تام، این اتفاق هیچوقت نباید میافتاد.
خودت رو نجات بده
وایسا من نمیخواستم که...
میدونی من شخصاً هیچوقت نفهمیدم که چی توی این مرد دیدی؟
اما من نمیخواستم بهش صدمه بزنم.
خوب، شاید دفعهی بعد از نارنجک صرف نظر کنی؟
تو همیشه همه چیزو منفجر میکنی
نه
نه نه.
من و آملیا تموم کردیم
هیچی نمیتونه جلومون رو بگیره!
تو نمیتونی فقط به من بگی که کی برم و کی بمونیم!
من دیگه اینجا نمیخوامت!
آره، برف برای سربازها نبود. برای تو بود
من تموم کردم اوون ما تموم کردیم
اوون از اون سر کره زمین پرواز کرد و تو همینجوری انداختیش بیرون
خوب، حق با مردیت بود من باید از قبلتر برگردم
کاملاً مطمئنم که منظورش این نبوده
اما اگه داریم تاریخ رو ازنو مینویسیم شاید بتونی..
ایندفعه منو نکشی؟
من خیلی متاسفم.
اما اگه هیچوقت نبینمت نمیتونم بهت صدمه بزنم
No comments yet. Be the first to leave one.