The first 150 lines.
میکاسا، تو میخوای چیکار کنی؟
میخوای به ارن کمک کنی؟
.من میخوام کمکش کنم
.ولی مطمئنم به خاطر اینکه من یه آکرمنم
.درست همونطوری که ارن گفت
.این خواسته ی خودم نیست
هاه؟
من فکر کنم این یه دروغیه .که ارن از خودش در آورد
این حرفی که هر از گاهی .سردرد میگیرم درسته
چرا فکر میکنی اون داشت دروغ میگفت؟
چرا میپرسی؟
این جوری گفته تا الدیایی ها ...دیگه نتونن بچه دار بشن
شما واقعا فکر میکنین ارن همچین چیزی رو میخواد؟
،به نظر من که بعیده ارن اینجوری فکر کنه
-ولی غیر ممکن نیست
!ولی غیر ممکنه
!ما داریم درمورد ارن حرف میزنیم
پس چرا با زیک و یلنا مخالفت نمیکنه؟
!چون مجبور نیست
این به عهده ی ارنه که تصمیم بگیره !با قدرت تایتان بنیان گذار چه کار کنه
از لحظه ای که یلنا پیشنهاد خودش رو ارائه داد .اون چاره جز پیش رفتن با اون نداشت
اگه اون قبول نمیکرد، کی میدونه یلنا، از چه روشی .برای متقاعد کردن اون استفاده میکرد
ولی اگه پیشنهادشون رو قبول کنه ...کاری کنه تا باور کنن طرف اوناست
اون میتونه با فراخوان از جزیره محافظت کنه
و هیچ کس نمیتونه برای 50 سال !آینده به جزیره ی پارادایس دست درازی کنه
الان میتونیم بریم؟
معذرت میخوام، ولی اگه میشه .یذره دیگه وایسین
از وقتی توی آموزشی بودیم .میگفتم اون آدم خطرناکیه
میگفتم که ارن یه آشغال عوضیه .که هممون رو بدبخت میکنه
.و بهش حسودیم هم میشد
.چون بچه باحالی بود
،مثه سگ عصبانیم میکنه
!ولی هنوز دلم نمیخواد که بمیرم
.آره
اگه اینجا بمیره دیگه فرصتمو برای اینکه .یه مشت تو پوزش بزنم از دست میدم
!بریم
.بیاین، نزدیک من بمونید
اگه ارن واقعا داره ،قصد اصلیش رو مخفی میکنه
چرا ما رو از خودش روند؟
.اون گفت ازم متنفره
چرا باید همچین حرفی بزنه؟
...خب
...هی
...اگه ما همه دشمنانمون رو بکشیم ...اونجا
آیا بالاخره...آزاد میشیم؟...
...ممکنه
،هر چی نباشه
هم من هم ارن از وقتی بچه بودیم .از سردردی که هر از گاهی میگیری خبر داشتیم
حتما از اون استفاده کرده تا .به دروغاش یکم اعتبار ببخشه
شرط میبندم وقتشو نداشته .که به یک دروغ بهتر فکر کنه
وقتی همه این داستانا تموم شد .میتونیم ازش بپرسیم
.فراموش نکنید
این حمله فقط به لطف .از خود گذشتگی ویلی تایبر ممکن شده
همونطور که اون برای آگاه کردن ما ،جونش رو به خطر انداخت
!ما به یک قهرمان واقعی مثل هیلوس نیاز داریم
.قهرمانی که دنیا رو نجات میده
...ارن
.دیگه کافیه
.تو باختی
.همه به اندازه کافی زجر کشیدند
!خودت به اندازه کافی زجر کشیدی
چرا تقلا میکنی؟
برای چی میجنگی؟
به خاطر چی لامصب؟
!گالیارد
...لعنتی
...بدجوری زد بهم
.ارن
.فقط میخوام که تموم شه
چی باعث شده فکر کنی ما مثل هم هستیم؟
.دیگه کافیه
!فقط...بخواب دیگه
!ایناهاشش
!پسر اعجاب انگیز
،یذره دیر رسیدم
.ولی بالاخره همونطور که قول دادم اومدم
،تنهایی خوب از پس خودت بر اومدی
.ارن
!دیگه بقیشو بسپر به داداش بزرگترت
فریب
ترجمه از: pooyamaz
!لعنت بهت، زیک
!میزنیم پشت گردنش رو میترکونیم
!برو توی موقعیت
.بله، قربان
!عجله کن، پیک
فک نکنم عاقلانه باشه .که با هیولا وارد درگیری اینطوری بشیم
نه، ولی باید این خیانتکار رو !خودم مجازات کنم
...ولی
!تایتان ارابه رو محاصره کنید
!بله، قربان
!شلیک تایتان هیولا داره میاد
!پناه بگیرید! ما رو هدف میگیره
!بنیانگذار داره به سمت هیولا میره
پس هدفشون این بود که این دو تا !با هم دیگه تماس برقرار کنند
!باید جلوشون رو بگیریم
ولی چطوری میتونیم اینکار رو بکنیم؟
چارهای نداریم که تایتانها رو .بسپریم به عهده تایتانها
.ما باید تو جبهه خودمون بجنگیم
.من میرم فالکو رو از دست دشن نجات بدم
تو بهتره بری سمت جنوب پیش بالن .و منتظر عقب نشینی باشی
.نه، منم باهات میام
.من فالکو رو درگیر این مسائل کردم
تازه نه تنها این، بلکه .چندین بار هم جونمو نجات داد
،من ارشد تیم بودم .ولی تنها کاری که کردم اتکا کردن به کمک اون بود
!نمیتونم همینطوری بدون اون فرار کنم
!باز کنید
بیرون چه خبر شده؟
!ما نمیخوایم این تو بمیریم
!هی! بذارید بیایم بیرون
.احتمالا حمله از سمت مارلیـئه
.شاید اومدند اینجا تا نجاتت بدند
.امکان نداره ارتش مارلی همچین کاری بکنه
اونم فقط برای این .که یه الدیایی رو نجات بدند
ولی تو یه خانواده داری که منتظر برگشتنت هستند، مگه نه؟
.این تنها شانست برای رفتن به خونهاس
من مطمئنم که دیگه هیچوقت .زن یا دخترهام رو نمیبینم
،تنها چیزی که لازمه یه فریاد از طرف زیکه .و من تبدیل به یه هیولا میشم
من هم هنوز خیلی چیزا دارم .که میخواستم به دخترام بگم
.دیگه مرده به حساب میام
!هی، بس کن
!این منطقه تحت کنترل ییگریست هاس
-شما نمیتونید همینطوری
.اینو بهم بگو، سرباز
ما اینجاییم تا ییگر اعظم رو نجات بدیم
هنوزم میخوای جونت رو به خطر بندازی تا جلوی ما رو بگیری؟
.نه
!همین الان همه سلول ها رو باز کنین
!استاد شیدیس
.اوه، کانی
.من با خرس هم جنگیدم
.منو فراموش کن
.برو
!فرمانده پیکسیس
حالتون خوبه؟
.هنوز اونقدر خرفت نشدم
.ولی یذره زیادی نوشیدنی خوردم
!گوش کنید، با همتون هستم
ما یه تعداد محدودی .تجهیزات مانور سه بعدی داریم
.اولویت با اوناییه که بازوبند سیاه دارند
همه شما عرق خورایی که .گول نقشه دشمن رو خوردید، دنبالم بیاید
ما با متجاوزگرها !توی خط مقدم میجنگیم
!بله، قربان
.خوشحالم
که میتونم دوباره در کنار تو .برای هدفی مشترک مبارزه کنم
.درسته
اون شال رو با خودت نمیبری؟
.همینجا میذارمش
دروازه ی شیگانشینا مسدود شده؟
.زیک بالن هاشون رو نابود کرده
No comments yet. Be the first to leave one.