The first 200 lines.
ترجمه و زیرنویس مهـدی
"
"M
"MH
"MH2
"MH21
"MH21T
"MH21TH
"MH21TH"
عجب شکم بزرگی واای
خوش تیپ شدی ممنون
مبارک باشه عزیزم
وای روغن منچوری اینو از کجا گرفتی؟
هلن" از اسلو برام آورده"
با این میشه کل وسایلهای دفتر رو درست کرد
یعنی چی میتونه باشه
اوه عزیزم بالاخره برام گرفتیش
با این میشه کل اتاق پذیرایی رو درست کرد
خیلی خوشحالم که داریم تعطیلات رو توی خونه میگذرونیم
من میرم کارمو شروع کنم کجا میری؟
من برمیدارم بفرمیائید
بهتره تو بری و جواب بدی باشه
اوه نه
"جین"
نوبت توئه عزیزم
موفق باشی مرسی
سلام "باربارا" خوشحالم که پیدات کردم شنیدم رفته بودی تعطیلات
آره درست شنیدی..یه تعطیلات عالی
امروز260000دلار گیرم اومد
الان ساعت 6:45 صبحه این یه پیشنهاد واقعیه
یه نفر که توی نیویورک یکی از عکسامو دید این پیشنهاد رو داد
جین" خواهش میکنم عکس خونه ما رو برای مردم نفرست"
اون میخواد زن و خانوادهاش رو برای تفریح بیاره اینجا
ما هم دنبال همین بودیم
این خونه برات بزرگه. میشه یه خانواده دیگه رو با با بچههاش اینجا جا داد
منظوری نداشتم اما این خونه خیلی بزرگه
بعدأ همدیگرو میبینیم خب؟ دربارهاش فکر کن
داشتم به "باربارا" دربارهی پیشنهادی که در مورد خونه شده میگفتم
باربارا" بیا باهم بریم خرید"
خرید چی؟ میخوام برای روغن یه قلمو بخرم
و یه چیزی هم برای مدل میخوام بگیرم فقط عجله کن باشه؟
دو هفته توی خونه عجب تعطیلاتی میشه
جین" میگه خونه رو باید به یه خانواده بفروشیم"
فکر کنم این مسئله به "جین" ربطی نداره
در ضمن میتونیم تو این مدت دوباره تلاشمون رو بکنیم
واقعأ؟ چی داری میگی؟
حالت چطوره "ارنی"؟ سلام چطوری؟
"صبح بخیر "آدام
میخوای قبل تعطیلات موهاتو کوتاه کنم؟ "نه مرسی "بیل
مدلت چطوره؟ خوبه
میدونی ...بوزمن" اونو تو سال 1835 پایه ریزی کرد و نوهاش"
تا زیر شونههاش مو داشت
بهم میگفت فقط یه خرده مرتبش کن
منم قیچی رو برمیداشتم بعدأ میبینمت
خیلی خوبه تو دوست نداری بری جامائیکا؟
نه اصلأ هیچ جا خونه خودِ آدم نمیشه ...مراقب اون باش
یه شروع خوب برای تعطیلات
خودت رو خشک کنی حالت بهتر میشه
وقتی ما رفتیم شومینه روشن نبود
دستت چطوره؟ نمیدونم...انگار یخ زده
من میرم قهوه درست کنم توأم برو یه کم چوب بیار
بذار یه کم فکر کنم
تو اصلأ یادت میاد چطوری اومدیم اینجا؟
من میرم تا پل ردپامون رو دنبال کنم
...تو جونمو نجات دادی دو ساعت
باورت نمیشه..چی گفتی؟ دو ساعته که رفتی
چه خبر شده؟ باید یه چیزی رو بهت نشون بدم
ببین
یکی این
یکی هم این
کتابچهی بیماریهای جدید بیماری نه..مرده
مرده
نمیدونم از کجا اومده...ببین نویسندهاش کیه
کتابچهی جمعیت افراد مُرده جدید
میدونی چیه؟ فکر کنم ما از اون تصادف زنده برنگشتیم
مسخرهست
میشه به منم بگی چی نوشته؟
این کتاب اصلأ ترتیب نداره چی میخوای بدونی؟
چرا وقتی از خونه رفتی بیرون غیبت زد؟
ما الان تو بهشتیم یا جهنم؟
این جریان چقدر طول میکشه؟
اینجا چیزی راجع به جهنم و بهشت نگفته
این کتاب مثل آموزش استریو میمونه گوش کن
محیط جغرافیایی و جسمانی
تابع تغییراتی پیرامون ظهر تا ظهور است
فهمیدنش خیلی وقت میبره
لعنتی
بهتره یه کار پیدا کنیم بهتره قسمت آگهی کار رو ببینیم
بذار ببینم پیشخدمت خوبه
به نظر آدمای مثبت ولی احمقی میان
کاش از اینجا منظره بهتری از قبرستون داشتم
نمیتونم بگم کدوم سنگ قبر بهتره
اعصابت خرد شد؟
نمیتونم درست گردگیری کنم
جارو برقی تو گاراژه ولی حیف که نمیتونیم از خونه بریم بیرون
پس بقیه مُردهها کجان؟ چرا فقط من و تو هستیم؟
شاید اینجا بهشتِ
تو بهشت که گرد و خاک پیدا نمیشه
"جین"
اون اینجا چیکار میکنه؟ چه میدونم
جین" من این بالام" "جین"
اون نمیتونه تورو ببینه درسته؟
:قانون شماره2 کتاب میگه آدمای زنده اغلب مُردهارو نمیبینن
نمیبینن یا نمیتونن ببینن؟ فقط گقته نمیبینن
خدای من این کتاب مزخرفه اصلأ یه کلمهاش هم متوجه نمیشم
"باربارا" عزیزم
ما مُردیم
فکر کنم دیگه لازم نباشه نگران چیزی باشیم
عالیه درست همون چیزی که دکتر گفته بود
ببخشید خانم
دلیا دیتز"...به خونه خوش اومدی"
"چارلز"
نگران نباش همه چیز سالمه..معماری زیبا و محکمی هم داره
آشپزخونه رو نگاه کن..دیگه میتونی خودت آشپزی کنی
بیا یه نگاهی بنداز
چراغ نفتی .باشه عیبی نداره
معذرت میخوام
فقط باید لوله کشی خونه رو تعمیر کنیم
بجز اون دیگه همه چیزش سالمه
نظرت چیه عزیزم؟ دلیا" که بدش نمیاد"
من میمونم
مراقب باش اون مجسمه منه
مال منه یعنی خریدمش یعنی ساختمش
بذارش روی میز
واقعأ احساس راحتی میکنم
حرف نداره
کمک
"اوتو"
اوتو" چرا از در نمیای داخل؟"
بدشانسی میاره
تو بخاطر من شهر رو ول کردی خیلی خوشحالم کردی
معلومه
بذار یه چیزی رو رک بهت بگم
اومدیم اینجا که از زندگی روستایی لذت ببریم نه اینکه همه چیز رو بهم بریزیم
چارلز" باید خوشحال باشی که من اینجام؟"
چون حالا حالاها با اینجا کار دارم
..من اومدم اینجا استراحت کنم..لعنتی
پس خودت برو استراحت کن و بذار من و "اوتو" فکر کنیم
بقیه خونه هم مثل اینجاست؟
یعنی این مجازات ماست؟ حالا باید چیکار کنیم؟
ما هنوز کاملأ بی فایده نیستیم
تو اون کتاب یه چیزایی راجع به آدمایی مثل ما گفته
ارواح
بیا شروع کنیم
...ظاهرأ که
این هیچ جای سالمی نداره
منم فهمیدم شبیه خونه مورچههای غول پیکره
چیه؟ فکر کنم یه چیزی دیدم
تو فکر منو خوندی
واقعأ؟ هر کسی نمیتونه فکر منو بخونه
البته اونا هم هیچی نیستن
خدای من
باید دعا کنیم بقیه کمدها از این بزرگتر باشن
نگاه کن
عروس و داماد
برای صاحبهاش چه اتفاقی افتاده؟ مُردن
ببین یه حیاط خلوت هم داره
ویریدیان ویریدیان این اسم برام آشناست
آبی سبز
اکسید کروم هیدرات
من دانشجوی شیمی بودم آنالیزگر مو
چی؟ بیخیال
میدونم شما الان برای چی این بالا هستین
راه فراری ندارید این کارا فایدهای نداره
چارلز, من حوصله این مسخره بازیارو برای اینکه تو میخوای استراحت کنی ندارم
من تو این جهنم دره باهات زندگی میکنم
اما باید جلوی خودمو بگیرم و این خونه رو درستش کنم و اگه نتونم
دیوونه میشم و تورو هم دیوونه میکنم
آره خب شاید این خونه یه کم قدیمی شده باشه
اما چرا بیخیال این اتاق نمیشی, ها؟
حالشو میگیرم
خب؟
کاغذ دیواریهارو رنگ کن چندتا از دیوارهارو هم خراب کن تا بشه زندگی کرد
تو طبقه سوم چیه؟ اتاق زیرشیروونی
یادم رفت در اونجارو قفل کنم
تو چیزی احساس نکردی؟ کی؟
کلیدشو نداری؟ شاید دست چارلز باشه
یه حسی بهم میگه پشت اون در یه چیز جالب هست
آره حتمأ روحهای این خونه هستن و میخوان ما از اینجا بریم
پس بیا این لطف رو در حقشون کنیم
خدا من نزدیک بود
دیگه نمیتونم تحمل کنم
آخه روح بودن به چه درد میخوره وقت نشه باهاش مردم رو ترسوند
عزیزم؟ نه دیگه نمیتونم تحمل کنم
تو که نمیدونی اون بیرون چه خبره برام مهم نیست
باربارا آدام
آدام کمکم کن
ما با این آدما تو این خونه گیر افتادیم
غذا از این آشغالتر نبود بخوریم
من از این غذا میتونم انرژی طبیعی بدست بیارم
این اولین شاممون تو این خونهاس پس بذار بهمون خوش بگذره
مادرت راست میگه
هروقت که بشه یه تاریک خونه تو زیرزمین برات درست میکنم
تمام زندگی من یه تاریک خونهاس
یه تاریک خونه بزرگ
تو توی نیویورک یا هر جای دیگه هم بدبختی عزیزم
حداقل زندگی یه نفر مثل آدم میمونه
من که خیلی خوشحالم. مردم نیویورک نمیدونن اینجا دارن چیو از دست میدن
کاش تابستون رو توی نیویورک میموندیم
میتونستم مجسمه سازی کنم من وقتی خوشحالم که میتونم مجسمه سازی کنم
No comments yet. Be the first to leave one.