The first 191 lines.
:نکته « با رنگ سبز مشخص شدهاند عربی با رنگ نارنجی، و بخشهای اسپانیایی بخشهای »
سلام، حوزه. چه خبر، دیوث؟
چطوری اونقدر سریع انجامش میدی؟ - اوه، این صفحهنمایشهای «اِلسیدی» جدید آبخوردنان -
چندتا دونه پیچه وْ بعد وصل میکنی، تمام
مو، قابهای «آیفون» کجاست؟
زود باش، دیوث. این زن سفیده معطلمونه
دقیقتر بگو، کدوم قابها؟ - «آیفون 13» -
بغل قابهای «سامسونگ». همون «سلنا»ییها
روحش شاد
روحش شاد
حوزه براتون فاکتور میکنه. روز عالیای داشته باشید، هان؟ - همچنین -
مو، باید باهات صحبت کنم - چیه؟ -
عربی حرف میزنی؟
عربیحرفزدن جلوی مشتریها هیچوقت نشانۀ خوبی نیست
آیسیای» ریخت توی اونیکی فروشگاهمون. تا دسته تپوند بهمون»
با یه تخلف دیگه درمون تخته میشه. خیلی متأسفام، مو
داری اخراجم میکنی؟ - تو مجوز کار نداری. ببخشید -
حوزه چی؟ حوزه ممکن نیست شهروند قانونی باشه - نه، حوزه شهروند قانونیه -
آره، کون لقت، من شهروند قانونیام. از طریق ازدواج، دادا
باید با ماریا ازدواج کنی
دافِ دافهاست، و تعمیرکاره
پس... از اون دستهای... روغنی داره
راجع به دستهای دوستدختر من یا هر چیزی مربوط به دوستدختر من حرف نزن. این یارو حالبههمزنه، دادا
خدا میدونه توی تاریخچۀ جستوْجوش چه خبره - مو، خواهش میکنم، بیخیال -
الآن این کار رو کرد - ببینید، جقزدن در ملأعام موقوف. باشه؟ بس کن -
...چطوری میخوای اینجا رو بگردونی؟ اینجا مال منه. من
منظورم اینه، اینجا مال توئه، ولی من میگردونمش، خب؟
چیزی تا پروندۀ پناهجوییم نمونده. پس نگران نباش
چند وقته منتظری؟ 20 سال؟ - راستش، 22. 22 ساله -
انشاءالله که درست میشه، و قبول میکنم برگردی
مجوز کار داشته باشم که برنمیگردم اینجا
گوش کن، بیا. روم سیاه. کاش کار بیشتری از دستم برمیومد
خدا خانوادهت رو حفظ کنه
اولین باری نیست که «آیسیای» از کار بیکارم میکنه
لعنت، دادا، خدایی؟ اینجوری باهات تا میکنن؟ - آره، پسر -
تُف، دلتنگت میشم، داداش
کاش من هم میتونستم همین رو دربارۀ تو بگم، کونده
دیوث. خیلیخب - دیوث -
دارم بهت میگم، اگه یه بار دیگه شکاف کون رامون رو ببینم
عزیزم، نمیخوام از کون مردهای دیگه بشنوم - نمیخوام کونشون رو ببینم. همهکار کردهام. هیچی جواب نمیده -
شکاف کون این یارو امان نمیده
بذارش سر تعویض روغن. زیر ماشین قایمش کن
هوم، فکر بدی نیست
میخوای اون رو بازنشسته کنی؟ مثل یه لباسورزشی آویزونش کنی؟
نه، نگهش میدارم. نمیخوام مامانم بفهمه اخراج شدم
بهش نگفتی؟ - نه -
از حرکت بعدیم سر در میارم، و بعد بهش میگم
چیه؟ چرا اونجوری بهم نگاه میکنی؟
اون چه قیافهایه؟
مامان من رو نمیشناسی، خب؟
چون هیچوقت نمیذاری ببینمش - هفتۀ پیش دیدیش -
سلام وْ خدافظی کردم، مثل همیشه
دو ساله
دو ساله با هم رابطه داریم، و تابهحال با هم شام نخوردیم
میخوای دوباره نقرهداغت کنه؟ - چیه، فکر کردی تحمل گُهبازیهای مذهبیش رو ندارم؟ -
«ماریا، چرا شما کاتولیکها سه خدا رو میپرستید؟»
مامانم یهو «پدرخوانده» شد؟
دلم رو شکستی، سانی. دلم رو شکستی». چیکار داری میکنی؟»
این آدم کیه؟
تثلیث» چی هست؟ لطفاً توضیح بده»
پدر، پسر، روحالقدس - چی هست؟ نه، اون کار رو نکن. استغفرالله، اون کار رو نکن -
ببوسش، ببوسش - نه، خنثیش میکنه. استغفرالله -
قضیه چیه؟ میخوای باحجاب بشم؟ قضیه همینه؟
منظورم اینه، حجاب اختیاریه. نظرت چیه اول گوشت خوک رو بذاری کنار؟
پستور نه؟ - یا روی چاک سینهت کار کنی -
چیه؟ همین الآن داشتی از چاک باسن گله میکردی
چاک سینه. چاک سینه. چاک سینه. باشه! چرا اول با مجموعۀ مبتدیانۀ مسلمانی شروع نمیکنی؟
به من میگی مبتدی؟ هان؟
هیچکدومِ اینها مبتدیانهست؟ این برات مبتدیانهست؟
نه
هوم؟ - نهخیر -
بهعلاوه، تو که اصلاً مسجد نمیری - خیلیخب، از روم بلند شو -
نمیشه اسم مسجد رو بیاری، باشه؟ ضدّ«ویاگرا»ست
داشتیم میرفتیم روی کار. حالا رفتهام توی فکر مادربزرگم، اجدادم
بهگاییه
یه روزی باید با من بیای کلیسا
به یه اعتراف خوب احتیاج داری
میدونی، راهبهها هم باحجابان، و اونها مبتدی نیستن
حجابِ اصله
اینجا همهچی پلاستیکیه
من قالب شیرینیپزی چوبی اصل میخوام
اینجا همهچی ساخت چینـه
!حبیبی
حواست به جلوی پات باشه. آباژورم رو میندازی
100 تا آباژور داری، هیچکدوم هم توی برق نیست
اونها عتیقهست
عتیقه؟ برچسب «تارگت» به قیمت 11/99 دلار خورده روـش. اغراق نکن
تا مردم بفهمن چه تخفیفی گرفتم
بیا، «حمودی» میخواد سلام کنه
بیا اینجا، عزیزم - بیا. الهی خدا شاد نگهش داره -
همین الآن از سر کار برگشته. سلام کن - سلام -
فیض و سلامتی بر شما باد. سلام
سلام، حبیبی. انگار داره وزنت زیاد میشه
خیلیخب. الحمدلله. همهچیز خوبه
محض رضای خدا دوربین رو ببر عقب. فقط دماغت رو میبینم. خیلی بهتر شد
اگه میخوای یه زن خوب پیدا کنی که دوستداشتنی و مهربون باشه، باید به خودت برسی
مامان، ولم کن برم
،اون با کسی به اسم عایشه یا خدیجه توی رابطه نیست
چون با یه دختر مکزیکیـه
نهتنها اون، مسیحی هم هست
چی داری میگی؟ راسته، حمودی؟
باورنکردنیه
خدا رو چه دیدی، شاید تغییرمذهب داد - انشاءالله -
.میگم، حمودی، هادی «سامسونگ گلکسی»ـه رو میخواد میتونی از سر کار یکی برام بگیری؟ پولش رو میدیم
از فامیل که نمیتونم پول بگیرم. چی میگید واسه خودتون؟
به چشمها وْ سرـم قسم. حرف پول نزنید
مطمئنای؟ - معلومه -
من باید برم، مامان، توروخّدا
خدا بهت سلامتی بده - خدا به تو هم سلامتی بده -
میبینید با چی سروْکار دارم؟
همونطور که گفتم، قالبهای چوبی وْ یه قوطی روغنزیتون
قالبهای چوبی رو میخوام وْ یه قوطی هم روغنزیتون
چرا اونجوری بهم نگاه میکنی؟ - دارم روی ارتباط چشمیم کار میکنم -
آره
هی، حمودی؟ - بله، حبیبی؟ -
باید بری «میو مانچ اورجینال» بگیری. الآن دیگه تنها برندیه که کریستال میخوره
اونوقت با «پرفکت پورشن»ی که خریدیم چیکار کنیم؟
اون رو هم باید پس بدی
« لیست خرید کریستال: 1. میو مانچ اورجینال »
من وقت این کارها رو ندارم، حبیبی. هر موقع بتونم برات میگیرم، باشه؟
...اگه بهموقع نگیری
خالکوبیت رو به مامان میگم - لطفاً نگو، باشه؟ -
مامان، حمودی بدنش رو با خالکوبی از ریخت انداخت
الحمدلله هیچ مشکلی نیست - سمیر، صدات رو بیار پایین! دارم تلویزیون تماشا میکنم -
داره باهات شوخی میکنه
غذای گربۀ احمقانهت رو میگیرم، باشه؟
گربۀ من احمق نیست، حمودی
نه، گربه رو نمیگم، من کریستال رو دوست دارم
کریستال هم تو رو دوست داره. باشه
درود پروردگار بر تو باد
و درود پروردگار بر تو باد
برو، حبیبی
در سایۀ خدا در امان باشی - همچنین -
شما صهیونیستها من رو دیوونه میکنید - ،میتونی انقدر جون بدی که کبود بشی -
ولی سال 1947، سازمان ملل طرحی داد که به جفت طرفها کشور خودشون رو عرضه میکرد
طرحش رو همون مستعمرهنشینهای اروپایی ریختن که در همون وهلۀ اول خودشون سرزمین رو اشغال کرده بودن
ربین، عرفات، ضبطکردن پادکستتون تموم شد؟
بیا صحبتهای صلح رو به بعد موکول کنیم، هان؟
!صلح؟ تو دیگه از صلح حرف نزن، پسر! تو دیگه از صلح حرف نزن - آروم باش -
کولیبازی بسه، باشه؟ من دیگه اخراج شدم
کارـت رو از دست دادی؟ چیکار کردی؟ - آره -
کاری نکردم، چرا باید مشکل از من باشه؟ آیسیای» ریخت توی اونیکی فروشگاه رحمان»
ترسید وْ عذر من رو خواست - اون یارو هیچی لای پاهاش نداره، هیچی -
،بیاید، بچهها. خیلیخب، حمص داریم
یه ظرف نخود داریم
آبلیمو. خیلی شهوتانگیزه، هان؟
انگلیسی یاد بگیر، بچهجون. حمص شهوتانگیز نیست
«شیفو»، پسر. «شیفو»
ببینش. ببین حمصش رو چطوری میخوره. خیلی بهخصوص
بومی اصل. عشق قلب من
من اصلام. توی خونمه
الآن یه حمص فنجونی میانوعدهای دارن. راستش بد نیست
جنایت جنگی لعنتیه. این خیلی من رو به هم میریزه
دردآوره. عین کیست روی کیسۀ بیضهم - واسه کار چیکار میخوای بکنی؟ -
برمیگردم سر فروش جنسهای قاچاقی وْ تقلبی
دیگه چیکار قراره بکنم؟ - چرا باید برگردی سر فروختن اون آشغال؟ -
چون توش واردم. دستم رو میگیری یا چی؟
فروختن جنس تنها کاریه که میتونم بدونِ مدارک انجام بدم
آبا کتشلوارفروشی داره، چرا نمیری واسه اون کار کنی؟
من که از خدامه - البته -
بچه فروشندگی توی خونشه. ولی مگه من خیریهام؟
میخواد جنس بفروشه. دستش رو بگیر
آره، شغل جانبیه. دنبال کارهای دیگه هم میگردم
...گوش کن، مو، پدرت
خدا رحمتش کنه - خدا رحمتش کنه -
اون بود نمیخواست ببینه توی دردسر بیفتی
توی دردسر نمیفتم. باشه؟
ولی باید خرج خانوادهم رو دربیارم. خودم هم دلم نمیخواد این پُخ رو بفروشم
میخوای برم توی خیابونها تنفروشی کنم؟
باید از تو هم گدایی کنم؟ بعد از اینکه خونهبهخونه رفتم تنفروشی، همین رو میخوای؟
من کمکت میکنم. کمکت میکنم - زنگ میزنی؟ -
...دستت درد نکنه
حالا راضی شدی؟
آره، راضیام. ولی میدونی چی واقعاً راضیم میکنه؟ اینکه برگردیم به مرزهای 1967
ده میلیون فلسطینی تبعید شدن
حق بازگشت ما چی میشه؟ - 1967؟ -
آره - اون جنگ بود. شما هم باختید -
الآن چی گفتی؟ - ...اونجوری هیچوقت به توافق نمیرسیم -
هی، داداش، چطوری، دادا؟ هی، من بابات نیستم دادا، نیازی نیست از من شاکی باشی
چطورید، خانم؟ لباستون رو دوست دارم
یه چی دارم که با اون جوره. با اون خیلی جور میشه
نیازی به... نیازی به من ندارید. روز خوبی داشته باشید
روز خوبی داشته باشید
- حالت چطوره، داداش؟ عجب هواییه، ها؟ - آره، همینطوره
- واقعاً خوششانسایم. اون کفش طبیه؟ - بله، قربان
آروم. آروم. به خودت آسیب نزنی. شمارهش چنده، چهلوْسه؟
پدرسوخته، باز هم درست گفتی. خیلی برام عمر کرده
- به گودی کمرت آسیب میزنه ها - خدایا، گودی کمرم پدرم رو درآورده
مثل خودم. تا اینکه کفشم رو عوض کردم «ییزی» پوشیدم
بعد کمردردم از بین رفت. شعارم شده: مرسی، «ییزی»
- بیا، بذار یه چیزی نشونت بدم - اوه، نه، من...
No comments yet. Be the first to leave one.