Release info

ㆍ날씨가 좋으면 찾아가겠어요 When the Weather is Fine E15[@KTteam]
A Commentary by Ro94kgh
🌹مراجعه کنید @KTteam برای دانلود دیگر زیرنویس ها به کانال تلگرامی🌹

Tags

other
Published on: 2020-04-20
Downloads: 25
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 199 lines.

هر گونه استفاده مادی از زیرنویس و کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع است

ببخشید یه زن جوونو اینطرفا ندیدین؟

اوه، اونجا نشسته

ممنون

هه وون

خیلی ترسیدم

دیگه نمیدونم که واقعا آدما چطورین

احساس میکنم فریب خوردم

...دیگه نمی تونم به کسی

...به چیزی که دیدم

به چیزی که باور داشتم اعتماد کنم

میخوای بری خونه؟

نه

پس میخوای بری کجا؟

اون سوپ همین الان بهم زنگ زد

گفت میره و هه وونو پیدا میکنه

پس نگران نباش و برو بگیر بخواب

میونگ یو

بخاطر همین اینو نوشتی؟

میدونم که دیره ولی میخواستم تاوان کاری که کردمو بپردازم

...و این چیزیه که

تهش باید به هه وون میگفتم

خب که چی؟ نکنه میخوای بری خودتو تحویل پلیس بدی؟

خب پس من چی؟

هفت سالو پشت میله‌های زندون گذروندم

اون 7 سال برای چی بود؟

تو نباید بخاطرش میوفتادی زندان

چند بار بهت گفتم؟

بخاطر اینکه تقصیر تو نبود من رفتم زندان- اونی-

...واقعا

فکر میکنی تقصیر تو بوده؟

معلومه

چرا فکر میکنی تقصیر تو بوده؟

من کشتمش

میدونی

اگه بخاطر من نبود

تو هیچوقت اونجا نمیومدی

...اگه من هیچوقت

با مرد بدرفتاری مثل اون ازدواج نمیکردم

تو هم هیچوقت همچین کاری نمیکردی

...و

اگه بخاطر من نبود

تو هیچوقت پاتو روی پدال گاز نمیذاشتی

اگه بری خودتو تحویل پلیس بدی

احساس میکنم منم باید همه مجازاتا رو دوباره از سر بگذرونم

پس من چی؟

...من

باید اینطوری زندگی کنم؟

برات سخته؟- اره-

سخته

احساس میکنم باید به همه همه چیزو بگم و بعدش مجازات بشم تا حق زندگی داشته باشم

اگه یه نفر باعث شرمندگیم بشه حالم بهتر میشه

...پس یه کتاب درموردش بنویس

و به مردم بگو که رمانه- نه-

من موقع نوشتنش حریص شدم

"...آره، بخاطر اینکه این اتفاق افتاده، من باید خودمو تحویل بدم"

!شیم میونگ یو- اونی-

اونی

...من

من هر شب خواب می بینم

خواب چیو؟

خواب جوهونگو

چی؟

...نکنه میاد توی خوابات

و سرزنشت میکنه؟

نه

همیشه باهام خوب رفتار میکنه

میونگ یو، یکم قهوه بخور

قهوه دوست داری، نه؟

همیشه باهام مهربونه

...و این

...این واقعا

منو دیوونه میکنه

!برین کنار

!هی، وایستا

!هی، همونجا وایستا- خدایا-

!گفتم، وایستا- گم شو-

!نیا دنبالم، گم شو

وایستا دستم بهت برسه، یه درس درست حسابی بهت میدم

!هی- !دیگه نیا نزدیک من-

!گم شو- !بهتره همونجا که هستی واستی-

!سلام- هی-

دیروز با اون شیل غذا خوردی؟

نه- چی؟-

رفتیم جایی که هیچکی نتونه ما رو ببینه چطوری فهمید؟

جانگ وو، خوب شد دیدمت

میخوام شکایت کنم- شکایت؟-

یکی همش آشغالاشو میذاره در خونۀ من

خدای من، آشغال؟- خدایا-

خیلی وقتا اینطوری میشه

ولی من هیچکاری نمیتونم انجام بدم

جانگ وو میدونی که اون شیل امروز میخواد بره؟

چی؟ کی میخواد بره؟

سفرش تموم شده بخاطر همین میخواد برگرده به گانگنیونگ

من دیروز باهاش غذا خوردم ولی در این مورد هیچی بهم نگفت

داره میره دیدم که مامانش داشت براش غذا و اینجور چیزا میبست

اوه، جدی؟

ولی خب چرا داری به من میگی؟

چون دوسش داری

چی؟ یا خدا، چطوری فهمیدی؟

من همه چیو میدونم

حتی میدونم که از زمان دبیرستان روش کراش داشتی

شنیدم که بلیط اتوبوسشم گرفته

اتوبوسش ساعت چند راه میفته؟

گفت ساعت 3

ساعت 3 میره

نمیری؟

من دیگه رفتم

خدایا، باید یه دوربین مداربسته ای چیزی نصب کنم

خدای من

چرا اونجایی؟

انجامش بده- چیو؟-

خودتو تحویل بده

اگه اینقدر اذیتت میکنه، انجامش بده

اشتباه میکردم

...فکر میکردم

...اگه اینطوری برم

میخواین این دو تا رو به فرستنده هاشون برگردونید؟

بله- اوه، یکی دیگه هم هست-

شیم میونگ یو"؟ اینم میخواین برگردونید؟"

نه

فکر میکردم بیای اینجا حالت خوب میشه

سلام، اونی. منم اوضاع چطوره؟

هه وون حالش خوبه

منم خیلی خوبم

راستش

خوب نیستم

نمی تونم

واقعا نمی تونم

...فکر میکردم همه چیو فراموش میکنی

و راه خودتو میری

منم خیلی خوبم

هه وون دیگه درک میکنه و داره خودشو تطبیق میده

و دیدن این باعث میشه که احساس راحتی داشته باشم

همه همسایه ها باهامون خوبن

دیروز، همسایه بغلی برامون یه جعبه نارنگی آورد

ما حالمون خوبه،اونی

لازم نیست دیگه نگران من و هه وون باشی

فقط خوب مراقب خودت باش

فقط همین درخواستو دارم

...هیچوقت فکر نمیکردم

که اینقدر بدبختی

...من

واقعا متاسفم

من توی این خونه زندگی میکردم

...روز تصادف بابا

اون آخرین روز بود

به نظر میاد که الان متروکه شده

میخوای بری داخل؟

دیگه هیچکی اونجا نیست

نمیدونستم که اینا هنوز اینجان

چیزی جا گذاشتی؟

باید بهم میگفتی

بهم میگفتی تا برات بفرستم

خب، راستش من حتی آدرس خونتم بلد نیستم

میخوای بری؟

باید برم

جوهونگ چی؟

برای تولدش اومدی اینجا، نه؟

نمیخوام سالگرد مرگشو جشن بگیرم

مراقب خودت باش

وقتی خودتو تحویل دادی بهم زنگ بزن

باشه

راستی

کجا زندگی میکنی؟

دقیقا کدوم گوری زندگی میکنی؟

توی خونم توی پاجو زندگی میکنم

چی؟ از کِی؟

از وقتی که از زندان آزاد شدم

...خب

دیگه جاییو ندارم که توش زندگی کنم

خداحافظ

فکر کنم مامان هنوزم اینجا زندگی میکنه

چطوری میتونه؟

...باز دوباره از من مخفی کردن، چطوری میتونن

...شاید فکر میکرده

بهتره که ندونی

شاید اگه می فهمیدی

خیلی رنج می کشیدی

...احتمالا میخواد خودش باهاش دست و پنجه نرم کنه

...تا وقتی که

واقعا دیگه نتونه کاری بکنه

ولی من جزئی از خانوادشم

واقعا عادلانه است که از هیچکدوم این قضایا خبر نداشتم؟

ولی خب تو اذیت میشدی

...حتما انتخاب کرده که تا الان

...به تنهایی تحملش کنه

پس لازم نیست خودتو اذیت کنی، هه وون

کاملا مطمئنم

زین عزیزم

هی

دوچرخه سواریت خیلی خوبه ها

اونی، ببخشید این حرفو میزنما

اما خوشحال میشم با من حرف نزنی

ته دلم ، هنوزم ازت عصبانیم

...جایی که موهامو کشیدی

هنوز درد میکنه

فردا میبینمت

نه قربانت. من فردا با یونگ سو قرار دارم

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left