The Flower in Prison

The Flower in Prison (옥중화)

Download Farsi Persian Subtitle

Specials

Release info

옥중화 The Flower in Prison E47 161023 720p-WITH-iPOP-BarosG-LIMO
A Commentary by KOreanFaTeaM
► « تیم ترجمه کره فا ‌| مترجم : « سامان ◄

Tags

720p
720
Published on: 2016-10-24
Downloads: 51
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫بیست سال بود که دنبالت میگشتم

‫شنیدم تو مینگ مخفی شده بودی

‫من تحت تاثیر وفاداریت به گابی،قرار گرفتم

‫درحالیکه اون بود که ‫زندگیتو خراب کرد

‫چی باعث شد خودتو وقفش کنی؟

‫چون...اون بچه تو حامله بود؟

‫بهم بگو!

‫قربان

‫والاحضرت

‫اینجا چیکار میکنین؟

‫قربان،جو چول گی،بانوی دربار مینُ کُشته ‫و آقای لی میونگ هونُ گرفته

‫چی؟

‫باید آقای لی رو پیدا کنیم

‫جو چول گی اونو شکنجه میکنه ‫تا هویتمو بفهمه

‫بله والاحضرت.همین حالا ‫افرادُ خبر میکنم

‫قربان

‫من...

‫الآن...

‫چی شنیدم؟

‫چرا بهش میگین...والاحضرت؟

‫منظورت چیه که جو چول گی ‫هویتتو میفهمه؟

‫شکنجه ش کنین

‫اومدین قربان

‫این لی میونگ هونه؟

‫بله.همون افسری که با گابی فرار کرد

‫فک میکنم چندباری تو قصر دیدمت

‫منو بکشید!

‫برا چی؟

‫خیلی وقت بود که دنبالت بودم

‫چطور میتونم به این راحتی بکشمت؟

‫چرا اول با من حرف نمیزنید؟

‫همه چی رو توضیح میدم

‫والاحضرت،میشه همه چی رو براش توضیح بدم؟

‫بله قربان

‫خب پس والاحضرت ‫میرم داخل باهاشون حرف بزنم

‫دنبالم بیاین

‫بشینین

‫مطمئنم خیلی شوکه شدی

‫دقیقاً...چه خبره؟

‫چیزی راجب مادر اوک نیو میدونی؟

‫آره

‫شنیدم اون یه خدمتکار بوده ‫که از قصر فرار کرده

‫خب پس توضیحش زیاد وقت نمیبره

‫گابی،مادر اوک نیو

‫قبل از اینکه بمیره،با شاه سابق ‫همبستر شده بود

‫چی؟

‫برا همین ایشون و پادشاه،برادر و خواهر هستن

‫این حقیقت داره؟

‫همه چی اینو ثابت میکنه

‫اوک نیو یه شاهدخته

‫اگه این درست باشه،پس چرا ‫هنوزم بیرون قصر زندگی میکنه؟

‫پادشاه اینو میدونن؟

‫ایشون فعلاً چیزی نمیدونن

‫بله؟

‫شاهدخت بهمون دستور دادن تا برای به دست آوردن ‫قدرت و چند دلیل دیگه،موقتاً ساکت بمونیم

‫همینطور،شخصی که همه ی این ‫چیزا رو میدونه،توسط جونگ نان جونگ ربوده شده

‫آقای لی میونگ هون که به گابی کمک کرد ‫فرار کنه،الآن پیش جونگ نان جونگه

‫یعنی جونگ نان جونگ به مقام ‫شاهدخت،شک داره؟

‫بله

‫اگه نتونیم آقای لی رو نجات بدیم ‫ممکنه شاهدخت هم تو خطر بیفتن

‫منو خواستین؟

‫میخوام هرچه زودتر ‫بفهمی آقای لی کجاست

‫مطمئنم که تو یکی از خونه های ‫ارباب یون زندانی شده

‫برو ببین تو کدوم خونه ست

‫بله

‫آقای کانگ سون هو میخواد ببینتتون

‫بریم

‫قربان

‫متاسفم که تا به الآن ‫چیزی بهتون نگفتم

‫میدونم که اوضاع آنچنان خوب نیست ‫نگران نباشید

‫والاحضرت

‫اگه آقای لی توسط جو چول گی ربوده ‫شده باشه،پس حتماً الآن زیر شکنجه ست

‫همونطور که میدونین،جو چول گی ‫یکی از ماهرترین جاسوس هاست

‫آقای لی بخاطر وضعیتشون ‫نمیتونن زیاد تحمل کنن

‫باید هرچه زودتر نجاتشون بدیم

‫به چو هی گفتم جاشو پیدا کنه

‫برو به افراد بگو دنبالش بگردن

‫بله قربان

‫والاحضرت،باید عجله کنیم

‫بله

‫قربان،میشه باهاتون حرف بزنم؟

‫مطمئنم که بخاطر مقامم ‫شوکه شدین

‫ولی بهتون اطمینان میدم ‫این چیزی رو عوض نمیکنه

‫غیرممکنه

‫من در سطحی نیستم که ازتون ‫محافظت کنم والاحضرت

‫قربان این اصلاً مهم نیست

‫وقتی فکرمیکردین دختر عادی تو ‫جونکسو ام،گفتین ازم محافظت میکنین

‫بدون درنظر گرفتن مقام یا هویت ام

‫لطفاً نگران نباشید

‫هیچی عوض نمیشه

‫اعلیحضرت،اومدن

‫بشینین

‫اعلیحضرت

‫من یک ماهه که تو موهاک وان ‫بازداشتم

‫تا کی میخواین منو نگه دارین؟

‫وقتی به مینگ برگردم،این باعث ‫یه مشکل سیاسی جدی میشه

‫فقط یه راه هست که ‫بتونی به یان جینگ برگردی

‫باید همه چی رو در رابطه با ‫ارتباطت با یاران مادرم،آشکار کنی

‫من میدونم که تو در سوسورو با ارباب یون ‫ملاقات و باهاش یه معامله ی مخفی کردی

‫بهم بگو اون معامله چی بوده

‫اگه بگی،میتونی به یان جینگ برگردی

‫اعلیحضرت،منو خواستین؟

‫- بشین ‫- بله

‫میخوام فردا یه جلسه برگزار کنم

‫نباید رو بهبودی تون تمرکز کنید؟

‫نگران نباش

‫جو وون جین،نماینده ی مینگ اعتراف کرد ‫که با یاران مادرم،معامله ایی کرده

‫این بهترین فرصت ‫برای از بین بردن دشمن مونه

‫این حقیقت داره؟

‫بله

‫برو به آقای لی جونگ میونگ راجب این بگو و ‫بگو کسایی که تو این ماجرا دخالت داشتن رو توبیخ کنه

‫بله اعلیحضرت ‫حتماً

‫همینکه جای آقای لی میونگ هونُ ‫بفهمیم،راه می افتیم

‫مقابله با سربازای یون وون هیونگ ‫کار راحتی نیست

‫به علاوه چون جو چول گی طرفِ ارباب یون ــه ‫باید کاملاً آماده باشیم

‫بله قربان

‫قربان

‫آقای لی رو پیدا کردی؟

‫بله.اون تو یه خونه در ساگان دونگ ــه

‫همین حالا به ساگان دونگ میریم

‫بله

‫وقتی اوضاع رو بررسی کردیم ‫میریم تو

‫منم همراتون می یام

‫نه والاحضرت

‫اگه آقای لی راجب مقام شما گفته باشه ‫اول به شما حمله میکنن

‫خیلی خطرناکه

‫- مراقب شاهدخت باشین ‫- بله قربان

‫قربان

‫- داخل چه خبره؟ ‫- هیشکی نیست

‫چی؟

‫یعنی چی؟

‫وقتی اومدم اینجا ‫سربازا داخل بودن

‫وقتی مخفیانه وارد شدم ‫دیدم آقای لی رو اینجا شکنجه میکنن

‫فک کنم اونا نقشه مونو فهمیده ان

‫چو هی،میخوام جو چول گی رو ببینی

‫باید ببینیش و بفهمی آقای لی کجاست

‫فعلاً این تنها راه مونه

‫بله حتماً

‫قربان،بیاین بیرون

‫- قربان ‫- اوک نیو

‫- حالتون خوبه؟ ‫- آره آره

‫اوک نیو

‫قربان،چه اتفاقی براتون افتاده؟

‫یه دفعه مارو گرفتن و پرسیدن که ‫آیا مادرت موقع مرگ چیزی به جا گذاشته یا نه

‫چی؟

‫اوک نیو.نه من نه زندان بان جی ‫هیچی بهشون نگفتیم

‫درسته اوک نیو،اونا مارو تهدید کردن ‫ولی ما هیچی بهشون نگفتیم

‫قربان،بهتون صدمه زدن؟

‫نگران نباش ‫ما خوبیم

‫اوک نیو،میدونی اونا کی بودن؟

‫بهم بگو چه خبره

‫اوک نیو،دختر گابی ــه؟

‫بله مطمئنم

‫آه خدا

‫چطور ممکنه؟

‫باورم نمیشه اینقدر سرنوشت ‫بین مون شوم باشه

‫مشکل اینه که نمیدونیم پدرش لی میونگ هونه ‫یا اینکه گابی بعد از همبستر شدن با شاه سابق،فرار کرده

‫فک نمیکنم لی میونگ هون ‫به راحتی دهنشو باز کنه

‫وقتی که اینقدر مریضه ‫نباید اینجوری شکنجه ش میکردی

‫اگه بمیره چی؟

‫شما فکری دارین که باعث شه ‫به حرف بیاد؟

‫درست بعد از اینکه دیدمش ‫فکری به ذهنم رسید

‫چی؟

‫اگه درست ازش استفاده کنیم،میتونیم ‫مشکل به وجود آمده توسط نماینده ی مینگُ حل کنیم

‫شاید حتی بتونیم دشمنان مون ‫که طرف شاه هستنُ هم نابود کنیم

‫چجوری؟

‫خواهی دید

‫قربان،این اصلاً مهم نیست

‫وقتی فکرمیکردین دختر عادی تو ‫جونکسو ام،گفتین ازم محافظت میکنین

‫بدون درنظر گرفتن مقام یا هویت ام

‫لطفاٌ نگران نباشین

‫هیچی عوض نمیشه

‫هی دونگ گو

‫دوستِ من

‫اینجا چیکار میکنی؟

‫تبریک میگم دوست من

‫تبریک؟برا چی؟

‫باید حرف بزنیم

‫راجب پول؟

‫- میفهمی راجب چی ‫- آره؟

‫چی؟ازدواج؟با کی؟

‫کی به جز رئیسِ میخونه؟

‫- چی؟ ‫- اون به هرکس...

‫و ناکسی داره میگه که میخواد ‫باهات ازدواج کنه

‫من بهت تبریک گفتم

‫ولی راستش میخوام تسلیت بگم!

‫چطور این اتفاق افتاد؟

‫اون خوشکل بود و من نمیدونستم؟

‫کیس تو عوض کردی؟

‫واقعاً که بدسلیقه شدی!

‫واقعاً که! این زن فازش چیه؟

‫تبریک میگم دوست من

‫آیگو افسر یانگ

‫باید حرف بزنیم

‫اتاق خالیه؟با من بیا

‫برا لُخت شدن هنوز زوده ها!

‫- گفتم بیا ‫- آه خدا

‫عجله داری ها؟ ‫از غذاتون لذت ببرین!

‫افسر یانگ

‫نمیذاری برات شراب بیارم؟

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left