The first 200 lines.
بیست سال بود که دنبالت میگشتم
شنیدم تو مینگ مخفی شده بودی
من تحت تاثیر وفاداریت به گابی،قرار گرفتم
درحالیکه اون بود که زندگیتو خراب کرد
چی باعث شد خودتو وقفش کنی؟
چون...اون بچه تو حامله بود؟
بهم بگو!
قربان
والاحضرت
اینجا چیکار میکنین؟
قربان،جو چول گی،بانوی دربار مینُ کُشته و آقای لی میونگ هونُ گرفته
چی؟
باید آقای لی رو پیدا کنیم
جو چول گی اونو شکنجه میکنه تا هویتمو بفهمه
بله والاحضرت.همین حالا افرادُ خبر میکنم
قربان
من...
الآن...
چی شنیدم؟
چرا بهش میگین...والاحضرت؟
منظورت چیه که جو چول گی هویتتو میفهمه؟
شکنجه ش کنین
اومدین قربان
این لی میونگ هونه؟
بله.همون افسری که با گابی فرار کرد
فک میکنم چندباری تو قصر دیدمت
منو بکشید!
برا چی؟
خیلی وقت بود که دنبالت بودم
چطور میتونم به این راحتی بکشمت؟
چرا اول با من حرف نمیزنید؟
همه چی رو توضیح میدم
والاحضرت،میشه همه چی رو براش توضیح بدم؟
بله قربان
خب پس والاحضرت میرم داخل باهاشون حرف بزنم
دنبالم بیاین
بشینین
مطمئنم خیلی شوکه شدی
دقیقاً...چه خبره؟
چیزی راجب مادر اوک نیو میدونی؟
آره
شنیدم اون یه خدمتکار بوده که از قصر فرار کرده
خب پس توضیحش زیاد وقت نمیبره
گابی،مادر اوک نیو
قبل از اینکه بمیره،با شاه سابق همبستر شده بود
چی؟
برا همین ایشون و پادشاه،برادر و خواهر هستن
این حقیقت داره؟
همه چی اینو ثابت میکنه
اوک نیو یه شاهدخته
اگه این درست باشه،پس چرا هنوزم بیرون قصر زندگی میکنه؟
پادشاه اینو میدونن؟
ایشون فعلاً چیزی نمیدونن
بله؟
شاهدخت بهمون دستور دادن تا برای به دست آوردن قدرت و چند دلیل دیگه،موقتاً ساکت بمونیم
همینطور،شخصی که همه ی این چیزا رو میدونه،توسط جونگ نان جونگ ربوده شده
آقای لی میونگ هون که به گابی کمک کرد فرار کنه،الآن پیش جونگ نان جونگه
یعنی جونگ نان جونگ به مقام شاهدخت،شک داره؟
بله
اگه نتونیم آقای لی رو نجات بدیم ممکنه شاهدخت هم تو خطر بیفتن
منو خواستین؟
میخوام هرچه زودتر بفهمی آقای لی کجاست
مطمئنم که تو یکی از خونه های ارباب یون زندانی شده
برو ببین تو کدوم خونه ست
بله
آقای کانگ سون هو میخواد ببینتتون
بریم
قربان
متاسفم که تا به الآن چیزی بهتون نگفتم
میدونم که اوضاع آنچنان خوب نیست نگران نباشید
والاحضرت
اگه آقای لی توسط جو چول گی ربوده شده باشه،پس حتماً الآن زیر شکنجه ست
همونطور که میدونین،جو چول گی یکی از ماهرترین جاسوس هاست
آقای لی بخاطر وضعیتشون نمیتونن زیاد تحمل کنن
باید هرچه زودتر نجاتشون بدیم
به چو هی گفتم جاشو پیدا کنه
برو به افراد بگو دنبالش بگردن
بله قربان
والاحضرت،باید عجله کنیم
بله
قربان،میشه باهاتون حرف بزنم؟
مطمئنم که بخاطر مقامم شوکه شدین
ولی بهتون اطمینان میدم این چیزی رو عوض نمیکنه
غیرممکنه
من در سطحی نیستم که ازتون محافظت کنم والاحضرت
قربان این اصلاً مهم نیست
وقتی فکرمیکردین دختر عادی تو جونکسو ام،گفتین ازم محافظت میکنین
بدون درنظر گرفتن مقام یا هویت ام
لطفاً نگران نباشید
هیچی عوض نمیشه
اعلیحضرت،اومدن
بشینین
اعلیحضرت
من یک ماهه که تو موهاک وان بازداشتم
تا کی میخواین منو نگه دارین؟
وقتی به مینگ برگردم،این باعث یه مشکل سیاسی جدی میشه
فقط یه راه هست که بتونی به یان جینگ برگردی
باید همه چی رو در رابطه با ارتباطت با یاران مادرم،آشکار کنی
من میدونم که تو در سوسورو با ارباب یون ملاقات و باهاش یه معامله ی مخفی کردی
بهم بگو اون معامله چی بوده
اگه بگی،میتونی به یان جینگ برگردی
اعلیحضرت،منو خواستین؟
- بشین - بله
میخوام فردا یه جلسه برگزار کنم
نباید رو بهبودی تون تمرکز کنید؟
نگران نباش
جو وون جین،نماینده ی مینگ اعتراف کرد که با یاران مادرم،معامله ایی کرده
این بهترین فرصت برای از بین بردن دشمن مونه
این حقیقت داره؟
بله
برو به آقای لی جونگ میونگ راجب این بگو و بگو کسایی که تو این ماجرا دخالت داشتن رو توبیخ کنه
بله اعلیحضرت حتماً
همینکه جای آقای لی میونگ هونُ بفهمیم،راه می افتیم
مقابله با سربازای یون وون هیونگ کار راحتی نیست
به علاوه چون جو چول گی طرفِ ارباب یون ــه باید کاملاً آماده باشیم
بله قربان
قربان
آقای لی رو پیدا کردی؟
بله.اون تو یه خونه در ساگان دونگ ــه
همین حالا به ساگان دونگ میریم
بله
وقتی اوضاع رو بررسی کردیم میریم تو
منم همراتون می یام
نه والاحضرت
اگه آقای لی راجب مقام شما گفته باشه اول به شما حمله میکنن
خیلی خطرناکه
- مراقب شاهدخت باشین - بله قربان
قربان
- داخل چه خبره؟ - هیشکی نیست
چی؟
یعنی چی؟
وقتی اومدم اینجا سربازا داخل بودن
وقتی مخفیانه وارد شدم دیدم آقای لی رو اینجا شکنجه میکنن
فک کنم اونا نقشه مونو فهمیده ان
چو هی،میخوام جو چول گی رو ببینی
باید ببینیش و بفهمی آقای لی کجاست
فعلاً این تنها راه مونه
بله حتماً
قربان،بیاین بیرون
- قربان - اوک نیو
- حالتون خوبه؟ - آره آره
اوک نیو
قربان،چه اتفاقی براتون افتاده؟
یه دفعه مارو گرفتن و پرسیدن که آیا مادرت موقع مرگ چیزی به جا گذاشته یا نه
چی؟
اوک نیو.نه من نه زندان بان جی هیچی بهشون نگفتیم
درسته اوک نیو،اونا مارو تهدید کردن ولی ما هیچی بهشون نگفتیم
قربان،بهتون صدمه زدن؟
نگران نباش ما خوبیم
اوک نیو،میدونی اونا کی بودن؟
بهم بگو چه خبره
اوک نیو،دختر گابی ــه؟
بله مطمئنم
آه خدا
چطور ممکنه؟
باورم نمیشه اینقدر سرنوشت بین مون شوم باشه
مشکل اینه که نمیدونیم پدرش لی میونگ هونه یا اینکه گابی بعد از همبستر شدن با شاه سابق،فرار کرده
فک نمیکنم لی میونگ هون به راحتی دهنشو باز کنه
وقتی که اینقدر مریضه نباید اینجوری شکنجه ش میکردی
اگه بمیره چی؟
شما فکری دارین که باعث شه به حرف بیاد؟
درست بعد از اینکه دیدمش فکری به ذهنم رسید
چی؟
اگه درست ازش استفاده کنیم،میتونیم مشکل به وجود آمده توسط نماینده ی مینگُ حل کنیم
شاید حتی بتونیم دشمنان مون که طرف شاه هستنُ هم نابود کنیم
چجوری؟
خواهی دید
قربان،این اصلاً مهم نیست
وقتی فکرمیکردین دختر عادی تو جونکسو ام،گفتین ازم محافظت میکنین
بدون درنظر گرفتن مقام یا هویت ام
لطفاٌ نگران نباشین
هیچی عوض نمیشه
هی دونگ گو
دوستِ من
اینجا چیکار میکنی؟
تبریک میگم دوست من
تبریک؟برا چی؟
باید حرف بزنیم
راجب پول؟
- میفهمی راجب چی - آره؟
چی؟ازدواج؟با کی؟
کی به جز رئیسِ میخونه؟
- چی؟ - اون به هرکس...
و ناکسی داره میگه که میخواد باهات ازدواج کنه
من بهت تبریک گفتم
ولی راستش میخوام تسلیت بگم!
چطور این اتفاق افتاد؟
اون خوشکل بود و من نمیدونستم؟
کیس تو عوض کردی؟
واقعاً که بدسلیقه شدی!
واقعاً که! این زن فازش چیه؟
تبریک میگم دوست من
آیگو افسر یانگ
باید حرف بزنیم
اتاق خالیه؟با من بیا
برا لُخت شدن هنوز زوده ها!
- گفتم بیا - آه خدا
عجله داری ها؟ از غذاتون لذت ببرین!
افسر یانگ
نمیذاری برات شراب بیارم؟
No comments yet. Be the first to leave one.