Doctor Who

Doctor Who

Download Farsi Persian Subtitle

Season 2

Release info

Doctor Who 2023 S02E05 Farsi DoctorWhoFarsi
A Commentary by RaeinLP
ترجمه اختصاصی تیم دکترهو فارسی

Tags

webdl
Published on: 2025-05-10
Downloads: 38
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

خیلی وقت پیش، توی روستا، وقتی بچه بودم

یه آتیش داشت جنگلو می‌بلعید

مردم می‌دویدن و جیغ می‌زدن

ولی من دویدم سمت رودخونه با یه لیوان کوچیک که آب بیارم

همه خندیدن، گفتن چیکار می‌کنی؟

گفتم هرکاری که ازم برمیاد و دویدم تا بریزمش روی آتیش

یهو یه جعبه آبی تو آسمون بالای آتیش ظاهر شد

یه مردی وایساده بود دم درش با شلنگ آب

هی آب می‌پاشید و می‌پاشید

تا اینکه کل آتیش خاموش شد

جعبه‌رو آورد وسط جنگل سوخته فرود آورد

و شروع کرد به پاشیدن بذرای تازه

رفتم طرفش تا ازش تشکر کنم

گفتم کشاورزی؟

گفت نه، من دکترم

با هم دست دادیم، اینطوری باهاش آشنا شدم

قشنگ بود، خوب، عالی

داستان قشنگی بود

مطمئنی که این دکتر میاد؟

آره

هر وقت نیاز باشه میاد

- هی - واللهی

ما الان به دکتر نیاز داریم چون باید بهش غذا بدیم

.تیم دکترهو فارسی با افتخار تقدیم میکند

Telegram ID: @DRWHO_FARSI

مترجم: رائین لایق پور

"دکـــتـــــــر هـــو"

داستان و موتور اثری از انیوا الامز

تو باید منو برسونی خونه

قول می‌دم دارم هر کاری از ...دستم برمیاد انجام می‌دم که

صبر کن

اوه چرا زودتر به ذهنم نرسید؟

می‌تونیم وینیدیکیتورو ...تقویت کنیم اگه بریم به

معلومه که می‌تونیم، بریم کجا؟

لاگوس، نیجریه

بزرگ‌ترین بازار تکنولوژی ارتباطی تو آفریقا اونجاست

و نزدیک قصر اومو هم هست

- قصر اومو؟ - آرایشگاه مورد علاقمه

اومو صاحبشه، باهاش توی یه آتیش آشنا شدم

آرایشگاه؟ ولی تاردیس خودش موهاتو درست می‌کنه

درسته، می‌کنه

ولی من واسه اصلاح نمی‌رم اونجا، سخته توضیح بدم

باشه… سعی کن توضیح بدی

آه، ۲۰۱۹، سال خوبی بود

من انسان نیستم

یه موجود تکامل‌یافته‌ام

و خب...

بدنم خیلی وقتا تغییر می‌کنه

این اولین باره که بدنم سیاه شده

توی بعضی جاهای زمین الان باهام متفاوت رفتار می‌کنن

ولی اینجا، تو آفریقا، تو اون آرایشگاه، منو می‌پذیرن

می‌تونم فراموش کنم

ما...

پسر، ما...

می‌خندیم، داستان می‌گیم، اونا...

باهات مثل یکی از خودشون رفتار می‌کنن؟

آره

مامان‌بزرگم هم هر وقت می‌تونست منو می‌برد هند دقیقاً به خاطر همین

می‌گی انسان نیستی ولی این یکی از انسانی‌ترین چیزایی بود که گفتی، دکتر

برو دیگه، هرچقدر که لازمه وقت بذار

این حسابی بهت میاد، خیلی قشنگ میشه

خاله

اوه

من خوبم داش

داداش

- هی - هی، چطوری؟

عمو

- چه خبر؟ - چه خبر؟ خوبی؟

آره

و اینه که چرا لاک‌پشت لاکش ترک خورده

- اومو؟ - دکتر

- هی - بیا تو

بهتون گفته بودم که میاد

تو آخرشو خراب کردی

- شاید کافی نباشه - ببخشید؟

اومو، فکر کرده داره با کی حرف می‌زنه؟

صبر کن، توی پوسترای مفقودی‌ای

همتون هستین، عکس‌هاتون رو دیواراست بیرونه

رشید، تونده، ابیوما

دکتر، چند ساله نیومدی

همه چی خراب شده، بیرون نمور و مه‌آلود شده، اینجا هم پر از گرد و خاکه

من نبودم

مدیریت جدید اومده

خوش اومدی

منتظرت بودم

به مغازه‌ی من خوش اومدی

مغازه‌ی تو؟ چرا خیابون خالیه؟

چرا ابیوما نمی‌ره بیرون؟

چرا رو پوسترای مفقودی‌ان همه‌شون؟

اونا نمی‌تونن برن

هیچ‌کس نمی‌تونه

تو اون دکتری هستی که همه چی می‌دونه و قراره ما رو نجات بده

ولی انگار هیچی نمی‌دونی، آره؟

از چی باید نجاتتون بدم؟

آروم باش... ابیوما، چند ساله نیومده

هیچی نمی‌دونه، هیچ‌وقت هم وقت قبلی نمی‌گیره

آره، تازه اینجا وقت قبلی هم هیچ‌وقت جواب نمی‌ده

چی داری می‌گی تو اصلاً؟

نفر بعدی کیه؟

موی توئه

داستانامون داره تموم می‌شه

نگاه به موهاش بنداز

من، من خودم انجامش می‌دم

یکی بود یکی نبود، یه موسیقیدان معروف به اسم یو-یو-ما

داشت توی بوتسوانا سفر می‌کرد و موسیقی محلی جمع می‌کرد

که صدای آواز یه شامان به گوشش خورد

یو یو ما گفت وایسا وای، باید اینو یادداشت کنم

یه ذره نوشت، بعد گفت ادامه بده

ولی شامان یه آهنگ کاملاً متفاوت خوند

یو یو ما گفت نه، همون اولیو بخون

شامان گفت نمی‌تونم

اون دفعه یه بزکوهی از دور دیده می‌شد

ابرها خورشیدو پوشونده بودن

این بار ابرها رفتن، بزکوهی نیست، پس آهنگم فرق کرده

می‌بینی قدیما موسیقی یه چیز زنده بود

ولی بعد از انقلاب صنعتی

مردم وسواس گرفتن که همه چی شبیه هم تولید بشه تا زمانو بسته‌بندی کنن

ولی تو آفریقا اینجوری نیست

واسه همینه می‌گیم ساعت یک میایم ولی سه می‌رسیم

واسه همین وقت قبلی گرفتن ایده خوبی نیست

نمی‌دونم دیگه چقدر می‌تونم تحمل کنم تنش داره زیاد می‌شه که یهو...

وای وای

باور نکردنیه

نقاشیای رو شیشه‌ها تصویری از داستانشه

باحاله نه؟

دالک، سایبرمن، فرشته های گریان

باید اصلاح بشی تا اثر بذاره

همه چی به همه چی وصله شیشه‌ها، صندلیا، ماشین اصلاحش

و دکتر، تو هم باید یه داستان بگی

باید بهش غذا بدیم، همیشه گرسنه‌ست

چی گرسنه‌ست، اومو؟

آرایشگر کنترلش می‌کنه، اون و ابی

اه...

داره حمله میشه بهمون؟ تاردیس؟ سلام؟

بازم ممنون، ابی

ابی؟

هر روز برامون غذا میاره، بدون اون نابود می‌شیم

من این صورتو می‌شناسم

چرا این صورتو می‌شناسم؟

من چی کار کردم که...

ما می‌دونیم کی هستی

اون تایم‌لرد فضول بین‌کهکشانی

آخرین بازمانده از نوع خودش و این چیزا

تو گفتی بهشون، اومو؟

مگه می‌شه نگم؟ تو بزرگ‌ترین داستانی هستی که می‌شناسم

اگه اینطوری ببینی خب آره

ولی چرا چهره‌شو می‌شناسم؟ ابی

دستیار آرایشگر؟

اون گفت جفتشون واسه پدرش کار می‌کردن

ولی اون بداخلاق بود، واسه همین رفتن

پدرش؟

و اونا شما رو اینجا نگه داشتن؟

تا وقتی به مقصدشون برسیم

ما داریم سفر می‌کنیم؟

اینجا...

اومو، چی داره می‌گذره اینجا؟

آرایشگره

یه روز اومد و گفت می‌خواد تو مغازه‌ی خودم موهامو کوتاه کنه

گفتم حرکت خوبیه، گفتم باشه

ماشین اصلاح خودش رو آورد

و تا به من خورد یه جریانی کل مغازه رو گرفت

مثل جادو، مثل ورد، انگار مغازه جون گرفت و رفت تو وجود اون

خواستم درو باز کنم، کلیدام کار نکرد

خواستم جلو مشتریامو بگیرم، ولی مغازه فقط یه عده خاصو می‌خواست

اونایی که عاشق اینجا بودن خودشون فشار آوردن اومدن تو

اینا کسایی‌ان که سال‌ها می‌شناسم

دهه‌هاست، مثل بچه‌هامن

اومدم واسه مراسم نام‌گذاری بچم موهامو مرتب کنم

زنم...

کمتر از یه سال بود ازدواج کرده بودیم

من ورزشکارم، دوی امدادی، صد متر

اومده بودم واسه مسابقه موهامو بزنم

دلم برای تیمم تنگ شده و خواهر بزرگم که مربیم بود

مامانم تو بیمارستانه

اومو بهم پول قرض می‌داد واسه داروش

می‌خواستم با یه اصلاح تر و تمیز برم ببینمش

یکی هم هست که اونم منتظرمه دکتر

همون دختره با گوشواره‌های آبی، همون روزی که همو دیدیم

جفتمون با هم اومدیم شهر

ولی بیشتر وقت من اینجا گذشت

و خیلی کم با اون

خب، حالا کی قراره یه داستان تازه بگه که جادو کنه؟

- من... من چیزی ندارم - لازم نیست چیزی بگی

من حرف می‌زنم

بذار از اینجا برم

یه داستان بگو

- فقط همینه راهش - نظرم عوض شد

دکتر، تو بگو، برامون بگو برات راحت‌تره، یه داستان بزرگ

باشه، می‌خواین داستان فرشته‌های گریان و جنگ‌جویان یخیو بشنوین

ولی هیچ‌چی واضح‌تر از یه زندگی عادی نیست

یه نفر، بلیندا

یه روز معمولی، پرستارا له‌ان، بعد از یه شیفت سیزده ساعته، دیگه بریده بود

نقاشیاش زنده‌ن

داشت می‌رفت خونه، که یه چیزی شنید

اوه بلیندا، می‌تونی وضعیت علایمشو بگیری؟

باید ازش آزمایش خون بگیریم، عکس قفسه سینه و سرم

فشار پایین، سیستول ۸۹

تپش قلب کمتر از صد، چند بار هم بالا آورده

اشکال نداره

عفونته؟ شاید التهاب معده و روده‌س

More Farsi Persian subtitles for Doctor Who

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left