The first 200 lines.
میدونم قبلاً این آهنگو شنیدی.
من نوشتمش.
فقط میخواستم توجهت رو جلب کنم.
۳۳ سالم بود که اولین آهنگم رو منتشر کردم.
و اون موقع اینقدر کوالود مصرف میکردم...
که بهم میگفتن کاپیتان مندرکس.
اگه از من بپرسی، اسم یه ابرقهرمان واقعاً عالیه.
کاپیتان مندرکس.
بهم میگفتن زنباره، ولی هیچوقت نبودم.
فقط آسونتر بود که یکی دیگه عاشقم باشه...
تا اینکه خودم رو دوست داشته باشم.
اصلاً عشق چیه؟
همون که میاد و میره بدون اینکه اثری بذاره.
ولی یه جور دیگه هم هست...
اون که تمام زندگیت باهات میمونه.
یه جایی، حتی اگه زندگی ادامه داشته باشه، توی وجودت زندگی میکنه.
ما در عشق ساخته میشیم...
و در عشق ناپدید میشیم.
و تو همیشه اونجا هستی.
قبل از اینکه ببینمت هم میشناختمت.
یه کم گمشده به نظر میای.
اینقدر تابلوئه؟
نه، من بیشتر خارجیهای جزیره رو میشناسم، و خب...
خیلی از یونانیها رو هم، و تو رو قبلاً ندیدم.
یادم میموند.
من لئوناردم.
لئونارد کوهن.
چارمیان.
میتونی چارم صدام کنی.
چارم؟ اِم.
لطفاً بهم ملحق شو.
مزاحم که نیستم؟
اصلاً.
خب، چی باعث شد بیای هیدرا، لئونارد؟
اوه، از لندن فرار کردم.
آها، ما هم همینطور.
شما انگلیسی به نظر نمیرسید.
نه، شما هم همینطور. من استرالیاییام.
خانوادهام استرالیایی-ترکیبیان. من کاناداییام.
پس ما غریبههاییم.
مدت زیادیه اینجایید؟
سالهاست.
شما نویسندهاید؟
همه خارجیهای اینجا یا نقاشن یا نویسنده.
شما کدومید؟ نقاشید یا نویسنده، یا؟
من رماننویسم.
من در طول جنگ یه توپچی تو ارتش بودم.
به هر حال، بعد از اون، تو "آرگوس" استخدام شدم.
که یه روزنامه استرالیاییه.
و اونجا با شوهرم، جورج، آشنا شدم.
یه جورایی رسوایی بود، چون اون موقع اون زن داشت.
و من ۲۳ سالم بود و اون ۳۵ سالش.
شما چند سالتونه، لئونارد؟
۲۶ سالمه، ولی به روم نیارید.
اوه، چه سن عالیای.
به هر حال، اخراج شدم.
جورج به اعتراض استعفا داد، خدا خیرش بده.
و اون تو لندن، تو "لندن تایمز" کار پیدا کرد.
به عنوان ویراستار، و ما سالها آب و هوای بد رو تحمل کردیم.
و بعد تصمیم گرفتیم که هر دو بنویسیم.
که البته از نظر مالی فاجعهبار بود.
برای همین ارزونترین جایی که تونستیم رو پیدا کردیم.
بچههامون رو جمع کردیم و اینجاییم.
زندگی...
زیر دو دقیقه.
شنیدم چند تا اتاق موجود بود.
تو یه مهمانخونه، یا یه اتاق تو یه مهمانخونه.
اوه، شما دنبال یه چیز کمی طولانیمدتتر هستید...
و ارزونتر؟
اوه عزیزم، لازم نیست خجالت بکشی.
بابت کمبود پول اینجا.
تقریباً همه تو جزیره همیشه بیپولن.
بیا.
کجا میریم؟
خب، ما یه اتاق مهمان داریم.
اگه بچهها مزاحمت نیستن.
ورودی خصوصی خودشو داره.
باشه، چنده؟
اوه نه. من واقعاً دستم خالیه.
همین الان. نه، نه، نه.
هر چقدر خواستی پرداخت کن، هر چقدر حس کردی.
به هیدرا خوش آمدی.
یعنی واقعاً داری منو متهم میکنی که مست بودم؟
پسرت تو رو غشکرده پیدا کرد...
دیشب روی اون کاناپه لعنتی.
کنار دو بطری شراب!
ولم کن بابا، مثل سگ کار میکردم.
خوابم برد.
به هر حال، تو دیشب کجا بودی؟
اوه، ادای اینو درنیار که اصلاً برات مهم بود، جورج؟
اگه برام مهم نبود، سالها پیش از اینجا رفته بودم!
میدونی چیه؟
میدونی، شاید تو دلیل نوشیدن منی؟
فقط برای اینکه اون مزخرفات حق به جانبانه تو رو تحمل کنم!
اگه نمینوشیدم، سالها پیش ترکت کرده بودم.
هی، لئونارد؟
آره، لئونارد، ببخشید.
حالت چطوره؟ جورج.
خوشبختم، رفیق.
خوشبختم، ببخشید.
خب، چی شده؟
نمیری که، درسته؟
داشتم وسایلم رو جمع و جور میکردم.
بابت این همه سروصدا متاسفم.
ام، راستش، هیچ ربطی به تو نداره، واقعاً.
خیلی خب. ببین.
چرا وسایلت رو دوباره سرجاش نمیذاری و نمیای بالا؟
و یه لیوان شراب باهام بنوشی؟
شراب دوست داری؟
اوه، عاشق شرابم.
خب، پس کاملاً به اینجا میخوری.
باشه. اون بالا میبینمت.
باشه
حالت خوبه؟
خوبم، ممنونم.
باشه
آه، خوبم. ممنونم.
باشه
شما هم نویسندهاید؟
آره، میدونی، من و چارمیان، ما...
با هم مینویسیم، با هم زندگی میکنیم، سه تا بچه داریم...
واسه همین گاهی اوقات یه کم خفهکننده میشه.
پیچیدهست، مگه نه؟
ازدواج، یا به طور کلیتر، بشریت.
خب، از نظر ژنتیکی، ما طراحی شدیم که بینِ
یه گلهی غیرتکهمسری زندگی کنیم.
و حالا همهمون رو گذاشتن تو این جفتهای کوچیک.
و این اخلاقیات ماست، میبینی؟
داره با ژنهامون میجنگه، خب...
خستهکنندهست.
میتونه باشه.
خب، فکر کنم واقعاً باید برم یه سر بهش بزنم.
نمیدونی کجاست؟
اوه، میدونم کجاست.
معلومه که میدونم.
میای؟
بیا.
اوه، مارتین، من یه لحظه میرم بیرون یه دودی بزنم، رفیق.
هوای بقیه رو داری؟
دمت گرم.
همین الان سهممون از کتاب آخرمون رو گرفتم، میدونی.
واسه همین تو خشکی بودم.
آخه اینجا بانک ندارن.
خلاصه، چارم اون تو داره صورتحسابمون رو تسویه میکنه.
که خوبه، ولی خب، میدونی، این یعنی میتونه یه حساب جدید باز کنه.
لئونارد!
نیکوس!
عزیزم، (بوس!)
من لئوناردم. خوبی؟
خوبه، دقیقاً همون چیزی که دنبالش بودم.
لئونارد. لئونارد گوران از سوئد.
این لئونارده. کاناداییه.
از مونترال. این اکسله.
اکسل از نیویورک. سلام لئونارد.
و لئونارد. اکسل.
اکسل؟
پس امروز رسیدی؟
آره، چند ساعت پیش رسیدم.
چند ساعت پیش.
اوه. به هیدرا خوش اومدی.
مرسی رفیق. به سلامتی!
به سلامتی!
ú
همین الان داشتم به جورج از افکار اولیهات میگفتم.
به خدا، چقدر روحبخشه!
راستش رو بخواید، شما اصلاً شبیه آدمای مذهبی نیستید.
اینکه ما خودمون این مفهوم خدا رو ساختیم،
کفر به انسانیته.
لئونارد، لئونارد، به خدا اعتقاد داری؟
اوه، البته، اون دوست قدیمی منه.
به شیطان اعتقاد داری؟
اوه آره، شیطان همون خداست وقتی مسته.
خدایا، وقتی مسته، اونو ببین؟
خیلی خوبه. واقعاً حرف قشنگیه رفیق.
سلامتی. سلامتی.
سلامتی.
اکسل، همسرت اینجاست و امشب چقدر قشنگه.
سلام.
بیمارستان؟
انگلیسی، لطفا.
باشه، باشه. ممنون.
نه، نه، نه، نه، نه، نه، نه.
انگلیسی. میتونی راه بری؟
نه، نه.
آپاندیست ترکیده، این باید دربیاد.
وگرنه میمیری.
فهمیدی؟
نه، فایده نداره.
بهم گفتن بیدار شدی.
آره، هستم.
حالت چطوره؟
خوبم. خوبم.
و اکسل، اون مردی که باهاش بودم چی شد؟
اینجاست.
ما یه دفتر خالی اون ته راهرو بهش دادیم تا کار کنه.
ممنونم.
هی، سلام.
وای!
هاروست، این محشره.
ممنونم.
No comments yet. Be the first to leave one.