The first 200 lines.
معلومه که میدونم سالگردمونه. فکر کردی اون کارت واسه چی بود؟ sub by amirslip
گذاشتمش روی میز آشپزخونه.
آهان، درسته. به قول معروف، تقصیر منه.
خیلی آدمِ مرتبی هستی، نه؟
بدون نظم، خوشبختی وجود نداره.
این جمله مال نازیهاست ولی هنوزم جواب میده.
پیتر کی میرسه؟ اون پرستاره داره کمکم میشه یه قوزِ بالا قوز،
که خودش طعنهآمیزه. تیکل؟ آقای تیکل؟
مستر تیکل. هنوز تو اون چادرِ لعنتیش ننشسته که، ها؟
میدونم سالی فقط یه بار سالگرد داریم.
از اسمش معلومه دیگه، من ادبیات کلاسیک خوندم.
قصدِ کلکل ندارم، یه واقعیته.
میگم تیکل. تیکِل.
اینطوری ابهتش میریزه. اگه بگیم تیکل، طرف احمق به نظر میاد.
با یه یارویی به اسم تیموتی بِر هممدرسه بودم. یا باید مدرسهتو عوض میکردی،
یا اسمتو، ولی نباید مامانشو میفرستاد سراغ مامان من که گله کنه...
...بابتِ شوخیهای چوببُری. واسه چی شاکی بود؟ خب... تیموتی بِر، تیمبِر (صدای افتادن درخت).
نمیتونم قبل از شریکِ ائتلافیم برم.
فرگوس، بهت که گفتم.
خب، میگم شریک. اون «لوئیسه»، منم «مورس».
بدم میاد بپرسم ولی مجبورم. واسه امروز آمادهای، فرگوس؟
آره، یه جورایی.
پروژه «سیلیکون پلیگراندز»... ردیفه.
فقط امیدوارم «مانیون» اون انگشتهایِ به گند کشیده شده با توتونشو تو این کار دخالت نده.
نگران مانیون نباش.
کلاً به قرن بیست و یک آلرژی داره.
آره، از قرن بیستم هم زیاد خوشش نمیومد، قرن نوزدهم هم که یادش میافته پاپیروس میگوزه.
فکر کنم بهتره همین الان این تماس رو قطع کنم، تا یه وقت تومور مغزی نگرفتم.
دقیقاً. اونوقت این موهای لخت و پرپشتم رو از دست میدم. واسه قرار بعدیمون کلی ذوق دارم.
چی؟
آره. کل این اعتراضات داره حسابی بالا میگیره. سیاست معقولانهایه.
اگه خانههای سازمانی کارکنان اصلی «اناچاس» رو بفروشیم،
میتونیم بدهیهای «پیافآی» رو صاف کنیم. ننداختیمش تو چادر زندگی کنه که، فقط خونهش رو فروختیم.
سرمای زمستون کلکش رو میکنه. مثل علف هرز میمونه.
خب، میدونی که منم بلدم رمانتیک باشم.
مگه ما... اه، ریدم توش. مسیح، منو دیدن.
پیتر. میتونیم درباره «تیکل» حرف بزنیم؟
خیلی دلم میخواد، ولی فکر کنم فرگوس دنبالت میگشت،
یه چیزی درباره «سیلیکون» میگفت؟
باشه خب. بعداً با «تیکل» میبینمت.
اوه، همین الان واسم چشم و ابرو اومد.
۵۰ تای دیگه از اونا، اینا هم همینطوری پراکنده بیرون میمونن. صبح بخیر!
روز بزرگی واسه کلاس آمادگیه. دمت گرم.
آه. اوه، مطمئن نیستم ترکیبِ «اپ-ورتونیتی» جواب بده.
چرا، جواب میده.
ترکیبِ «اپ» و «آپورتونیتی» (فرصت) هستش.
فقط شبیه اسم تیمهای توی برنامه «کارآموز» شده.
همونطور که میبینی تری، دارم تکتک نظراتت رو یادداشت میکنم.
ببخشید،
واسه راهاندازی «سیلیکون پلیگراندز» میخواستی منو ببینی، نه؟
من هیچوقت نخواستم ببینمت.
تری، نگران ما نباش. برو به مالفوی و باباش کمک کن.
ممنون، ریجلی.
سر در نمیارم.
اندرو ریجلی، گروه «وم». آهنگ «بزن بریم»؟
اوه، چه مثال بهروزی. آره، آره، خیلی آپدیتی.
یه جورایی مثل مدل موهاته. چی به آرایشگر میگی؟ مدل شاهزاده دیزنی؟
تو چی میگی؟ اوم... مدلِ... جقی؟
معرکهست. اوه، راستی یادم رفت بگم، ببخشید. استوارت داره میاد یه سری بزنه.
دهنم سرویس. این «آخرین بادافزار» دیگه چی میخواد؟ اون نیاز به... ببخشید!
اوه عیسی مسیح، این که دیروز اومده بود.
آره، خب، ساعت ۶:۰۵ اومد.
من ساعت ۶ همه دم و دستگاههای کاریم رو خاموش میکنم.
بعد از اون، فقط منم و کیندل و جودی پیکولت.
پروژه «سیلیکون پلیگراندز» واسه راهاندازی تایید شد.
بوم! زدیم تو خال!
سلام به قرن ۲۱.
ما بچهها رو تو مدرسهها وادار به ساخت اپلیکیشن میکنیم،
بهشون سود دیجیتالی میدیم و یه نسل جدید از کارآفرینها رو پرورش میدیم.
شبیه اون قسمت سوم فیلم «ترون» میمونه که هیچکس منتظرش نیست. بهتره به پیتر بگیم.
خب، میتونیم یه وقت دیگه جشن بگیریم.
از لحاظ فنی و هیجانانگیزش، کلِ امسال سالگردمونه!
اوه، ببخشید عزیزم، باید برم.
فکر کنم مامورای اجرا اومدن که امید به زندگیم رو با خودشون ببرن.
فرگوس، همکار ائتلافی من که در واقع زیردستم هم هستی، روز بزرگی برای توست.
هر روز برای من یه روز بزرگه،
به خاطر همین یک ساعت زودتر از تو میرسم.
متاسفم که آدمبرفی انسانی داره میاد... الان.
استوارت! عالی. آه، مگه این رافلز، نماینده محترم مجلس نیست؟
چرا با هم دارید میاید؟ چیزی هست که باید بدونیم؟
توی وگاس با هم ازدواج کردیم، نمیدونستی؟ ما خیلی خوشحالیم.
باشه، همه. اتاق جلسات، الان.
تری، میشه یکی رو بفرستی برام چای بیاره؟
مثل ماهی مرکب تشنهام.
آه، به جهنم.
باشه، رفقا. تیتر امروز با فونت Copperplate Gothic Bold، سایز ۷۲،
اینه که من و اما امروز صبح با نخستوزیر صبحانه خوردیم.
و جواب کاملاً مثبت بود. پس طرح زمین بازی سیلیکون ما
قراره پرچمدار کشور شبکهای باشه.
این یه برد دوبرابره. یه برد دوگانه برای هر دو بچه ائتلاف.
کاملاً. این برد به توان دوئه. فوقالعادهست.
چی، باید یه موج مکزیکی دور میز بزنیم؟
از دیدگاه من، در مورد همه این، هورای بزرگ، ما آماده آپلود هستیم،
یعنی، بذارید این لعنتی رو راه بندازیم.
انرژی تو رو ثبت میکنم فرگوس، اما ما تصمیم گرفتیم که این توسط...
وزیر امور اجتماعی و شهروندی رونمایی بشه.
اوه... همه سنگهای صفراوی من یکدفعه وادر شدن.
تو جدی میگی لعنتی؟ شما آدما چه مشکلتون هست؟
پیتر حتی نمیتونه یه ماوس رو راستکلیک کنه لعنتی.
میتونه. فقط با این تِرَکپدا (صفحه لمسی) مشکل داره.
نه، تو ورداشتی اومدی اینجا، مثل این دکتر روباتنیک،
و میگی «اوه، شرمنده.»
ما واسه این قضیه جون کندیم. نمیتونی همینجوری از چنگمون درش بیاری.
فکر کنم بتونیم، میبینی که... میتونیم.
ائتلاف مثل یه گروه موسیقیه. هر گروهه موسیقیای یه خوانندهی اصلی داره.
اون «فلورنسه» و تو هم... «ماشینی». ماشین.
ببخشید دیر کردم بچهها. داشتم تو یه کیوسک تلفن لباسم رو عوض میکردم.
ها ها ها. این شوخی بود یا...؟ آره، نه، داشتم با تلفن حرف میزدم.
هی فرگوس، ریختت شبیه بخش اورژانسیها شده، همهچی ردیفه؟
نه. مانیون داره به دستور استوارت، خبر «سیلیکون پلیگراندز» رو اعلام میکنه.
دستور نخستوزیره. چی؟
یه لحظه صبر کن. این قضایا مربوط به تعیین قلمروئه.
این بخش چهارمه، مگه نه؟
و منم که خدای بخش چهارمم.
من تو این قضیه تو تیم فرگوس بودم، میدونی که؟
من و «اینبیتوینرز».
چی؟ چیچی؟ ببخشید؟
خودت میدونی که ما اینجوری صداتون میکنیم.
همهی کاراش رو ما کردیم، خودِ ما. ما یه تیم بودیم، ما انجامش دادیم.
و حالا داری میگی داریم یه بازی جدید میکنیم؟
کادو رو دستبهدست بچرخونیم و تهش اون کادو رو باز کنه؟
فکرشم نکن. اینا همش چرت و پرته، استوارت.
بیخیال، آروم باش. فقط یه لحظه.
فقط ولش کن، بیخیالش شو.
یارو داره سکته میزنه، نگاش کن.
از پسش برمیایم؟ اصلاً میتونیم ادامه بدیم؟
اوه، انگار هیچی عوض نشده.
نکته اصلی اینجاست رفقا. بحثِ ائتلافه، یادتون نره.
بحث اصلاً سرِ ائتلاف نیست،
بحث سر اینه که شما ایدههامون رو کش رفتین و داشتین از پشت بهمون خنجر میزدین.
شما یه مشت کارتنخوابین که دعوتتون کردیم شام کریسمس.
حالا که نمیذاریم بوقلمون رو تکه کنید، زر نزنید. بذار ساده بهت بگم، استوارت.
من از این "ملتِ شبکهای" هیچی سر در نمیارم
و این خرابشدهی سیلیکون،
گیگابیت، مردمی که با تلفن تلویزیون میبینن.
هر چی که هست، به نظرم "فرگوس" باید این بوقلمون رو تکه کنه.
بیا، تحویل بگیر.
پیتر، "ملتِ شبکهای" یعنی مهار کردنِ
روابطِ بینِ همهی آدمای جامعه.
این یه طرز فکرِ جدیده.
نوآوری، خودسرمایهگذاری، جریانِ درآمد، رشد،
و در نتیجه یه شبکهی سالم.
کجای این پیچیدهست؟
تکتکِ اون کلماتی که الان گفتی. ای بابا، لعنتی.
بفرما، "دنیس نوردن" اومد. لابد باز پروندهی جوکهاشو آورده.
نمیدونم این اصلاً به دردی میخوره یا نه،
اما شاید یه دیدی بهت بده که ابعادِ مشکل چقدر بزرگه.
ببین، فکر کنم کارمون دیگه اینجا تمومه، نه؟
خیلی خب، بیاین سر و تهش رو هم بیاریم.
مگه تو قصهی روح و اجنهام؟ یه اتوبوس بهم زده،
و دیگه هیچکسی منو نمیبینه؟
همه دارن با این فازت حسابی حال میکنن.
چرا خودت استارتِ تعدیل نیرو رو نمیزنی؟
بذار پیتر بره مدرسه،
یه سری ایده پرت کنه وسط، ببینه به کَتِ بچهها میره یا نه.
خب، پیتر قراره خبرِ «سیلیکون پلیگراندز» رو اعلام کنه،
اونوقت «قبرستونِ فیلها» سهمِ من میشه.
میتونم با فنونِ رزمی دخلِ یه سری از کارمندای اینجا رو بیارم.
قضیهی تعدیل نیرو واقعاً به کجا رسید؟ اصلاً لیستِ نهایی در کار هست؟
فیل یه پروندهی کامل واسه تعدیل نیرو داره؛ با نقشه و نمودار و همهچی.
یه یارویی رو اون بیرون دیدم که تو یه ساعت سه بار میرینه. از نظرِ بیولوژیکی اصلاً با عقل جور درنمیاد.
خب، اون گراهامه. طفلک بیماریِ کرون داره.
یه گزارش خیلی خلاصه و جمعوجور از سیلیکون دارم. میتونم برات ایمیلش کنم.
بنویسش روی یه تیکه کاغذ، میخونمش.
یه تیکه کاغذ؟ نه، لازم نیست.
گلن، شبیه بادکنکِ باد در رفتهی یه هفته بعدِ پارتی شدی.
آره، نگرانِ من نباش تری، حالم خوبه.
فقط نمیخوام آخرش بشی یکی از اونایی که میگن: «قبل از اینکه اسلحه رو بکشه سمتِ خودش...»
همچین اتفاقی نمیافته تری، چون من اصلاً اسلحه ندارم.
یعنی فقط همین جلوت رو گرفته؟ لنگِ وسیلهای؟
آه پیتر، انتظاراتم ازت خیلی بالاست.
پس یه احمقی. فعلاً، قانونگذارها.
تنها جوری که این شروعِ سیاستگذاری میتونست گندتر از این بشه، این بود که از این کوفتی یه چیزی حالیم میشد.
میرم بساطِ چای رو راه بندازم. کسی چای میزنه؟
نمیخوام مثل ننه ات رو اعصابت برم، ولی دیگه وقت مدرسه رفتنه.
باید بری به این جلسه. حالم از این بچه مدرسهایها به هم میخوره.
یه مشت احمقِ کلهخرابن که حق رای هم ندارن.
حرف زدن باهاشون مثل زر زدن واسه یه مشت غازِ فاکیه.
مدرسه فقط ده دقیقه با خونت فاصله داره. واسه یه ناهارِ دیرهنگام یه سری بهمون بزن.
این که نشد جشن. 'سلام عزیزم، برام یه سوپ آماده درست کن'.
یه کادوی خاص و رمانتیک واسه تینا میخوام. پیشنهادی داری؟
اِممم... لباس زیر سکسی چطوره؟
نه.
عطر. چه عطری میزنه؟
نمیدونم. گرونه، یه جورایی بوی لیمو میده.
جدی میگم، باید نظرت رو درباره این اعتراضات 'تیکل' بدونم، لطفاً.
باشه.
حالا که وارد هفته سوم شدیم، به نظرم جلب توجههای آقای تیکل...
و این کصنمکبازیهای چادرنشینیش حتی از هفته اول و دوم هم رو اعصابتره.
واقعاً نمیتونم اینو بگم. جدی میگی؟
پس یعنی خودت میدونی چی باید بگی، پس همونو بگو.
خیلهخب، ادای تو رو درمیارم.
ادای منو؟
بدجور اهل شکاره، مگه نه؟
کی؟ 'پرتقال کوکیِ' تری؟ من اینطوری صداش میکنم.
واسه اون یکی زنی که تو زندگیته. اینو از کجا آوردی؟
تو میزم بود. واسه یه موقعیت خاص نگهش داشته بودم. مثل وقتی که پردهتو زدی؟
اتفاقاً اون کار رو خیلی باکلاس انجام دادم. اگه کیرم میتونست حرف بزنه، میگفت: 'من تنهام!'
'بقیه کجان؟ منو از این تابوت بیارید بیرون!'
دو سال پیش واسه خودم یه غولِ همهفنحریفی بودم.
No comments yet. Be the first to leave one.