The first 199 lines.
هی، رفیق. هی
!هی، هی، هی! رفیق
!آتیش! آشپزخونه آتیش گرفته
!آتیش! آتیش
« پِری میسون » « فصل دوم، قسمت اول »
دیجیموویز در شبکههای اجتماعی: DigiMoviez@
« ترجمه از مهرداد و سحر » .:: Mehrdadss & Sahar frb ::.
صبح بخیر، والت
تو کی هستی؟ - صبح بخیر، آقای میسون -
ماریان کَنگ هستم، مُنشی ِ جدیدتون
چیم؟ - میشه زمان ورودتون رو یادداشت کنین؟ -
مدرسۀ تربیت مُنشی ِ برانسون بهمون یاد داده که
…خیلی مهمه که یادداشت بشه هر کسی
آره، یه مُنشی استخدام کردم
…چون تا حالا هزار بار گفتهم
،به یه نفر احتیاج داریم که گوشی رو جواب بده …یادداشت برداری کنه
حواسش به حساب و کتابها باشه - …حتی نمیتونستیم از پس هزینۀ -
و اگر من بیرون از این اتاق باشم …و کار ماریان رو انجام بدم
خب، نمیتونم اینجا باشم و کار خودم رو انجام بدم
قرارمون همین بود
من توی این تشکیلات حق نشستن پشت میز و تصمیم گیری رو دارم
خب، مجبور میشی خود میز رو بفروشی تا بتونی حقوقش رو بدی
آخرین بدهی ایبی اول همین ماه
پرداخت شد
و پولی که تو از فروش مزرعه به مجموعه اضافه کردی
…بعلاوۀ موکلهای فعلیمون باقی مونده
…که یعنی
ما… بیا داخل. میتونیم هزینههای ماهانه
و حقوق مُنشی رو پرداخت کنیم
ممنون
…خونه به اسم آقای بِرکهارته
پس باید وضع مالکیت خونه رو به مالکیت مشترک تغییر بدیم
…تا مستقیماً به خانم بِرکهارته برسه
در صورتی که اول آقای بِرکهارت فوت کنه « محاکمۀ بینتیجه. دادسون آزاد شد »
و همۀ ماتَرَکِ باقی مونده از بازموندۀ دوم
،به طور مساوی بین سه فرزندشون ثیوبالد، برونا
و اِنگِلبِرتا تقسیم میشه
اسمهای قشنگی دارن
مطمئنم هیچکدومشون سعی نکردن یه بچه رو توی یه داستان خیالی بجوشونن
ساعت رومیزی و گُلدون قو شکل
به برونا میرسه
سنجاق سینۀ شبیه گُل مروارید ِ مادرش به اِنگِلبِرتا میرسه
مجموعۀ لیوان آبجوخوری ِ باباش هم به ثیوبالد میرسه
اوه، ثیوبالد، عجب حرومزادۀ خوششانسی هستی
هی - چیه؟ -
میشه تمرکز داشته باشیم، لطفاً؟
تمرکز دارم
تو یهویی تصمیم گرفتی بیخیال پروندههای کیفری بشیم
و فقط به پروندههای مَدَنی رسیدگی کنیم
پروندههای مَدَنی همین شکلی هستن
تو گفتی پروندههای مَدَنی باعث میشه بتونیم از پس هزینههامون بربیایم
من دارم به صورت عملی رفتار میکنم - از کِی؟ -
دادگاه ِفردا ساعت چنده؟ - ۹ -
ساعت ۹ صبح
گفتم که عملی رفتار میکنم
آدمی که عملی رفتار میکنه یه دفترچه واسۀ یادداشت تاریخها هم داره
نیازی به دفترچه ندارم. مُنشی دارم
اینا واسۀ شما اومدن - ممنون -
ممنون، ماریان
« برای مِیسون، از طرف استریکلند »
حالت خوبه؟
هی
ممنون که پایه و همراه بودی
البته
…فرق
داشت
امشب روی قایق کار میکنم
تو هم میای؟
اِ… شاید
…گوش کن
یه لطفی بهم بکن
…بعد از اینکه رفتم، یه ۱۰ دقیقه صبر کن
بعدش برو
یه کوکتل ِ سبک قدیمی و ساندویچ روبن، جورج
بله، قربان
هی - کارت باهاش تموم شده بود دیگه -
فقط قسمتهای خندهدارش رو میخونی، کلیف
سلام - !بابا -
عزیزم - عزیزم -
چی پیدا کردین، پسرا؟
!یه اسب دریاییه - آره -
اوه، خیلی خفنه
واسۀ بچهها بستنی سفارش دادم
تو نمیخوای؟
اِ… واسۀ خودم یه چیزی سفارش دادم
سلام، پدر
کجا بودی، بروکس؟
اینجا بودم
آخرین باری که اومدی کلوپ رو یادم نمیاد
اینجا هیچوقت اونجوری که
تصور میکردم نشد
البته که منظرۀ زیباییه
خیلی قابل توجهه که از اینجا
میشه قایقها رو توی دل اقیانوس دید
قرار نبود انقدر مهم باشه
فقط میخواستیم یه آسیب جزئی به لاکس برسونیم
نه اینکه نابودش کنیم
و آتیشسوزی یه مقدار از کنترل خارج شد
هوشمندانهتر نبود آتیشسوزی رو در طول روز انجام بدین
وقتی که قایق پُر از آدم و شاهد نبود؟
…متأسفم، بابا. من
چی میتونم بگم؟ درستش میکنم - نه -
درست کردن بی درست کردن، بروکس
همهچی تموم شد. باید عقبنشینی کنی
…اما من - از جایگاهت -
توی شرکت. از علاقهت به قمار
از وقت تلف کردنت با تیم بیسبال
اوضاع تیم بیسبال خوبه
۴… ۴ تا شهر واقعاً دارن علاقه نشون میدن
دارم توی این یکی موفق میشم، بابا
واقعاً دارم یه چیز معنادار میسازم
ساختن به یه پایه و اساس ِ محکم نیاز داره، بروکس
دخالت ِ تو توی هر حماقت کوچیکی اصلاً اینطوری نیست
مثل یه قلعۀ شِنی محکمه
بهت گفتم که حداقل ۲۰ تا شرکت
علاقهمند به تبلیغ توی استادیوم هستن؟
…شرکت چِستِرفیلد
…اِ… شرکت گودیِر - !بروکس! بس کن -
نصیحت من را قبول کن و عقبنشینی کن
با پسرات وقت بگذرون
روی کارهای خیریهت تمرکز کن
این یه میراث قابل تحسینه
هی
آقای میسون
چطور… چطور اومدی داخل؟
بهنظرتون کاملاً بخشیده میشم؟
چی؟
…بهنظرتون… من
بهنظرم چی؟
« گزارش پزشکی قانونی »
« متوفی: امیلی دادسون »
« علت مرگ: خودکشی در اثر غرق شدن »
،آقای میسون ِ عزیز» من کِی به طور کامل پاک میشم؟
همهش از خدا راهنمایی میخوام
«اما میترسم که بهم پشت کرده باشه
،آقای میسون ِ عزیز توی دادگاه چه چیزی رو بَرنده شدیم؟
آزادی ِ من چه ارزشی داره؟
«پسرم چارلی زنده نشده
،آقای میسون ِ عزیز» امروز دومین تولد چارلی بود
«واقعاً دلم میخواد برم پیشش
،آقای میسون ِ عزیز» «بهنظرتون کاملاً بخشیده میشم؟
…آقای میسون ِ عزیز» …آقای میسون ِ عزیز»
قیام کنین
میتونین بشینین
ببخشید - پات چرا میلنگه؟ -
هوم؟ پام نمیلنگه
،آقای پِرتِل میشه لطفاً بگین دقیقاً چند سال توی فروشگاه
سانی مارکِت کار کردین؟
اِ… ۷ سال. ۳ سالش رو مدیر بودم
،و رئیس فروشگاه، آقای گِرایس چطور باهاتون رفتار کردن؟
رئیس سختگیری بودن
اِ… وقتی مدیر شدین، حقوقتون
خیلی زیاد شد؟
نه خیلی
اما با این حال، شما کسی هستین که توی طراحی چیدمان
فروشگاههای آقای گِرایس کمک کردین، درسته؟
درسته - …و از اون موقع -
میزان فروش فروشگاهها حتی در این بُرهۀ حساس
شاهد افزایش خیره کنندۀ ۶۰ درصدی بوده
اما آیا آقای گریس تا به حال بهخاطر طراحیتون از شما قدردانی کردن؟
بهتون پادادش دادن؟
نه و نه
دربارۀ این قضیه باهاشون صحبت کردین؟ - بله -
…و بهم گفتن که اگر از این وضع خوشم نمیاد
میتونم راهم رو بکشم و برم
و شما هم دقیقاً همین کار رو انجام دادین
و بعدش چیکار کردین؟
فروشگاه خودم رو تأسیس کردم
فروشگاه خودتون رو تأسیس کردین
رؤیاتون رو دنبال کردین
پیشرفت طبیعی سرمایهداری ِ خدادادی و سختکوشی
چیزی که باعث تعالی این کشور میشه رو !دنبال کردین
,جناب قاضی، توی این حرفا سؤالی هم هست
یا آقای کِلارد قصد دارن
بجای موکلشون شهادت بدن؟
آقای کِلارد، لطفاً سؤالهاتون رو بپرسین
البته، جناب قاضی
از اونجایی که وکیل این مرد شریف بودن …باعث افتخارمه
سخته بتونم خودم رو کنترل کنم
اصلاً دلم نمیخواد مزاحم …رابطۀ عاشقانۀ ۲ مرد عاشق بشم
اما این جملهای که گفتن هم سؤال نبود
نحوۀ اعتراضتون درست نیست، آقای میسون
،آقای کِلارد میتونین ادامه بدین و سؤالهاتون رو بپرسین
،شما امروز واسۀ چی اومدین اینجا آقای پِرتِل؟
واسۀ اینکه سانی گِرایس میگه که من برای افتتاح فروشگاه ایدههاش رو دزدیم
…ولی شما چیزی رو ندزدیدین
مگه نه؟ - چطور میتونستم اینکارو انجام بدم؟ -
!اون ایدهها از اول ایدههای من بودن
ایدههای شما بودن. روشهای شما بودن
همون ایدههای شما که سانی گِرایس به شدت ازشون سود بُرده
و الان ادعا میکنه ایدههای خودش هستن و بهخاطر این موضوع از شما شکایت کرده؟
دلش میخواد همۀ رُقبا رو از کار بیکار کنه
!اعتراض دارم
ببخشید. اون… نمیتونه دربارۀ خواستههای موکلمون شهادت بده
،من میگم …ا… اعتراض دارم. ج… جناب قاضی
آقای پِرتِل از کجا میدونن موکل ِ من چی میخوان
یا چی نمیخوان؟
اعتراض وارده
…آقای پِرتِل
No comments yet. Be the first to leave one.