The first 79 lines.
:زيرنويس از ابوالفضل شفيع الاسلام
حالش خوبه
موشک
کارت خوب بود
اینجوری... فرار میکنیم
برو مادرت رو پیدا کن
برای رادیوئه؟
شاید کمکمون کنه سیگنال رو تقویت کنیم
برای توئه
ممنون
به زودی هوا تاریک میشه
به حرفام گوش بده
خیلی پر سر و صداست
« یک مکان ساکت »
اساواس
شام حاضره
یک، دو، سه، چهار، پنج، شش، هفت، هشت
متاسفم
خوشگل شدی
چیزی نگفتم
:زيرنويس از ابوالفضل شفيع الاسلام
نمیتونی بری پایین
چرا نمیتونم؟
خودت دلیلش رو میدونی
!من بچه نیستم! سر و صدا نمیکنم
فقط نرو
خواهش میکنم
این دفعه، یه بلندگو کوچیک از استریو برداشتم
این کار نمیکنه
...نه، این فرکانسش رو افزایش میده تا
این هیچوقت کار نمیکنه
...اما
به تلاشمون ادامه میدیم
تا اینکه کار کنه
بس کن
بس کن
فقط
بس کن
یادت باشه باید تقسیم کنی
عدد سه رو از یک ستون به ستون بعدی ببر
فوقالعادهست
وقت رفتنِ
خواهش میکنم وادارم نکن برم
مشکلی برات پیش نمیاد
.پدرت همیشه ازت مراقبت میکنه. همیشه
به حرفام گوش بده
مهمه که این کارها رو یاد بگیری
پدرت فقط میخواد بتونی از خودت مراقبت کنی
تا از من مراقبت کنی
وقتی پیر شدم
و موهام سفید شد
و هیچ دندونی نداشتم
نگران نباش
نگران نباش
من نمیخوام برم
چیزی نیست که بخوای ازش بترسی
البته که هست
من میرم
ازت میخوام بمونی و به مادرت کمک کنی
من میخوام برم
فقط همینجا بمون
اینجوری در امان هستی
دفعه بعد
صداتو میشنون
صداتو میشنون
منو نگاه کن
گوش کن
رودخونه
رودخونه... صداش بلنده
صداهای کم... بی خطره
صداهای بلند و زیاد... خطر داره
...مگر اینکه
یه صدای دیگه نزدیکش باشه... که صداش بلندتر باشه
تو در امانی
میخوام یه چیزی نشونت بدم
هی
چیزیت نمیشه
چیزیت نمیشه
قول میدم
No comments yet. Be the first to leave one.