The first 200 lines.
خوشم نمیاد این موقع بیام بیرون، نگرانم -یه وقت یه آشنا منو ببینه
!یاموری کون
کیه؟ باید چیکار کنم؟
فرار کنم؟
.نه، فکر کردن به این چیزا فایده نداره
!میریم تو کارش
.عصر بخیر
.اوه آره، متوجه شدم
منم اگه تو یه روز تعطیل برم خرید و یهویی رئیسمو ببینم .بی سر و صدا از اونجا رد میشم تا متوجه ام نشه
پس تو هم اینجوری ای، ها؟
!همینطوره
داری از سر کار برمیگردی؟
.آره، امروز نسبتا زود برگشتم
الان زوده؟
.میدونی، میخواستم ازت تشکر کنم
!بفرما
برای منه؟
.گفتی اگه لازم باشه، منو به یه خون آشام تبدیل میکنی
.این باعث شد یه باری از روی دوشم برداشته بشه
.ممنون، یاموری کون
این چی بود؟
.احساس عجیبی داشت
،عادت دارم که ازم تشکر کنن
چون تو مدرسه خیلی به بقیه .کمک میکردم
.اما این تصویر از خودم دروغ بود
.من این کارو برای بقیه انجام ندادم
.اما حس میکنم خودم میخواستم به کیوسومی سان کمک کنم
...بارون
خب، خیلی شدید نیسـ
شورای مجتمع مسکونی کوموری نازونا ناناکوسا کو یاموری
اون روز زیر درخت سیب همدیگه رو ملاقت کردیم
سعی کردیم از حدمون بگذریم
ولی یه دفعه همه چی تاریک شد
...اوه، عصبانی شدی
بیا از این بدبختی فرار کنیم
...نمیتونم باور کنم من
...یکی مثل من
...از بین این همه آدم
امکان نداره
من تورو مقصر میدونم
یه رازی دارم
وضعیت هی بدتر میشه
تو یه چشم بهم زدن از خواب بیدار میشم
اما بازم دارم از آسمون میوفتم
نمیدونم، نمیتونم جلوی خودم رو بگیرم
فقط یکم دیگه
بازم از آسمون میوفتم توی یه گودال
میوفتیم، میوفتیم و متوجه نمیشیم که از اتمسفر خارج شدیم
آره، آره، آره، آره، آره، برای همیشه
آره، آره، آره، آره، آره، خودم رو رها کردم
به همین راحتی
زخم هام درمان شدن، آره
بازم از آسمون میوفتم توی یه گودال
میوفتیم، میوفتیم و متوجه نمیشیم که از اتمسفر خارج شدیم
آره، آره، آره، آره، آره، برای همیشه
آره، آره، آره، آره، آره، خودم رو رها کردم
به همین راحتی
زخم هام درمان شدن، آره
.آـه، غافلگیر شدم
.یهویی بارون گرفت
.انگار خیلی ها به خاطر بارون رفتن تو اتاقک سیگار
داره مخش رو میزنه؟
.ردش کرد
.حالا هرچی
.الان داشتی منو نگاه میکردی
نظرت چیه؟
!ها؟ این کیه؟
...ها؟ آـه
میدونی داشت چیکار میکرد؟
مخت رو میزد؟
.آره! همینطوره
.حتی پول هم بهم پیشنهاد داد
.حـ-حتما خیلی حس بدیه
.برای خانم ها
.راستش نه
.خودم میخواستم مخم رو بزنه
چرا؟
.سوال های معصومانه، خوشم میاد
.خب، فکر کنم چون حوصله ام سر رفته
حوصله ام که سر میره، با مردا اینور و اونور میرم .و وانمود میکنم که داریم قرار میذاریم
...تو کارائوکه آواز میخونیم، مشروب میخوریم
.فقط برای وقت گذروندن
پس چرا اون مرد رو رد کردی؟
.به من نمیخورد
.نمیخوام با هرکسی باشم
.میتونستم برم خونه، اما حوصله ام سر میره
،مطمئن نیستم و حق ندارم اینو بگم
اما روش این یارو برای لذت بردن از شب یکم خطرناک نیست؟
،یونیفرمش آشنا به نظر نمیاد اما انگار دبیرستانیه، درسته؟
...فکر کنم ازم بزرگتره
برای چی به من زل زدی منحرف؟
!ها؟
!نـ-نـ-نـ-نه! منظوری نداشتم
.چی؟ من مشکلی ندارم
...هی
نمیخوای بهتر ببینی؟
آـم، با همه از این کارا میکنی؟
...فکر نکنم کار درستی باشه
.ولی وقتی اینطوری زل زدی قانع کننده به نظر نمیاد
!نـ-نه! قصد بدی نداشتم
.کنجکاوم کردی
.دارم از فضولی میمیرم
!هی، نوشابه منه
!هـ-هی
میشه نوشیدنیم رو پس بدی؟
!همش رو خوردم
!چی؟
مشکلش چیه؟
.میدونی، اخیرا اوضاع خیلی برام جالب نبوده
.انگار هیچی هیجان انگیز نیست
.هیچی درست پیش نمیره
.منم از تلاش کردن براشون خسته شدم
.کسی رو هم ندارم که درباره اش باهاش صحبت کنم
.که اینطور، پس اونم همچین حسی داره
...شبیه منه
!درست میشه
.منم مثل تو ام
...ممنون، تو چقدر مهربونی
.کو یاموری کون
...هی، تو
فکر کردی میتونی غذای هرکسی رو بدزدی؟
...نازونا
...هی، نازونا
.همه درمورد تو حرف میزنن
.اینکه مثل احمقا با یه انسان میپری
.و حتی تولید مثل هم انجام نمیدی
.این خلافه قوانینه
.میدونی که باید به درستی تولید مثل کنی
تو چیکاره منی؟ مامانمی؟
یه خون آشام؟
.درسته
،شنیدم نازونا یه دوست آدمیزاد پیدا کرده
.میخواستم ببینم چجوریه
اما شما دوتا دارین چیکار میکنین؟
،اگه نمیخوای اونو تبدیل به خون آشام کنی !نباید زنده اش بذاری
،مکیدن خون برای تولید مثله
.یا برای غذا
و این یعنی باید خون قربانی رو ...تا آخرین قطره اش بخوری
!و بکشیش
...آخ
!قدرت بی رحمانه ات هنوز تغییر نکرده
...ولی
.گرفتیمش
.نازونا، یه مدت این پسره رو قرض میگیریم
.شرمنده، نازونا
این چیزی بود که از همون اول دنبال
کو کون رو کجا بردی؟
.حسابی عصبانی شدی .خنده داره
.پشمام ریخت
...نازونا چان
.خب، اونم یه خون آشامه
.حداقل انسان نیست
یاموری کون بودی دیگه؟
.ها؟ آـه، بله
.شنیدم دوست خوبی برای نازونا بودی
فکر کنم؟
.میریم پایین .یه وقت نترسی ها
!بـ-باشه
.خوش اومدی، بچه آدمیزاد
.شرمنده که یکم داره باهات بد رفتار میشه
.عـه، اون واقعا یه بچه ـست
پس ناناکوسا سان از این چیزا خوشش میاد؟
.یه جورایی غافلگیر شدم
نازونا یه جورایی عجیبه، میدونی که؟
اما خیلی نازه، اینطور نیست؟
همشون خون آشام هستن؟
نازونا چان یه بار بهم گفت خون آشام ها .چهره های جذابی دارن
...راست میگفت
یاموری کون بودی دیگه؟
.بریم سر اصل مطلب
کدوم یکی از ماهارو انتخاب میکنی؟
.کسی که انتخابش کنی، تورو به خون آشام تبدیل میکنه
.اونوقت مجبور نمیشیم بکشیمت
ها؟
حالا که میدونی خون آشام ها وجود دارن ،احتمالا عادت هاشونم میدونی
.تو یه تهدید به حساب میای
.پس بهت حق انتخاب میدیم
...از بین، من یعنی نیکو هیراتا
...میدوری کوهاکوبه
...هاتسوکا سوزوشیرو
.و کابورا هوندا که پشت سرته
اوه، اونی که اول ملاقاتش کردی .یعنی سری کیکیو، اون رو هم میتونی انتخاب کنی
.آـه؟ من فقط نازونا چان رو میخوام
ناموسا؟
!نه، نه، نه، این درست نیست
،ما نهایت قدرت جذابیت رو داریم
و تو داری مارو به خاطر یه عشق زود گذر !رد میکنی؟
قدرت جذابیت چه کوفتیه؟
...به هرحال
!چه کوفتیه؟ .این توهینه
.آروم باش
همه چی خیلی ناگهانی بود، درسته یاموری کون؟
.مشکلی نیست
.به هرحال، تو آخرش عاشق من میشی
.هی، نمیتونم همچین اجازه ای بهت بدم
داری میگی که من اندازه تو جذاب نیستم؟
!چی؟ نه بابا من چنین منظوری نداشتم
...فقط
.باکره ها خیلی به تو نمیخورن، نیکو چان
آ-آـه، هی...چی؟
No comments yet. Be the first to leave one.