The first 200 lines.
ترجمه از ناصر و حسین گنجی
این داستان یک تولهسگ کوچوئه
- اِسمش هست اِ-ل... - الیوت
الیوت
- اسمش الیوت هست - آفرین
اون داره میره به یه ماجراجویی...
- یه ماجراجویی؟ - چی هست؟
ماجراجویی؟ نمیدونی ماجراجویی چیه؟
چیزی که ما الان داریم میریم
این بیرون تو طبیعت
تا چندین کیلومتر هیچ آدمی نیست
- فقط ستارهها میتونن ما رو راهنمایی کنن - این ترسناک نیست؟
خب٬ ماجراجویی این چیزها رو هم داره
باید شجاع باشی
- تو شجاعی؟ - البته که هستی
فکر میکنم تو
شجاعترین پسری هستی که تا حالا دیدم
« الیوت گم میشه »
تو میخوای من رو بخوری؟
به شمال برو٬ به شمال برو با بالهایی که داری
با وزش باد به شمال برو جایی که سه رودخانه به هم میرسند
یه دشتی اونجاست که دور تا دورش درختها هستن
جایی که صور فلکی یکی یکی میدرخشن
اطرافت رو نگاه کن و ببین
در اعماق جنگل اژدهایان خواهند بود
از همون وقتی که مردم پاشون رو تو این جنگل گذاشتن٬
داستانهایی دربارهی اژدهای «میلهیون» گفته میشه
اون شعر چطوری بود؟ " اونا از شمال میان" درسته؟
تو قلهی کوهها٬ جایی که مردم کمی به اونجا رفتن
ولی گاهی اوقات یه اژدها از خانوادهش دور میفته
و از خونه خیلی خیلی دور میشه
اونا میگن که این اژدها تو همین جنگل زندگی میکنه
که شبها میتونی نعرههاش رو بشنوی
اونا از این حرفا زیاد میزنن ولی...
تا جایی که من میدونم
تا حالا حتی یک نفر هم واقعاً اژدها رو ندیده
به جز من
- تو یه اژدها دیدی؟ - حتماً دیدم
حتماً دیدم
- چه شکلی بود؟ - خب٬ رنگش سبز بود
تماماً سبز٬ به جز چشماش
چشماش قرمز بودن٬ مثل آتیش جهنم
قبل اینکه حتی بتونم پلک بزنم٬
سرش رو برگردوند
....آروارهی قدرتمندش رو باز کرد٬ و فرستاد بیرون
خب٬ نمیخواستم حرف الکی بزنم
از سر راهش رفتم کنار٬ جستی پریدم
آمادهی نبردی شدم که داشت شروع میشد
ولی همین که تفنگم رو بلند کردم اژدها با یه ضربهی چنگالش...
تفنگم رو از دستم انداخت پایین حالا چیکار میکردم؟
اینجا به نظر شرایط خوب نیست
ولی من نمیخواستم بمیرم هنوز نه
فقط چاقوی جیبیم رو درآوردم
و همین که اژدها بهم حمله کرد...
فراریش دادم به خونهش
دوباره داری بچهها رو میترسونی بابا؟
نه نه نه٬ فقط داشتم کمکشون میکردم تا بفهمن تو اون جنگل چی هست
من هر روز تو جنگلم
و با وجود اینکه من خرس و گربهی وحشی دیدم٬
و تقریباً هر نوع پرندهای که تصورش رو بکنین...
هیچوقت یه اژدها ندیدم
فقط بخاطر اینکه یه چیز رو نمیبینی دلیل نمیشه که اونجا نباشه
و فقط بخاطر اینکه تو میگی حقیقت داره قرار نیست حقیقت داشته باشه
ولی٬ همین الان دارم میرم اونجا
و اگه دیدم چیزی بزرگ و سبز٬ نفس آتشین داشت
بهتون خبر میدم
- آقای میچیم٬ من باورت دارم - خب٬ خوشحالم که داری
ببینید٬ دختر من یه چیزایی رو میدونه
ولی فقط چیزایی رو که میبینه
اگه فقط چیزایی رو که تو زندگی جلوی روتون هست ببینید٬
چیزهای خیلی زیادی رو از دست میدین
به همین خاطر هست که شما بچهها دست بالا رو دارین
چون این خط این نشون اون اژدها٬ هنوز اون بیرونه
و اگه میخواین برین به اون جنگل٬
جایی که هیچکس هیچوقت نمیره
بعد شاید پیداش کنین
مگه اینکه٬
اون زودتر شما رو پیدا کنه
گرفتمت
سلام الیوت
بجنب الیوت
الیوت؟
الیوت
بجنب
بالاتر
داری به چی نگاه میکنی؟
اینوری؟ خیلی از خونه دور شدیم
ایناهاشی
آمادهای بریم گریس؟
آره
فقط یه لحظه
بیخیال گریس دوباره نه
فقط میخوام تلافی کنم
- جک یک٬ تو یک٬ آره؟ - آره٬ یه همچین چیزی
مگه شما دو تا قرار نیست ازدواج کنین؟
آره٬ فقط میخوام بفهمه با کی طرف هست
ببین
الیوت
پیت و الیوت
میخوان
و بعد
و بعد پایین و پایین و پایین
و بعد
موندم اون بانو از کجا اومده بود
نگران نباش
نمیذارم اذیتت کنه
شب بخیر الیوت
الیوت
هی گوین
جک بهت اجازهی بریدن درختای این قسمت جنگل رو داده؟
نگران جک نباش فقط به بریدن ادامه بدین
- جک کجاست؟ - اونجاست
این دیگه زیادهرویه جک
تو قرار نیست درختای این قسمت از جنگل رو ببُری
دستور من نبود گریس
پس دستور کی بود؟
البته
هی٬ من باید برم مدرسه
میشه تو ماشین منتظر بمونی عزیزم؟ یه دقیقه دیگه میایم
سلام؟
وایسا
کجا رفتی؟
چطوری رفتی اون بالا؟
بس کن٬ آرومتر !
چقدر خوب بالا میری
کمک
ولم نکن
نکن
زخمی شدم
چند سالت هست؟
پنج؟
به قد و هیکلت میخوره بیشتر از پنج سالت باشه
- اسمت چیه؟ - پیت
پیت...
بهت میخوره اسمت پیت باشه
اسم من ناتالیـه
- بابایی ! - ناتالی !
بابایی!
- نباید همینجوری بذاری بری - چه بلایی سرت اومده؟
- از یه درخت اُفتادم - از یه درخت اُفتادی؟
- روی یه درخت چیکار میکردی؟ - اونُ دنبال میکردم
اسمش پیت ِ
سلام
پیت؟
اسمت اینه؟
پیت؟ وایسا وایسا وایسا
خونهتون کجاست؟
میدونی پدر مادرت کجاین؟
خانوادهت؟
هی...
اینو از کجا آوردی؟
- وایسا ! پیت ! - الیوت !
اینجایی رفیق کوچولوم اینقدر با عجله کجا میری؟
هی !
هی بچه٬ برگرد اینجا
هی٬ بس کن بچه
مهم نیست
کلانتر٬ جنگلبانها٬ همه تا نفهمن اون بچه از کجا اومده٬
نمیذارن ما به کارمون ادامه بدیم
- هی شنیدی؟ - بحث رو عوض نکن گوین
آخه یه بچه اینجا چیکار میکنه؟
نیاز به الوار زیادی داریم تا کارمون رو تموم کنیم
تو چند سال دیگه رو نمیبینی٬
که دیگه درختی نمونده که ببُریش چون همینجور بیوقفه در حال بُریدنی
- کجا میری؟ - چی فکر میکنی؟
تو تنها خانوادهای نیستی که باید نگرانش باشم
خب٬ از پیت بهم خبر بده باشه؟
چی شده گوین؟ جک حالت رو گرفته؟
جک رو که میشناسی
چون دوستدخترش بهش گیر داده ناراحت شده
خدای...
چی بود؟
بریم شکار
پیت...
وقتشه بیدار شی پیت
مامان...
الیوت؟
- حالش چطوره؟ - کاملا خوب٬ کاملا تحت نظره
اثری از سوءتغذیه یا عفونت شدید نیست
شاید به سرش ضربه خورده باشه٬ ولی...
- بچهی خوششانس - خر شانس
من فقط... اونجا چیکار میکرده؟
حدس من اینه که اون به یه پیکنیک یا اردوی جنگلی اومده
از خانوادهش جدا شده و گم شده
البته٬ ولی کِی؟
آخه٬ انگار اون خیلی وقت اونجا بوده و...
- این همراهش بود - مطمئنی مال توئه؟
- کاملا مطمئن - ما اومدیم
- صحیح و سالم - سلام عزیزم
- حالت چطوره؟ - فقط یه خراش بود
پیت کجاست؟
من ناتالی رو میبرم خونه و بعد برمیگردم به اون جنگل
No comments yet. Be the first to leave one.