The first 200 lines.
درود دانو- سلام-
چطوری؟- خوش اومدی-
خوش اومدی- سلام-
سلام استیو
استیو ، منظورمون از مهمان حبیب خداست، اینه
دانو ، امروز جشن سال اولی هاست
دانش آموزان حاضر در اینجا همه همون هیجان و انرژی رو دارن
واقعا؟
همه اون کلاس هستن- آره؟-
همین که دانش آموزا حس نکنن در دیوارهای بتونی در حال خفه شدن هستن
خودش یک نعمته...
درسته
سی هکتار از زمین این مدرسه مال خانواده پالایکال هست
حالا با دو روستای زراعی مجاور
و جرگه دامنه کوه
همه اینا بخشی از ما هستن
درستش اینه که بگیم ما جزوی از اونا هستیم
درسته
این تمرین دعاس؟
اون فایز محمده رهبر ارکستر ما
در تراونکور قدیم ، مدارس سرود بومی اش رو می خواندن
بله ، این یه جور دعا برای ماست که از گذشته مونده
آفرین
اینا رنگ روغنه؟
قشنگه
بیا منتظرته
آچوتا ، اینجان- سلام-
کل حیاطش رو دیدیم خیلی قشنگه
تبریک
مدل عملکرد مورد اتخاذ این مدرسه
برای بازسازی روستاهای نابود شده در سیل کرولا
به طور رسمی توسط دولت ایالتی انتخاب شده
و جزوی از سیاست اجرایی شده
این اولین بار در تاریخه که
چنین توجهی از دولت ایالتی به یک پروژه مدرسه ای میشه
این پروژه بودجه مالی از سازمان های جهانی دریافت می کنه
وقتی که چهره هزاران نفر که فکر می کردن ....همه چیز رو از دست دادن
روشن بشه...
همه اعتبارش به مدرسه لذت می رسه
مالایالی
مالایالی عالیه نه؟
دولت و مردی که سلطنت رو رها کردن
و برای اولین بار در جهان ، کمونیسم رو با آرا ، به سرکار اوردن
همیشه از اهداف خوب حمایت می کنن
اعتبارش واسه اوناست
کریستین و استیو ، بعنوان مهمان دولت ایالتی اومدن
میخوان دختر و پسرای باهوش مدرسه رو ببینن
ولی من اومدم شخص پشت پرده مدرسه لذت رو ببینم
کسی که راحت نمیشه پیداش کرد
کسی که در شبکه های اجتماعی رجز نمی خونه
یه معما
آشوین واسودیو
چه جادویی رو این بچه ها کردین؟
خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم
درباره شگفتی بزرگی به نام انسان فکر کردین؟
کسی که میلیون ها خدا رو خلق کرد
کسی که پورانههای 18 گانه و دو جنگ جهانی رو بوجود آورد
خودش بعنوان جن یا جناب در دنیا حکومت می کنه
خودش با سیبیل نصفه ، لودگی درمیاره
میتونه در لوله شیشه ای یک زندگی جدید خلق کنه و از اتم ها ، انفجار بوجود بیاره
اون موسیقی ، نقاشی و رقص رو انجام میده تا جهان رو سرخوش کنه
ماه ، مریخ و ستاره ها تو مشتش هستن
مجسمه ها ، سلسله ها و کاخ هایی که با خون برادرانش ساخته شدن
با ریختن همون خون میتونه در خیابان به دست خودش نابود بشه
برای آتش ایمانش ، شمع ها و امپراتوری ها شهادت میدن
اون آرامشه
نابودی هم هست
انسان
در این دنیا انسان هم بزرگترین خداست هم بزرگترین شیطان
وقتی بین این 2 یکی رو برگزینیم میتونیم شروع به یادگیری کنیم
این بچه ها اینجا هستن تا همه چیزرو یاد بگیرن نه فقط خوبی ها رو
ما نباید به بچه ها ، نوشتن جواب رو یاد بدیم
به جاش باید به اونا سوال پرسیدن رو یاد بدیم
نپرسید اینو از کجا آوردم
آیا آشوین واسودیو شورشی در این عکس هست؟
من در این عکس نیستم
با اینحال توشم
من عکس رو گرفتم
بیشتر از دوستانی که از خودم میدونستم
دشمنانی که علیه من جنگیدن
این آشوین امروزی رو ساختن
بنابراین
داستان من
داستان اونا هم هست
مترجم : فواره
"هجدهمین گام" ترجمه ای از وبسایت بالیوود وان
اون موقع ، در شهر ما دو جور مدرسه داشتیم
یک
مدارس نمونه دولتی که بچه های عادی می رفتن
! ساکت
پدربزرگ عزیزم ، رائو
این مدرسه نمونه دولتی کار تو بود
میدونی الان چه وضعیتی داریم؟
از 300 روز تقویم مدرسه نصفش به اعتراضات می گذره
و همینطور اعتصاب
حتی اگه یه مشکل کوچک باشه این شهر رو زیر و رو می کنن
فشار خون من که 120 بود الان شده 240
هرلحظه ممکنه قلبم وایسه و بمیرم
یکی از پیامبران خدا برای نجات این مدرسه و من ، به اینجا نازل شده
باید دعا کنی که اونم یجوری اینجا بمونه ، پدربزرگ
دوم
مدرسه بین المللی ما بود که فقط بچه های پولدار تو اون درس می خوندن
به ما عشق و رحمت عطا کن آمین
بیست و پنج روز از آغاز اعتصاب معلمین اخراجی می گذره
با این همه صحبت نتونستیم به سازش دست پیدا کنیم
ما استعدادهای جدید رو به کار می گیریم و مدرسه رو اداره می کنیم
هر دو مدرسه باندها و کارهای زیرزمینی خودشونو دارن
چیزی که این 2 مدرسه کاملا متفاوت رو با هم گره می زد
ایستگاه اتوبوس کاودیر و اتوبوس دوطبقه بود
رهبر باند مدرسه نمونه ، آیاپان بود که از نظر سن از ما بزرگتر بود
پسر ویجایان چتان ، سرپاسبان اداره پلیس
بسه ویجایان
اینا دست چپ و راست آیاپان بودند
آمبوتی ، پسر استنلی مور که بین مکانیک ها ، پدرخوانده بود
و سورن ، پسر صاحب سینمای اتوکال در مانادپاپان
حتی با اینکه خودشون دوچرخه داشتن
این همه راه تا ایستگاه اتوبوس میومدن
تا دخترای مدرسه کاتان هیلز رو دید بزنن
قلعه سرخ اونا فروشگاهی بود که مالکش آمبیلی آنان بود
که کارهای کوچکی برای دانش آموزان داشت
اگه برای درس اومدین ، درس بخونید
و گرنه آمبیلی آنان بهتون یه چیزای خاصی درس میده
با مچ اندازی با کارگردان اتحادیه
اونایی که یاغی بزرگ شده بودند اعتصابات رو ترتیب می دادن
به اینا میگفتن افراد مدرسه نمونه دولتی
در اون دنیایی که آبایان دیوانه سیاست در اون بود
و مهرگیاهی به نام پارادشی پاتری
که راهش رو گم کرد و به ایستگاه اتوبوس تامبانور رسید
فقط از یک چیز خوششون نمیومد
افراد مدرسه ما
دو چیز که اونا نداشتن در باند ما بود
پول و دخترهای خوشگل
ما از قوانین نمی ترسیم
جنگ های خشن ما در سینماها رخ می داد
همینطور در زمین پوجاپورا که چوگان با دوچرخه ، بازی می کردیم
پربیراه نیست که بگم دشمنی بین این دو مدرسه
دلیلش این باندها بود
در باند آیاپان به جز سورن و آمبوتی
گیری هم بود که از ایستگاه منطقه راه آهن میومد
دوقلوهای کاراته کار دان و دیوک
پوتران که با وجود سربند مقدس کله اش داغ بود
هاری که زندگی اش رو وقف موهانلال کرده بود
ایبرو ، ملقب به کونجیکا که رومئو مدرسه بود
آجیت نایر درسخوان ، ملقب به آجی که مغز متفکر اونا بود
تکنو زن اونا ، شوگان
باکان که از یه مدرسه در تریسور بخاطر رفتار خوب ، انتقالی گرفته بود
و کومبی که هیچوقت هدفش رو از دست نمی داد
و ما دشمنان اونا بودیم
پسر کمیسر پلیس ، مونتی
و سونی هندی الاصل
پسر بایچان ، گادفری صادر کننده غذاهای دریایی
کانا ، مالک یک نساجی در پالایام
کیران ، معروف به کیران دی
آرجونان
جورج ، که اضافی بود
و مرد شهوتران ، تیتو
و دشمن شماره یک باند آیاپان
من
بعد از یک مسابقه نزدیک ما یک قهرمان داریم
و از دکتر حاشر عبدالغفور درخواست می کنم که جایزه رو اهدا کنند
قربان ، چند کلمه صحبت کنید
مهم نیست کی در زمین می بره
روح ورزشکاریه که اهمیت داره
با آرزوی موفقیت برای هر دو تیم
ممنونم آقا ممنونم
! ما قهرمانیم
چه کار می کنید؟- این چه کاریه-
رفیق ، ولش کن
هی پسرا نه
! برین
بعدا حسابتونو می رسیم- ولم کن-
! آیاپا
اوه لعنتی دیوی ، تو خوبی؟
رفیق ، بیا- دیوی؟-
خوبی؟- دیوی ، تو خوبی؟-
اینجا نمون بیا بریم
چقدر خون
بیا ، بریم- خدای من-
برای آیاپانی که در برابر بی عدالتی واکنش نشون می داد
زمان یک نقش عالی براش پیدا کرد
امروز اون یک سرگرد در ارتش هندوستانه
کسی که رهبری نیروها رو در برابر دشمنانی که قصد نفوذ از مرز رو دارند ، برعهده داره
ببیینید ، اون هدف ماست
قبل از طلوع آفتاب فردا
پرچم ما باید اون بالا باشه
بخاطر بهمن در بخش شرقی
امشب دردسری ایجاد نمی کنند
اونا هم حتما همین فکر رو کردن
که ما مزاحمشون نمی شیم
کی تو ایالت ما از این امر با خبره ، قربان؟
که ما اینجا در چنین شرایطی می جنگیم
کی اینکار تموم میشه؟
نمیدونم کی تموم میشه
ولی
نبرد با همسایه ها از مدرسه ما شروع شد
دوستان مدرسه
هنوز باهام هستن
منو پیدا می کنی؟
این؟
این
No comments yet. Be the first to leave one.