The first 188 lines.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی "فیلامینگو" تقدیم میکند
متاسفم
منم همینطور
نمیخواستم بچه رو بکشم
... اما تنها فرصتم برای - نجات دادن خواهرت بود -
آره
آسترید نقشهمون رو میدونست
آیزاک رو آورد تا سربهسرمون بزاره
منم مثل اونا قاتلم - نه -
تقصیر تو نیست، باشه؟
تقصیر اون عوضیایه که ما رو لو داد
چارلی میدونست
امکان نداره ما رو بفروشه
آفریکا
شاید نسبت به ما، پیشنهاد بهتری بهش دادن
اوا
اوا؟
اون مسئول بود بهمون خبر بده که کی داره میاد
بهت هشدار داد؟ - فکر میکنی کار اون بود؟ -
باید بفهمیم
بیسیم رو دارم
دستت میرسه؟
آره
اوا، اونجایی؟
اوا، بهتره مرده باشی که جواب نمیدی
متاسفم
مامان، چه بلایی قراره سر نوریا بیاد؟
خب، احتمالا زیاد دیگه برای ما کار نخواهد کرد و از جزیره میره
بعد از اینکارش، این لیاقتشه قبول داری؟
آیزاک، به حرف مامانت گوش کن، باشه؟
صلاح همهمون رو میدونه
ممنون آلما
عاشقتم
توی اون یکی ساحل دوباره میبینمت
هی، اوناهاش - ببینیم چی میخواد -
کورال، آلگر، خاوی
بریسا - سلام بریسا -
سلام، از آخرین باری که همو دیدم خیلی میگذره
اخیرا خیلی سرم شلوغ بوده
با چی؟ چند وقتیه بهمون شغل ندادی
دقیقا
برای همین بهتون زنگ زدم
کی پولش رو میده؟ - برای من کار میکنید -
این یکی مال منه - بریسا گالوان بهخاطر خودش کار میکنه؟ -
یه جای کار میلنگه
تو راه براتون توضیح میدم بریم، با من بیا کورال
!بابا
سلام آیزاک
پسرم
بهت آسیب زدن؟ - نه، خوبم -
خوبه، از دیدنت خیلی خوشحالم
بابا، کار نوریا بود - میدونم پسرم، باورم نمیشه -
باورم نمیشه
دیگه همهچیز مرتبه
سلام
سلام
خیلی متاسفم
از صمیم قلب
باید اونجا میبودم تا ازت مراقبت کنم ببخشید
مشکلی نیست
باید بهحرفت گوش میکردم نمیتونیم به همه اعتماد کنیم
به محض اینکه یکم شل بگیریم سعی میکنن بکشنمون
قول میدم دیگه این اتفاق نیفته
خانواده مهمه
همیشه - برمیگردی با ما زندگی کنی؟ -
بستگی به تو داره - من میخوام با هردوتون زندگی کنم -
پس حله
داری میری؟
آره برمیگردم بقیه وسایلم رو ببرم
پس میخوای منو اینجا تنها بزاری؟
آفریکا، لطفا ساکت باش بیدارش میکنی، باید استراحت کنه
اگه بخوای میتونی باهامون بیای - جدا؟ برای چی؟ -
دوباره بهعنوان خدمتکارت؟
فکر میکنی اینو قبول کردم چون خودم میخواستم؟
گاییدمت! فقط اینکارو کردم تا بتونم به تو نزدیکتر باشم
عه؟ خب، من باید باهاشون برم آفریکا
پسرم تقریبا کشته شد
اوه، باورت نمیکنم داری زیاد از حد واکنش نشون میدی
آیزاک خوبه، باشه؟ - یه دقیقه صبرکن، تو خبر داشتی؟ -
ها؟ منظورت چیه؟
امروز صبح رفتی دهانه آتشفشان، نه؟
چیزی دیدی؟ داری چیزیو از من پنهون میکنی؟
نه، چیز غیرعادیای ندیدم اگه دیده بودم، بهت میگفتم
اگه موقعی که با یکی مثل تو ... اینجا بودم، یه بلایی سرش میومد
با یکی مثل تو"؟"
من یه جنده نیستم که فقط باهات سکس داره
من یه آشغال بیبند و بار نیستم - چرا هستی -
چی؟
... نمیگم جندهای اما اما چیزی که ما داشتیم فقط یه رابطه ساده بود
و من ازش لذت بردم اما اهمیت نداشت
خانواده من مهمه و الان نیاز دارن پیششون تو خونه باشم
وقتی اون زن دوباره دیوونه بازی درآورد دیگه نیا پیش من
متوجهی؟ دیگه نیای پیش من گریه کنی
آشغال عوضی
آفریکا
یهچیزایی شنیدم با پسر اریک چیکار کردن؟
هیچی - میدونی کار زوا بوده یا نه؟ -
لعنتی
خوبی؟
سلام بل
جنده عوضی
چطور جرات میکنی بیای اینجا؟
تو هم همینکارو میکردی
قضیه رو سختتر از این نکن
همهچیز مرتبه
سلام بل
چطوری؟ تونستی استراحت کنی؟
بابت این شلوغی متاسفم این کودتای تو یه سوپرایز بود
نتونستیم راه راحتتری پیدا کنیم
برو سر اصل مطلب آسترید
تو خیلی باهوشی بل
اما باید اعتراف کنم، هیچ ایدهای نداشتم از این هوش برای چی داشتی استفاده میکردی
تو همه اینا رو برنامه ریزی کردی؟
مجبور نیستی جواب بدی
متوجهم
و حسم بهم میگه خودت تنهایی نمیتونستی این نقشه رو بریزی
کی کمکت کرد؟
اوا هرچی میدونست رو بهمون گفت
از اینکه بهش دستور بدی خسته شده
و الان کاملا مال تو ئه
مطمئنم میتونم ازش استفاده کنم
کی کمکت کرد؟
دیگه کدوم دوستات توی جزیره قایم شدن؟
باشکنجه کردن من خودتو خسته نکن محاله بگم
آه
نیازی نیست
دوست دخترت هرچیزی نیاز داشتیم رو بهمون گفت
فقط میخواستم اسمها رو تایید کنم
دروغه
اون مثل تو نیست
الان حسابی ترسیده
اگه داشتی درمورد زوا قدیمی صحبت میکردی، شاید حرفاتو باور میکردم
اما الان، زوا از هردوی ما قویتره
مجبور نیستی جواب بدی بل همهچیز رو بهمون گفته
بل هیچی نگفت
من به اون احمقیای که فکر میکنی نیستم
هیچوقت فکر نمیکردم احمقی
چرا میخواستی منو بکشی؟
اینکه کمکت کردیم از دست یه مادر معتاد فرار کنی، کافی نبود؟
و از دست اون خواهرت؟ - درمورد اون حرف نزن -
واقعا درمورد تو اشتباه کردم
فکر میکنم باید دعوتش میکردیم
نه؟
خیلی بهتر از تو با ما کنار میومد
اسمش رو بگو
گبی؟
منم احمق نیستم زوا
برو
ببخشید راه دیگهای نداشتم
برام مهم نیست میتونستی بهمون وفادار بمونی
بل، شورش تمومه، باشه؟
من الان بخشی از گروه جوئل هستم - همین؟ -
در ازای فروختن ما اینو بهدست آوردی؟
داری چی میگی؟
من تو رو لو ندادم - اوه -
وقتی جوئل اومد دنبالم درمورد حمله میدونست
جوئل میدونست؟ - آره -
پس اگه تو بهش نگفتی کی گفته؟
اجازه هست؟ - حتما -
خوبی؟ بهت آسیب زدن؟
خوبم - گبی نگرانت بود -
نگران بود یه کاری بکنی که آخرش پشیمون بشی
برای همین درمورد نقشهت بهمون گفت
گبی، داره چی میگه؟
این برای چیه؟
کار تو بود؟
زوا، متاسفم
ببخشید مجبور شدم
آسترید فهمید خواهریم و میخواست منو بکشه
گبی، دروغ نگو
اینطوری نبود، نه؟
تو و خواهرت منو احمق فرض کردید
... اینطور نیست
گبی؟ - ... آسترید -
من ... من نمیخواستم بهت دروغ بگم
وقتی امضا کردی هم داشتی دروغ میگفتی
نه، امضا کردم چون از اینجا خوشم میاد
میخواستم پیش تو بمونم
جدی میگم
من واقعا آسیب دیدم
انتظارش رو نداشتم
چطور میتونم حرفاتو باور کنم؟
[نمیدونم چرا. میتونی بیای؟
برمیگردم بعدا تصمیم میگیریم باهات چیکار کنیم
داری کجا میری؟ - باید برم دهانه آتشفشان -
چرا یکی دیگه نمیره؟
چرا همچین حرفی میزنی؟
گبی؟
No comments yet. Be the first to leave one.