The first 200 lines.
.هممم
دوست داری ادب بشی، نه؟
.آره
.شاید علائمی به جا بذارم
.ایدهی خوبی نیست
.این به معنی "نه" نیست
!آی
!اُه
.حتماً سوزش داره
.بذار خنکش کنم
.اَه
دفتر دادستانی ایالات متحده منطقهی جنوبی نیویورک
...مایکل، چیزی که باید درک کنی اینه که
.اینجا یک منطقهی تجاری آزاد هستش
کسانی که روی صندلی "چاک" میشینن ...آخرش شهردار میشن
.یا استاندار
.پس باید آیندهنگر باشیم
پس هیچ آتیشی توی این دفتر به پا نمیکنی، فهمیدی؟
انگار همین دیروز بود که .این حرفها رو به تو میگفتم
.هجده ماه پیش
.آره یه چیزایی هم خودم بهشون اضافه کردم
.آره. آتیش .خودم شنیدم
.بیا .اون منتظره
،خب این محرمانه است ،اما دادستان کل
...همیشه مشتاقانه پذیرای پیشنهادات من
.برای انتخاب فرد مناسب برای کرسی فدرال است
.آها
.بسیار خوب
.ممنون
.قربان
خب بچهها. چه چیزی در پیش رو داریم؟
گزارش پیشرفت کار .در دو مورد از تحقیقهای مورد بررسی
...S.E.C "آری اِسپیروس" از [[کمیسیون اوراق بهادار و مبادلات سهام
.بعداً تماس میگیرم
.اینجا هستن
...معذرت میخوام قربان. ایشون نمیخواستن
."اشکالی نداره "کیم .چیزی نیست. ممنون
.خب اِسپیروس
چه خبر شده؟
.در حال حاضر که مصاحبه نمیکنیم
.جالبه. ببین
این باعث شده خودت رو خیس کنی؟
.بدجور
."مظنون به فروش طرحهای داروییِ "پپسوم
.آها
"یکی از افرادم در بخش "میداس
.یک خرید چندروزه و صعودی رو شناسایی کرده
.آره. من رو به اسپیروس وصل کن
.نگاه کن
،میتونین خودتون نمودارها رو بررسی کنید
.یا من نتیجهی بررسیها رو به شما بگم
.- لطفاً ."- "لِنی بوسکو"...از شرکت "اُلد اوکز اینوِستمِنت
،پیتر دِکِر ."از "کوئِیکر ریج فاینَنشال
،دَن مارگولیس ."از شرکت "سنچری کاپیتال
...این سه شرکت کوچک
همه میدونن دقیقاً چه موقع .سهامها رو خرید و فروش کنن
.اونا از داخل، اطلاعات میگیرن
.این چیزا همیشه دیده میشه
.البته
پس چی؟ .اونا رو به حرف بیار و جریمه کن
.بزرگتر از این حرفهاست
هر سه شرکت .با "بابی اَکسلراد" در ارتباط هستند
.بابی اکسلراد بیشرف .مرد مردمدوست
هر وقت میای اینجا .قیافهت دقیقاً همینطوری میشه
.این پیتزا واقعاً خوبه
.امتحان کن
.هممم. خوبه
.خوبه؟ این حرف نداره
واسه همین وقتی بچه بودیم .اینجا زندگی میکردیم
.سلام
.بچهها، من معمولاً برای صبحانه، اینجا رو باز نمیکنم
باز هم میخواین؟
.من میخوام
.همهش رو میخوایم
همهش؟
.میخوام کنارت باشم
.بعنوان شریک
چی بهش گفتی، پسر؟
.من دنبال صدقه نیستم
ببین "برونو"، من فقط حقیقت رو بهش گفتم، باشه؟
...اینکه یک نفر باهام تماس گرفت
،و گفت میخواد اینجا فروشگاه فلافل بزنه
.و واسه ساخت مجددش قرارداد میبنده
،و وقتی از تو در موردش پرسیدم
گفتی که مالک جدید .خیلی تو رو تحت فشار گذاشته
،و وقتی این تماس رو دریافت کردم .من هم با چند جا تماس گرفتم
.فلافلی میره توی بازار
،و اینجا رو بهت 20 سال اجاره میدیم
.و من سرمایههای اضافی رو پوشش میدم
."نمیدونم "بابی
بیخیال. چی رو میخوای بدونی؟
...تو اجازه میدادی که من هفتهها بدون پداخت چیزی
.بعد از مدرسه به اینجا بیام و غذا بخورم
.دلیلش این بود که مشتری خوبی بودی
.که هنوزم میخوام باشم
.چیزی عوض نشده
.ممنونم. ممنونم
دوست داشتم بگم ،میدونستم وقتی بزرگ بشی
،چطور آدمی میشی
.ولی راستش، اصلاً فکرش رو هم نمیکردم
.هر دو همینطوریم
.بیا
.ممنون
"شرکت سرمایهگذاری "اَکس .وستپورت، ایالت کَنِتیکت
بابی، یک چیز جالب .واسه سرمایهگذاری پیدا کردیم
.گفتیم شاید تو بخوای از ما حمایت کنی
چی گیر آوردی؟
"شرکت برق "لومهترم .توسط "الکتریک سان" خریداری شده
.با نرخ 41 دلار .خرید و فروش سهام با 35 دلار انجام میشه
...ما انتظار داریم در طی دو هفته
.و پس از پایان معاملات، 17 درصد صعود کنه
...ارزش مالی سالیانه، 442 دلار میشه
.از این برآورد خوشم اومد
شاید برای تبدیلشدن به سرمایهگذار ارشد .باید 2 میلیون سهم خریداری بشه
.- به نظر درست میاد .- عالیه
.انگار "اِسکات کازاویت" اسم رئیس جدیدشه
.کازاویت
.این اطلاعات جدیدیه
.خب، واسه همین به من حقوق میدی
کی گفته که این معامله قراره به پایان برسه؟
."بِن" امروز صبح گفت
.من؟ همه میگن
ایشون کی هستن؟
.تحلیلگر جدیدم
.خب استخدامِ تو کار هوشمندانهای بوده
دانشگاه یِیل بودی؟
.دانشگاه استنفورد .بعد داشنگاه وارتون
.بسیار خب استنفورد-وارتون
.شرکت الکتریک سان توسط کازاویت کنترل میشه
...همچنین بواسطه سهامی که "ساوثِرن ویند" داره
.مالک 19.3 درصد از سهام لومهترم هست
"یادته پنجشنبهی قبل سهام شرکت "مِریل بطور یکجا مبادله شد؟
..."آره. اون کارِ رو شرکت "فورترِس
برای نقد کردن حساب کوتاهمدتش .قبل از ادغامش انجام داد
اینطور نبود؟
،مبادلات در ساعت 12:52 انجام شد ،وقتی همه مشغول نهار خوردن بودن
.این یعنی میخواستن جلب توجه نکنن
،شما متوجهش شدین .که این خودش خیلی کاره
.ولی دارین برعکس نگاه میکنین
...پیشنهاد الکتریک سان برای ترغیب موقت
.و افزایش موقت سهام لومهترم بوده
.بازی همیشگیِ کازاویت برای ضمانت بازنده .اون یک حیوونه
کازاویت از طریق مبادلهی یکجا ...از شرکت ساوثِرن ویند
.و لومهترم خارج میشه
اون این داستان رو پیش برده ،و حالا خارج شده
.که یعنی شما هم باید خارج بشین
.در واقع خیلی زود
اون تا 32 دلار میره و .بعد تغییر میکنه
.واو
.کارت حرف نداره، اَکس
.کلسترول من به اندازهی کلفی بالا هست
.نمیخواد چربزبونی کنی، دَنزیگ .فقط کمی باهوشتر باش
با توجه به اطلاعاتی که داشتی .برداشت خوبی کردی
.تو جدید هستی .باید بیشتر کار کنی
.یا رفتنی میشی
.یا عیسی مسیح
.آره. و اون به دانشگاه "هافسترا" رفته
.این خیلی بزرگه. یک جنایته
و من میخوام بخشی از .پروندهی دستگیری بابی اَکسلراد باشم
،هی، منم میخوام فضانورد بشم
ولی میدونی، توی هوای بد هم .حالت تهوع پیدا میکنم
.مدارکی که ارائه کردی ضعیف هستن
اونا باهات حرف میزنن چون خوشحال میشن .اگه یک جریمهای پرداخت کنن و برَن پی کارشون
.من در مرکز قرار دارم
...و اصلاً دوست ندارم که یهو بیای اینجا
...و به من بگی چطوری از منابعم استفاده کنم
.چون نمیتونی یک پرونده واسه خودت ایجاد کنی
.فهمیدم. شما خیلی مشهورید
.آره ما هم فهمیدیم .تو هم میخوای مشهور بشی
.اینا مهم نیست
...اسپیروس، اگه سرنخی پیدا کنی
،که به بابی اَکسلراد ختم بشه
.میتونه به نفع همه باشه
،پس، مدارکت رو بذار اینجا ،ما یه نگاهی بهش میندازیم
و اگه به مرحلهای رسید که ارزش پیگرد قانونی داشت
،و مورد اعتراض عموم نبود
.بهت اطلاع میدیم
.میدونی، دلیل بیمیلی تو رو میدونم
.من هم زن دارم
...ولی کارِ تو اینه که
.هی، جوابت رو گرفتی
.دیگه حرفی نداریم
من پدران تکتک شما رو دوست داشتم ،و در خاطر دارم
...پس به همهی شما افتخار میکنم
.که آمادهی رفتن به مدرسه در پاییز هستید
...تعداد 26 نفر از شما با حمایت
.بنیاد خیریهی "مموریال" راهی دانشکده شدند
...و جزء گروه امسال هستند ...پس اونا رو معرفی میکنیم
و واسه دستیابی به این نتایج .مورد تشویق قرار میدیم
""فِرِدی آکوافینو .به دانشگاه "دوک" میره
.فرِدی، فرِدی
.من شانهبهشانهی پدرت تجارت کردم
.اگه اینجا بود خیلی بهت افتخار میکرد
.شهریه و هزینهی سال اول
.بسیار خب، بیا اینجا
.موضوع همینه رفقا
،ما نهتنها واقعه 11 سپتامبر رو سپری کردیم
.بلکه تسلیم هم نشدیم
.به همدیگه و خانوادههامون متعهد موندیم
و بسیار متحیر شدم که همهی ما .با هم اینقدر درخشیدیم
No comments yet. Be the first to leave one.