The first 176 lines.
Vegeta / ترجمه شده توسط بهروز لطفعلی زاده
از این شهر متنفرم
از خونم متنفرم
از پدر،مادرم متنفرم
بدم میاد وقتی از دستم بیخود عصبانی می شن
وقتی با خودشون دعواشون می شه بیشتر ازشون بدم میاد
متنفرم
...همه چی باید فقط خراب بشه
یا حداقل این چیزی بود که من هرروز بهش فکر می کردم
،همانطور که از گزارشات حاکیست
زلزله ای بزرگ در حوالی منطقه کانتو در ساعت 3:46 عصر امروز رخ داد
پیشبینی شده است که زلزله تا توکیو ادامه خواهد داشت
بعضی نقات آب دریا به 25 کیلومتری رسیده است
،بزرگی زلزله
با تمام واحد های اندازه گیری و تحقیقات انجام شده، 8 ریشتر نشان داده شده است
لطفا بسیار احتیاط کنید، زیرا هر لحظه امکان پس از لرزه می باشد
اونوزاوا
میرای اونوزاوا
بله
نفر بعدی.... کاتو
بله
.هیروکو کاتو
!هیرو
بده ببینم چند گرفتی
کوبو
بله
مایومی کوبو
چند گرفتی؟
بدتر از این نمی شه
اوه خب
به باشگاه خوش اومدی
منم نمی تونم به مامانم بگم چند شدم
اونا خیلی واسشون مهمه، واسه همین احتمالا تابستون هیچ جا نمی تونم برم
خیلی مظلوم شدی، یوکا
حداقل پدر مادرا دیگه از بچه هاشون که متنفر نیستن
مال من هستن
پس شما می رین کارائیب؟
آره، امسال می خوایم یخورده استراحت کنیم
امسال می خواین تو کدوم خونه تابستونیتون بمونید، ریسا؟
اونی که تو کاناداست
بابام یه کابین داخلش زده
وایــ
اوه راستی، امروز می خوای خونمون؟
مامانم می خواد سوفوره درست کنه
آره، میام
تو خیلی خوش شانسی که اینقدر به مدرسه نزدیکی، مگو
اونوزاوا، تو واسه تعطیلات کجا می ری؟
اوه، راستش واسش برنامه خاصی نداریم
که اینطور
پس بهتره حداقل خودت بری یه جایی
شنیدم تابستون امسال خیلی گرمه
آره
و خب حالا می رسیم به کار تابستانتون
می خوام خودتون رو در 10 سال آینده تصور کنید
و توی برگه "گزارش آیندم" بنویسین که چی خواهید شد
لطفا توی تابستون خوب بهش فکر کنین
!تا بعد
خدافظ
خدافظ، تا بعد
دوباره می خواد چی بنویسیم؟
"گزارش آیندمون؟"
...نمی دونم چی بنویسم
تو می تونی پیانیست بشی، مگه نه یوکا؟
من پیانو زدن دوست دارم، اما نمی تونم توش خیلی خوب بشم
اما حداقل من از یه چیزی خوشم میاد
گفتیش
من نمی دونم واقعا دوست دارم چه کار بکنم یا اصلا چه کاری از دستم برمیاد
منم همینطور
شماها می یاین قبل از اینکه بریم خونه، بریم یه چیزی بخوریم؟
!من پایم
تو چی، میرای؟
من نمی تونم
مامان، بابام امروز بیرونن، برای همین باید مراقب داداشم باشم
تعطیلات تابستونی از فردا شروع می شه
ولی واقعا علاقه ای بهش ندارم
کاری هست که بخوام انجام بدم؟
نه راستش
اوه، باید موهام رو کوتاه کنم، خیلی جلو صورتم رو گرفتن
خیلی خنده دار بود
اوه خدا
من واقعا هیچ رویایی واسه آیندم ندارم
اما دوست ندارم وقتی بزرگ شدم، مثل اینا بشم
توی ده سال آینده هرچیزی که بشم، مثل اینا نمی شم، درسته؟
یوکی
...و بعدش
!آبجی
همون موبایل خارجیه؟
دفعه اوله که همچین موبایلی می بینم
واقعا وقتی همچین حرفی می زنی خیلی عصبی می شه
چی بهش گفتی؟
اوه تویی، اونزاوا
راهنمایی چطور بود؟
چیز خاصی توش نبود
مطمئنم حداقل یه چیز خوب توش بوده
نه، جدی نبود
شما چکار می کنی، معلم؟
اوه، یوکی ازم کمک خواسته
اون درخت بلوطی که بابایی بهم داد رو چون تو خونه نمی شد کاشتش، اوردمش اینجا تا خاکش کنم
معلم گفت اونجا می تونیم بکاریمش
اوه آبجی، تو هم باید کمک کنی
چی؟
فکر خوبیه
واقعا؟
.نه
خدااا، کثیف شدم
خوب نیست یه هر از گاهی یه استراحتی هم بکنی؟
!!نه اصلا
فکر کنم الان دیگه بتونه رشد کنه
آره
ممنون، ایتسوکی
بیا تو تابستون هم بیایم بهش آب بدیم
حتما
بیا برگردیم خونه، یوکی
باشه
مگه قرار نبود بعد از اینکه کاشتیمش، بریم فوتبال بازی کنیم؟
اوه آره
خدااا
این دوتا چشونه؟
میرای؟
نمی دونستم خونه ای
حداقل یه ندایی بده وقتی اومدی خونه
فکر کردم دزدی چیزی هستی ها
من دیگه دارم می رم
یه مشتری دارم که الان منتظرمه
یه کیک اینجاست
کل جهان رو خبر کن، باشه؟
من باید برم، پس وقتی یوکی برگشت، بهش یه تیکه بده، باشه؟
تو خودت نمی خوری؟
من تو رژیمم
این کیک مثلثیه
باید از اون یه تیکه ها می گرفتی
هاه؟
اوه راستی، میرای
برو لباسا رو از بند بردار، باشه؟
به نظر می رسه امروز قراره بارون بیاد
وقتی کیک خوردین، یادت نره ظرف هاتون رو بشوری
اوه، و یادت باشه امروز قراره پیک بیاد، حواست باشه در رو باز کنی
یادتم نره چیزایی که خراب می شن رو تو فریزر بزاری
من تا ساعت 7 برمی گردم، خدافظ
کارنامت رو هم دم دست بزار، بعدا باید یه نگاهی بهش بندازم
ازم توقع داری همه اینا رو یادم بمونه؟
این چیه؟
برای مامانه
واسه تولدش
"!مادر عزیزم، تولدت مبارک"
در حد متوسطه
فقط متوسط؟
نه که حالا برام مهم باشه
تو می خوای به مامانی چی بدی؟
ه-هیچی والله
پس می خوای این رو با همدیگه بهش بدیم؟
تو خودت کشیدیش، پس از طرف خودت بهش بده
مامان کیک گرفته
تو هم می خوای؟
!آره
خوشمزست
در حد متوسطه
کاشکی مامان هم می تونست باهامون بخوره
"باید دیگه برم"
"پس وقتی یوکی برگشت، بهش یه تیکه بده، باشه؟"
"من تو رژیمم، می دونی که"
!صدات خیلی شبیهش بود
یه بار دیگه، یه بار دیگه
چی شده؟
فکر کنم هنوز بچه ای، یوکی
آه، من از اون کیک بزرگا می خوام
چطور نمی فهمه کیک تولد باید یه تیکه ای باشه؟
این واقعا خیلی باحاله، آبجی
صبر کن، الان خیلی کار دارم
بیا دوباره داری با این موبایل خارجیت کار می کنی
!من اومدم
هیچ جا بهتر از خونه آدم نمی شه
خوش اومدین
مامان کجاست؟
هنوز برنگشته خونه
که اینطور
No comments yet. Be the first to leave one.