The first 200 lines.
پيش از اين در قهرمانان
...مردم فکر مي کنن که من کلکسيونر هنر هستم
. ولي در واقع زندگيمون رو در نقاشيها تصحيح مي کنم
...در يک لحظه ميشه تمامِ موجوديت رو اسير کرد
. و جاودانه شد
. کاري که کردي تکامل نيست ،يه قتله
...کاري که دارم مي کنم
. انتقامه
...يه هيولا برايِ زنده موندن مي جنگه
. و زنده مي مونه تا دوباره آدم بکشي
يه مادر ،از خودش مي گذره تا از بچه اش . محافظت کنه
. ديگه بهم دروغ نگو
تو بهم گفتي که اون رفته. الان کدوم يکي از شما هستيد ؟
نيکي يا جسيکا ؟
. زياد مطمئن نيستم
يک نوجوان ،در اوجِ بي رحمي زندگي . برايِ بي گناهي مي جنگه
تو کي هستي ؟
. مادربزرگت هستم
دروغهايِ دو طرفه ،نياز به تحمل زندگيِ . دو طرفه داره
. اون داره مشکل ساز ميشه
چرا الان اقدام نکنيم ؟
. متاسفم
چي متوجه شدي ؟- . داره حقيقت رو ميگه -
. اون نمي دونه کلير کجاست
. يه قهرمانِ سرگردان ،سرانجام موفق ميشه
...و در کمالِ نا باوريش
. نجاتِ دنيا رو از دست ميده
. تمامِ اين لحظات به زمان بستگي داره
. هر کدوم به تنهايي ،داستانِ مجزايي دارن
. با همديگه ،مي تونن آينده رو بسازن
. پدر ،واقعاً متاسفم
. همش تقصير منه
سعي کردم چيزي که گفتي رو انجام بدم ،ولي ... اونا منو گرفتم و الان
. خيلي مي ترسم
چي شده ؟
. تو
...تو نيستي
چي نيستم ؟
. تو کلير نيستي
چرا ما رو تنها نميذاري ،کندايس ؟
مطمئني ؟
مي تونم يه چيزهايي رو بهش نشون بدم . که اشکش رو در بيارم
. تو کارهايِ مهمتري داري که بايد انجام بدي
اينجا اوضاع مرتبه ؟
به چيزي نياز نداري ؟
. داشتم يکي از کتابهايِ گراهام گرين رو مي خوندم
. اونو برات ميارم
چطور بود ؟
. پايانِ بدي داشت
. من نمي دونم کلير کجاست
هيچکدوم از اين کارهايي که مي کني ،باعث نميشه . چيزي رو که نمي دونم بگم
. من دارم بهت آسون مي گيرم
...تنها دليلي که ما
. اينجوري برخورد مي کنيم ،به خاطرِ دوستيمونه
دوستي ؟
. من تو رو به اينجا آوردم ،بهت اعتماد کردم
چرا محبت منو جبران نمي کني ؟
داري سعي مي کني کمپاني رو نابود کني ؟
. تو ازم خواستي که به دخترم خيانت کنم
. خيلي بهش نزديک شده بودي
. احساساتي عمل مي کردي
. من ديدم کندايس ،چه کار مي تونه انجام بده
. شايد تو هستي که داري احساساتي عمل مي کني
. شايد دقيقا جايي هستم که بايد باشم
. تو محکوم به مرگي
. اگر مي خواستي منو بکشي ،تا الان کشته بودي
. من منتظرِ دستورم
. ما در اينجا ،به همين شيوه عمل مي کنيم
. از دستورات پيروي مي کنيم
. ميرم اون کتاب رو برات بيارم
. ژاپني هايِ فئوداليسم
...عصر رنسانس ،معماريِ قرنِ هجدهم
. سرخپوستها ،فارسها
. قرنِ بيستم
تمامِ تاريخ رو اينجا جمع کردي ؟
مي خواي با اينا چکار کني ؟
. ازش محافظت مي کنم
. اونا رو در برابرِ خطراتِ دنيا محافظت مي کنم
...تو به اندازه اي ظاهر سازي کردي که
. که مردم فراموش مي کنن يه جنايتکاري
...وقتي عمر من به پايان برسه ،نِيتِن
.از من به عنوانِ مجريِ کارهايِ بشردوستانه ياد ميشه
. من به دنيا اهميت ميدم. فقط مي خوام نجاتش بدم
. مي خوام بازسازيش کنم
. و برايِ اين کار ،به تو نياز دارم
تو در موردِ بازسازي چي مي دوني ؟
. يه چيزايي مي دونم
. پارکمَن
. پارکمن ،بيدار شو
...اونا منتظرن
. دارن به سراغت ميان
. اونا منتظرِ دستور هستن
. و بعد از اون ،ديگه هيچوقت به خونه بر نمي گردي
نه پيش هسر و نه کسِ ديگه اي که . بهش اهميت ميدي
. اونا ديگه هيچوقت تو رو نمي بينن
. وقتِ زيادي نداريم
...اگر صدايِ منو مي شنوي
. و اگر مي توني بهم اعتماد کني ،به لوله ضربه بزن
. آفرين
اگر اون چيزي که ميگم رو انجام بدي ،ممکنه . زنده بموني
...ممکنه بخواهي در موردش بحث کني
. ولي خوشبختانه اين مکالمه يکطرفه اس
مي تونم روت حساب کنم ؟
. ازش متنفرم
آره يا نه ؟
. من اين مرد رو مي شناسم
. خوبه. اگر ديديش ،بهش بگو شمشيرم رو برگردونه
. اون ميگه برايِ نجاتِ دنيا ،به اون شمشير نياز داره
. اين روزها ،خيلي از مردم ،اين حرف رو ميزنن
...خوب
هر کدوم از ما ،در رويدادهايي که بوجود مياد . يه نقشي داريم
. اين فقط يه کلکسيونِ هنري نيست
. اين ،نقشه يک راهه
. اين نقاشيها ،آينده رو روشنتر مي کنه
. آينده اي پر از صلح و موفقيت
اين ،فکرِ تو از آينده اي روشنه ؟
اگر بهت بگم فکرم همينه چي ؟
. من هم ميگم که يه آدمِ بشردوستِ پستي
. از تو جوانتر بودم که متوجه قدرتم شدم
و افرادِ ديگه اي هم مثلِ من بودن که . قدرتشون رو کشف کردن
. همه ما گيج شده بوديم
. و همديگر رو پيدا کرديم
...با همديگه
. سعي کرديم که آدمِ متفاوتي برايِ دنيا باشيم
. و برايِ يه مدت ،بوديم
. دورانِ خيلي خوبي بود
...و بعدش ،چند نفر
...از دوستانم
. مسيرشون رو گم کردن
اونا از قدرتشون برايِ منفعتِ شخصي . استفاده مي کردن
...و تمامِ کارهايِ خوبي که کرده بوديم
. نيست و نابود شد
...و من ياد گرفتم
. که بازسازيِ يه نفر ،نمي تونه کافي باشه
...ما به يک چيزي نياز داشتيم
. چيزي که باهاش مسير رو تغيير بديم
. يه چيزِ بزرگ
و تو فکر مي کني اينه ؟
. مردم به اميدواري نياز دارن ،نِيتِن
...اون انفجار
. نصف جمعيت نيويورک رو نابود مي کنه
حدود شش و نيم ميليارد نفر در اين سياره . زندگي مي کنن
جمعيت نيويورک برابر با هفت صدمِ درصدِ . کُلِ جمعيت دنياست
. از ديدِ عموم ،يه رقمِ ناچيزه
از ديدِ عموم ؟- ... ببين -
من گفتم مردم به اميدواري نياز دارن ،ولي . اونا به ترس اعتماد دارن
. اين ديوانگيه
. اين مصيبت ،يه کاتاليزور برايِ خوبيه
. برايِ تغييره
...خارج از اين مسائل
. بشريت ،هدفِ مشترکش رو پيدا مي کنه
. حسِ اُميد ،بر حسِ ترس غلبه پيدا مي کنه
...نِيتِن ،سرنوشتِ تو اينه که
...رهبر بشي تا از اين رويدادها برايِ صف آراييِ شهر
. ملت و دنيا استفاده کني
. حالا به عمقِ قلبت نگاه کن
. خواهي فهميد که حق با منه
...اينا حقيقت نداره
اگر متوجه نشدي ،بايد بگم که شانسِ . برنده شدنم در انتخابات ضعيفه
. من تويِ انتخاباتِ کنگره ،برنده نميشم
. کاخ سفيد رو فراموش کن
فکر مي کني شانسي حرف ميزنم ؟
...اگر همه اينا رو مي دوني
...پس بايد اين رو هم بدوني
. که مردي که منفجر ميشه ،برادرم پيتره
...همونطور که گفتم
. هر کدوم از ما ،يه نقش رو بازي مي کنيم
پيتر ،يک روز بعد از اينکه انتخاب شدي . اين اتفاق براش ميفته
. تو ديوانه اي
اينو مي دوني ؟
. حالا تمامِ اون صداها ،نگهبانها رو مطلع کرده
چي ؟
. تو بهم گفتي که به تو علامت بدم
. نگران نباش ،اين وضعيف خوبه
. حالا دنبالِ لوله زنگ زده بگرد
. لوله
. احتمالاً نزديکترين لوله به پنجره اس
. چند ضرب که بهش بزني ،مي شکنه
. زود باش. يه نگهبان الان مياد
. تو سه دقيقه وقت داري
. زود باش
. الان بايد لوله رو جدا کني
. تا چند ثانيه ديگه ،نگهبان مياد
. وقتي اونو زدي ،بهم علامت بده
. باشه ،دارم روش کار مي کنم
. زود باش
. کارتش رو بردار و به سمت راهرو برو
سورِش ؟
. من پيتر پيترِلي هستم
موهيندر ؟
. سايلار
. تو رو يادم مياد
تو هم مثلِ مني ،درسته ؟
. دوست دارم ببينم چطوري اين کار رو مي کني
. الان نه
. هنوز کارم باهات تموم نشده
. جالبه ،ولي نمي تونم صبر کنم
. خدايِ من
. اونا عکس دو تا پسرمه
. نِيتِن ازدواج کرده
No comments yet. Be the first to leave one.