The first 198 lines.
ما
ما برای امپراطوری چین می جنگیم. برای همین اومدیم اینجا
بهت گفتم برگرد اردوگاه
کسی حق نداره درباره سیاست حرف بزنه
ما سربازیم
سیاست به ما ربطی نداره
ولی ژنرال، شما- کافیه، میتونی بری-
بله قربان
ژنرال
ارباب سیما شین، حالتون خوبه؟
یه ساعت خوابیدم، الآن حالم خوبه
ارباب سیما شین
من اطلاعات نظامی میخوام و فکر میکنم شما میتونین بهم کمک کنین
میخوام نقشه های شیانگ لیانگ برای ارتش چو رو بدونم
من صلاحیت چنین ماموریتی رو دارم؟
شما مقام ارشد دربارین
میدونم شما با درایت و باهوش هستین
شما بهترین فرد برای این ماموریت هستین
قربان، ازتون میخوام بهم کمک کنین اطلاعات جمع کنم
با اونا میتونم نقشه بهتری برای حمله بکشم
موفق باشین
چقدر ترسویی. از چی میترسی؟
اصلا
بیارش
وضعیت آذوقه چطوره؟
کافی ان. اونارو تو شهر مخفی کردیم
برای یه ماه کافی هستن
سائو سائو، اوضاع چطوره؟- من همه چی رو برای جنگ آماده کردم-
همه چی آماده است
ارباب، ما 3 تا نقشه داریم
خب بگو
ارتش جو شی نزدیک ماست
با کمک اون میتونیم از پشت به ارتش چین حمله کنیم. بهترین انتخاب ما همینه
زود باش، زود باش- نقشه بعدی اینه که پی رو ول کنیم-
و نیرو ها رو تو شهر شو جمع کنیم
و نقشه سوم؟
بمونیم و بجنگیم
ولی چون اسب و سرباز کمی داریم فکر نمیکنم زیاد دووم بیاریم
اونا خیلی زیادن
بله
سائو سائو، چرا سربازای ارتش چین اینقدر زیاده؟
آقای شیائو
میتونیم جلوشونو بگیریم؟
تقریبا غیر ممکنه
کوزه ها رو پر کنین و با طناب ببندینشون
زود باشین، ببندین- محکم ببندین-
از این طرف، بهتون نشون میدم. بیاین یه نگاهی بندازین
اونجا رو میبینی؟ اونجا
محکم ببندینش، خوب ببندینش
اون یکی کوزه آماده است
عالیه، بریم بالا
مواظب باش- باشه-
مواظب باش، آروم بریز
مواظب باشین- باشه-
مواظب باشین
برادر- مواظب باشین-
بگیرش
برادر من حالم خوبه
چرا دنبالم میگشتی؟
گرسنمه
تو، بیا اینجا
اهل کجایی؟- شهر پی-
تو باید بیای تو ارتش من
باشه- اون چی؟-
اون برادر کوچکتر منه- میتونه باهات بیاد-
یه چیزی برای خوردن داری؟
آره بیا
برادران
این جنگ فقط برای خودمون نیست
بلکه برای کل مردم شهره
اگه سربازای چین شهرمونو بگیرن
یا مجبورتون میکنن به ارتش شین برین یا هم برده میشین و میبرنتون لی شان
ممکنه دیگه برنگردین
خانواده هامونو میکشن و زن و بچه هامونو هم برده میگیرن
پس باید از شهرمون محافظت کنیم
از سرزمین مون دفاع کنیم و چین رو شکست بدیم
از خانواده هامون دفاع می کنیم، چینو شکست میدیم از خانواده هامون دفاع می کنیم، چینو شکست میدیم
برین بالای دیوار شهر
برادر، چرا ارتش چین انقدر زیاده؟
میترسی؟
برادر، تا وقتی که غذا داشته باشیم، از هیچی نمیترسم
برادر، برگردیم خونه دوست ندارم اینجا بمونم
ای ترسو، اگه سربازای چین ما رو بگیرن همه مونو میکشن. هیچکس نمیتونه فرار کنه
همینجا میمونم
همینجا وایسا
برادر، برادر
ترسو
همیجنا وایسا- برادر، برادر-
گریه نکن
بزن
بزن
مواظب باشین
بابد عقب نشینی کنیم
بزن
زود باشین، حمله کنین
برادران من، هم وطنای من
این دروازه شهر که جلومونه آخرین خط دفاعی مونه
اگه میخواین زنده بمونین، اگه نمیخواین بمیرین
فقط یه راه داریم
باید کاری کنیم اون سگ های چین بهمون التماس کنن
اگه یکی بیاد تو یکی رو میکشیم
اگه صد نفر بیاد، صد نفرو میکشیم
اگه هزار نفر بیاد، هزار نفرو میکشیم
یادتون باشه
وقتی از دروازه محافظت میکنیم یعنی از خونه هامون محافظت میکنیم
می کشیم شون
می کشیم شون، می کشیم شون، می کشیم شون
بزنین
حمله کنین
لیو جی، ما پیروز شدیم
پیروز شدیم
پیروز شدیم- پیروز شدیم-
لیو جی- پیروز شدیم-
پیروز شدیم
پیروز شدیم- پیروز شدیم-
برادران و هم وطنان من
بخشدار و همراهانش اومدن اینجا
اونا شاید بهمون شبیخون بزنن
ما بخشدارو کشتیم و شهرو گرفتیم
الآن همه مون با همیم
اگه فرار کنیم، کشته میشیم و اگه تسلیم هم بشیم میمیریم
باید از دستورای لیو جی پیروی کنیم و اونا رو شکست بدیم
اگه فرار کنیم چند روز بیشتر زنده نمیمونیم
ولی ما خونه و زندگی مونو رها کردیم و مثل ولگردا زندگی میکنیم
چیز دیگه ای برای از دست دادن داریم؟- نه-
درسته که اونا 5000 نفرن و ما کم تر از هزار نفریم
ولی سرنوشت جنگ تو دستای ماست
اگه 3 روز مقاومت کنیم، مطمئنم عقب نشینی میکنن
باید 3 روز مقاومت کنیم. میتونیم 3 روز مقاومت کنیم
باید 3 روز مقاومت کنیم
برادران، اونا رو میکشیم؟- میکشیم شون میکشیم شون، میکشیم شون-
تا آخرین نفس باهاشون میجنگیم؟- میجنگیم، میجنگیم، میجنگیم-
میکشیم شون
میکشیم شون- میکشیم شون-
بکشینشون
اگه پادشاه وی بیاد اینجا، حتما بهمون کمک میکنه
ولی اون میاد؟
حتی اگه بیاد و دیگه نره چی؟
درسته- این شهر مال اون میشه-
درسته- پس باید-
خودمون باهاشون بجنگیم
اگه بمیریم، با شجاعت میمیریم و اگه هم ببریم این شهرو میگیریم
خودمون میتونم- آره خودمون میتونیم-
میرم دیوار شهر- نه، نمیتونی-
چرا؟- اگه اتفاقی برات بیفته-
آقای شیائو، ما تو لحظه حساسی هستیم
الآن باید خودم به افراد روحیه بدم
تا بهشون بگم که با هم میمیریم یا با هم زنده میمونیم
ارباب، ارباب
یونگ چی فرار کرد- چی؟-
چند نفرو برداشت و از دروازه شرقی رفت
برادران، امروز همه سگ های چین رو میکشیم. بکشینشون
بکشینشون
بکشینشون
سربازان چین عقب نشینی کردن
یونگ چی
تو بدون اجازه ژنرال رفتی. میدونی جرمش چیه؟
من از دستورات پیروی نکردم ولی دشمن رو مجبور به عقب نشینی کردم
هر تنبیهی بگین میپذیرم- گناهکار باید تنبیه بشه-
شنیدی؟
ولی من فکر میکنم باید بهت جایزه بدم
ممنون، ممنون ارباب
سربازان چین عقب نشینی کردن
پس اون اسب ها رو هم غنیمت گرفته؟- آره-
اون یه پیروزی بزرگ به دست آورده- ما هم میتونیم-
ما هم جنگ های زیادی رو بردیم
ما از اون شجاع تریم
شیانگ بو
بهمون بگو چه فکری داری
خبرچین هامون گزارش دادن که
هوآن چو و یو یینگ منطقه کوهستانی تو زندگی میکنن
گفتن که اونا خیلی قوی ان. میتونن 1000 نفرو شکست بدن
چیزی درباره این شنیدین؟
من فقط یبار جی بو رو دیدم
نظر تو چیه؟
نه تنها هوآن چو و یو یینگ خیلی قوی ان
طرفداران زیادی هم دارن
اونطور که من دیدم، خیلی قوی بودن
اونا به جنگ و دعوا عادت کردن
متاسفانه هر دو تاشون راهزن شدن
با اینکه اونا راهزنن ولی از انبار های دولتی هم سرقت میکنن
همه این سال ها اونا تو کوهستان تو تمرین کردن
مطمئنم اونا منتظر یه فرصت مناسبن
اگه اینطور باشه
هوآن چو و یو یینگ
باید افرادشونو از کوهستان تو جمع کنن
و به ما ملحق بشن
اگه باهاشون خوب رفتار کنیم
و بهشون یه پیشنهاد خوب بدیم، قبول میکنن
همه پر از آشوبه. اونا هم افراد و تجهیزات خوبی دارن
مطمئنم گروه های دیگه هم میخوان اونا رو به سمت خودشون بکشن
پس نباید فرصتو از دست بدیم
خودم میرم و ازشون دعوت میکنم بیان
شما ژنرال مایین
نمیشه اردوگاهو ترک کنین باید اینجا بمونین
به نظرم باید یه نامه بفرستین و اونا رو دعوت کنین
ژنرال، نظر شما چیه؟
پس تو از طرف من برو و ازشون دعوت کن
No comments yet. Be the first to leave one.