Fate/stay night [Unlimited Blade Works]

Fate/stay night [Unlimited Blade Works]

Download Farsi Persian Subtitle

Season 1

Release info

Fate Stay Night Unlimited Blade Works S01E09 BluRay 720p x265
A Commentary by Hamid0R4Noshadi
دارای ترجمه کامل و هماهنگ سازی دقیق

Tags

BluRay
720p
720
x265
Published on: 2021-08-16
Downloads: 42
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 168 lines.

دنیای انیمه تقدیم می کند

. بیاین از ورودی پشتی بریم بیرون

! شیرو

چی شده ، سیبر ؟

. انتظار نداشتم سیبر رو باهات ببینم

... تو

آرچر ! چرا الان بالاخره سر و کلت پیدا شده ؟

# 09 فاصله ی میان آن دو

# 09 فاصله ی میان آن دو

. معلوم نیست ؟ احساس کردم اربابم در خطره ، واسه همین سریع خودم رو رسوندم

. ولی انگاری خیلی دیر کردم

! آره ، همه چی دیگه تموم شده

... خوب گوش هات رو باز کن تا برات تعریف کنم وقتی جناب عالی تشریف نداشتی

! چه اتفاق هایی افتاد

. انگاری در بد ترین زمان ممکن سر رسیدم

! آره ، دقیقا همینطوره

یکی از خادم ها کشته شده ، اونوقت الان تشریف میاری ؟

. خیلی خب

. دفعه ی بعدی ، خیلی زود تر میام پیشت

خب ، کدوم خادم کشته شده ؟

. خادم دسته ی رایدر از بین رفته

. دقیقا نمی دونم چه اتفاقی افتاده ، ولی احتمالا کار کستر بوده

. ای بزدل

. پس فقط زبون درازی بلد بود

. آرچر ، رایدر برای محافظت کردن از اربابش کشته شد

. تو حق نداری بزدل خطابش کنی

. بزدل ، بزدل ـه دیگه

. کسی که اسم خودش رو گذاشته قهرمان ، حداقلش باید حریفش رو هم با خودش از بین ببره

. اینکه بدون هیچ مقاومتی کشته شده ، یعنی اینکه قادر به انجام چنین کاری نبوده

تو داری به شیوه ی مردنش توهین می کنی ، اونوقت اسم خودت رو می ذاری قهرمان ؟

، قهرمان یا غیر قهرمان ، هر کسی که برای مبارزه کردن در این نبرد صلاحیت نداره . بهتره که هر چی زودتر حذف بشه

. خوب گفتی

پس می خوای همین الان باهام مبارزه بکنی ، آرچر ؟

. به وسیله ی علامت فرمان بهم دستور داده شده که با تو مبارزه نکنم

. اگه الان بخوایم مبارزه بکنیم ، منم درست مثل رایدر کشته میشم

همچین چیزی در مرام جوان مردیت هست ، سیبر ؟

. آرچر ، بسه دیگه

. اتحاد من با امیا کون تا وقتی ـه که ارباب پنهان شده در مدرسه رو شکست بدیم

یا چی ؟ نکنه باز می خوای مجبورم کنی روت علامت فرمان به کار ببرم ؟

. درست میگی

. سیبر اینقدر شرافتمند و درستکار ـه که دلم خواست کمی اذیتش بکنم

. معذرت می خوام ، سیبر

. نه ، رفتار منم درست نبود

. برای احترامی که نسبت به رین قائلم ، سخنانت رو نشنیده می گیرم

به هر حال ، اگه می خوایم کستر رو شکست بدیم ، اولین کاری . که باید بکنیم اینه که اربابش رو پیدا کنیم

. خوشبختانه یا بدبختانه ، ارباب کستر هر روز به این مدرسه میاد

، به جای اینکه بترسونیمشون و کاری کنیم خودشون رو قایم بکنن . بهتره فعلا باهاشون کاری نداشته باشیم

... پس یعنی اینکه

بعد از اینکه فهمیدیم اربابش کیه ، قبل از اینکه بتونن به معبد ریودو برگردن ، بهشون حمله می کنیم ؟

. دقیقا

ولی بعد از همچین درگیری بزرگی ، فکر نمی کنی به خاطر خطر زیادی که داره دیگه نمیان مدرسه ؟

. همچین چیزی نمیشه

. شک دارم که ارباب کستر هنوز اراده ی خودش رو داشته باشه

. اون زن همچین آدمی ـه

. اولین کاری که کرده احتمالا این بوده که اربابش رو به یه عروسک خیمه شب بازی تبدیل کرده

. همچین چیزی بعید نیست

. به هر حال ، به تحقیقمون داخل مدرسه ادامه میدیم

. وقتی که ارباب کستر رو پیدا کردیم ، حمله می کنیم

درسته ، نقشه ی خوبی ـه ، ولی دقیقا چجوری می خوایم دنبالش بگردیم ؟

. بعدا روی این مورد هم فکر می کنیم

. الان هممون خسته ایم

. بهتره دیگه بریم خونه هامون

... نه ، نمیشه که الان

! هی ... توساکا

یعنی نمی فهمی که آرچر داره عجیب رفتار می کنه ؟

. بعد از اتفاقی که دیروز افتاده ، باید با همدیگه کاملا هماهنگ باشیم

. باشه ، فهمیدم ! میرم خونه ! کاری که تو گفتی رو می کنم و میرم خونه

. خب ، فردا می بینمت

. و اینکه خسته نباشی

. هرچند خیلی کم ، ولی امروز تونستم کمی ویژگی های یه ارباب رو درونت ببینم

. بریم ، آرچر

! وقتی که رسیدیم خونه باید ته و توی این گندی که امروز زدی رو در بیارم

. آه ، باز شروع شد . از همین می ترسیدم که باز مثل آدم های بی شخصیت بهم بد دهنی بکنی

! هی ، حواست باشه ، مجبورم نکن باز ادبت بکنم

می خوای توی اتاق من بخوابی ؟

. البته

... برای اینکه جلوی تکرار اشتباه دیشب رو بگیریم

. منم توی اتاق تو می خوابم

اعتراضی که نداری ، مگه نه ؟

! البته که دارم ! خیلی هم دارم

... وقتی دقیق بهش فکر بکنیم

. کاملا تقصیر خودت بوده که اون تونسته از همچین فاصله ی زیادی هیپنوتیزمت بکنه و کنترل بشی

... در برابر جادو های کستر نمی تونم ازت محافظت بکنم

. برای همین طبیعیِ که حداقل توی اتاقت بمونم

. خب ، به نظر کاملا منطقی میاد

... ولی ، امشب

. باشه

. می ذارم کنارم بخوابی

. خوبه . به این میگن یه تصمیم منطقی برای یه ارباب

. ولی دیگه نه خیلی نزدیک

عجب ، آخه چطوری می تونم اینطوری بخوابم ، احمق ؟

. شش روز از آغاز جنگ گذشته

. تو اولین کسی هستی که به اینجا اومدی

پس می خوای از جنگ خودت رو بکشی کنار ، پسر ؟

! البته که می خوام

دلت می خواد من بمیرم ؟

! بدون خادم نمی تونم کسی رو بکشم ، و دیگه جز ارباب ها نیستم

. فقط یه آدم معمولی ام

! خیلی راحت قربونی میشم

! اصلا انصاف نیست وقتی که هیچ کاری از دستم بر نمیاد ، همه می خوان من رو بکشن

چیه ؟ مشکلی داری ؟

. البته که نه

... از زمانی که این کلیسا تاسیس شده ، تو اولین کسی هستی که از جنگ انصراف میده

. و می خواد از خدمات این کلیسا استفاده بکنه

. با کمال میل تو رو قبول می کنم

چی ؟ یعنی داری میگی من تنها کسی هستم که از جنگ حذف شده ؟

وقتی پدربزرگم بفهمه ، باهام چی کار می کنه ؟

! همه ی اینا همش تقصیر شما هاست

! یه خادم بدردنخور مثل اون رایدر بهم انداختین

ها ؟ یعنی داری میگی رایدر برات بدردبخور نبود ؟

! دقیقا

! بعد از اون همه کار هایی که براش کردم ، مثل این تن لش ها رفت و مرد

! هر خادم دیگه ای بود خیلی بیشتر به دردم می خورد

! لعنتی ، دقیقا همون کار هایی رو کردم که پدربزرگم بهم گفته بود

! آمادگی کامل داشتم

! ولی اون کثافت ها همشون جلوی راهم سبز شدن

! دو به تک بود ! هیچ شانسی در برابرشون نداشتم

. آره ، تقصیر من نیست که شکست خوردم

! خادم هاشون خیلی بهتر از مال من بودن ، فقط همین

! همیشه با اون قیافه های از خود راضیشون به دیده ی تحقیر بهم نگاه می کنن

... لعنتی ، لعنتی ، لعنتی

پس یعنی داری میگی که هنوز برای مبارزه کردن آماده ای ؟

. خیلی خوش شانسی

. اتفاقا یه خادم بدون ارباب موجود هست

اونوقت فکر می کنی اون دکتر بهم چی گفت ؟

... خیلی کم پیش میاد که آدمی با همچین میزان سلامتی ای رو ببینم ، فوجیمورا سان "

" ! پس شاید مایل باشید که کمی خون اهدا بکنید ؟ ها ها ها

! منم مریضم به خدا ، عجب

! توی روحش

! پر کن ببینم

حالا هر چی ، به نظر خبر خیلی خوبی نیست که بیشتر بچه ها فقط مشکل کم خونی داشتن ؟

. تازه قضیه به تعطیلی مدرسه هم کشیده نشد

. آره

... خوشحالم که کلاس ها مثل همیشه تشکیل میشه ، ولی

. یه کوچولو عجیبه

عجیب ؟

... با اینکه همچین خرابی بزرگی به بار اومده

. دقیقا نمی دونن دلیلش چی بوده

! فقط میگن احتمالا بر اثر یه ماده ی شیمیایی توی طبقه ی اول بوده

... تمام دیشب مدرسه رو از بالا تا پایین شخم زدن

. بعد آخر سر فقط همین دستگیرشون شده

ولی دانش آموز هایی که بستری شدن به زودی می تونن برن خونه هاشون ، مگه نه ؟

. آره . تاریخ ترخیص هاشون با هم فرق داره ولی بیشترشون امروز مرخص میشن

. آه ، ساکورا چان هم همینطور

. که اینطور

. اگه وقت داری ، بهتره بری و یه سر بهش بزنی

. مطمئنم ساکورا چان خیلی خوشحال میشه

توساکا ؟

. واقعا یه چیزی درباره ی ایسه مشکوک می زنه

مشکوک ؟ دقیقا چیش ؟

. ارباب کستر

. کستر معبد ریودو رو مقر خودش کرده ، و ایسه هم هر روز از اونجا میاد مدرسه

. حتما باید یه رابطه ای بین این دو موضوع باشه

. بی خیال ، حتما باید تصادفی باشه

چی ؟ داری طرف ایسه رو می گیری ؟

. نه ، اینطوریا هم نیست

. یه لحظه باهام بیا

! بیا دیگه

توساکا ؟

. خیلی خب ... می فهمم داری چی میگی

. فهمیدم بابا ، دیگه اونطوری بهم نگاه نکن

. وقتی اونطوری بهم اخم می کنی ، نمی دونم باید چی کار بکنم

! اصلا هم اخم نکردم

ولی ، اصلا نمی تونم تصور بکنم که ایسه داره با کستر همکاری می کنه . تا همچین کار های کثیفی رو انجام بدن

فراموش کردی دیروز آرچر چی گفت ؟

اینکه می گفت احتمالا کستر داره اربابش رو کنترل می کنه ؟

یعنی اینکه ، فکر نمی کنی ایسه ممکنه اصلا به یاد نداشته باشه که یه اربابه ؟

. خب ، کمی منطقی ـه

More Farsi Persian subtitles for Fate/stay night [Unlimited Blade Works]

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left