The first 168 lines.
دنیای انیمه تقدیم می کند
. بیاین از ورودی پشتی بریم بیرون
! شیرو
چی شده ، سیبر ؟
. انتظار نداشتم سیبر رو باهات ببینم
... تو
آرچر ! چرا الان بالاخره سر و کلت پیدا شده ؟
# 09 فاصله ی میان آن دو
# 09 فاصله ی میان آن دو
. معلوم نیست ؟ احساس کردم اربابم در خطره ، واسه همین سریع خودم رو رسوندم
. ولی انگاری خیلی دیر کردم
! آره ، همه چی دیگه تموم شده
... خوب گوش هات رو باز کن تا برات تعریف کنم وقتی جناب عالی تشریف نداشتی
! چه اتفاق هایی افتاد
. انگاری در بد ترین زمان ممکن سر رسیدم
! آره ، دقیقا همینطوره
یکی از خادم ها کشته شده ، اونوقت الان تشریف میاری ؟
. خیلی خب
. دفعه ی بعدی ، خیلی زود تر میام پیشت
خب ، کدوم خادم کشته شده ؟
. خادم دسته ی رایدر از بین رفته
. دقیقا نمی دونم چه اتفاقی افتاده ، ولی احتمالا کار کستر بوده
. ای بزدل
. پس فقط زبون درازی بلد بود
. آرچر ، رایدر برای محافظت کردن از اربابش کشته شد
. تو حق نداری بزدل خطابش کنی
. بزدل ، بزدل ـه دیگه
. کسی که اسم خودش رو گذاشته قهرمان ، حداقلش باید حریفش رو هم با خودش از بین ببره
. اینکه بدون هیچ مقاومتی کشته شده ، یعنی اینکه قادر به انجام چنین کاری نبوده
تو داری به شیوه ی مردنش توهین می کنی ، اونوقت اسم خودت رو می ذاری قهرمان ؟
، قهرمان یا غیر قهرمان ، هر کسی که برای مبارزه کردن در این نبرد صلاحیت نداره . بهتره که هر چی زودتر حذف بشه
. خوب گفتی
پس می خوای همین الان باهام مبارزه بکنی ، آرچر ؟
. به وسیله ی علامت فرمان بهم دستور داده شده که با تو مبارزه نکنم
. اگه الان بخوایم مبارزه بکنیم ، منم درست مثل رایدر کشته میشم
همچین چیزی در مرام جوان مردیت هست ، سیبر ؟
. آرچر ، بسه دیگه
. اتحاد من با امیا کون تا وقتی ـه که ارباب پنهان شده در مدرسه رو شکست بدیم
یا چی ؟ نکنه باز می خوای مجبورم کنی روت علامت فرمان به کار ببرم ؟
. درست میگی
. سیبر اینقدر شرافتمند و درستکار ـه که دلم خواست کمی اذیتش بکنم
. معذرت می خوام ، سیبر
. نه ، رفتار منم درست نبود
. برای احترامی که نسبت به رین قائلم ، سخنانت رو نشنیده می گیرم
به هر حال ، اگه می خوایم کستر رو شکست بدیم ، اولین کاری . که باید بکنیم اینه که اربابش رو پیدا کنیم
. خوشبختانه یا بدبختانه ، ارباب کستر هر روز به این مدرسه میاد
، به جای اینکه بترسونیمشون و کاری کنیم خودشون رو قایم بکنن . بهتره فعلا باهاشون کاری نداشته باشیم
... پس یعنی اینکه
بعد از اینکه فهمیدیم اربابش کیه ، قبل از اینکه بتونن به معبد ریودو برگردن ، بهشون حمله می کنیم ؟
. دقیقا
ولی بعد از همچین درگیری بزرگی ، فکر نمی کنی به خاطر خطر زیادی که داره دیگه نمیان مدرسه ؟
. همچین چیزی نمیشه
. شک دارم که ارباب کستر هنوز اراده ی خودش رو داشته باشه
. اون زن همچین آدمی ـه
. اولین کاری که کرده احتمالا این بوده که اربابش رو به یه عروسک خیمه شب بازی تبدیل کرده
. همچین چیزی بعید نیست
. به هر حال ، به تحقیقمون داخل مدرسه ادامه میدیم
. وقتی که ارباب کستر رو پیدا کردیم ، حمله می کنیم
درسته ، نقشه ی خوبی ـه ، ولی دقیقا چجوری می خوایم دنبالش بگردیم ؟
. بعدا روی این مورد هم فکر می کنیم
. الان هممون خسته ایم
. بهتره دیگه بریم خونه هامون
... نه ، نمیشه که الان
! هی ... توساکا
یعنی نمی فهمی که آرچر داره عجیب رفتار می کنه ؟
. بعد از اتفاقی که دیروز افتاده ، باید با همدیگه کاملا هماهنگ باشیم
. باشه ، فهمیدم ! میرم خونه ! کاری که تو گفتی رو می کنم و میرم خونه
. خب ، فردا می بینمت
. و اینکه خسته نباشی
. هرچند خیلی کم ، ولی امروز تونستم کمی ویژگی های یه ارباب رو درونت ببینم
. بریم ، آرچر
! وقتی که رسیدیم خونه باید ته و توی این گندی که امروز زدی رو در بیارم
. آه ، باز شروع شد . از همین می ترسیدم که باز مثل آدم های بی شخصیت بهم بد دهنی بکنی
! هی ، حواست باشه ، مجبورم نکن باز ادبت بکنم
می خوای توی اتاق من بخوابی ؟
. البته
... برای اینکه جلوی تکرار اشتباه دیشب رو بگیریم
. منم توی اتاق تو می خوابم
اعتراضی که نداری ، مگه نه ؟
! البته که دارم ! خیلی هم دارم
... وقتی دقیق بهش فکر بکنیم
. کاملا تقصیر خودت بوده که اون تونسته از همچین فاصله ی زیادی هیپنوتیزمت بکنه و کنترل بشی
... در برابر جادو های کستر نمی تونم ازت محافظت بکنم
. برای همین طبیعیِ که حداقل توی اتاقت بمونم
. خب ، به نظر کاملا منطقی میاد
... ولی ، امشب
. باشه
. می ذارم کنارم بخوابی
. خوبه . به این میگن یه تصمیم منطقی برای یه ارباب
. ولی دیگه نه خیلی نزدیک
عجب ، آخه چطوری می تونم اینطوری بخوابم ، احمق ؟
. شش روز از آغاز جنگ گذشته
. تو اولین کسی هستی که به اینجا اومدی
پس می خوای از جنگ خودت رو بکشی کنار ، پسر ؟
! البته که می خوام
دلت می خواد من بمیرم ؟
! بدون خادم نمی تونم کسی رو بکشم ، و دیگه جز ارباب ها نیستم
. فقط یه آدم معمولی ام
! خیلی راحت قربونی میشم
! اصلا انصاف نیست وقتی که هیچ کاری از دستم بر نمیاد ، همه می خوان من رو بکشن
چیه ؟ مشکلی داری ؟
. البته که نه
... از زمانی که این کلیسا تاسیس شده ، تو اولین کسی هستی که از جنگ انصراف میده
. و می خواد از خدمات این کلیسا استفاده بکنه
. با کمال میل تو رو قبول می کنم
چی ؟ یعنی داری میگی من تنها کسی هستم که از جنگ حذف شده ؟
وقتی پدربزرگم بفهمه ، باهام چی کار می کنه ؟
! همه ی اینا همش تقصیر شما هاست
! یه خادم بدردنخور مثل اون رایدر بهم انداختین
ها ؟ یعنی داری میگی رایدر برات بدردبخور نبود ؟
! دقیقا
! بعد از اون همه کار هایی که براش کردم ، مثل این تن لش ها رفت و مرد
! هر خادم دیگه ای بود خیلی بیشتر به دردم می خورد
! لعنتی ، دقیقا همون کار هایی رو کردم که پدربزرگم بهم گفته بود
! آمادگی کامل داشتم
! ولی اون کثافت ها همشون جلوی راهم سبز شدن
! دو به تک بود ! هیچ شانسی در برابرشون نداشتم
. آره ، تقصیر من نیست که شکست خوردم
! خادم هاشون خیلی بهتر از مال من بودن ، فقط همین
! همیشه با اون قیافه های از خود راضیشون به دیده ی تحقیر بهم نگاه می کنن
... لعنتی ، لعنتی ، لعنتی
پس یعنی داری میگی که هنوز برای مبارزه کردن آماده ای ؟
. خیلی خوش شانسی
. اتفاقا یه خادم بدون ارباب موجود هست
اونوقت فکر می کنی اون دکتر بهم چی گفت ؟
... خیلی کم پیش میاد که آدمی با همچین میزان سلامتی ای رو ببینم ، فوجیمورا سان "
" ! پس شاید مایل باشید که کمی خون اهدا بکنید ؟ ها ها ها
! منم مریضم به خدا ، عجب
! توی روحش
! پر کن ببینم
حالا هر چی ، به نظر خبر خیلی خوبی نیست که بیشتر بچه ها فقط مشکل کم خونی داشتن ؟
. تازه قضیه به تعطیلی مدرسه هم کشیده نشد
. آره
... خوشحالم که کلاس ها مثل همیشه تشکیل میشه ، ولی
. یه کوچولو عجیبه
عجیب ؟
... با اینکه همچین خرابی بزرگی به بار اومده
. دقیقا نمی دونن دلیلش چی بوده
! فقط میگن احتمالا بر اثر یه ماده ی شیمیایی توی طبقه ی اول بوده
... تمام دیشب مدرسه رو از بالا تا پایین شخم زدن
. بعد آخر سر فقط همین دستگیرشون شده
ولی دانش آموز هایی که بستری شدن به زودی می تونن برن خونه هاشون ، مگه نه ؟
. آره . تاریخ ترخیص هاشون با هم فرق داره ولی بیشترشون امروز مرخص میشن
. آه ، ساکورا چان هم همینطور
. که اینطور
. اگه وقت داری ، بهتره بری و یه سر بهش بزنی
. مطمئنم ساکورا چان خیلی خوشحال میشه
توساکا ؟
. واقعا یه چیزی درباره ی ایسه مشکوک می زنه
مشکوک ؟ دقیقا چیش ؟
. ارباب کستر
. کستر معبد ریودو رو مقر خودش کرده ، و ایسه هم هر روز از اونجا میاد مدرسه
. حتما باید یه رابطه ای بین این دو موضوع باشه
. بی خیال ، حتما باید تصادفی باشه
چی ؟ داری طرف ایسه رو می گیری ؟
. نه ، اینطوریا هم نیست
. یه لحظه باهام بیا
! بیا دیگه
توساکا ؟
. خیلی خب ... می فهمم داری چی میگی
. فهمیدم بابا ، دیگه اونطوری بهم نگاه نکن
. وقتی اونطوری بهم اخم می کنی ، نمی دونم باید چی کار بکنم
! اصلا هم اخم نکردم
ولی ، اصلا نمی تونم تصور بکنم که ایسه داره با کستر همکاری می کنه . تا همچین کار های کثیفی رو انجام بدن
فراموش کردی دیروز آرچر چی گفت ؟
اینکه می گفت احتمالا کستر داره اربابش رو کنترل می کنه ؟
یعنی اینکه ، فکر نمی کنی ایسه ممکنه اصلا به یاد نداشته باشه که یه اربابه ؟
. خب ، کمی منطقی ـه
No comments yet. Be the first to leave one.