The Handmaid's Tale

The Handmaid's Tale

Download Farsi Persian Subtitle

Season 1

Release info

The Handmaids Tale S01E10 WEBRip x264 MOROSE
A Commentary by masih_mzsh

Tags

webrip
web
x264
BRip
x265
HEVC
Published on: 2019-12-27
Downloads: 42
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫آنچه در «قصۀ ندیمه» گذشت...

‫- ما بهت نیاز داریم. بچه بهت نیاز داره. ‫- مرتیکۀ دروغگو!

‫تو بهم قول دادی که فرار می‌کنیم و یه خانواده میشیم.

‫جنین، تغییر تو راهه. امید هست.

‫«خداوند تو را در پناه خود نگه دارد.»

‫دخترۀ شیرین‌مغز.

‫به امید خدا، فقط اخطار می‌گیره.

‫با نبودن شوهرت اوضاع سخت میشه.

‫تو نگران شوهر خودت باش!

‫ازت می‌خوان که به سلیطه‌خونه برگردی. ‫چند وقتیه سعی دارن که یه بسته‌‌ای رو از اونجا خارج کنن.

‫قایمش کن تا یکی باهات تماس بگیره.

‫این قضیه فوق مسخره‌ست. ‫جونتو واسه حرف آلما به خطر می‌ندازی؟

‫- آلمای بی‌همه‌چیز؟ ‫- یه بسته‌ست فقط.

‫ممکنه هر چیزی باشه. ‫بمب. سیاه‌زخم. هر چیزی...

‫چه‌ت شده تو؟

‫مویرا، «نذار اونها زیر پا لهت کنن.»

‫«تن لشتو جمع و جور کن.» ‫بجنگ!

‫برات نگهش داشتم. ویژه‌ست.

‫خدا را شکر، ضعیفه‌خانوم. اینم از بستۀ کوفتیت. ‫بوس بوس، مویرا

‫قصۀ ندیمه - قسمت ۱۰، شب

‫خب. لطفاً توی یه خط.

‫این لباس‌ها رو نیگاه... ‫رژۀ تنفروش‌هاست.

‫دست‌هاتو از جیبت در بیار.

‫تو که جلیقه پوشیدی... مگه گفتم بدوین؟

‫نیم‌دایره تشکیل بدین!

با ‫فاصلۀ برابر!

‫دست‌ها چفت‌شده.

‫نگاه رو به پایین، دخترها.

‫یه جور خاصی توی مرکز قرمز به هم نگاه می‌کردیم.

‫تا مدت زیادی نمی‌تونستم ‫سر در بیارم که دقیقاً چی بودش.

‫اون حالت توی چشم‌هاشون.

‫توی چشم‌هام.

‫چون قبلاً، توی زندگی واقعی،

‫اصلاً به چشم آدم نمی‌خورد.

‫نه بیشتر از یه نگاه گذرا.

‫هیچوقت چیزی نبود که بتونه ‫تا چند روز توی ذهن آدم بمونه.

‫امکان نداشت تا چند سال بمونه.

‫بیا جلو.

‫«در پیشگاه خداوند متواضع شوید و او شما را سرافراز خواهد ساخت‌.» ‫(نامۀ یعقوب (برادر یوحنا)، فصل ۴ آیه ۱۰)

‫چجوری خودمونو متواضع می‌کنیم؟

‫آفرین.

‫به نظر من، یه عذرخواهی هم احترامت رو نشون میده.

‫ببخشید.

‫«عمه لیدیا.»

‫«ببخشید، عمه لیدیا.»

‫- ببخشید، عمه لیـ... ‫- لیدیا.

‫- بخشید، عمه لیدیا. ‫- آها، آفرین.

‫همراهم بیا.

‫خواهش می‌کنم...

‫این برات دردناک میشه، متأسفم که خبرشو میدم.

‫ولی تو اینقدر زیاد باارزشی که ‫دلمون نمی‌خواد از دستت بدیم.

‫حالا بی‌حرکت باش.

‫اون نگاه، وحشتزا بود.

‫مطلق و وصف‌ناشدنی.

‫طعمی مثل مِفرغ داشت.

‫مثل نوک میخ یه نجار.

‫دوست داری یک، دو، سه بشمارم، عزیزم؟

‫یک...

‫دیگه اون جوری به هم نگاه نمی‌کنیم.

‫تقصیر خودشونه.

‫اگه نمی‌خواستن ما یه ارتش باشیم، ‫باید اصلاً بهمون یونیفرم نمی‌دادن.

‫خدا را شکر.

‫بهت اعتماد کردم. سعی کردم کمکت کنم.

‫حرفی برای دفاع از خودت نداری؟

‫- نمی‌دونم. ‫- نمی‌دونی؟

‫می‌تونستی برام یه چیزی باقی بذاری.

‫متأسفم، خانم واترفورد.

‫بلند شو! بلند شو!

‫بشین!

‫بشین روش.

‫- فکر نکنم بتونم. ‫- بچه نباش!

‫حالا زانو بزن و دعا کن که خدا ‫از یه لحاظ باارزشت کنه.

‫مرحمتِ خدا را شکر.

‫به دعاهامون جواب داده.

‫فکر می‌کنی برای این دعا کردم؟

‫فکر می‌کنی من دعا کردم که ‫یه بچه برای این خانواده بزام؟

‫خدا می‌دونه چی توی دلته.

‫یه کم استراحت کن.

‫اووه، دخترمون مبارزه.

‫- مثل مامانش مبارزه. ‫- آره. دخترمون قویه.

‫- اوه، خدا. ‫- به نظرت مشته یا لگد؟

‫مثل سِرِنا ویلیامزه.

‫- قراره یه تنیس‌باز داشته باشیم. ‫- آره؟

‫- پول برامون پارو می‌کنه. ‫- همین الان تو ذهنم بود.

‫- دیگه می‌تونیم بازنشست بشیم. ‫- یه عالمه پول!

‫همه چیز روبراهه؟

‫پس، لطفاً اگه میشه، سرنا...

‫تا پنج دقۀ دیگه، یه کنفرانس تلفنی دارم.

‫سه تا مارتای دیگه رو...

‫توی وِست‌اِند دستگیر کردن. ‫(محله‌ای در بوستون)

‫داشتن نقشۀ یه حمله‌ای رو می‌ریختن.

‫این آدم‌ها نمی‌خوان بی‌خیال بشن؟

‫فراموش کردم، برای شروع چندتا مهره برمی‌دارن؟

‫هفت‌تا.

‫- می‌خوای بازی کنی؟ ‫- از خدامه. ولی کار رو سرم ریخته.

‫- و به هر حال... از قانون که باخبری. ‫- بله، باخبرم.

‫کمک کردم بنویسنش.

‫یادمه.

‫دختر باهوشیه.

‫حتماً کارش توی این بازی حرف نداره.

‫یه وقت دیگه‌ای درباره‌ش صحبت می‌کنیم.

‫آرایشش روی یقۀ شنلم جا مونده بود.

‫اینجوری از ایست‌های بازرسی ردش کردی؟

‫باید دیگه کاری به کارش نداشته باشی.

‫نمیشینم نگاه کنم که خودشو از سقف حلق‌آویز کنه، ‫یا جلوی کامیون بندازه.

‫می‌فهمی چی میگم، فرد؟

‫از این به بعد خودتو کنترل می‌کنی.

‫خودمو کنترل کنم؟

‫تو... شهوت و وسوسه رو به این خونه برگردوندی.

‫روی کولت، و روی زانوهات.

‫پس اگه من گناهی کردم، تو باعثش بودی.

‫هرچقدر می‌خوای می‌تونی منو سرزنش کنی، ‫ولی خدا از حقیقت آگاهه.

‫همه به خدا جواب پس میدن.

‫و تو به من جواب پس میدی.

‫- برو به اتاقت. ‫- حامله‌ست.

‫خدا را شکر.

‫خدا را شکر.

‫بچۀ تو نیست.

‫تو آدم ضعیفی هستی، و خدا هیچوقت نمی‌ذاره که ‫این ضعف رو به کس دیگه‌ای منتقل کنی.

‫تو حق نداری پدر بچه‌ای باشی چون لایقش نیستی.

‫روزت پربرکت.

‫صبحانه‌ت حاضره. ‫تخم‌مرغ و بلغورِ جو دوسر.

‫- یا می‌تونم چیز دیگه‌ای برات درست کنم. ‫- نه، خوبه. ممنونم.

‫خدا حفظت کنه.

‫حالت خوبه؟

‫آره، خوبم. ممنون.

‫خوبه. خدا رو شکر.

‫- ریتا! ‫- بله، خانوم.

‫بشین.

‫چی شد؟

‫باخبر شد.

‫راجع به فرمانده.

‫تو خوبی؟

‫من حامله‌م.

‫چی؟

‫تست بارداری همراهش بود.

‫حتماً از بازار سیاه یا همچین جایی خریده بود.

‫نکن.

‫خواهش می‌کنم.

‫خیلی بده.

‫نه، نیست.

‫آف‌فرد، شنلت رو بردار، لطفاً.

‫ماشینو لازم داری؟

‫نه. ممنون، نیک.

‫برنامه دیگه‌ای ریختم.

‫راه طولانی‌ای در پیشه، پس راحت بشین...

‫و به پرده‌ها دست نزن.

‫هی، اینو نیگاه.

‫ ‫(یکی از استان‌های کانادا)

‫رسیدیم خانوم.

‫ما کجاییم، خانم واترفورد؟

‫ممنون.

‫خانم واترفورد، ما کجاییم؟

‫- اون توی ماشین می‌مونه. ‫- بله، خانم.

‫خواهش می‌کنم! خواهش می‌کنم، بذار بیام بیرون.

‫تو رو خدا، بذار بیام بیرون! اون دخترمه!

‫نه! بذار بیام بیرون!

‫هانا!

‫هانا!

‫هانا!

‫بذار بیام بیرون!

‫بذار بیام بیرون! هانا!

‫بذار بیام بیرون! بذار بیام بیرون!

‫هانا!

‫هانا!

‫نه!

‫نه! بذار بیام بیرون! تو رو خدا، بذار بیام...

‫نه! هانا!

‫هانا!

‫بذار بیام بیرون.

‫بذار بیام بیرون! بذار بیام بیرون!

‫بذار بیام بیرون!

‫تو رو خدا! تو رو خدا!

‫خانم واترفورد، تو رو خدا!

‫تو رو خدا، بذار بیام بیرون.

‫تو رو خدا! تو رو خدا، خانم واترفورد، تو رو خدا.

حالا ‫می‌تونی راه بیفتی.

‫تو رو خدا بذار ببینمش! بذار بیام بیرون.

‫التماست می‌کنم. التماست می‌کنم.

‫تو رو خدا، تو رو خدا. نه! نه!

‫- نه! ‫- آف‌فرد، باید حرف‌هامو گوش کنی.

‫تو رو خدا، تو رو خدا، منو برگردون. ‫تو رو خدا! باید ببینمش، تو رو خدا!

‫این کار به نفع هیچکسی نیست.

‫اون دختر خوشگلیه، آف‌فرد.

‫و الان خوشحاله و به خوبی ازش مراقبت میشه...

‫و تو مجبور نیستی نگران چیزی باشی.

‫گوش کن چی میگم.

‫تا وقتی که بچۀ من سالمه، مال تو هم سالمه.

‫نه، تو رو خدا!

‫نه، تو رو خدا!

‫تو رو خدا، تو رو خدا.

‫تو رو خدا، التماست می‌کنم.

‫تو رو خدا، تو رو خدا!

‫تو رو خدا، خانم واترفورد. تو رو خدا. تو رو خدا!

‫چه مرگته تو؟

‫چه مرگته تو؟

‫چطوری می‌تونی این کارو بکنی؟

‫تو دیوونه‌ای.

‫تو... تو...

More Farsi Persian subtitles for The Handmaid's Tale

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left